ch
Feedback
خانه تن و روان تائو

خانه تن و روان تائو

前往频道在 Telegram

❤😊️كپی كردن مطالب كاملن آزاد است با هم مهربان باشیم . ادمین: @yoga_parisa

显示更多
561
订阅者
无数据24 小时
-17
-530
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+2
在0个频道中
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+5
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2 231
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+512
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+110
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+14
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+267
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+111
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+15
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+120
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+12
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+90
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+18
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+23
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+29
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+35
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+39
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+17
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+29
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+22
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+24
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+435
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月+1
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月+1
04 五月0
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
هر سلول در بدن شما دارای ذهن است. هر سلول حامل آگاهی است و با هوش پاسخ می‌دهد. هر بار که بدن خود را حرکت می‌دهید، ذهن انرژی خود را به بیرون ابراز می‌کند. حرکت غیرضروری، انرژی‌ای است که از سیستم خارج می‌شود. بی‌قراری، بی‌قراری، اعصاب کنترل نشده هنگام صحبت کردن. همه اینها نشانه‌های پراکنده شدن نیروی ذهنی هستند. هرچه آرام‌تر و کنترل‌شده‌تر باشید، انرژی بیشتری ذخیره می‌کنید. سکون ضعف نیست. قدرت ذخیره شده است. به همین دلیل است که افرادی که بیش از حد حرکت می‌کنند و با انرژی عصبی کنترل نشده صحبت می‌کنند، اغلب در محیط‌های اجتماعی جذابیت کمتری دارند. انرژی آنها به جای اینکه مهار شود، دائماً در حال نشت است. یک فرد بسیار مغناطیسی را مشاهده کنید. آنها آرام هستند. ریلکس هستند. در زمان حال. حرکات آنها حداقل و عمدی است. انرژی عصبی آنها به سمت درون نگه داشته می‌شود، نه اینکه به بیرون هدر رود. مغناطیس از مهار کردن می‌آید. قدرت از کنترل می‌آید. قدرت در کنترل ذهن بر بدن است. @TAUOO

2
پلیدیان‌ها خودشان یک سقف زمانی تعیین کردند و آن سقف زمانی، همین زمانی است که اکنون در آن هستید؛ یعنی «پیشروی محوری»، که زمانِ تکرارِ «چرخۀ بنیادین» (Fundamental Fractal) است! [یعنی] اگر پس از همۀ تمدن‌هایی که به وجود آمدند و نابود شدند تاکنون موفق نشده باشید دیگر هیچ‌وقت موفق نخواهید شد! این آخرین فرصت است! و شما شروع کردید به تغییر مسیر! و به همین خاطر ‌که آخرین فرصت است وقتی پلیدیان‌ها در آن زمان آمدند سیستمی را برای زمان موفقیت احتمالی شما ایجاد کردند. ما این [سیستم را] به شما معرفی کرده‌ایم؛‌ نامش «نقاط گره و خنثی در سیاره» است. اگر موفق شدید، که موفق هم شدید! «نقاط گره و خنثی» به عنوان «کپسول‌های زمانی» در انتظار زمان مناسب که زمان موفقیت شماست بی‌استفاده وجود داشتند و اکنون شروع کرده‌اند به باز شدن! و کسانی خواهند گفت: البته که نشنیده‌اید، چون هنوز موفق نشده بودید. پس از گذر شما از تجربۀ ۲۰۱۲ شروع به گفتن این چیزها کردیم چون ما دیدیم که چه می‌گذشت، وقتی که شما «جنگ جهانی سوم» را خنثی کردید! اما همه هنوز منتظرش هستند، انگار حتمن باید روی دهد! مگر نه؟ می‌خواهم سوالی منطقی از شما بپرسم: وقتی فرزندی دارید، زمان دوچرخه‌سواری او فرا می‌رسد و در آن زمان دوچرخه‌ای برایش می‌خرید. و سپس چه می‌کنید؟! آیا دوچرخه را به او می‌دهید و می‌گویید: شما چنین نمی‌کنید، برایش «چرخ کمکی» نصب می‌کنید، وقتی «چرخ کمکی» را باز کردید دوچرخه را برایش نگه می‌دارید تا حسش را بگیرد و در کنار دوچرخه می‌دوید تا مسلط شود. وقتی تعادلی که هر کودکی در نهایت به دست خواهد آورد را به دست می‌آورد، شاد و مسرور می‌شوید و بدون شما رکاب می‌زنند و می‌روند! خب عزیزانم، زمان «فراکتال بنیادین» رسیده و «نقاط گره و خنثی» همان «چرخ‌های کمکی» هستند. [این کپسول‌های زمانی] باز می‌شوند و شروع می‌کنند به پاک‌سازی برخی چیزهای منفیِ این سیاره تا شما را در مسیری سریع قرار دهند. سال‌هاست که این را به شما گفته‌ایم که چگونه کار می‌کنند و چگونه انرژی قدیمی را به وسیلۀ «شبکۀ کریستالی» و «شبکۀ گایا» می‌زدایند. سراسر این کنفرانس برای «یادآوری» است، و می‌گویید: یادآوری چه؟! من به شما می‌گویم چه را به یاد آورید: از شما می‌خواهم آن اطلاعات اصلی در زمانی که به این‌جا [زمین] آمدید را به یاد آورید. این را دارید به یاد می‌آورید، و این آن چیزی است که این نقاط گره، به «شبکۀ کریستالی» جاری ‌خواهد کرد و حافظۀ مملو از جنگ و رنج را از این سیاره پاک خواهند کرد. این اتفاق، حتا خودِ «فراکتال‌های زمانی» را تغییر می‌دهد! گویی یک شروع مجدد [برای سیاره] است. چراکه یادآوری و تکرار «فراکتال‌های زمانی» تا حدی بر عهدۀ «شبکۀ کریستالی» است؛ وقتی شروع به پاک شدن کنند تقریبن یک راه‌اندازی مجدد است، یک شروع مجدد برای آن‌چه از این پس انجام خواهید داد. آیا شما نیز برای فرزندانتان چنین نمی‌کردید؟ خب بگذارید این را از شما بپرسم: آیا با عقل جور در نمی‌آید که پلیدیانی‌هایی که این انرژی زیبا به نام عشق خدا را از سرچشمۀ مرکزی برایتان آوردند هم‌چنین برای شما راهی فراهم کنند تا بتوانید آسان‌تر از این تکامل آگاهی عبور کنید؟ فکر می‌کنید «چرخ‌های کمکی» را به شما نمی‌دهند؟ شما «انتخاب آزاد» دارید. می‌توانید بسیار سختش کنید، می‌توانید بسیار آسانش کنید، با «چرخ کمکی» هنوز هم احتمال زمین‌افتادن وجود دارد، اما افتادن دیگر به این راحتی‌ها نیست! و بلند می‌شوید و ادامه می‌دهید، این مسیری طولانی است. دوباره این را می‌گویم: «دو گام به جلو، یک گام به عقب» این بخشی از انسان نوین است. تبریک! ای روح کهن، برای آمدن [به زمین] در این زمان، با وجود این‌که می‌دانستید دوران سختی خواهد بود، اما قرار نبود این میهمانی را از دست دهید، مگر نه؟! @TAUOO
130
3
پلیدیان‌ها خودشان یک سقف زمانی تعیین کردند و آن سقف زمانی، همین زمانی است که اکنون در آن هستید؛ یعنی «پیشروی محوری»، که زمانِ تکرارِ «چرخۀ بنیادین» (Fundamental Fractal) است! [یعنی] اگر پس از همۀ تمدن‌هایی که به وجود آمدند و نابود شدند تاکنون موفق نشده باشید دیگر هیچ‌وقت موفق نخواهید شد! این آخرین فرصت است! و شما شروع کردید به تغییر مسیر! و به همین خاطر ‌که آخرین فرصت است وقتی پلیدیان‌ها در آن زمان آمدند سیستمی را برای زمان موفقیت احتمالی شما ایجاد کردند. ما این [سیستم را] به شما معرفی کرده‌ایم؛‌ نامش «نقاط گره و خنثی در سیاره» است. اگر موفق شدید، که موفق هم شدید! «نقاط گره و خنثی» به عنوان «کپسول‌های زمانی» در انتظار زمان مناسب که زمان موفقیت شماست بی‌استفاده وجود داشتند و اکنون شروع کرده‌اند به باز شدن! و کسانی خواهند گفت: البته که نشنیده‌اید، چون هنوز موفق نشده بودید. پس از گذر شما از تجربۀ ۲۰۱۲ شروع به گفتن این چیزها کردیم چون ما دیدیم که چه می‌گذشت، وقتی که شما «جنگ جهانی سوم» را خنثی کردید! اما همه هنوز منتظرش هستند، انگار حتمن باید روی دهد! مگر نه؟ می‌خواهم سوالی منطقی از شما بپرسم: وقتی فرزندی دارید، زمان دوچرخه‌سواری او فرا می‌رسد و در آن زمان دوچرخه‌ای برایش می‌خرید. و سپس چه می‌کنید؟! آیا دوچرخه را به او می‌دهید و می‌گویید: شما چنین نمی‌کنید، برایش «چرخ کمکی» نصب می‌کنید، وقتی «چرخ کمکی» را باز کردید دوچرخه را برایش نگه می‌دارید تا حسش را بگیرد و در کنار دوچرخه می‌دوید تا مسلط شود. وقتی تعادلی که هر کودکی در نهایت به دست خواهد آورد را به دست می‌آورد، شاد و مسرور می‌شوید و بدون شما رکاب می‌زنند و می‌روند! خب عزیزانم، زمان «فراکتال بنیادین» رسیده و «نقاط گره و خنثی» همان «چرخ‌های کمکی» هستند. [این کپسول‌های زمانی] باز می‌شوند و شروع می‌کنند به پاک‌سازی برخی چیزهای منفیِ این سیاره تا شما را در مسیری سریع قرار دهند. سال‌هاست که این را به شما گفته‌ایم که چگونه کار می‌کنند و چگونه انرژی قدیمی را به وسیلۀ «شبکۀ کریستالی» و «شبکۀ گایا» می‌زدایند. سراسر این کنفرانس برای «یادآوری» است، و می‌گویید: یادآوری چه؟! من به شما می‌گویم چه را به یاد آورید: از شما می‌خواهم آن اطلاعات اصلی در زمانی که به این‌جا [زمین] آمدید را به یاد آورید. این را دارید به یاد می‌آورید، و این آن چیزی است که این نقاط گره، به «شبکۀ کریستالی» جاری ‌خواهد کرد و حافظۀ مملو از جنگ و رنج را از این سیاره پاک خواهند کرد. این اتفاق، حتا خودِ «فراکتال‌های زمانی» را تغییر می‌دهد! گویی یک شروع مجدد [برای سیاره] است. چراکه یادآوری و تکرار «فراکتال‌های زمانی» تا حدی بر عهدۀ «شبکۀ کریستالی» است؛ وقتی شروع به پاک شدن کنند تقریبن یک راه‌اندازی مجدد است، یک شروع مجدد برای آن‌چه از این پس انجام خواهید داد. آیا شما نیز برای فرزندانتان چنین نمی‌کردید؟ خب بگذارید این را از شما بپرسم: آیا با عقل جور در نمی‌آید که پلیدیانی‌هایی که این انرژی زیبا به نام عشق خدا را از سرچشمۀ مرکزی برایتان آوردند هم‌چنین برای شما راهی فراهم کنند تا بتوانید آسان‌تر از این تکامل آگاهی عبور کنید؟ فکر می‌کنید «چرخ‌های کمکی» را به شما نمی‌دهند؟ شما «انتخاب آزاد» دارید. می‌توانید بسیار سختش کنید، می‌توانید بسیار آسانش کنید، با «چرخ کمکی» هنوز هم احتمال زمین‌افتادن وجود دارد، اما افتادن دیگر به این راحتی‌ها نیست! و بلند می‌شوید و ادامه می‌دهید، این مسیری طولانی است. دوباره این را می‌گویم: «دو گام به جلو، یک گام به عقب» این بخشی از انسان نوین است. تبریک! ای روح کهن، برای آمدن [به زمین] در این زمان، با وجود این‌که می‌دانستید دوران سختی خواهد بود، اما قرار نبود این میهمانی را از دست دهید، مگر نه؟! @TAUOO
1
4
انرژی‌ای که از شما نشت می‌کند فرسایش نامرئیِ میدان شخصی اکثر آدم‌ها دنبال «افزایش انرژی» هستند؛مدیتیشن، سنگ، عدد، تغذیه، تکنیک. اما تقریبن هیچ‌کس دربارهٔ «نشت انرژی» حرف نمی‌زند. انرژی همیشه کم نمی‌شود؛اغلب از سوراخ‌های نامرئی بیرون می‌رود. اولین نشتی: توضیح دادنِ بیش از حد. وقتی مدام احساس می‌کنی باید خودتان را روشن کنید، توجیه کنید، اثبات کنید — در واقع دارید میدان شخصی‌تان را می‌شکافید. هر توضیح اضافی یعنی انتقال بخشی از نیروی درونی به جایی که لزوماً ظرفیت دریافتش را ندارد. دومین نشتی: گفت‌وگوی ذهنیِ تکراری. بازبینی مکالمه‌ها، ساختن سناریوهای فرضی، تمرین بحث‌هایی که شاید هرگز رخ ندهند. ذهن در حال مصرف انرژی واقعی است؛ بدن تفاوتی میان خیال و واقعیت نمی‌گذارد. سیستم عصبی درگیر می‌شود، بدون اینکه اتفاقی در بیرون افتاده باشد. سومین نشتی: واکنش فوری. هر بار که بدون مکث پاسخ می‌دهید، بخشی از اختیار میدان‌تان را واگذار می‌کنید. مکث کوتاه پیش از واکنش، مثل بستن دریچه‌ای است که جلوی خروج انرژی را می‌گیرد. چهارمین نشتی: حضور دائمی در میدان‌های هیجانی دیگران. وقتی بی‌وقفه در اخبار، در بحث‌ها، در بحران‌های جمعی غوطه‌ور می‌شوی، میدان عصبی‌تان مرز خود را از دست می‌دهد. مرز، اولین شرط حفظ انرژی است. انسانی که مرز ندارد، مخزن ندارد. و انسانی که مخزن ندارد، نمی‌تواند عمق بسازد. قدرت واقعی از افزایش نمی‌آید؛ از جلوگیری از نشت می‌آید. @TAUOO
143
5
سلوک بدون خانقاه ریاضت در دل زندگی عادی بیشتر مردم وقتی واژهٔ «سلوک» را می‌شنوند، تصویر خلوت، ذکر، لباس خاص یا مرشد را به ذهن می‌آورند. اما عمیق‌ترین سلوک‌ها معمولاً بی‌صدا و بی‌عنوان‌اند. سلوک واقعی جایی آغاز می‌شود که کسی شما را نمی‌بیند. وقتی تحقیر می‌شوید و پاسخ نمی‌دهید — نه از ضعف، بلکه از تسلط. وقتی وسوسهٔ توضیح دادن خودتان را مهار می‌کنید. وقتی در اوج عصبانیت، واکنش را به تعویق می‌اندازید. وقتی می‌توانید پیروز شوید، اما انتخاب می‌کنید که نجنگید. این‌ها ریاضت‌اند. اما ریاضتی که کسی برایش کف نمی‌زند. در سلوک پنهان، شما با نفسِ واکنشی‌تان روبه‌رو می‌شوید. نه در کوه، بلکه در صف بانک. نه در خلوت، بلکه در پیام‌های تحریک‌کننده. نه در سکوت مطلق، بلکه در شلوغی. سالکِ بی‌خانقاه یاد می‌گیرد انرژی‌اش را بیهوده خرج نکند. یاد می‌گیرد همه‌چیز را توضیح ندهد. یاد می‌گیرد همهٔ حقیقت را هم نگویَد. زیرا می‌فهمد که هر کلمه، بخشی از نیروی حیاتی اوست و شاید عمیق‌ترین راز این باشد:انسانی که در دل زندگی عادی، برواکنش‌هایش مسلط می‌شود، به جایی می‌رسد که سالک خلوت نشین هم از نوع شعار و معنویت نمایی هیچ وقت نمیرسد
125
6
مستند آگاهی، واقعیتِ بنیادین زیرنویس فارسی چسبیده خودآگاهی این است که چگونه یک فرد به طور آگاهانه شخصیت، احساسات، انگیزه ها و
مستند آگاهی، واقعیتِ بنیادین زیرنویس فارسی چسبیده خودآگاهی این است که چگونه یک فرد به طور آگاهانه شخصیت، احساسات، انگیزه ها و خواسته های خود را می شناسد و درک می کند. بررسی تحقیقات تجربی نشان می‌دهد که تمرین‌های ذهن آگاهی می‌تواند تغییرات مثبتی در نگرش شخص نسبت به خود و دیگران داشته باشد که نقش مهمی در تعدیل بسیاری از مشکلات سلامت روانی و جسمی را دارد. خود آگاه به عنوان یک خودنگری و نگرش روشن فکری است که با درونی کردن و ادغام تجربیات شخصی ایجاد می شود. از آنجا که چیزی به نام خود دائمی و تغییرناپذیر وجود ندار ،رنج و اضطرابی که وجود انسان را فرا می گیرد عمدتاً ناشی از ترس از مرگ، طمع، نفرت، حس رقابت و توهم فرد نسبت به آنچه که در جامعه دیده میشود ، است. به گفته بسیاری از اساتید، تنها راه برای از بین بردن این حلقه های ذهنی و آزاد کردن آن در جهت ادراک از خویشتن ، حذف وابستگی های ذهنی نسبت به چیزها یا باور های مختلفی است که به آنها وابسته هستیم...
125
7
وقتي تو جوياي «آزادي از» باشي، دير يا زود به دام ديگري سقوط مي كني - زيرا اين نوع آزادي يك واكنش است و ادراك نيست. اين چيزي است كه انقلابهاي گذشته دچار آن بوده اند. در 1917 توده هاي فقير و تحت ستم روسيه عليه سزار قيام كردند، آنان مي خواستند از سزار آزاد شوند و فقط براي اين آزاد شدند كه بار ديگر اسير شوند، زيرا مفهوم مثبتي از آزادي نداشتند. مفهوم آنان از آزادي منفي بود.     تمامي توجه و علاقه ي آنان اين بود كه از سزار آزاد شوند و كاملأ فراموش كردند كه فقط آزاد شدن از سزار كمكي نخواهد كرد، سزارهاي ديگري در انتظار نشسته اند.     لحظه اي كه از سزار قديمي آزاد شوي، سزار جديد به تو حمله ور خواهد شد و سزار جديد قدرت بيشتري دارد و سزار جديد بردگي خطرناكتري را خواهد آفريد، زيرا سزار جديد مي داند كه تو مي تواني انقلاب كني. تو عليه سزار قديمي قيام كردي: پس او بايد ساختار قوي تر و بهتري براي بردگي بسازد تا تو نتواني بار ديگر قيام كني. او بيشتر محتاط است.     اين چيزي بود كه در روسيه رخ داد. استالين ثابت كرد كه از مجموعه ي تمام سزارها، سزارتر است. او در مجموع مردم بيشتري را از تمام سزارهاي ديگر، قتل عام و قصابي كرد.     حتي ايوان مخوف هم آن قدرها كه استالين ثابت كرد، مخوف نبود. استالين نام خودش نبود، بلكه مردم به او چنين نامي دادند. آنان با قدرداني چنين نامي به او دادند، ولي درواقع، نامي تحسين آميز نيست، استالين يعني «مرد فولادين».     آري، ما مردم قوي و شجاع را انسانهاي آهنين مي خوانيم.     ولي اين نام ثابت كرد كه فقط نامي موهن بوده: او ثابت كرد كه مردي بدون قلب بوده.        اشو @TAUOO
164
8
برای داشتن دنیایی بهتر نیازی به جنگیدن و یا انقلاب علیه قدرتمندان و سیاستمداران نیست. انقلاب واقعی اصلا یک جنگ‌ مستقیم علیه و یا بخاطر چیزی نیست. یک انقلابی واقعی با هیچکس نمیجنگد، او به سادگی راه هشیاری و بیدار شدن از خواب زدگی اش را در پیش میگیرد و عبس بودن امور را می بیند. او نمیخواهد قسمتی از این راه، و یا آن راه باشد. او دیگر نه موافق است نه مخالف. او تغییر و انقلاب را از خودش آغاز کرده است. پس آگاه باشید که انقلاب واقعی ابدا اتفاقی خارج از وجود انسان نیست، بلکه اگر مردمان بیشتری هشیار و آگاه شوند، اگر انسانهای بیشتری در آگاهی و معرفت درونی رشد کنند، دنیا قطعا تغییر خواهد کرد. راه دیگری نیست، زیرا سیاستمداران تنها میتوانند بر مردمانی نا آگاه و هیپنوتیزم شده حکومت کنند. اشو @TAUOO
131
9
​💎۷ قانون طلایی برای پایان دادن به استرس ​۱. تنفس آگاهانه (Mindful Breathing) ​۵ دقیقه تنفس عمیق، سیستم عصبی شما را آرام می‌کند. ​۲. جملات تأکیدی مثبت (Positive Affirmations) ​جمله «من نمی‌توانم» را با «من می‌توانم و انجام خواهم داد» جایگزین کنید. ​۳. مدیریت زمان (Time Management) ​کارها را اولویت‌بندی کنید و آن‌ها را به قدم‌های کوچک تقسیم نمایید. ​۴. تعیین مرزها (Set Boundaries) ​برای محافظت از انرژی خود، نه گفتن را یاد بگیرید. ​۵. سم‌زدایی دیجیتال (Digital Detox) ​روزانه یک ساعت تمام دستگاه‌های دیجیتال را کنار بگذارید (آنلاین نباشید). ​۶. فعالیت بدنی (Physical Activity) ​بدن خود را حرکت دهید؛ پیاده‌روی کنید، حرکات کششی انجام دهید یا بدوید. ​۷. خواب باکیفیت (Quality Sleep) ​۷ تا ۹ ساعت خواب آرام، تاب‌آوری شما را بازسازی می‌کند. سخت‌ترین بخش تغییر این است که دیگر انتخاب‌هایی را که دیروز داشتی، تکرار نکنی. 🧠✨ ​طبق گفته‌های دکتر جو دیسپنزا، اگر خواهان نتیجه‌ای متفاوت هستی، باید از بودن در نقشِ شخصی که در وهله اول آن مشکل را ایجاد کرده، دست بکشی. تو معمار واقعیتِ زندگی خودت هستی. وقتی انرژی‌ات را تغییر می‌دهی، زندگی‌ات تغییر می‌کند. ​این ۷ قانون طلایی فقط چند نکته ساده نیستند؛ این‌ها «ارتقای بیولوژیک» بدن تو هستند. از تنفس آگاهانه گرفته تا سم‌زدایی دیجیتال، هر قدم طراحی شده تا تو را از «حالت بقا و استرس» خارج کرده و به «حالت خلق کردن» وارد کند. @TAUOO
163
10
مراقب باشید - بسیار مهم: یادتان باشد که افکار بار الکتریکی دارند، و احساسات بار مغناطیسی. و ترکیب این دو یک میدان الکترومغناطیسی ایجاد می‌کند که سیگنالی قوی را به میدان کوانتوم مخابره خواهد کرد. پس مراقب باشید که در طول روز در حال مخابره چه چیزی هستید. مراقب باشید که در طول روز چه احساساتی را درونتان نگه می‌دارید. مراقب باشید که دارید چه چیزی را به زندگیتان دعوت می‌کنید. ترس؟ ✓ یا نور و ایمان و آگاهی؟ 💫✨ 💎 دکتر جو دیسپنزا @TAUOO
140
11
آیا احساسات ما غذای موجودات سایه است؟ راز انرژیخواری پنهان
آیا احساسات ما غذای موجودات سایه است؟ راز انرژیخواری پنهان
176
12
وقتی خون قاعدگی آرام می‌گیرد… (برگرفته و الهام‌گرفته از کتاب «خون من شفا می‌دهد» — زولما موریرا) پریود، این جریان مقدس که سال‌ها با ریتم زندگی زن همراه بوده، با فرارسیدن یائسگی آرام می‌گیرد. یائسگی نقطه‌ای است که بدن یک زن پس از حدود یک سال بدون خونریزی، وارد مرحله‌ای نوین از وجود می‌شود. این روند نه پایان است و نه خاموشی… بلکه آغاز شکلی بالاتر از زندگی زنانه است. خونی که روزگاری برای پاکسازی، بازسازی و تجدید قوا جاری می‌شد، اکنون به انرژی خالص، به خرد درونی و به نیرویی شفابخش تبدیل می‌شود—انرژی‌ای که فراتر از چرخه‌های فیزیکی است و به عمق روح و آگاهی زنانه می‌پیوندد. بدنی که روزگاری نیروی خود را صرف تخمک‌گذاری، چرخه‌های تولید مثل و قاعدگی می‌کرد، اکنون آن انرژی را پس می‌گیرد. این انرژی آزاد شده، چون رودخانه‌ای درونی، به سوی خلاقیت، بصیرت، دانایی عمیق، قدرت شخصی و تحول معنوی جریان می‌یابد. در کتاب «خون من شفا می‌دهد» زولما موریرا با زبانی زیبا و روشن توضیح می‌دهد که این مرحله از زندگی نه یک توقف، که یک تکامل است؛ تکاملی که زن را به منبعی از خرد و قدرت مستقل بدل می‌سازد. این مرحله فرصتی است تا زن، از قید چرخه‌های بیرونی رهایی یابد و به صدای درونی خود گوش بسپارد—صدایی که سال‌ها در زیر جریان‌های جسمانی پنهان مانده بود. این نیروی تازه، اگر با آگاهی، عشق و مراقبت هدایت شود، می‌تواند به چراغی فروزان در زندگی زن تبدیل شود—چراغی که مسیر خلاقیت، خودشناسی، شفای درونی و خدمت به دیگران را روشن می‌سازد. اما اگر بی‌توجه رها شود، انرژی‌ای قدرتمند اما بی‌جهت باقی خواهد ماند. در این مرحله، زن با تولدی دوباره مواجه می‌شود: تولدی که نه با جسم آغاز می‌شود و نه با زمان محدود می‌شود، بلکه با آگاهی، قدرت، صداقت با خود و رهایی از قیدهای فرهنگی و ذهنی آغاز می‌گردد. زن اکنون دیگر تنها یک چرخه‌ی فیزیکی نیست… او معبد تجربه‌های زندگی است—پر از خرد، نور، قدرت، آگاهی و شفا. و این است پیام اصلی کتاب «خون من شفا می‌دهد»: که خون نه فقط جسم را می‌سازد، که روح را می‌سازد، و سرانجام، زمانی که جریان می‌یابد، به شفای کاملِ زنانه، خردِ درونی و آزادیِ حقیقی می‌انجامد. @TAUOO
225
13
در زمان جنگ بوسنی هرزگوین هیچکس نمی‌دانست چطور شد که جنگ پایان یافت! مدتها بعد دانشمندان پس از تحقیقات کاملاً علمی مربوط به این موضوع پی بردند که هرگاه ۱۳٪ از جمعیتی بر روی امری تمرکز کنند، آن امر تحقق پیدا می‌کند مردم بوسنی تصمیم گرفته بودند فقط به صلح و آرامش فکر کنند و به همدیگر امیدواری و انرژی مثبت می‌دادند‌ تا اینکه (پس از چهل روز) جنگ به طرز جالبی تمام شد. طوری که هیچکس نمی‌دانست چطور شد!! امروز نیز مردم کشورمون بیش از هر چیز  به انرژی مثبت نیاز دارند. بیایید ذهنمون رو از تاریکی‌ها پاک کنیم... از ته دل خواهان برقراری صلح و سلامتی و آرامش در سرتاسر دنیا باشیم و مطابق هر اعتقادی که داریم، برای همهٔ جهان دعا و آرزوی خیر کنیم. @TAUOO
286
14
در زبان سانسکریت، حرف «آ» واژه را منفی می‌کند؛ مانند «آهیمسا». «هیمسا» یعنی خشونت، و «آهیمسا» یعنی عدمِ خشونت. 🪷 امروز در این اندیشه بودم که شاید واژه‌ی «آدم» نیز چنین باشد؛ یعنی «عدمِ دَم». وقتی دَم نیست، حضور هم نیست؛ و این‌گونه «آدم» می‌تواند اشاره‌ای نمادین به نبودن در لحظه باشد. در واقع، بسیاری از ما «آدم»‌ایم؛ یعنی از دَم و حضور دور شده‌ایم. اما هنگامی که به «دَم» توجه می‌کنیم، از «عدمِ دَم» فاصله می‌گیریم و به بودنِ آگاهانه نزدیک می‌شویم. آدم نباش؛ دَم باش. نامسته 🕉️🪷 م/معلمیان
262
15
۴آبان: "نه" گفتن امروز اگر لازم باشد"نه" میگویم. "نه" کلمه ای است که تلفظ آن آسان ولی گفتنش سخت است.می ترسیم مردم دوستمان نداشته باشند یا احساس تقصیر می کنیم.شاید فکر می کنید یک انسان خوب هرگز "نه" نمی گوید.اگر بتوانیم "نه"بگوییم،می توانیم به خوبی ها نیز "آری" بگوییم.در آن موقع مردم نه گفتن و آری گفتن ما را جدی می گیرند."نه" گفتن آنقدرها هم سخت نیست. @TAUOO
166
16
‌ ‌خدا ‌   آنچه بطور خلاصه درباره خدا گفته می‌شود اين است: جوهری توصيف‌ناپذير با اين سه خصوصيت اساسی: ورای ماده، خارج از زمان و خارج از مکان. اين مطلب را اينجا داشته باش و بيا به سراغ "من". خصوصياتی که برای "من" می‌شناسيم درست عکس اين سه خصوصيت است. اولاً خالق اين پديده فکر است و فکر ريشه در ماده دارد. منشأ آن يک عنصر مادی است. ثانياً در زمان ريشه و تداوم دارد. ثالثاً محدود به بعد و مکان است (اگر چه بعد پنداری). فکری که از آن "من" تشکيل شده است هر قدر هم که دورپرواز باشد باز هم در يک جایی محدود و متوقف می‌شود. حرکت چنين فکری در داخل حصار است، در حيطۀ امور "شناخته" است. فکر از "من" برمی‌خيزد و به "من" بر می‌گردد. بنابراين در محدوده است. حال اگر اين سه خصوصيت از ذهن گرفته شود، يعنی "من" مضمحل گردد و به تبع آن ذهن از قيد زمان و مکان نيز فارغ گردد، خودبخود در رابطۀ با نامحدود، لامکان و لازمان قرار گرفته است. در داستان تمثيلی آن عربی که يک سبوی آب شور - تنها چيزی که خودش می‌شناخت - برداشت و بعنوان يک هديه بکر و بديع پيش سلطان - که در کنار دجله و فرات زندگی می‌کرد- برد، مولوی همين پيام و معنا را القا می‌کند، و البته معناهای ديگر را. می‌خواهد بگويد دانسته‌های ما، دانسته‌های محدودی که در سبوی مغز ما انباشته شده است و تشکيل "من" را داده است عامل جداکنندۀ انسان از اقيانوس بيکران وحدت است:        چيست آن کوزه؟ تن محصور ما         اندرو آب حواس شور ما         ای خداوند اين خم و کوزه مرا         در پذير، از فضل الله اشتری تا شود زين کوزه منفذ سوی بحر         تا بگيرد کوزۀ من خوی بحر         تا چو هديه پيش سلطانش بری          پاك  بيند باشدش شه مشتری         بينهايت گردد آبش بعد از آن           پر شود از کوزۀ من صد جهان         ای که اندر چشمۀ شورست جات          تو چه دانی شط و جيحون و فرات؟ ای تو نارسته ازين فانی رباط           تو چه دانی محو و سکر و انبساط؟ کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا @TAUOO
189
17
چگونه می‌توان در زندگی روزمره به اگاهی بالاتری دست یافت و آن را حفظ کرد؟ ساتیاناندا: برای حفظ و دستیابی به هوشیاری بالاتر در زندگی روزمره، باید دامنه دیدگاه خود را گسترش دهیم. کلید این تحول، رها کردن وابستگی‌های ذهنی است. داستانی گویا وجود دارد: سال‌ها پیش، وقتی پدر همسایه‌ام فوت کرد، به آن‌ها گفتم که مرگ یک پیرمرد طبیعی است و نباید گریه کنند. اما سال‌ها بعد، وقتی طوطی محبوب خودم مرد، همان همسایه همان منطق را به من یادآوری کرد. تفاوت در وابستگی بود: من به پدر او وابسته نبودم، اما به طوطی‌ام وابستگی داشتم. وابستگی ریشه در ناامنی درونی ما دارد. ما به افراد و اشیا می‌چسبیم چون احساس می‌کنیم بدون آن‌ها ناقص یا ناامن هستیم. این وابستگی، ذهن ما را محدود می‌کند و مانع از دیدن تصویر بزرگتر زندگی می‌شود. اما رهایی از وابستگی به معنای بی‌علاقگی یا سردی نیست. بلکه می‌توانیم عشق عمیق داشته باشیم بدون آنکه در دام تملک و ترس از دست دادن بیفتیم. وقتی وابستگی را رها کنیم و بر ناامنی درونی غلبه کنیم، ذهن ما گسترده‌تر می‌شود. در این حالت هوشیاری بالاتری پیدا می‌کنیم که به ما امکان می‌دهد با چالش‌های زندگی با آرامش و حکمت بیشتری روبرو شویم. این سفر با تأمل عمیق بر ریشه ترس‌ها و ناامنی‌های خود آغاز می‌شود. @TAUOO
117
18
⚡️ تمرین: یک شبحِ بدون شخصیت و بدون هویت در خیابان یکی از تمرین‌های معنوی هنگام قدم‌زدن در خیابان و بازار این است که بتوان خدا را در همه دید. در حالت ناخودآگاه، ذهن به‌طور مداوم مشغول قضاوت افراد از طریق برچسب‌زنیِ مثبت یا منفی است. همان حالت آشنا برای ما که همه چیز را با عینکِ نفْس می‌نگریم و بلافاصله تفسیر و قضاوت کرده و سپس واکنش‌های ذهنی و عاطفی و رفتاری نشان می‌دهیم. در حالت آگاهانه، می‌توان عینکِ نفْس را حذف کرد و اعتیادِ ذهن به تفسیر و قضاوتِ دیگران کاهش داد. به عنوان تمرین عملی، در ابتدا می‌توان حذف عینکِ نفْس را تجسم کرده و افراد را صرفاً به عنوان بنده خدا دید و نه یک شخصیت انسانی با انواع برچسب‌های ذهنی و هویت‌های ظاهری! سپس در ادامه می‌توان بنده خدا را به فرزند خدا تبدیل کرد. البته بنده خدا و فرزند خدا در عمقِ معنا یکی هستند و فقط در زبانِ ظاهری، احتمالاً معانی متفاوتی را به ذهن متبادر می‌کنند. بنده خدا یعنی موجودی که بند نافش به خدا وصل است و آن که بند نافش به خدا وصل است قطعاً فرزند خدا نیز می‌باشد. وقتی بتوان انسان‌ها را به‌عنوان فرزندان خدا دید، احتمالاً دیوارِ شرطی‌شدگی به قضاوت‌کردن و محکوم‌کردن آنها در ذهن ما نیز کوتاه‌تر می‌گردد. در وهله بعد می‌توان از بنده خدا و فرزند خدا نیز عبور کرده و افراد را به عنوان تجلیات خدا یا فرکتالی‌هایی از منبع انرژی در فُرمِ مادی دید که فقط نقاب انسانی بر چهره زده‌ و نقش‌های متفاوتی را روی صحنه تئاتر اجرا می‌کنند. خیلی دشوارتر است که بتوان نسبت به تجلیات خدا در جهان فیزیکی، تمسخر و حسادت و کینه و خشم و نفرت و فریب و ... ورزید. سپس می‌توان فُرم انسانی و اشخاص را فراموش کرد و فقط آنها را به‌عنوان نیروی حیات یا نور حیات خالص دید. در این حالتِ خالص‌ترِ آگاهی، ابتدا باید خود را به عنوان جریان نیروی حیات مشاهده کرده و حضورِ کامل داشت. سپس در حضورِ الهی لحظه حال، همین جریان خروشان نیروی حیات را می‌توان همزمان در افراد دید. وقتی ذهن در آن لحظه، همه‌چیز و همه‌کس را به عنوان نیروی حیات و نور حیات ببیند، توهم جدایی و شکافِ فضا-زمانِ روانی فرو ریخته و اعتیاد ذهن به صدور حکم و قضاوتِ مثبت و منفی از روی سرزنش و توجیه یا موافقت و مخالفت کمتر می‌شود. نور را نمی‌توان ارزیابی و قضاوت کرد بلکه فقط می‌توان فُرمِ مادی و شخصیت انسانی را مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد. وقتی خود بتواند همچون شبح بدون هویت و صرفاً به‌عنوان نیروی حیات خالص راه برود و ببیند، هیچ انسانِ دیگری باقی نمی‌ماند بلکه همه چیز به‌عنوان نیروی حیات دیده می‌شوند. در حضور نیروی حیات خالص، افکار و واکنش‌های عاطفی، دود شده و به هوا می‌روند. اگر چه این تمرین در ابتدا، جنبه ذهنی دارد اما ضربه بزرگی به ذهن وارد می‌کند زیرا قضاوت‌کردن، خوراک اصلی ذهن [نفْس] برای استمرار حالت ناخودآگاهی [وضعیت ناآگاهانه] است. البته می‌بایست حضور را درون سلول‌های بدن حس کرد و نه این که راجع به آن به طور ذهنی فکر کرد. با این تمرین ساده که با جریان زندگی ادغام شده است، می‌توان ساختار ظلمانی ذهن را از درون منفجر کرده و دچار فروپاشی نمود. حتی اگر این فروپاشی برای چند لحظه باشد، باز هم ضربه بزرگی به پیکره سیستم ناخودآگاهانه نفْس وارد می‌کند. به جای این که شخص با شخص برخورد نماید، نیروی حیات در حال تجربه‌ی لحظه به لحظه نیروی حیات است. پس در آن لحظه، هیچ جایی برای قضاوت‌کردن باقی نمی‌ماند زیرا هیچ جدایی باقی نمانده است، زیرا هیچ منی باقی نمانده است و هنگامی که من نیست، دیگری نیز وجود ندارد و بالطبع شکاف نیز محو می‌گردد. برای تجسم می‌توان جریان گردش کامل نیروی حیات با ۷۲۰۰۰ نادی را مطابق تصاویر فوق، درون بدن در نظر گرفت. @TAUOO
108
19
فیلی را آوردند بر سر چشمه که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. می پنداشت که از دیگری می رمد. نمی دانست که از خود می رمد. همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و بی رحمی و کبر در توست، نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی، می رمی و می رنجی. ... فیه ما فیه مولانا @TAUOO
89
20
فرمول واقعی خلق کردن شما تنها با فکر کردن به چیزی، اون رو به دست نمی آورید... #قانون‌جذب @yortci_bosjin_pdf
فرمول واقعی خلق کردن شما تنها با فکر کردن به چیزی، اون رو به دست نمی آورید... #قانون‌جذب @yortci_bosjin_pdf
92