روانشناسی-احساس خوب
前往频道在 Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
显示更多421
订阅者
-224 小时
-77 天
-1130 天
帖子存档
Follow the گروه سوپرویژن روانشناسی ( از تشخیص تا درمان) channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb3ECFR1dAw3uolJIl3D
⚠️عاملی که استرس فرزندان را افزایش میدهد
💠🔹یکی از علتهای ایجاد استرس کودکان، تایید مدوام والدین است که با این تایید، کودک در همان لحظه استرسی ندارد اما در هفتهها و ماههای بعد سطح استرس او به اطمینانبخشیهای والدین افزایش مییابد.
💠🔸کودکِ نگران و نیازمند اطمینانبخشی مدام است و والدین نیز به منظور کاهش همین نگرانی ها مدام به او این اطمینانبخشی را منتقل می کنند و همین امر یکی از اشتباهات والدین است که به منظور کاهش آشفتگی فرزندان انجام می شود.
💠🔹اطمینان بخشی های زیاد به کودکان و تکرار آن و تعریف مداوم از فرزندان عاملی برای افزایش نگرانی های آنها خواهد شد و در واقع کودکانِ نگران ، همیشه نیازمند تایید والدین هستند.
💠🔸بنابراین یکی از علت های ایجاد استرس
کودکان، تایید مدوام والدین است البته باید به این نکته توجه کرد که در لحظه تایید، فرزند استرسی ندارد اما در هفته ها و ماه های بعدی، سطح استرس او نسبت به اطمینان بخشیهای والدین بیشتر خواهد شد.
💠🔹اینکه والدین مدام وضعیت درس های فرزند خود را از وی جویا شوند چندان ضروری به نظر نمی رسد و همان یکبار پرسیدن کافی است، در واقع والدین می توانند به صورت نامحسوس سطح اضطراب فرزند خود را کنترل کنند تا سیکل معیوبی در نوع تربیت آنها ایجاد نشود، ضمن اینکه این عملکرد از خشم و عصبانیت والدین نیز پیشگیری می کند.
💠🔸 باید به نکته توجه کرد که به عنوان والد نباید بیش از اندازه به کودک اطمینان بخشی منتقل کنیم، برای مثال وقتی که کودک از خوب بودن پاسخ هایش سوال می کند، باید والدین جواب این سوال را از خود او بخواهند و اینکه ارزیابی خودش نسبت به دفعات قبل چگونه بوده است ؟و در واقع کودک پاسخ را از ذهن والدین نگیرد بلکه خودش با به چالش کشیدن ذهنش ومرور گذشته و مقایسه سطح استرس ها در دفعات قبل به این سوال پاسخ دهد.
💠 🔹به چالش کشیدن ذهن فرزندان و واگذاری مقایسه تغییرات و سنجش و ارزیابی به خود فرزندان در پاسخگویی به سوالات، در کاهش سطح استرس آنها موثر است.
اگر عقیده مخالف ، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید!
اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج ، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد ، شما به جای عصبانی شدن احساس دلسوزی می کنید ، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند ....
اغلب بحثهای بسیار تند ، آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند .
شکنجه در الاهیات به کار می رود ، نه در ریاضیات زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد ، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید ، مراقب باشید
احتمالا با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید...!
برتراند راسل
(چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم)
🔶 دخترانی که برای ابراز وجود در پی رفتار و گفتار پسرانهاند
♦ متاسفانه در دنیای امروز خشونت نشانه "قدرت" است
#هلیا
▪ درصدی از نوجوانان از جمله دختران دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند و می توان آنها را جزء اشرار تلقی کرد. یک درصد دختران جامعه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند، یعنی از هر ۱۰۰ دختر یک نفر رفتار ضد اجتماعی و از هر ۱۰۰ پسر نیز سه نفر این اختلال را دارند، بنابراین چنین شخصیت هایی از دید روانپزشکی جزء افراد شرور تلقی میشوند. در واقع یک تیپی از دختران و پسران علاقمند به شرارت هستند. این رفتارها بیمارگونه تلقی شده و افراد باید برای درمان به کلینیک درمانی مراجعه و تحت درمان قرار گیرند. جامعه ما جامعه ای جوان است. بدون داشتن برنامه برای جوانان، تعداد زیادی جوان در جامعه داریم. متاسفانه آن زمان که تولید مثل با شدت زیاد تشویق می شد، امکانات تفریحی و رفاهی برای اوقات فراغت جوانان به درستی فراهم نکردیم و اکنون این شرایط غیر قابل کنترل شده است و برنامه ریزی مناسبی برای نوجوانان و جوانان در جامعه وجود ندارد، از این رو بدون دلیل دور هم جمع میشوند و با چنین رفتارهایی وقت خود را تلف میکنند......
برای ایجاد تفکر انتقادی در کودکان چه کار کنیم؟
واقعیت آن است که تفکر انتقادی بیش از هر چه باید در مدارس پرورش و شکوفا شود. ما پدر مادرها باید بتوانیم زمینه تفکر انتقادی را در بچه هایمان مهیا کنیم.
انجمن فلسفی اروپا برای پرورش تفکر انتقادی در کودکان توصیههایی دارد که بسیار کاربردی و نتیجهبخش است؛ اگر که آنها را با آگاهی و شناخت و به گونهای مؤثر به کار گیریم:
1- زودتر دست به کار شوید: هر چند ممکن است کودکان خردسال برای فرا گیری دروس زندگی در قالب منطق رسمی آمادگی کافی نداشته باشند، اما شما می توانید روند ساده نتیجهگیری را به آنها آموزش دهید. تنها لازم است با فرزندتان گفت و گوهای رفت و برگشتی انجام دهید.
برای مثال اگر مایل به شرکت در برنامهای خاص یا پوشیدن لباس منتخب شما نیست، از او بخواهید دلایل خود را برایتان توضیح دهد.
با این تمرین کودک به مرور زمان میآموزد که علاوه بر ریشهیابی نتیجهگیریهای خود، علل ذکر شده توسط دیگران را هم ارزیابی کند. پس به او فرصت تصمیمگیری بدهید و درهنگام تصمیم گیری، اجازه دهید به اندازه کافی فکر کند، دلایلش را بگوید و کاری را که درست میداند عملی کند. به جای او تصمیم نگیرید فقط راهنماییهای لازم را به او بدهید و خطرات و هشدارهای لازم را بگویید.
- تعصب و اجبار به خرج ندهید: آموزش تفکر انتقادی نیازمند ارائه یک سری دستور العمل های مشخص به کودکان و ملزم ساختن آنها با پیروی از این متدها است. اما باید مراقب باشید که در این حیطه هیچ گونه رفتار تعصب آمیز و یا توام با اجبار از خود نشان ندهید. اگر کاری را از کودک خود میخواهید، همیشه دلیل آن را نیز شرح دهید.
- کودکان را به پرسش تشویق کنید: پرسش اساس تفکر انتقادی است. پرسشگری توانمندی ذهنی کودکان را افزایش میدهد و یادگیری را برای آنها مفرح و مهیج می کند. از طریق پرسش کردن، کودکان نقش فعال بیشتری در تفکر نقادانه و استدلال پیدا میکنند. پس:
کودکان را به پرسش کردن و پرسشهای بیشترتشوبق کنید؛
از کودکان پرسشهایی بپرسید که میدانید جوابشان را میدانند. اجازه دهید آنها احساس کنند که خودشان جواب را یافتهاند؛
فضای یادگیری را برای ایده های که آنها می دهند باز بگذارید. اجازه دهید تا آن ها از تجربه ایده های جدید راحت باشند و از خطا کردن، نترسند؛
جواب اشتباه را به عنوان یک فرصت یادگیری تلقی کنید. هرگز کودک خود را به خاطر جواب اشتباه سرزنش نکنید؛
همواره به پرسشها کودکانتان با اشتیاق پاسخ دهید؛
به یاد داشته باشید پرسشهایی که با "چه"، "کدام"، "کجا" پرسیده میشوند، حافظه را تحریک میکنند و پرسشهایی که با "چرا"، "چطور" و "چگونه" همراهند، تفکر را تحریک می کنند. پس در سوال از کودکان از چرا، چطور و چگونه بیشتر استفاده کنید.
- از فرزندتان بخواهید که توضیحات و راه حلهای جایگزین را نیز در نظر بگیرد: بسیاری از مشکلات پیچیده تر از تصور ما هستند و به همین علت ممکن است نیازمند بیش از یک راه حل باشند. اگر کودکان بتوانند راه حلهای مختلفی را برای یک موضوع واحد در ذهن خود طراحی کنند، تفکر منعطفتری برای حل مسائل خواهند داشت.
- در مورد تعصب و تبعیض صحبت کنید: حتی کودکان 6 ساله نیز به خوبی میتوانند درک کنند که احساسات و انگیزههای انسانی بر قضاوتهای ما تاثیر میگذارند. به آنها بگویید و نشان دهید که تعصب و تبعیض عوامل مخربی هستند که میتوانند از به دست آمدن نتیجه مطلوب و مورد انتظار جلوگیری کنند. تعصب و تبعیض را با مثال های ساده به آنها بیاموزید.
- از کودکان بخواهید تا افکارشان را بلند بیان کنند: بیان کردن افکار و ایده هایی که بچه ها در ذهن دارند باعث می شود تا آنها روش فکر کردن و نحوه یادگیری آنها را بهتر بفهمید و در ضمن اعتماد به نفس بیشتری در بیان افکار و عقاید خود پیدا کنند.
- به عقاید کودکان احترام بگذارید:
اجازه دهید بچه ها عقاید و نظر خود را داشته باشند. این شاید یکی از زیربناییترین و در عین حال مشکلترین بخش آزاداندیشی و مهیا شدن بستری برای تفکر انتقادی است. در واقع زمانی که کودکان شما در منزل تجربه داشتن عقاید و نظراتی متفاوت با والدین و پذیرش آن از سوی والدین را تجربه میکنند به گونهای زیربنایی پذیرش عقاید مخالف و نظرات متفاوت دیگران را در خود نهادینه کردهاند. پس آنها عقاید خودشان را داشته باشند حتی اگر با عقاید شما متفاوت یا مخالف باشد و به نظراتشان احترام بگذارید و اگر قرار است با آن مخالفت کنید حتما با استدلال همراه باشد.
| چه عوامل و شرایطی موجب تقویت ذهن و زودتر به ثمر رسیدن خودشناسی میشود؟ |
سن و سال به دلیل طولانی شدن عادت به زندگی با هویت فکری تأثیر دارد. هرچه پیرتر بشویم کار مشکلتر میشود. در مورد انزوا گزیدن و تنهایی، عدهای تصور میکنند که اگر انسان اجتماع را رها کند و به كوه و صحرا بزند زودتر میتواند خودش را بشناسد. این کار در هندوستان خیلی متداول است. در این مورد باید این توضیحات را بدهیم: اولا منظور از بریدن از اجتماع محققا این نیست که انسان رابطه مادی و فیزیکی خود را هم با اجتماع قطع کند. من و شما به جامعه نیازمندیم. اگر دو روز جامعه به ما غذا ندهد میمیریم. اینکه فلان مرتاض هندی سالی یک بادام میخورد، و اینجور حرفها متل است. پس منظور از بریدن از افراد و اجتماع پاره کردن علايق روانی است. در این زمینه ببینیم موضوع چگونه است. فرض کنیم همين امروز من میخواهم زن و بچهام را رها کنم و به کوه بزنم. خوب، هم اکنون که من دارم به کوه میروم آیا تعلقات معنوی و روانیام را هم با خودم میبرم یا نه؟ یعنی آیا "من" را هم میبرم یا نه؟ بدیهی است که میبرم. اگر آن را رها کرده بودم ضرورت ترک اجتماع هم برایم مطرح نبود. پس هر جا بروم "من" را هم با خودم میبرم. من فقط جسمم را از اجتماع جدا کردهام، ولی ذهنم هنوز با یک رشته نامرئی به اجتماع وصل است. اگر من چنان همتی نداشته باشم که این بار را در اجتماع زمین بگذارم در تنهایی هم نخواهم توانست. در مورد سواد و بی سوادی البته باید انسان معنای زبان متداول جامعه خود را بفهمد. و زبان هرچه سادهتر باشد بهتر است. ولی اگر شما مثلا جبر و فیزیک بیشتر از من میدانید در خودشناسی تأثير ندارد. (البته اگر زمینههای مساعد دیگر نیز فراهم بشود، یک ذهن ریاضیمند زودتر از یک ذهن " انتزاع اندیشه و هپروتی به آگاهی و رهایی میرسد.)
#توجه_آگاهی
#ذهن_آگاهی
با ما همراه باشید:
🌼 ذهن آگا
Join us:✏️ @zehnagaheman
🌹
❄️جشن بهمنگان در روز دوم بهمن ماه و به مناسبت همنام شدن روز و ماه برگزار مى گرديد.
❄️اين عيدى بود كه در آن روز طعام
مى پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد
بر كاسه ها مى افشاندند
❄️در این جشن بیش از هر جشن دیگری به رعایت حقوق حیوانات و پرهیز از خوردن گوشت آنها توجه میشود.
❄️پوشیدن تن پوش سپید و خوردن غذاهای گیاهی همچون ( آش سبزیجات) از سنتهای این جشن است.
❄️بهمنگان
به فرخندگی جشن بهمن رسید
به هر بوستان یاسمن نو دمید
بهمنگان مبارک ❄️⛄️
Repost from اخبار فوری/ مهم🔖
این تصاویر رمز موفقیت در این جهانه: پشتکار و صبر🔥
حالا این موجود دوستداشتنی که از کدهای ژنتیکیش دستور میگیره ولی همون عواملی که باعث شده این کدها نوشته بشه و البته بقا پیدا کنن، تاثیر این پارامتر رو بیشتر آشکار میکنه.
@havadese_fori
🧠 نوروسافاری | فناوری مدرن جای خود را دارد، اما متاسفانه ما را از نظر ذهنی تنبل کرده است. قبل از اینکه اطلاعاتی را که به یاد نمیآورید در گوگل جستوجو کنید، سعی کنید اطلاعات را در ذهن خود بازیابی کنید. این فرایند به تقویت مسیرهای عصبی مغز شما کمک میکند.
خاطرات ما بخشی جداییناپذیر از آنچه هستیم را تشکیل میدهند. اما با افزایش سن، حافظه ما کاهش مییابد. برای بسیاری از افراد مسن، این کاهش به قدری جدی میشود که دیگر قادر به زندگی مستقل نیستند، که این یکی از بزرگترین ترسهایی است که بزرگسالان با افزایش سن دارند. خبر خوب این است که مغز ما ظرفیت شگفتانگیزی برای تغییر و رشد ارتباطات عصبی جدید حتی در سنین بالا دارد. این مفهوم به عنوان انعطافپذیری مغز شناخته میشود. دانشمندان کشف کردهاند که ظرفیت حافظه ما ثابت نیست، بلکه مانند پلاستیک انعطافپذیر است. برای استفاده از این ظرفیت باید مغز خود را تمرین دهید و از بدن خود مراقبت کنید. در اینجا به برخی از این تکنیکها اشاره شده است.
۱_ چیز جدیدی یاد بگیرید
قدرت حافظه درست مانند قدرت عضلانی است. هر چه بیشتر از آن استفاده کنید، قویتر میشوید. شما باید مغز خود را دائما در چالش نگه دارید. یادگیری یک مهارت جدید راهی عالی برای تقویت ظرفیت حافظه مغز شماست.
۲_ از تمام حواس خود استفاده کنید
یکی دیگر از راهبردهای تقویت حافظه این است که برای کمک به حفظ اطلاعات فقط به یک حس تکیه نکنید و از تمامی حواس خود استفاده کنید یعنی اطلاعات را به حواس دیگر مانند رنگها، طعمها و بوها مرتبط کنید.
۳_ فورا به گوگل مراجعه نکنید
فناوری مدرن جای خود را دارد، اما متاسفانه ما را از نظر ذهنی تنبل کرده است. قبل از اینکه اطلاعاتی را که به یاد نمیآورید در گوگل جستوجو کنید، سعی کنید اطلاعات را در ذهن خود بازیابی کنید. این فرایند به تقویت مسیرهای عصبی مغز شما کمک میکند. پس به محض فراموش کردن اطلاعات و اسامی و ... سراغ گوگل نروید.
۴_ طبق برنامه منظم بخوابید
هر شب در ساعت مشخصی به رختخواب بروید و هر روز صبح در ساعت مشخصی از خواب بیدار شوید. سعی کنید در تعطیلات آخر هفته روال خود را زیر پا نگذارید. این کار میتواند کیفیت خواب را تا حد زیادی بهبود بخشد.
۵_ قبل از خواب، از نمایشگرهای روشن اجتناب کنید
قبل از خواب، از نمایشگرهای روشن اجتناب کنید، نور آبی ساطع شده از صفحه نمایش تلفن همراه، تلوزیون و کامپیوتر مانع از تولید ملاتونین میشود، هورمونی که چرخه خواب و بیداری شما را کنترل میکند. یک چرخه خواب با تنظیم ضعیف واقعا میتواند بر کیفیت خواب تاثیر بگذارد.
بدون خواب و استراحت کافی، نورونهای مغز ما بیش از حد کار میکنند. آنها دیگر نمیتوانند اطلاعات را هماهنگ کنند و دسترسی به خاطرات را دشوارتر میکند. تقریبا یک ساعت قبل از خواب، دستگاههای خود را خاموش کنید و اجازه دهید مغزتان آرام شود.
۶_ با دیگران معاشرت کنید
انسانها موجودات اجتماعی هستند. تحقیقات نشان میدهد که یک سیستم حمایتی قوی برای سلامت عاطفی و مغز ما حیاتی است. یک مطالعه در سال ۲۰۰۷ نشان داد که افرادی که زندگی اجتماعی بسیار فعال دارند کمترین کاهش حافظه را داشتند. ارتباط و معاشرت با دیگران و داشتن حلقه دوستان امن بسیار مورد توصیه است و باید جدی گرفته شود.
به طور کلی، حافظه ما یک مهارت است و مانند سیار مهارتها، میتوان آن را با تمرین و عادات کلی سالم بهبود بخشید. میتوانید از گامهای کوچک شروع کنید و آرام و آرام به پیش بروید.
●بیایید برای یک لحظه از دید «خانم قرمز» به ماجرا نگاه کنیم. من نمیدانم همکارم اعتراف خواهد کرد یا نه، پس به هر حال به نفع من است که با پلیس همکاری کنم تا در بدترین شرایط، فقط دو سال حبس، و در بهترین حالت آزاد شوم. (هر دوی اینها برای «خانم قرمز» بهتر از حالت ۲ هستند که ۳ سال زندان به همراه دارد.)
○مشکل اینجاست که «آقای آبی» هم دقیقا همینطور فکر میکند و در نتیجه حالت ۴ اتفاق میافتد. این در حالیست که اگر دزدهای با مرامی بوده و روحیه تیمی داشتند هیچکدام اعتراف نمیکردند و هر کدام فقط یک سال زندانی میشدند.
■شاید بگویید قرار نیست ما جرمی مرتکب شده یا زندانی شویم! درست است، اما معمای زندانی فقط یک مثال بود که میتوان نمودار آن را در مورد موقعیتهای واقعیترِ زندگی هم بکار برد. سراسر زندگی ما، پُر است از موقعیت های مشابه در کار و زندگی و تحصیل.
□مثال زیر را که داستانِ هر روزۀ ماست بخوانید:
فرض کنید من و شما همزمان در طول یکی از بزرگراههای تهران در حال رانندگی هستیم و هر دو ترجیح میدهیم هر چهسریعتر به مقصد برسیم. رانندگیِ بد من، تنها در صورتی به نفع من خواهد بود که دیگران، خوب رانندگی کنند. قاعدتا در یک تفکر سیستمی، بهترین حالت برای کل سیستم این بود که هم من و هم شما از خیرِ زود رسیدن (دختر بلوند) گذشته و هر دو خوب رانندگی کنیم و در یک زمان منطقی به مقصد برسیم.
●اما چون من مطمئن نیستم در صورت رعایت قوانین و یک رانندگیِ اصولی توسط من، شما هم همین کار را خواهید کرد، من بد رانندگی میکنم، لایی میکشم و حق تقدم شما را رعایت نمیکنم تا بدترین شرایط برای من(من خیلی دیر برسم شما خیلی زود) اتفاق نیفتد. شما هم از ترس اینکه مبادا من خیلی زود برسم د شما خیلی دیر، ترجیح میدهید بد رانندگی کنید و نتیجه اینکه کل شهر در بدترین شرایط(همه دیر می رسیم.)گرفتار میشود.
○امیدوارم با این سه داستان «نظریه بازیها» و مفهوم «تعادل نش» تا حدودی روشن شده باشد. راستی یک لحظه صبر کنید! در انتهای داستانِ اول گفتیم: « نقطۀ تعادل، نقطهای است که هیچیک از طرفین، انگیزهای برای تغییر دادن تصمیمشان نداشته باشند» پس استراتژی Ignore the Blonde هنوز نقطۀ تعادل داستانِ چهار پسر دانشجو و دختر بلوند نیست! چون تا زمانیکه دختر بلوند تنهاست هر لحظه ممکن است یکی از پسرها تقلب کرده و به سراغ دختر بلوند رفته و با توجه به اینکه «تنها پیشنهاد دهنده» است و رقیبی هم ندارد، نتیجۀ بازی را به نفع خود تغییر دهد.
■شاید «تعادل نشِ» این بازی، استراتژیِ one for the blonde باشد، به این ترتیب که پسرها بین خود یک نفر را انتخاب کرده و بقیه به نفع او از دختر بلوند صرفنظر کنند و به سراغ دخترهای دیگر بروند. چطور یک نفر را انتخاب کنند؟ این دیگر به مشخصات فردی و نوع رابطه بین دانشجوها بستگی دارد، مثلا کسی که نسبت به بقیه قویتر یا جذابتر یا پولدارتر است، یا کسیکه بیشتر توانسته توجه دختر را به خود جلب کند، که در فیلم «یک ذهن زیبا» به وضوح مشخص است که دختر به کدامیک از آنها لبخند میزند. به هر حال تمام زیبایی تعادل نش، نه در خرسندی همۀ افرادِ درگیر، که به همین پایداری (Stability) آن است.
*منبع:* کانال ویرگول، با کمی اصلاح
----------
*از دختر موطلایی صرفنظر کن!(تعادل نش)*
*نشر:* گاهنامه مدیر
■فرض كنيد چهار دانشجوی (پسر) در دانشگاه هاروارد هستید که در یک شب کاملا معمولی، برای رفع خستگی در یک «بار» دور هم جمع شدهاید. پنج دختر واردِ بار میشوند که يكی از آنها دختر بلوندی است كه به وضوح زیباتر از بقیه است. طبیعتا هر چهار نفر، دوست دارید دختر بلوند را به یک نوشیدنی دعوت کنید. اما بیایید مسئله را از دید دانشجوی ممتاز این داستان، یعنی «جان نش» که اتفاقا به دنبال یک «نقطه تعادل» در «نظریه بازیها» است تحلیل
□او فکر کرد اگر هر چهار نفرمان به دنبال دختر بلوند باشیم، مانعِ کار هم خواهیم شد و احتمالا هیچ یک هم موفق نخواهیم شد. پس مجبور خواهیم بود به دوستانش پیشنهاد بدهيم، اما از آنجاییکه هیچ دختری دوست ندارد انتخاب دوم باشد، آنها هم پاسخ منفی خواهند داد. در واقع با این کار نه تنها به دختر بلوند نرسیدهایم بلکه غرور بقیۀ دخترها را هم جریحهدار کرده و آنها را هم از از دست دادهایم.
اما اگر از همان ابتدا همگی از دختر بلوند صرفنظر کرده و هیچیک به سراغ او نرویم (Ignore the Blonde) نه مزاحم کارِ هم شدهایم و نه سایر دخترها را از خود رنجاندهایم. این تنها راهیست که هر ۴ نفر برنده باشیم! اگر چه هیچکدام به «بهترین گزینه» نرسیدهایم، اما حداقل هر کدام از ما خواهیم توانست با یکی از دخترها دوست شویم.
●در فيلم A Beautiful Mind (يك ذهن زيبا)، «جان نش» مفهومِ «تعادل نش» را دقيقا در چنین موقعيتى كشف کرد. او ناگهان متوجه شد اين جملۀ «آدام اسميت» كه میگفت: «بهترین نتیجه زمانی حاصل میشود که هر کس برای خودش تلاش كند» كامل نيست، بلکه عبارت صحیحتر اين است: «بهترين نتيجه زمانى حاصل ميشود که هر کس آنچه که برای خود و گروه بهترین است را انجام دهد.»
○و این تعریف، سرآغازی شد در راه تلاش برای یافتن یک نقطۀ تعادلی در تمام «بازیهای غیرِ صفر» از اقتصاد رفتاری و سیاست گرفته تا زیستشناسی و مذاکره و مهارتهای ارتباطی. نقطهای که با در نظرگرفتن تصمیم طرف مقابل، بهترین تصمیم ممکن برای شما باشد، طوریکه هیچیک از طرفین، انگیزهای برای تغییر تصمیم خود نداشته باشند.
■گاهی در یک مجموعه، نتیجۀ حاصل، صرفاً تابعی از اقدام من نیست، بلکه تابعی از اقدام دیگران نیز هست. به همین دلیل من در تصمیمگیریهای خود، ناچارم رفتار دیگران را نیز لحاظ کنم. این گونه رفتارها اصطلاحا «رفتارهای استراتژیک» خوانده میشوند و تحلیل این نوع رفتارها در «نظریه بازیها» صورت میگیرد. بخش بزرگی از تعاملات روزمرۀ ما از همین جنس هستند.
□کار مهمی که «جان نش» انجام داد و تا پیش از او در نظریه بازیها مطرح نشده بود -یعنی دقیقا چیزی که این نظریه کم داشت- مسئله تعادل بود. اینکه هر بازی در نهایت یک نقطۀ تعادلی دارد که این تعادل میتواند، برد یا باخت باشد. البته جان نش مطرح کرد هر بازی میتواند هر دو سر برد یا هر دو سر باخت نیز باشد، اما چیزیکه مهم است این که: «بازی یک نقطۀ تعادل دارد.»
●به بازیهایی که در آنها همیشه یک برنده و یک بازنده وجود دارد در اصطلاح، بازیهای با مجموع صفر میگویند مانند شطرنج (در رفتارهای رقابتی همیشه یک طرف بازنده است). اما به بازیهایی که اینگونه نیستند و هر دو طرف میتوانند سود ببرند بازیهای با مجموع غیر صفر میگویند. (مثل مذاکرهای که هر دو طرف میتوانند در آن برنده باشند.)
○البته در «تعادل نش» لزوماً همۀ بازیکنان از استراتژی سایر رقبا خرسند نیستند، بلکه استراتژی آنها صرفاً بهترین پاسخیست که میتوانند در مقابل حرکت سایرین انجام دهند، و لاغیر!
□بیایید مفهوم تعادل در یک بازی را با معمای معروف زندانی The prisoners dilemma ادامه دهیم:
«آقای آبی» Mr. Blue و «خانم قرمز» Ms. Red در یک سرقت با هم همکاری کردند اما موقع فرار باعث شدند خانه، خسارت بزرگتری ببیند مثلا آتش بگیرد. پلیس در خصوص آتش زدن منزل، از آنها در اتاقهای جداگانه بازجویی میکند.
بازپرس چهار سناریو برای «آقای آبی» ترسیم میکند:
▪︎اگر شما اعتراف کنی ولی «خانم قرمز» اعتراف نکند، به خاطر کمکی که به من کردی آزاد میشوی و «خانم قرمز» ۳ سال زندانی خواهد شد.
▪︎اگر شما سکوت کنی ولی «خانم قرمز» اعتراف کند، به خاطر کمکی که «خانم قرمز» به من کرده او را آزاد، ولی تو را ۳ سال زندانی خواهم کرد.
▪︎اگر هر دوی شما سکوت کنید، به دلیل نبودِ مدارک کافی، هر کدام از شما فقط ۱ سال زندانی خواهید شد.
▪︎اگر هر دوی شما همکاری کنید، هر کدام از شما ۲ سال زندانی خواهید شد.
ما گاهی، با صرفنظرکردن از هرگونه جاهطلبی و بلندپروازی، از شرم اجتناب میکنیم. اگر شما آرزوی رسیدن به هیچ چیز را نداشته باشید، دیگر خیالتان راحت است که هیچگاه احساس شرم نخواهید کرد. افرادی که انگیزه ندارند، توانایی برنامهریزی برای آینده را ندارند یا تنبل به نظر میرسند، ممکن است ترس از شرم ناشی از انتظارات برآوردهنشده داشته باشند: اگر هیچ انتظاری نداشته باشید، اگر هیچ هدفی نداشته باشید، پس دیگر هیچگاه اسیر ناامیدی نخواهید شد.
بیمیلی به دوستیابی و برقراری رابطه ممکن است ریشه در ترس از شرم داشته باشد. بسیاری از مردم منزوی میشوند چون به نظرشان ابراز علاقه به دیگران غیرممکن است. آنها بهجای اینکه بپذیرند که ممکن است طرد شوند (عشق یکطرفه)، به دنبال تنهایی میروند و معتاد به کار میشوند و زمانی که تمایل به برقراری ارتباط بیشازحد برایشان تهدیدکننده میشود، به بیتفاوتی پناه میبرند.
اکثر ما گهگاه، ازطریق بیتفاوت نشاندادن خودمان، از شرم دوری میکنیم. آیا تابهحال برایتان پیش آمده که به کسی علاقهمند شوید ولی چون به این نتیجه رسیدید که علاقهتان دوطرفه نیست (عشق یکطرفه)، آن را پنهان کرده باشید؟ آیا تابهحال پیش آمده که شما را به مهمانی دعوت نکرده باشند (طردشدگی) و شما هم سعی کنید خودتان را بیتفاوت نشان دهید؟ آیا پیش آمده که همکارتان بهجای شما سِمت بالاتری بگیرد (انتظارات برآوردهنشده) و شما بگویید «من اصلاً از اولشم اون سِمت رو نمیخواستم»؟ اکثر ما، دستکم یکبار در زندگی، از بیتفاوتی در حکم ابزاری برای کاهش شرم استفاده کردهایم.
پشت چنین بیتفاوتی ظاهریای که معمولاً با تحقیر هم همراه است اغلب یک حس برتری پنهان است. دن سبک زندگی بیقیدانهاش را برتر از شغل پشتمیزنشینیِ نُه تا پنج میدانست و وقتی دوستش دیلان یکی از همین شغلها نصیبش شد، او را تحقیر میکرد. بااینکه نووا در حسرت این بود که با یک نفر زیر یک سقف زندگی کند و رابطۀ متعهدانهای داشته باشد، اما روابط زناشویی را خوار میشمرد و اصرار داشت که رابطۀ جنسی بدون روانگردانها کسلکننده است. وقتی او تحت تأثیر روانگردانها بود، در آسمانها سیروسیاحت میکرد و از روی ابرها برای ساکنان فانی و بدبختِ زمین دست تکان میداد.
درحالیکه بیتفاوتی نشاندهندۀ فقدان میل است، حقارت یک پله فراتر میرود و اصرار دارد که بگوید آن چیز موردعلاقه هیچ ارزشی ندارد. جو موران، که خودش خجالتی بود، اعتقاد داشت که «آنچه باعث خجالتیبودن افراد میشود آن بخش پنهان ماست که تصور میکند بیشترِ گفتوگوهای اجتماعی درواقع مناسکی پوچ و بیمعناست که صرفاً برای پرکردنِ سکوتِ آزاردهنده است.» او همچنین درمورد «اعتماد عجیبی که افراد خجالتی را از پا درمیآورد صحبت میکند، یعنی این حس که آنها دارند از تزویر و ریا فرار میکنند و از زیر بار زندگی اجتماعی شانه خالی میکنند.» خجالتیها هم، مثل همۀ مردم، در آرزوی روابط انسانی هستند و میخواهند عضوی از جمع باشند. وقتی درد احساس تعلق خاطر نداشتن به جمع برایشان تحملناپذیر میشود، ممکن است به تکبر و حقیرشمردن دنیایی که آنها را طرد کرده پناه ببرند.
افرادی که توسط دیگر همسنوسالانشان طرد میشوند هم گاهی اوقات به خودبرتربینی و تحقیر دیگران پناه میبرند و بچهمعروفها را، اگر دختر باشند «خوشگلهای خنگ»، و اگر پسر باشند «کلهپوک» توصیف میکنند. مردان همجنسگرا که خود را «خودی» حس نمیکنند ممکن است گاهی همۀ دگرجنسگرایانی را که آنان را طرد کردهاند به دیدۀ تحقیر ببینند. هرکسی راهی پیدا میکند تا آنهایی را که احساس بدی در او به وجود آوردهاند خوار کند و به آنها القابی مانند «تازهبهدورانرسیدهها»، «ندیدبدیدها» و «دکترهای دوزاری» بچسباند.
اکثر ما هم ممکن است در زندگیمان دستکم یکبار در موقعیت آن گربهای که دستش به گوشت نمیرسید قرار بگیریم. بیتفاوتی و تحقیرکردن به ما کمک میکند که وقتی احساس میکنیم طرد شدیم و دوستمان ندارند یا به جایگاهی که میخواستیم نرسیدیم، از احساس شرم در امان بمانیم.
از کتاب شرمکاوی
نویسنده: #جوزف_برگو
مترجم: #حامد_حکیمی
جهان بازتابی از خود شماست.
اگر خود را از درون دوست بدارید، به خود مهر بورزید و ارج نهید، در زندگی بیرونی نیز همین حالات آشکار خواهد شد.
دبی فورد
