ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

前往频道在 Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

显示更多
773
订阅者
+37724 小时
+3717 天
+36530 天
帖子存档
شیرجه‌های نرفته، گاهی کوفتگی‌های عجیبی به جای می‌گذارد … این جمله طلایی «آلبر کامو» در کتاب «سقوط» شاید مینیمال‌ترین تلنگر درباره کارهایی است که از ترس نمی‌کنیم، در حالی که می‌دانیم فقط یک بار زندگی می‌کنیم. #متن #انگیزشی

4_5773878519180300409.mp311.15 MB

اگر نذر داشتی و آرزو کردی آرزوهای بلند در نظرت بیار در نظام هستی محدودیت وجود نداره اعتماد کن به خالق هستی از خداوند برکت بطلب نه ثروت . زیرا اگر ثروتمند شوید مشخص نیست که ثروت با خوشی و سلامتی و دوستی همراه باشد یا نه! اما برکت، ثروتیست همراه با عشق و رحمت الهی و دوستی و یاری رسانیدن به دیگران❤️ https://t.me/ehsasekhooob

سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت : در وجود هر انسان، همیشه مبارزه ایی وجود دارد مانند ، مبارزه ی دو گرگ! که یکی از گرگها سمبل بدیها مثل، حسد، غرور، تکبر، وخود خواهی و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است. کودک پرسید : پدر کدام گرگ پیروز می شود؟ پدرلبخندی زد و گفت ، گرگی که تو به آن غذا می دهی .... https://t.me/ehsasekhooob

اَمن باشید و قابل اعتماد، که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد و امیدی اگر نبود، تنها قسمتِ سفیدِ جهانش شما باشید و روزنه‌ی نور و امیدی شوید در بی‌نهایت تاریکی... یادآور خوبی‌ها باشید و پیام‌‌آور قشنگ‌ترین ویژگی‌های وجودِ آدم‌ها و پناه‌گاه اَمن و آرامی باشید که آدم‌ها در سهمگین‌ترین و بی‌پناه‌ترین حالات روحی‌شان به امنیت حضور و آغوشِ شما پناه بیاورند و احساس رهایی و آرامش کنند. https://t.me/ehsasekhooob

🌺ما ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ... 🌺ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ... 🌺ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ... 🌺ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم... 🌺ما فکر می‌کردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛ نمی‌دانستیم قرار است که ما از یک دیگر مراقبت کنیم.... 🌺ما فکر می‌کردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بی‌وفایی است؛ نمی‌دانستیم بیش از حد به حریم یک دیکر وارد شدن چقدر می‌تواند خفقان آور باشد... 🌺ما فکر می‌کردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمی‌دانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم... 🌺فکر می‌کردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمی‌دانستیم همه به کمک نیاز دارند.. 🌺فکر می‌کردیم پول ما را ایمن می‌کند؛ نمی‌دانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که می‌توانید زندگی‌تان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد.. 🌺فکر می‌کردیم دیگری به ما عشق نمی‌ورزد؛ نمی‌دانستیم که ما عشق او را احساس نمی‌کنیم و نمی پذیریم... او گمان می‌کرد من خوشحالم نمی‌دانست چقدر ترسیدم... 🌺من گمان می‌کردم او خوشحال است؛ نمی‌دانستم چقدر ترسیده است... ما نمی‌دانستیم...ما فقط نمی‌دانستیم...خیلی چیزها بود که نمی‌دانستیم... و فکر میکردیم که میدانیم 📘 ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ، ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ #ﺳﻮﺯﺍﻥ_ﺟﻔﺮﺯ https://t.me/ehsasekhooob

💥💥💥💥💥💥💥
💥💥💥💥💥💥💥

پرسید به خودت افتخار میکنی؟! گفتم خیلی زیاد.. پرسید: چرا؟ گفتم هیچکس نمیدونه من چند بار خودم رو از اول بازسازی کردم تا امروز اینی باشم که هستم، قوی، مستقل، کسی که یاد گرفته هر جایی احساساتشو خرج نکنه و هر چقدرم زمین خورد خودش تنهایی بلند شه.. https://t.me/ehsasekhooob

جرأت می‌خواهد هر روز مقابل روزگار بایستی، ابرهای ناامیدی‌اش را کنار بزنی و دنبال خورشید امید بگردی. جرأت می‌خواهد در مسیرهای نرفته به سمت مقصدهای نامعلوم گام برداری. باید برایت مهم نباشد این که شاید آخرش همان چیزی که می‌خواستی نیست و از پیش‌بینی‌ناپذیریِ مسیر، لذت ببری. که همین هدف داشتن و ادامه، لذت‌بخش است ... باور کن آدم‌های موفق، بیشترین میزان خوشبختی‌شان برای زمان‌هایی‌ست که امیدوارانه برای رسیدن به مقصد، تلاش می‌کردند، زمان‌هایی که برای ادامه، هدف داشتند و برای عبور، دلیل. و بیشترین رضایت آدمی زمانی‌ست که به واسطه‌ی قدرت اراده و اختیار، در جریان است، زمانی که با جسارت تمام، ثابت می‌کند که با درخت و کوه و بوته‌های ریشه در خاک، فرق دارد ... https://t.me/ehsasekhooob

انواع بهانه تراشی‌ها دسته‏‌های مختلفی از بهانه‏‌تراشی وجود دارد، اما این‏‌ها چهار گروه رایجند: 1.  موانع: ذهن ما به تمام موانع و سختی‏‌هایی که در مسیرمان قرار دارد اشاره می‏‌کند. 2.  خودداوری‏‌ها: ذهن تمام کارهایی را که در آن‏‌ها خوب عمل نمی‏‌کنیم، خاطرنشان می‏‌کند. 3.  مقایسه‏‌ها: ذهن، بدون هیچ انصافی، ما را با کسانی که از ما بهتر یا بااستعدادترند مقایسه می‏کند. 4.  پیش‏‌بینی‏‌ها: ذهن شکست‏‌ها، طردشدن‏‌ها یا سایر نتایج ناخوشایند را پیش‏‌بینی می‏‌کند. 📚 #برشی_از_کتاب : #شکاف_اعتماد_به_نفس ✍️ اثر: #دکتر_راس_هریس https://t.me/ehsasekhooob

در سال ۱۹۷۴ مجله گاید پست، گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود. ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آن جا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت، می دانست که هر چه سریع تر باید پناه گاهی بیابد. در غیر اینصورت یخ می زد و می مرد. علیرغم تلاش هایش، دست ها و پاهایش بر اثر سرما کرخت شدند. او می دانست وقت زیادی ندارد. در همین موقع، پایش به کسی خورد که یخ زده و در شرف مرگ بود. او می بایست تصمیم می گرفت دستکش های خیس خود را در آورد، کنار مرد یخ زده زانو زد و دست ها و پاهای او را ماساژ داد. مرد یخ زده جان گرفت و تکان خورد و آن ها به جستجوی کمک رفتند. بعدها این مرد اذعان داشت که او با کمک به دیگری در واقع به خودش کمک کرد. کرختی دست هایش با ماساژ دادن دیگری از بین رفت. به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می دهید نه تنها او به شما فکر می کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می کند.❤️ 🌈🌈🌈🌈

جمله انرژی بخش: وقتی کسی تورا می رنجاند... ناراحت نشو!!!🌸🍃 چون اين قانون طبيعت است!!! که درختی که شيرين ترين ميوه ها را دارد بيشترين سنگ ها را می خورد.... گوته نويسنده و نقاش بزرگ الماني، "آرامش" را اينگونه تعريف مي كند؛ "آرامش"، پيامد انديشيدن نیست!🌸🍃 بلكه "آرامش"، نیندیشیدن به گرفتاری ها و چالش هایی است که ارزش، "انديشيدن" ندارند...!!!!!! آرامشتان پایدار❤️ https://t.me/ehsasekhooob

2_5240160757420673925.mp39.01 MB

نشانه های یک انسان بالغ و باکمالات: _بیشتر می بخشی _به تفاوت ها احترام میذاری _عشق رو، زور نمیکنی _ درد هایی که گاهی به قلبت وارد میشه رو میپذیری🌸🍂 _به سادگی قضاوت نمیکنی _دیگه از بحث های به درد نخور و بی سرو ته به وجد نمیای(غیبت نمیکنی) _ذهن باز تری داری🌸🍂 _خواب رو بهتر از شب جمعه  الکی بیرون موندن میدونی _گاهی ترجیح میدی ساکت بمونی تا اینکه درگیر یک دعوا و جدال غیر منطقی و بی معنی بشی 🌸🍂 (بزرگی را گفتند:ذکری عنایت فرمایید. گفت:شما را سفارش می کنم به ذکرِ شریفِ سکوت) _شادمانی تو به دیگران بستگی ندارد بلکه به خود درونی تو بستگی دارد.🌺 https://t.me/ehsasekhooob

تا زمانی که دریا راهی به درون کشتی پیدا نکرده است، خطری ندارد! افکار منفی دیگران نیز برای ما خطری ندارند؛ مگر این‌که اجازه دهیم وارد ذهنمان شوند ... https://t.me/ehsasekhooob

داستانِ پنجره‌ها بعضی‌ها از زندگی زیاد می‌خواهند. تمام و کمال می‌خواهند. و چون همیشه پلی در جایی شکسته است، یک‌دم فارغ از بوی شب نیستند. مثل جوجه‌ٔ پرنده‌ها همیشه در انتظار بلعیدنند. هر چه از زندگی دریافت می‌کنند، گرسنه‌‌ترند. پُرشکایت و‌ گریان، طالب لقمه‌های بزرگترند. می‌دوند و از نفس می‌افتند و نمی‌رسند. بعضی‌ها قانعند. از سرخوشی‌های کوچک، تازه‌ می‌شوند. حالشان خوب است. خردک‌نسیمی که می‌وزد، شکفته می‌شوند. کافی است فاخته‌ای بخواند تا صد دل ترانه شوند. شاخه‌ها که می‌رقصند، به وجد می‌آیند. با قسمت کردن، سیراب می‌شوند. رها می‌کنند و پُر می‌شوند. دست بر می‌دارند و می‌یابند. مأموریت‌شان این است که جهان را زیباتر از آنچه یافته‌اند، تحویل دهند. دل‌مشغول تعمیر خویشتن‌اند. بعضی اصرار بر دانستن دارند و گره‌های ناگشوده و معماهای حل‌ناشده تلخ‌کامشان می‌کند. دنیا و زندگی برای آن‌ها عمدتاً در انبوهی از سؤالات کور معنا پیدا می‌کند. از هر چیزی سؤالی انتزاع می‌کنند و پاسخ‌ها، مثل همیشه، کافی نیستند. در نگاه اینان، دانایی برتر از همه چیز است. برخی در پی روشنی‌اند و اینکه نور بیشتری وارد دهلیزهای زندگی کنند. روشنا ربطی به پرسش‌ها ندارد. روشنا به نمناکی چشم و نازکی دل وابسته است. روشنا زاده‌ٔ حضور قلب و خلوص دل است. به‌کردار برکه‌ای در کمال صبوری، گل‌و‌لای فرونشاندن و انعکاس طهارت آسمان شدن. مهیای سکوت و پذیرای زلالی، ملحفه‌ٔ مرطوب خود را روی سنگ‌ها کشیدن تا خواب‌های روشن‌تر ببینند و تنها ماهی‌های دوستی در آن پهنه‌ٔ آرام، جست‌وخیز کنند. برخی نگران انسانند. نگران زندگی شکننده و لرزان آدمی. دل‌مشغول تسلی دادن‌اند و مرهم‌ نهادن برای زخم‌هایی که مدام سر باز می‌کنند. به انسان فکر می‌کنند و سرنوشت او که مهم‌تر از هر اعتقاد و آیینی است. مأموریت‌شان پرستاری است. برخی هم کلماتشان را برق انداخته‌اند، جایی در حاشیه‌ٔ زندگی نشسته‌اند و به صدای پای سایه‌های خیال و خاطره گوش سپرده‌اند. اشک می‌ریزند و می‌نویسند. زندگی را در روایت زندگی تجربه می‌کنند. بعضی‌ها به زندگی‌ متصل‌اند. آغشته به هر آنچه زندگی است. در پیوند با نواها، رایحه‌ها، رنگ‌ها... مثل سهراب که می‌گفت «هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد»، هر کجا پنجره‌ای است، سراپا دیده می‌شوند. پنجره‌ها برای آنها معبد و صومعه‌اند. پنجره‌ها آنان را «مثل حلقه‌ٔ چاهی» به «قلب زمین» می‌رسانند. چرا که پنجره‌ «دست‌های کوچک تنهایی» را از «بخشش شبانه‌ٔ عطر ستاره‌های کریم، سرشار می‌کند.». برای آنان یک پنجره‌ کافی‌ است. بعضی با زندگی قهر و لج کرده‌اند. با خودشان لج کرده‌اند. چیزی خوشدل‌شان نمی‌کند. نقش‌های بال پروانه را، تماشایی نمی‌بینند. پیدا نیست که از چه کسی انتقام می‌گیرند و چرا اینهمه با خود نامهربانند. چرا دریچه‌ها را رو به صداها و چشم‌اندازها بسته‌اند. چرا به زندگی پشت کرده‌اند؟ چیزی درون‌شان پژمرده است. چیزی در چشم‌هایشان از فروغ افتاده است. آتشدان زندگی را نمی‌افروزند. می‌توانند، اما نمی‌خواهند و یا شاید نمی‌توانند که بخواهند. می‌دانند که چیزی غلط است. که دست‌های زندگی آنقدرها هم خالی نیست. که می‌شود مثل شقایق، عاقل بود. می‌دانند که دیگرانی بال‌دربال زنبورها، به زیارت گل‌ می‌روند. می‌دانند که دیگرانی توانسته‌اند زمزمه‌های گلدان را ترانه کنند و حواس‌شان هست که ابرها همیشه به ساز درختان، نمی‌رقصند.  می‌دانند که دیگرانی «پُرتپش‌تر از دل دریا» هر موجی را سرودی کرده‌اند. اما نمی‌خواهند چنین باشند. نمی‌توانند یا نمی‌خواهند؟ و یا نمی‌توانند که بخواهند؟ هر چه هست، ربطی به پنجره‌ دارد. به ارتباط چشم‌های ما با پنجره. صدیق قطبی