روانشناسی-احساس خوب
前往频道在 Telegram
ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوجدرمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist
显示更多420
订阅者
-224 小时
-57 天
-930 天
帖子存档
📚 چگونه ذهن می تواند بدن را شفا دهد
رنج، خوب است
متوجه شده ایم که چیزی که بین انسانها فاصله می اندازد، واژه ی «باید» است. فکر میکنیم باید این یا آن را انجام دهیم، یا باید چیزی متفاوت انجام دهیم یا دردناک تر اینکه باید چیزی متفاوت باشیم. امــا مـن فـكـر میکنم وقتی عاشق خودمان باشیم می توانیم احساس خوشحالی و آرامش کرده و شفا را تجربه کنیم وقتی میگوییم «من خوبم». اگر اکنون در رنج هستید، با فکر کردن به اینکه نباید اینطور می بود، آن را مضاعف نکنید. اگر همین الان خوشحال نیستید با متقاعد کردن خودتان که باید خوشحال باشید خودتان را آزار ندهید گاهاً افرادی که کتاب های خود یاریگری میخوانند فکر میکنند که به اندازه ی کافی روشنفکر، به اندازه ی کافی عاشق بخشنده یا آرام نیستند. سپس برای هر اشتباه کوچکی از خود انتقاد میکنند و حتی بدتر اینکه برای هر فکر منفی که به ذهنشان خطور میکند خود را آزار میدهند. میدانم که اینگونه است، چون هنوز خودم گاهی این کار را میکنم اما خوب اینها بخشهایی از پروسه ی رشد هستند. در پایان همگی به مقصد خواهیم رسید،
در این فاصله به خاطر خودتان بدرخشید .
#دیوید_آر_همیلتون #مترجم_محمود_پورآزاد
Ⓜ️ ذهن منضبط چه ویژگیهایی دارد؟
➕ اولین ویژگی ذهن منضبط تواضع فکری است؛ یعنی ادعایی فراتر از آنچه میدانیم نداشته باشیم. نقطه مقابل آن تکبر فکری است؛یعنی ادعای دانشی بیش از حد واقع داشته باشیم و نسبت به محدودیتهای دانش خود ناآگاه باشیم.
🔻 ویژگیهای متکبرین فکری:
➖ چنین افرادی بر این باورند که خیلی میدانند در صورتی که واقعاً چیز زیادی نمیدانند.
➖ برای این افراد باورهای غلط، سوءبرداشتها، تعصبات، توهمها و نادانی به صورت حقیقت بدیهی جلوهگر میشوند.
➖ چنین افرادی سریع قضاوت میکنند و به قضاوت خود اطمینان زیادی دارند.
➖ اینگونه افراد کمی یاد میگیرند و گمان میکنند خیلی میدانند. اطلاعات محدودی به دست میآورند و به سرعت آن را تعمیم میدهند.
➖ برای این افراد تعاریف حفظی با دانش واقعی اشتباه گرفته میشود.
✖️نکته نخست: تکبر فکری میتواند کاملاً غیرعامدانه باشد.
✖️نکته دوم: شاید بتوان گفت اکثر ما به نوعی از تکبر فکری دچار هستیم.
🔻 دومین ویژگی ذهن منضبط صداقت فکری است: یعنی در رد یا تأیید گفتههای دیگران همان معیارهایی را رعایت کنیم که از دیگران انتظار داریم. به بیان دیگر همانطور که به تفاوتها و تناقضهای افکار و کردار دیگران توجه داریم، صادقانه ناهمخوانیهایی را که در تفکر خودمان وجود دارد تشخیص دهیم.
🔻 مثلاً به صرف اینکه خود دیندار هستیم، سهلانگاران را گناهکار ندانیم و خود را برتر از آنها لحاظ نکنیم. و یا به صرف اینکه خود دین را کنار گذاشتهایم، دینداران را امّل ندانیم و خود را روشنفکر خطاب نکنیم، بلکه همانطور که انتظار داریم دیگران در مواجهه با باورهای ما منصف باشند، ما نیز در مواجهه با باورهای دیگران، حتی اگر برخلاف باورهای ما باشد جانب انصاف را رعایت کنیم.
🔻 نقطه مقابل صداقت فکری دورویی فکری است؛ یعنی از دیگران انتظار داریم از معیارهایی پیروی کنند که خود به آنها پایبند نیستیم یا عقایدی را ابراز میکنیم که رفتارمان با آنها مطابقت ندارد. به بیان دیگر حرف و عملمان یکی نیست. مثلاً ادعا میکنیم فرد آزاداندیشی هستیم ولی به باورهای دیگران احترام نمیگذاریم یا با دلایل سطحی و بدون استدلال آنها را رد میکنیم.
🔻 سومین ویژگی ذهن منضبط انصاف فکری است: یعنی باید با تمامی نظرات برخورد مساوی داشته باشیم و با هر موضوعی غیرجانبدارانه برخورد کنیم. بدین معنا که در رد یا قبول یک دیدگاه یا ادعا منافع خودخواهانه خود، دوستان، یا جامعه را لحاظ نکنیم، بلکه همواره از معیارها و موازین عقلی
Ⓜ️ ذهن منضبط چه ویژگیهایی دارد؟
➕ اولین ویژگی ذهن منضبط تواضع فکری است؛ یعنی ادعایی فراتر از آنچه میدانیم نداشته باشیم. نقطه مقابل آن تکبر فکری است؛یعنی ادعای دانشی بیش از حد واقع داشته باشیم و نسبت به محدودیتهای دانش خود ناآگاه باشیم.
🔻 ویژگیهای متکبرین فکری:
➖ چنین افرادی بر این باورند که خیلی میدانند در صورتی که واقعاً چیز زیادی نمیدانند.
➖ برای این افراد باورهای غلط، سوءبرداشتها، تعصبات، توهمها و نادانی به صورت حقیقت بدیهی جلوهگر میشوند.
➖ چنین افرادی سریع قضاوت میکنند و به قضاوت خود اطمینان زیادی دارند.
➖ اینگونه افراد کمی یاد میگیرند و گمان میکنند خیلی میدانند. اطلاعات محدودی به دست میآورند و به سرعت آن را تعمیم میدهند.
➖ برای این افراد تعاریف حفظی با دانش واقعی اشتباه گرفته میشود.
✖️نکته نخست: تکبر فکری میتواند کاملاً غیرعامدانه باشد.
✖️نکته دوم: شاید بتوان گفت اکثر ما به نوعی از تکبر فکری دچار هستیم.
🔻 دومین ویژگی ذهن منضبط صداقت فکری است: یعنی در رد یا تأیید گفتههای دیگران همان معیارهایی را رعایت کنیم که از دیگران انتظار داریم. به بیان دیگر همانطور که به تفاوتها و تناقضهای افکار و کردار دیگران توجه داریم، صادقانه ناهمخوانیهایی را که در تفکر خودمان وجود دارد تشخیص دهیم.
🔻 مثلاً به صرف اینکه خود دیندار هستیم، سهلانگاران را گناهکار ندانیم و خود را برتر از آنها لحاظ نکنیم. و یا به صرف اینکه خود دین را کنار گذاشتهایم، دینداران را امّل ندانیم و خود را روشنفکر خطاب نکنیم، بلکه همانطور که انتظار داریم دیگران در مواجهه با باورهای ما منصف باشند، ما نیز در مواجهه با باورهای دیگران، حتی اگر برخلاف باورهای ما باشد جانب انصاف را رعایت کنیم.
🔻 نقطه مقابل صداقت فکری دورویی فکری است؛ یعنی از دیگران انتظار داریم از معیارهایی پیروی کنند که خود به آنها پایبند نیستیم یا عقایدی را ابراز میکنیم که رفتارمان با آنها مطابقت ندارد. به بیان دیگر حرف و عملمان یکی نیست. مثلاً ادعا میکنیم فرد آزاداندیشی هستیم ولی به باورهای دیگران احترام نمیگذاریم یا با دلایل سطحی و بدون استدلال آنها را رد میکنیم.
🔻 سومین ویژگی ذهن منضبط انصاف فکری است: یعنی باید با تمامی نظرات برخورد مساوی داشته باشیم و با هر موضوعی غیرجانبدارانه برخورد کنیم. بدین معنا که در رد یا قبول یک دیدگاه یا ادعا منافع خودخواهانه خود، دوستان، یا جامعه را لحاظ نکنیم، بلکه همواره از معیارها و موازین عقلی و اخلاقی که تحت تأثیر منافع کسی نیست پیروی کنیم.
🔻 به عنوان مثال به جای اینکه در پذیرش یا تعلیق یک روایت، به قوت و ضعف سند آن و سازگاری یا ناسازگاری آن با آموزههای قرآن یا مطابقت و عدم مطابقت آن با معیار عقل و اخلاق تکیه کنیم، به صرف اینکه آن را به نفع خود تشخیص میدهیم، آن را ترویج کنیم و از روایتهای نافیِ آن روایت و ناسازگاری آن با قرآن و موازین عقلی و اخلاقی چشمپوشی کنیم.
🔻به عنوان مثال ملموستر؛ چون گریه بر امام حسین (ع) برایمان راحتتر از جبران خطاها و ظلمهایی است که در حق دیگران کردیم، به جای توجه به این روایت که «اگر کسی بخواهد دعایش مستجاب شود باید درآمدش حلال باشد و از حقوق مردم و ظلم بر بندگان چیزی به گردنش نباشد (بحارالأنوار، ج ٩٣، ص ٣٢١)، صرفاً به این روایت تکیه کنیم که «اگر بر حسین گریه کنی، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را میبخشد» (بحارالأنوار، ج44، ص 285).
🔻 بیعدالتی فکری نقطه مقابل انصاف فکری است. چنین متفکری خود را موظف به برخورد منصفانه با نظرات یا شیوههای فکری متفاوت نمیبیند.
🔻 چهارمین ویژگی ذهن منضبط شهامت فکری است: یعنی در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که آنها را به هیچ وجه قبول نداریم و در مواجهه با ایدهها، باورها یا دیدگاههایی که به آنها تعلق خاطر شدیدی داریم، برخورد منطقی و عقلانی داشته باشیم. فرد برخوردار از شهامت فکری آماده است که هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن است، حتی اگر برخلاف باورهای او باشد بپذیرد و هر ایده یا باوری را که شواهد یا اطلاعات منطقی و عقلانی مؤید آن نباشد حتی اگر همسو با باورهای او باشد رها کند.نقطه مقابل شهامت فکری بزدلی فکری است: که به معنی ترس از بررسی ایدهها و باورهای خود است زیرا گمان میکنیم حمله به آنها در حقیقت حمله به هویت ماست.
🔻 مثلاً با تعریف خود بر حسب تعهد به یک باور، ترسی درونی را تجربه میکنیم از اینکه این باور زیر سؤال برود زیرا زیر سؤال رفتن آن در حقیقت زیر سؤال رفتن خود ماست. مثلاً در مورد خود میگوییم من معتقد به خدا یا ملحد هستم، آنگاه از اینکه کسی این باور ما را زیر سؤال ببرد
🌈🌈🌈🌈
Repost from N/a
اگه در قسمت اشتباه رابطه ایستاده ای، موقعش رسیده جات رو تغییر بدی!
قسمت اشتباه رابطه چیه؟؟؟
الان بهت میگم
×اگه دائما خدمات یکطرفه میدی و همه همش ازت انتظار دارن.
×اگه هیچکی ازت تشکر نمی کنه اما چنانچه خدمات ندی فریادشون بلند میشه که کجا بودی؟
×اگه دائما داری عذرخواهی می کنی، حتی برای کار نکرده
×اگه همه ی مسئولیت های زندگی فصط بر عهده تو هست.
×اگه حتی واسه کمی استراحت کردن وخوابیدن هم باید منتظر خواب رفتن همه بمونی
×اگه باید بخری، بپزی، بشوری، خشک کنی و کسی کمکت نکنه
×اگه همه فکر می کنن وظیفه تو هست.
×اگه حتی کمک کوچکی بکنند فکر می کنند کار تو هست.
در قسمت اشتباه رابطه قرار داری.
رحیم گشتی
🍃 زندگی با یک والد بی ثبات و ناامن ممکنه یک الگو رو در ما ثابت کنه.
اون چیه؟
ما وقتی کودک هستیم و پناهی جز والد نامطمئن نداریم، برای بقا و زنده موندن تلاش میکنیم تا از والدمون یک موجود پایدار بسازیم تا بتونیم زنده بمونیم.
برای همین در رابطه خیلی فعال عمل میکنیم، تمام تلاش مون رو می کنیم تا با فدا کردن خودمون، نادیده گرفتن احساسات مون و با خوب بودن، منبع دلبستگی ناکافی ما کمی باثبات تر یا کمی امن تر بشه.
یعنی اگه خودمونی تر بگم ما دائم زحمت می کشیم تا از یک ابژه ناکافی یک ابژه کافی تر و قابل اعتماد تر بسازیم و بهش اعتبار میدیم تا دنیا امن تر بشه.
اما جالبه بدونیم که این الگو با ما باقی میمونه و ما در جهان دائم تکرارش میکنیم.
میریم آدمهای ناکافی پیدا می کنیم، بهشون اعتبار میدیم، براشون تلاش میکنیم، خودمون رو نادیده می گیریم و ماموریت مون تو دنیا میشه اصلاح و تکمیل آدمها تو روابط. و واقعیت اینه ما هرگز رابطه رو تجربه نمی کنیم اونچه تجربه می کنیم ساخت و ساز آدمها و دنیای اطراف مون هست برای اینکه کمی امنیت تجربه کنیم.
البته فکر می کنیم امنیت ایجاد میشه ولی در واقعیت ما همیشه متزلزل و تنها هستیم.
و این در الگوی والدگری مون هم همینطور عمل میکنه!
مگر اینکه از این الگوی ناکارآمد عبور کنیم!
آزیتا محمدکریمی
اخلاق دو جور است:
«اخلاق بردگی و اخلاق اربابی»
اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که نود درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که میگوید در مهمانیها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی میشوی، خوددار باش و فریاد نزن، وقتی دخترعمویت بچهدار میشود برایش کادو ببر، وقتی دوستت ازدواج میکند بهش تبریک بگو، وقتی از همکارت خوشت نمیآید، این را مستقیم بهش حالی نکن، برای این که دوستت، همسرت، برادرت ناراحت نشوند خودت را، عقاید و احساساتت را سانسور کن، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان، لباسی را که دوست داری نپوش، اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان، صبور، متعهد، خوش برخورد و خلاصه، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش.
اما اخلاق اربابی، کاملا متفاوت است. افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی، آدمهایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیدهاند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس و همسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف میکنند. البته وجدان شخصی این افراد، مستقل، بالغ، صادق و سالم است، اهل ماستمالی و لاپوشانی نیست، صریح و بیپرده است و با هیچکس، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.
برای تودههایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند، اخلاق اربابی، گاه زیبا و تحسین برانگیز، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.
افرادی که به اخلاق اربابی رسیدهاند تاوان این بلوغ را با تنهایی و طردشدگی پس میدهند. آنها به رضایت درونی میرسند ولی همیشه برای اطرفیانشان، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی میمانند!
👤کارل گوستاو یونگ
♻️ مدیریت استرس در پرکارهای ذهنی
📖 کتاب در مورد پرکارهای ذهنی و عادی اندیشها صحبت میکنه. پرکارهای ذهنی کسانی هستند که نسبت به دیگران بیشتر به جزئیات توجه میکنن و دقت بالایی دارن.
🧠 پرکارهای ذهنی نسبت به میانگین مردم اطلاعات بیشتری و ثبت و ضبط میکنن و شدت اون اطلاعات هم نسبت به بقیه بیشتره. به این پدیده حساسیت افراطی (hyperesthésie) میگن. یعنی اگر یک پرکار ذهنی از یک خانه دیدن کنه، جزئیات بیشتری رو در مقایسه با اکثر مردم به خاطر میسپاره و ویژگیهای ریز اون رو تشخیص میده. جزئیات ریزی که هیچکس دیگهای به اونها اهمیت نمیده.
🤯 یک شخص پرکار ذهنی روزش رو اینطوری میگذرونه: حجم عظیمی از اطلاعات، جزئیات بیشماری رو به خاطر میسپاره، تلاش میکنه براساس اطلاعات قبلی بقیه چیزهارو حدس بزنه و پیشبینی کنه، هزاران سؤال از خودش میپرسه و مخصوصاً در اولین ملاقات با افراد، حالات هیجانی، بدگمانی و تنش داره.
🤔 اگر کسی بیش از حد فکر میکنه، اولین ویژگی مغز اون فرد این هست که حساسیت افراطی داره. حساسیت افراطی یعنی پنج حس برای فرد شدت بیشتری نسبت به بقیه داره.
- حساسیت مفرط دیداری
- شنیداری
- لمسی
- بویایی
- چشایی
📚 مطالب برگرفته شده از کتاب من بیش از حد فکر میکنم - نشر بینشنو
✏️ نویسنده: کریستل پُتی کُلَن
📝 ترجمه: حامد حکیمی
📖 تعداد صفحات: 215
‼️ اگر فردی هستید که به جزئیات زیاد دقت میکنید، در طول روز زیاد فکر میکنید پیشنهاد میکنم این کتاب و مطالعه کنید.
⚠️ همچنین این کتاب برای دانشجویان روانشناسی و روانشناس هم کاربردیه. به گفتهی نویسنده، اغلب روانشناسان پرکارهای ذهنی و با بیماریهای مثل شیدایی - افسردگی یا دو قطبی اشتباه میگیرن.
#استرس #معرفی_کتاب
https://t.me/ehsasekhooob
🔗 منبع 1
🔗 منبع 2
🔗 منبع 3
🔗 منبع 4
🔗 منبع 5
🔗 منبع 6
https://www.jneurosci.org/content/32/50/18087.short
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0926641005002880
https://link.springer.com/article/10.1007/s11055-007-0058-8
https://onlinelibrary.wiley.com/doi/abs/10.1002/9781119547143.ch28
https://reader.elsevier.com/reader/sd/pii/S2352289519300438?token=636645EF1CB693C51AF4B8C6DA84007CF8111569D02B1019CF34C5F009A50126DD9881CC3D4E4E48231815164D0F8441&originRegion=us-east-1&originCreation=20220114224433
♻️ چه چیزی باعث استرس درونگراها میشه؟
‼️ ویژگیهای شخصیتی، مثل درونگرایی و برونگرایی، میتونن روی نحوه تجربه سطوح استرس تأثیر بزارن.
📝 درمانگر Heidi McBain میگه: «درونگراها ممکنه استرس رو به حدی درونی کنن که اطرافیانشون حتی متوجه نشن اونها در حال تجربه استرس هستن»
👈🏻 اغلب، اجتناب از موقعیتهای خاص (مثل حضور در جمع و...) راهی هست که درونگراها با استرس مقابله کنن. اما انجام ندادن اون کار در آینده برای درونگراها منجر به سرخوردگی میشه.
😰 فقدان فرصت برای خلوت با خود
مطالعهای در سال 2005 نشون که درونگراها ماده خاکستری بیشتری در ناحیه پیشانی مغز دارن. این قسمت مسئول تفکر، تصمیمگیری، برنامهریزی و... هست.
بر اساس این مطالعه، به دلیل حجم بالای ماده خاکستری افراد درونگرا زمان بیشتری رو صرف این فعالیتها (فکر، برنامهریزی و...) میکنن.
این ممکنه یکی از دلایلی باشه که افراد درونگرا به زمان بیشتری نیاز دارن تا در خلوت خودشون به همه چیز فکر کنند و برنامهریزی لازم رو برای یک مسئله داشته باشن. پیدا نکردن زمان یا فرصت برای فکر کردن باعث بوجود اومدن استرس در فرد میشه.
مثلاً فرض کنید دو نفر باهمدیگه دوست هستن و شخص A درونگرا هست. شخص B درخواستی و از شخص A میکنه و شخص A فرصتی برای فکر کردن در خلوت خودش نداره تا بخواد تمام ابعاد اون مسئله رو بررسی کنه و پاسخ بده. وقتی که فرصتی پیدا نکنه با خودش خلوت کنه این موضوع باعث ایجاد استرس در شخص A میشه.
😣 اجتناب از موقعیتهای خاص
یک مطالعه دیگه در سال 2005 نشون داده مغز افرادی که برونگرا هستن تمایل بیشتری به دوپامین داره. یک مطالعه در سال 2007 به این نتیجه رسید که برونگراها به دنبال مسائل تازه و موقعیتهای جدید هستن تا هیجانِ ترشح دوپامین رو تجربه کنن. اما از طرف دیگه درونگراها بهشدت به دوپامین حساس هستن و تمایل دارن از موقعیتهای که باعث ایجاد دوپامین میشه اجتناب کنن.
مثلاً شرکت در دورهمی، صحبت کردن در جمع، آشنا شدن با افراد جدید و... تحریک بیش از حد این موقعیتها، ممکنه که افرادِ درونگرا رو به سمت استرس سوق بده.
اگر درونگرا هستید احتمالاً موقعیتهای الان توی ذهنتون یادآوری شده که میخواستین در جمعی صحبت کنید، یا در یک جمع تازه حضور پیدا کنید یا میخواستین از رستوران غذا سفارش بدید و علائم استرس مثل سرد یا گرم شدن پاها و دستها، انقباض عضلات، خشکی آب دهان، جابهجا گفتن کلمات در یک جمله رو تجربه کردید.
🤯 عدم مدیریت اصولی استرس؛ تمایل به پیشبینی کردن موقعیت
درونگراها بیشتر تمایل دارن استرس و اضطراب رو از قبل پیشبینی کنند و این رو بهعنوان یک راهکار برای مدیریت استرس در نظر میگیرن؛ اما همیشه بیشتر از اون چیزی که پیشبینی میکردن استرس و اضطراب رو تجربه میکنن.
🤔 استرس پیشبینی شده چیه؟
مثلاً فرض کنید یک فرد درونگرا قراره در کلاس ارائه داشته باشه. از قبل میدونه که چنین شرایطی باعث ایجاد استرس در فرد میشه و پیشبینی میکنه که چه حدی از استرس رو تجربه میکنه. در درون با خودش صحبت میکنه، خودش و در اون موقعیت تصور میکنه و چون هنوز در اون موقعیت حاضر نشده استرس در اون لحظه کاهش پیدا میکنه و فکر میکنه این راهحل برای اون موقعیت هم کاربرد داره و از قبل خودش و آماده کرده. اما زمانی که در موقعیت حضور پیدا میکنه شدت استرس نسبت به چیزی که پیشبینی میکرد بیشتر هست.
این راهحل استرس پیشبینیشده نه تنها کمک کننده نیست بلکه آسیبزا هم هست. چون شما از قبل خودتون و هرطور شده آروم میکنید اما در موقعیت که قرار میگیرید از شدت استرس غافلگیر میشید. اگر هم بخواین یک کار مهم انجام بدید بهسختی میتونید افکارتون رو مدیریت کنید.
🧠 درونگراها در مقابل برونگراها
- موقعیتهای جدید و غیرقابل پیشبینی که برونگراها آرزوشو دارن، همون موقعیتهای هست که ممکنه درونگراها ازش اجتناب کنن.
- از شما درخواست میشه در طول یک جلسه، مهمانی یا یک سفر صحبت کنید و از قبل هم باهاتون هماهنگ نشه. این مورد برای درونگراها موجب ایجاد استرس میشه. اما برای برونگراها آنچنان استرسی ایجاد نمیکنه، صرفاً استرس اینکه تُپق نزنن، درست صحبت کنند و...
- درونگراها ممکنه زمانی رو برای شارژ مجدد روحیه یا رفع فشارهای که از قبل تجربه کردن در خلوت خودشون داشته باشن تا حجم استرس کاهش پیدا کنه و بهاصطلاح روحیهشون ریکاوری بشه.
- در مقابل، برونگراها ممکنه زمان تنهایی رو بیش از حد استرسزا بدونن، چون نمیتونن از طریق افکار و احساسات خودشون صحبت کنند و این مورد باعث بوجود اومدن استرس در برونگراها میشه.
⁉️ حالا سوال پیش میاد که درونگراها چطوری باید استرس رو مدیریت کنند؟ توی پست فردا بهصورتکامل راجع بهش صحبت میشه.
♻️ چه چیزی باعث استرس درونگراها میشه؟
‼️ ویژگیهای شخصیتی، مثل درونگرایی و برونگرایی، میتونن روی نحوه تجربه سطوح استرس تأثیر بزارن.
📝 درمانگر Heidi McBain میگه: «درونگراها ممکنه استرس رو به حدی درونی کنن که اطرافیانشون حتی متوجه نشن اونها در حال تجربه استرس هستن»
👈🏻 اغلب، اجتناب از موقعیتهای خاص (مثل حضور در جمع و...) راهی هست که درونگراها با استرس مقابله کنن. اما انجام ندادن اون کار در آینده برای درونگراها منجر به سرخوردگی میشه.
😰 فقدان فرصت برای خلوت با خود
مطالعهای در سال 2005 نشون که درونگراها ماده خاکستری بیشتری در ناحیه پیشانی مغز دارن. این قسمت مسئول تفکر، تصمیمگیری، برنامهریزی و... هست.
بر اساس این مطالعه، به دلیل حجم بالای ماده خاکستری افراد درونگرا زمان بیشتری رو صرف این فعالیتها (فکر، برنامهریزی و...) میکنن.
این ممکنه یکی از دلایلی باشه که افراد درونگرا به زمان بیشتری نیاز دارن تا در خلوت خودشون به همه چیز فکر کنند و برنامهریزی لازم رو برای یک مسئله داشته باشن. پیدا نکردن زمان یا فرصت برای فکر کردن باعث بوجود اومدن استرس در فرد میشه.
مثلاً فرض کنید دو نفر باهمدیگه دوست هستن و شخص A درونگرا هست. شخص B درخواستی و از شخص A میکنه و شخص A فرصتی برای فکر کردن در خلوت خودش نداره تا بخواد تمام ابعاد اون مسئله رو بررسی کنه و پاسخ بده. وقتی که فرصتی پیدا نکنه با خودش خلوت کنه این موضوع باعث ایجاد استرس در شخص A میشه.
😣 اجتناب از موقعیتهای خاص
یک مطالعه دیگه در سال 2005 نشون داده مغز افرادی که برونگرا هستن تمایل بیشتری به دوپامین داره. یک مطالعه در سال 2007 به این نتیجه رسید که برونگراها به دنبال مسائل تازه و موقعیتهای جدید هستن تا هیجانِ ترشح دوپامین رو تجربه کنن. اما از طرف دیگه درونگراها بهشدت به دوپامین حساس هستن و تمایل دارن از موقعیتهای که باعث ایجاد دوپامین میشه اجتناب کنن.
مثلاً شرکت در دورهمی، صحبت کردن در جمع، آشنا شدن با افراد جدید و... تحریک بیش از حد این موقعیتها، ممکنه که افرادِ درونگرا رو به سمت استرس سوق بده.
اگر درونگرا هستید احتمالاً موقعیتهای الان توی ذهنتون یادآوری شده که میخواستین در جمعی صحبت کنید، یا در یک جمع تازه حضور پیدا کنید یا میخواستین از رستوران غذا سفارش بدید و علائم استرس مثل سرد یا گرم شدن پاها و دستها، انقباض عضلات، خشکی آب دهان، جابهجا گفتن کلمات در یک جمله رو تجربه کردید.
🤯 عدم مدیریت اصولی استرس؛ تمایل به پیشبینی کردن موقعیت
درونگراها بیشتر تمایل دارن استرس و اضطراب رو از قبل پیشبینی کنند و این رو بهعنوان یک راهکار برای مدیریت استرس در نظر میگیرن؛ اما همیشه بیشتر از اون چیزی که پیشبینی میکردن استرس و اضطراب رو تجربه میکنن.
🤔 استرس پیشبینی شده چیه؟
مثلاً فرض کنید یک فرد درونگرا قراره در کلاس ارائه داشته باشه. از قبل میدونه که چنین شرایطی باعث ایجاد استرس در فرد میشه و پیشبینی میکنه که چه حدی از استرس رو تجربه میکنه. در درون با خودش صحبت میکنه، خودش و در اون موقعیت تصور میکنه و چون هنوز در اون موقعیت حاضر نشده استرس در اون لحظه کاهش پیدا میکنه و فکر میکنه این راهحل برای اون موقعیت هم کاربرد داره و از قبل خودش و آماده کرده. اما زمانی که در موقعیت حضور پیدا میکنه شدت استرس نسبت به چیزی که پیشبینی میکرد بیشتر هست.
این راهحل استرس پیشبینیشده نه تنها کمک کننده نیست بلکه آسیبزا هم هست. چون شما از قبل خودتون و هرطور شده آروم میکنید اما در موقعیت که قرار میگیرید از شدت استرس غافلگیر میشید. اگر هم بخواین یک کار مهم انجام بدید بهسختی میتونید افکارتون رو مدیریت کنید.
🧠 درونگراها در مقابل برونگراها
- موقعیتهای جدید و غیرقابل پیشبینی که برونگراها آرزوشو دارن، همون موقعیتهای هست که ممکنه درونگراها ازش اجتناب کنن.
- از شما درخواست میشه در طول یک جلسه، مهمانی یا یک سفر صحبت کنید و از قبل هم باهاتون هماهنگ نشه. این مورد برای درونگراها موجب ایجاد استرس میشه. اما برای برونگراها آنچنان استرسی ایجاد نمیکنه، صرفاً استرس اینکه تُپق نزنن، درست صحبت کنند و...
- درونگراها ممکنه زمانی رو برای شارژ مجدد روحیه یا رفع فشارهای که از قبل تجربه کردن در خلوت خودشون داشته باشن تا حجم استرس کاهش پیدا کنه و بهاصطلاح روحیهشون ریکاوری بشه.
- در مقابل، برونگراها ممکنه زمان تنهایی رو بیش از حد استرسزا بدونن، چون نمیتونن از طریق افکار و احساسات خودشون صحبت کنند و این مورد باعث بوجود اومدن استرس در برونگراها میشه.
⁉️ حالا سوال پیش میاد که درونگراها چطوری باید استرس رو مدیریت کنند؟ توی پست فردا بهصورتکامل راجع بهش صحبت میشه.
Repost from N/a
⁉️پرسش ۱۳
بنده مسئول فنی شبانه روزی معلولین ذهنی پسر هستم
یمورد توانخواه داریم حدود ۱۸ساله با هوش مرزی که شخصیت ضداجتماعی داره
از انجام دادن هراشتباهی ابایی نداره و بهیچ عنوان از کرده خود پشیمون نمیشه و بسیار باسیاست رفتارمیکنه و براحتی میتونه بچهای دیگه آسایشگاه رو باخودش همراه کنه(منفعت طلبه و سواستفاده گر).
🔴نکته مهمی که حائز اهمییته و مهارکردنش مشکل: میل جنسی بسیار بالایی که داره
و تحت درمان روانپزشک قوی ترین داروی کاهش میل جنسی رو استفاده میکنه
ولی هرلحظه باوجود کلی مراقبت پرسنل بخش ، باز هم دست میزاره روی بچهایی با معلولیت ذهنی و گفتاری شدید و مفعول قرارشون میده
باوجود محدودیت هایی که براش گذاشتیم(حذف اردو،علاقه مندی هاش و…)تا حدی باعث میشه تامدت کوتاهی کاراشتباهی انجام نده
ولی زمانی که اعتماد جلب میکنه مجدد اشتباه پشت اشتباه
و
این رفتارها برای بچهای دیگ
آسیب روانی ایجاد میکنه
مرکز طی سال های اخیر(۴.۵سال)مشاورات تلفنی .حضوری،سکس تراپ از آلمان با این پسر صحبت کردند
ولی افاقه نکرده متاسفانه
آقای دکتر ما چکاری میتونیم انجام بدیم ؟
"رونالد فربرن" روانکاو اسکاتلندی، جمله مشهوری دارد که با کمی پس و پیش چنین مضمونی دارد:" زندگی کردن در دنیای ناامنی که توسط خدا اداره می شود، بهتر از زندگی کردن در دنیای امنی است که توسط شیطان اداره می شود". او این جمله را برای توصیف یک مکانیزم دفاعی به کار برد که به آن " انشقاق" گفته می شود.
برای درک موضوع، کودک خردسالی را تصور کنید که والد و مراقبانش ارتباط خوبی با او ندارند، یا بهتر است بگوئیم "بد ابژه" هستند. فرض کنید او در خانواده ای زندگی می کند که پر آشوب است و به نیازهای او نه تنها پاسخی داده نمی شود، بلکه سرکوب می شوند. به تعبیر فربرن، " به جا آورده نمی شود". برای کودکی که زنده ماندنش، وابسته به مراقبانش است، در این وضعیت چه چاره ای می ماند؟
فربرن اشاره می کند که در چنین وضعیت اسفناکی، پذیرش این موضوع که مراقبانش"بد" هستند، شدیدا هراس آور است، چرا آنها تنها کسانی هستند که کودک می تواند با تکیه بر آنها "زنده" بماند.
در چنین شرایطی او چاره ای ندارد، جز اینکه دست به نوعی جابجایی در احساساتش بزند. یعنی او ترجیح می دهد به جای اینکه فرض کند که پدر و مادرش "خوب" نیستند، این فرض را درونی کند که خودش " خوب" نیست و نمی تواند فرزند خوبی برای آنها باشد. در واقع ترجیح می دهد " ناامنی" را به درون منتقل کند تا دنیای بیرون امن باشد، دنیایی که به آن نیاز دارد تا نفس بکشد، تا به آن تکیه کند. هر چند که از درون آزار ببیند و دنیای درونش پر آشوب باشد.
حالا در دنیای کودک، او تبدیل به کسی شده است که "ناکافی" است، "نقص" دارد و اوست که باید خودش را سازگار کند. اوست که باید تنبیه شود. اوست که باید بار یک دنیا ناامنی را حمل کند.
در بزرگسالی هم او خودش را مقصر بلامنازع می داند، آشوب را درونی می کند تا دنیای بیرون آرام باشد. مدلش رفع تنش است. نگران است تا به دیگران آسیبی نزند. برای همین دائما میل دارد تمام آسیب های احتمالی و خیالی را "ببلعد" تا دنیای بیرون آرام باشد. به تعبیر فربرن" به دنیای بیرونی باج می دهد، به بهای آشوب دنیای درون". چرا؟ برای اینکه زنده بماند. برای اینکه "زندگی کردن در دنیای ناامنی که توسط خدا اداره می شود بهتر از زندگی کردن در دنیای امنی است که توسط شیطان اداره می شود".
فرناز ختاییلر
سی ویژگی یک انسان با شخصیت
۱- کسی نگران رفتار و گفتار او نیست. در ادب و امانت داری قابل پیش بینی است؛
۲- اتومبیل خود را برای عابری که از خطوط عابر پیاده عبور می کند، کاملاً متوقف می کند؛
۳- چون وفای به عهد برای او جدی است، بعضاً شبها برای تحقق عهد، فکر کرده و خوابش نمی برد؛
۴- روزانه ۵ دقیقه برای خشکاندن حسادت در وجود خود، برنامه ریزی کرده است؛
۵- بسیار بسیار بسیار بسیار انصاف دارد؛
۶- آنقدر برای خود احترام قایل است که به کسی خیانت نمی کند؛
۷- روزانه ۱۰ دقیقه برای شناخت خود، برنامه ریزی کرده است؛
۸- اگر حتی ۵ دقیقه به جلسه ای دیر برسد، با پیامک به میزبان اطلاع می دهد؛
۹- اطرافیان او از اینکه نقدی را مطرح کنند احساس آرامش و امنیت می کنند؛
۱۰- برای نگاه کردن به شبنم روی گلبرگ یک گل، وقت می گذارد؛
۱۱- دارای ثبات فکری است و به تناسب شرایط و مخاطب، افکار و مواضع خود را تغییر نمی دهد؛
۱۲- انسانها را به خوب و بد تقسیم نمی کند بلکه ضعف ها و تواناییهای آنها را در کنار هم می بیند؛
۱۳- مخالفان فکری او، اخلاق او را تحسین می کنند؛
۱۴- بیشتر با رفتار خود دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد تا گفتار؛
۱۵- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: (۱) افکار فلانی با من بسیار متفاوت است ولی ذاتاً فرد مؤدبی است؛
۱۶- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: (۲) افکار فلانی با من بسیار متفاوت است ولی تابحال ندیدهام که بدگویی و تخریب کند؛
۱۷- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: (۳) افکار فلانی با من بسیار متفاوت است ولی ندیدهام که برای کسب موقعیت بهتر شغلی و مالی، چاپلوسی کسی را بکند؛
۱۸- بسیار اعتماد به نفس دارد (۱): چون دقیق و حقوقی صحبت می کند؛
۱۹- بسیار اعتماد به نفس دارد (۲): چون نیازی به متهم کردن کسی ندارد؛
۲۰- بسیار اعتماد به نفس دارد (۳): چون یک شغل بیشتر ندارد؛
۲۱- بسیار اعتماد به نفس دارد (۴): چون با درون خود زندگی می کند تا با قضاوت دیگران؛
۲۲- بسیار اعتماد به نفس دارد (۵): چون طولانی در منصبی نمی ماند؛
۲۳- بسیار اعتماد به نفس دارد (۶): نیازی به تزویر ندارد چون حدّ خود برای یک زندگی با تدبیر را می داند؛
۲۴- بسیار اعتماد به نفس دارد (۷): چون افکار و مواضع او ارتباطی به منابع مالی او ندارند؛
۲۵- بسیار اعتماد به نفس دارد (۸): چون نیازهای مالی او مرتبط به حوزۀ سیاست نیست؛
۲۶- بسیار اعتماد به نفس دارد (۹): نیازی به حذف دیگران ندارد چون دایرۀ بازی و زندگی او بسیار وسیع است؛
۲۷*- بسیار اعتماد به نفس دارد (۱۰): انحصاری رفتار نمی کند چون کرۀ زمین را فقط یک نقطه در خلقت می داند؛
۲۸- دروغ نمی گوید چون با راستگویی به همۀ منافع معقول خود دست یافته است؛
۲۹- مسئله یکِ زندگی او، کار کردن و زحمت کشیدن است؛
۳۰- بی نیازی در ذات و هویت اوست.
✍🏻 #دکتر_محمود_سریع_القلم
https://t.me/ehsasekhooob
در تمام «مدت زمانی» که شما
به موسیقیهای غمانگیز گوش میدهید
یا فیلمها و سریالهای غم انگیز یا استرس زا تماشا میکنید
یا درباره یک خاطره یا گذشته غمانگیز
یا ماجراهای کلافه کننده روزانه
بدرفتاری های دیگران
اخبار رسانههای
و بسیاری از موضوعات منفی صحبت میکنید شما روی فرکانس پایین هستید و سطح انرژی خود را کاهش میدهید
چرا که بر خلاف جهت انرژی کائنات در حرکتید پس انرژی زیادی از دست میدهید.
تحقیقات ثابت کردهاند در این حالتها (استرس، اندوه، خشم، ترس، نفرت و...) تعداد گلبولهای سفید خون کاهش پیدا کرده و سیستم ایمنی بدن ضعیف میشود و در نتیجه بدن انسان مستعد پذیرش انواع بیماریها خواهد بود.
نتیجه : مراقب چشمها، گوشها و زبان خود باشیم.
