275
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
275
جهل و جنگ همیشه وجود دارند حالا جنگ در آن سوی دنیا و جهل هم در این سوی دنیا چه بسا که هر دو مکمل همدیگر هستند.
هر چه سنم بالاتر میرود میفهمم نیروی عجیبی در سکوت وجود دارد که هر کسی درکش نمیکند یا چطور بگویم باید در آن باشی باید در آن حضور داشته باشی حس عجیبِ سکوت توامان با صداهایی غریب که تا به حال به گوشت آشنا نمیآید و بیشتر به ذهنت آشنا میآید و این دقیقا همین است که میگویم آدم هرچه سنش بالاتر میرود متوجه این نیرو میشود بگذار این طور بگویم که آدمی گاهی میماند که چه درست است چه اشتباه هر چه فکر میکند خود را به بالا و پایین میزند نمیفهمد که کدام کار درست است به عقل خود رجوع میکند و در سکوت محو میشود، نمیفهمد وا میدهد میگوید نمیفهم باید سکوت کنم دوباره نمیفهمد دوباره سکوت میکند میفهمد که باید دوباره هم سکوت کند اما باز نمیفهمد که چه کند فقط میفهمد که باید سکوت کند.
۱۴۰۲/۸/۲۵
275
از پله بالا آمدی، گفتی که چه؟ چه زندگی تاسفباری چه عمر پوچی که دوار تکرار میشود و تکرار
گفتم زیستنِ آدمی در سرش است، آنجایی که حضور مییابی و حضورت باعث وجود دیگری میشود سرتاسر بیهوده است، تنهایی هرگز پایان نمییابد و آدم همیشه در سرش تنها است.
275
آدم نمیداند از حال و روزش بنویسد، از غزه بنویسد که شب وحشتناکی را دارد سپری میکند، از جنایتهای این حرامیها بنویسد... ای بابا ای بابا
همان بهتر مسکوت باشم و نظارهگر
لعنت به بشریت
۱۴۰۲/۸/۶
275
فقط آمدم بگویم در خبرها آمده که این حرامزادهها #آرمیتا_گراوند را هم به کشتن دادند، من این مدت دور اجتماع و خبرها بودم ولی آنچه که حالا میدانم این است که این ولدالزناها این دختر را در ایستگاه مترو ضرباتی به سر او میزنند (مثل آنچه که برای #مهسا_امینی اتفاق افتاد) و بعد از چند روز در کما جان خود را میبازد، جان خود را میبازد چیست او را کشتند میفهمی او را کشتند ای لعنت به اول و آخرتان هیچچیز ندارم بگویم.
۱۴۰۲/۷/۲۰
275
این بابا این نوشتنها، این گفتنها، برای چه چیز است؟ گاهی به خود میگویم عجیب گیر کردهم بین همه چیز، همه چیز دارم و هیچ چیز ندارم، زندهم ولی با مردهم فرقی ندارم.
یکی دو روز پیش هم متین به خدمت سربازی رفت هرچه در گوشش خواندم که نرود بالاخره رفت یعنی خوانوادهش مجبورش کردند برود البته میدانم که به ته همه چیز رسیده ولی خب بهرحال یک ثانیه هم خدمت کردن به این حرامزادهها حیف است.
ای بابا ای بابا دلمان از همه چیز و همه کس پُر است ولی میل سخن هم با کسی نداریم.
درباره این ولدالزناها نمیخوام حرفی بزنم به قول مادربزرگم گوه را هرچه بیشتر هم بزنی بویش بیشتر میشود (این را مواقعی که بحث میشد به زبان کرمانجی میگفت) چیزی که همه میدانند و برای همه مثل روز روشن است ظلم و ستم این گوریلهاست که امیدوارم به زودی تمام شود.
حالم مثل همیشه تکراری است، خستهم از دنیا و آدمها روز و شب همه و همه... هعی با خودم میگویم خوب است آدم بیشتر فاصله بگیرد تا بخواهد حرف بزند و توضیح دهد.
۱۴۰۲/۷۸
275
رفیقی دور و قدیمی این آهنگ را فرستاد و ارزش دارد که این جا هم باشد و شما هم گوش کنید.
🎶 Drifting
🎼 Becky Ainge
MyEden
#Instrumental
275
جهان را دیدهای؟!
ای سر به قامت تمام سایهها
و دستانت سبزتر از هر گیاهی
که انعکاس چشم تو در آسمان
ماه را کامل میکند
جهان را دیدهای؟!
دیدهای که چطور موهایت را
تا آن قوس کمرت را
و انحنای زیبای لبت را
با زمان که آینه عبرت بود، ربود؟!
حالا در کُنجی نشستهای
و از زخم متورمِ سینهات
چیزی میشکفد
میگویم؛ جهان را دیدهای؟
میگویی: جهان خودم را یا دیگری؟
275
جهان را دیدهای؟!
ای سر به قامت تمام سایهها
و دستانت سبزتر از هر گیاهی
که انعکاس چشم تو در آسمان
ماه را کامل میکند
(قرار بود ادامه داشته باشد، اما هر چه فکر میکنم نمیتوانم ادامهش دهم)
275
جهان را دیدهای؟!
ای سر به قامت تمام سایهها
و دستانت سبزتر از هر گیاهی
که انعکاس چشم تو در آسمان
ماه را کامل میکند
275
جهان را دیدهای؟!
ای سر به قامت تمام سایهها
و دستانت سبزتر از هر گیاهی
که انعکاس چشم تو در آسمان
ماه را کامل میکنل
