ch
Feedback
شب شعر

شب شعر

前往频道在 Telegram

گلچینی از زیباترین شعرها

显示更多
396
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+730 天
吸引订阅者
七月 '25
七月 '25
+14
在1个频道中
六月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+21
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+16
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+18
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+24
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+45
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+31
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+36
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+41
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+276
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
19 七月+2
18 七月0
17 七月+1
16 七月0
15 七月0
14 七月+1
13 七月+2
12 七月0
11 七月0
10 七月0
09 七月0
08 七月+1
07 七月0
06 七月+2
05 七月+1
04 七月+1
03 七月0
02 七月+1
01 七月+2
频道帖子
Repost from شب شعر
ایّام عزاداری مظلوم شهید است لعن است که در پشت سر شمر و یزید است در عهد حسین‌بن‌علی شمر یکی بود امروز به هر گوشه دو صد شمر پلید است بر هر که زنی دست یزیدی‌ست ولیکن خونخواری او طبق ره و ‌رسم جدید است شمر مد امروز سلاحش عوض تیغ دونبازی و دوز و ‌کلک و وعد ‌و وعید است جان تو گرفته‌ست و‌ بوَد باز طلبکار فحشت دهد و منتظر قبض رسید است! در دست رئیسی قلمی دیدم و گفتم این نیست قلم، بهر درِ فتنه کلید است آن‌مرد ‌که لعنت ز پی شمر فرستد خود می‌کند آن ظلم که از شمر بعید است زین قوم دغاپیشه عجب نیست که بینی گر آب به حلق تو بریزند، اسید است ای حرمله آن‌کو به بدی از تو‌ برَد نام امثال تو را از سر اخلاص مرید است در پرده کند فخر به شاگردی ابلیس در ظاهر اگر پیرو قرآن مجید است القصّه ز بیداد گروهی بتر از شمر هر‌جا نگری خسته و مظلوم و شهید است زنده‌یاد #ابوالقاسم_حالت ۱۳۴۴/۲/۱۴ @sherdoostan

2
باید در این هوای مکدر چه کار کرد با این غروب دلهره آور چه کار کرد باید نشست ، مثل مترسک میان باغ عمری به پای یونجه و شبدر چه کار کرد گیرم که نسل سرو و صنوبر، عقیم بود نسل هویج و برگ چغندر چه کار کرد کم زخم خورده ایم و کنایه شنیده ایم؟! باید برای باغچه ، دیگر چه کار کرد گاهی نشسته ای و به این فکر کرده ای مزد آن گرفت جان برادر چه کار کرد وقتی که حکم تخلیه دارد ، به دزد چه؟ قاضی چه کار کرد و کلانتر چه کار کرد عمری نشست ، گوشه ی دیوار و فکر کرد باید برای رد شدن از در چه کار کرد عیسی پیاده آمد و با خر به عرش رفت خواجه که با خر آمده با خر چه کار کرد آخر چه قدر؟! یعنی از این هم درازتر؟ منظور ما شب است ، قلندر چه کار کرد حالا که آب نیست ، شنایش گرفته است وقتی که آب بود ، شناگر چه کار کرد هی فکر می کنیم که وقتش اگر رسید باید که در زمان مقرر چه کار کرد هی فکر می کنیم و به جایی نمی رسیم باید که با جماعت بی سر چه کار کرد هی عقده عقده ریخت به خودکار و دم نزد هی واژه واژه ریخت به دفتر چه کار کرد اصلن بقای عمر شما هر چه خاک ماست با خاک مرده می شود آخر چه کار کرد "مرغ سحر" که این همه می خوان "شدخزان" با جوجه های آخر آذر چه کار کرد آهش گرفت هر چه پدر داشتیم سوخت الله واکبر از دل مادر چه کار کرد نه اهل باوریم و نه انکار می کنیم باید میان این بد و بدتر چه کار کرد گفتی برابری و نگفتی که می توان با این همه حقوق برابر چه کار کرد تیراست این نه شاخه ی زیتون ، نگاه کن صلح تو با دهان کبوتر چه کار کرد با ما برادران مسلمانِ کینه توز معلوم نیست دشمن کافر چه کار کرد هی می خوریم خون هم و تشنه ایم باز قربان آب زمزم و کوثر چه کار کرد ما حرف داشتیم و تریبون نداشتیم واعظ که داشت این همه منبرچه کار کرد حتی به قدر نوک قلم هم فضا نداد با او مگر دو قطره ی جوهر چه کار کرد دیشب دوباره گفت که آن ور قیامت است معلوم نیست باز از این ور چه کار کرد رحیم رسولی @sherdoostan
350
3
بس که جان را  از  کفِ سلّاخ در می‌آوریم روز و شب دائم  صدایِ آخ در می‌آوریم آن قدَر اینجا دروغ و بی‌حیایی دیده ایم کم‌کم از کارِ شماها شاخ در می‌آوریم می رسد روزی‌که خود را باز پیدا می‌کنیم گنج ها را از درون کاخ در می‌آوریم پرده می افتد زمانی‌که شما را تک به تک مثل کرم از داخلِ سوراخ در می‌آوریم درجواب ریشخند عدّه ای ما هم شبی شستِ خود را بابت بیلاخ در می‌آوریم! فرامرز ریحان صفت
267
4
ما به این وضع فلاکت بار عادت کرده ایم کنج زندانیم، با دیوار عادت کره ایم توی چاله چوله ها کیفور و خندان و خوشیم چون به راه سخت و ناهموار عادت کرده ایم آب سدها گر فروکش کرد، ما را باک نیست تا به آب چاه و آب انبار عادت کرده‌ایم با ژل و بوتاکس هم چین خورده پیشانی ما دوستان ماها به سم مار عادت کرده ایم چون صدای دلکش و مرضیه خط قرمز است ما به موسیقی ناهنجار عادت کرده‌ایم حلقه ای در گوش و بینی، حلقه‌ای در ناف و لب حلقه‌ای دور گلو از یار، عادت کرده‌ایم بمب و موشک مایه‌ی تفریح و سرگرمی ماست ما به زبری طناب دار عادت کرده‌ایم شعرهای بند تنبانی ما در رفته است ما به در رفت کش شلوار عادت کرده‌ایم الهام تمدن @sherdoostan
269
5
آبرو ریخت ، ننگ راه افتاد وصله‌هایی قشنگ راه افتاد ماه من تا برآمد از پس ِابر دسته دسته پلنگ راه افتاد عزم کردم سفرکنم سویت که مسیرم به سنگ‌راه افتاد ماهی ام گم شد و بدنبالش گله‌های نهنگ راه افتاد داشتم سمت قله می‌رفتم که زد و باز جنگ راه افتاد شکیب شاکی حمید اسماعیلی @sherdoostan
492
6
خسته‌ست ولی دوندگی را بلداست بسته‌ست..ولی پرندگی را بلد است این کفتر تیرخورده! ایران بزرگ با این‌همه مرگ! زندگی را بلد است حمید رستمی
695
7
خَرتولوژی! می‌شود آیا کسی خر باشد؟ آری می‌شود دائماً در حالِ عرعر باشد؟ آری می‌شود هم دهانش صاف باشد از لگدهای ستم هم طرفدارِ ستمگر باشد؟ آری می‌شود با دو چشم خود چپاول را ببیند، مُنتها بی‌تفاوت چون چغندر باشد؟ آری می‌شود چرخ‌های اعتقادش لِه کند ما را ولی صاحبِ یک مغزِ پنچر باشد؟ آری می‌شود روی هر موجی که از هر ور به هر ور می‌رود مثل دمپایی شناور باشد؟آری می‌شود می‌شود یارو پیِ دوشیدنِ یک‌ سطل شیر در پیِ گاوِ مذکّر باشد؟ آری می‌شود می‌شود با این همه خر، بختِ مرزِ پُر گُهر تیره مثلِ شامِ محشر باشد؟ آری می‌شود! خر که معلوم است تکلیفش ولی آیا کسی می‌شود از خر فراتر باشد؟ آری می‌شود... شروین سلیمانی @sherdoostan
501
8
دور ما طی شد، به ما دادند میزِ دیگری میز قبلی مرحمت شد بر عزیزِ دیگری نذر کردم از خدا توفیق خدمت خواستم تا که بردارم به سمت میز خیزِ دیگری میز چون خط مقدم، پست همچون جبهه ایست فتح شد با لطف یزدان خاکریزِ دیگری هرکه اینجا شد مقرب تر، به جز جام بلا می‌دهندش از قضا میز عریضِ دیگری شد مدیر قبلی ما، متهم بر اختلاس متهم کردند ما را هم به چیزِ دیگری میم چ، بعد از فرارش خانه در لندن گرفت عین نون هم گشت ساکن در ونیزِ دیگری داد سر، تا مُهر آمریکا به پاسپورتش نشست پشت میزش نعره‌ی دشمن ستیزِ دیگری حاجی ما هم گرفتار پرستویی شد و شد اضافه بر عیال او کنیزِ دیگری دولتا، لطفی کن و از بخت ما بیرون بِکش ناترازی را فرو کن در پریزِ دیگری عباس احمدی @sherdoostan
464
9
کفر از همه کس اگرچه بی باک تر است ایمان  دهنش از همه بی چاک تر است دیوانه خطر می کند اما از او، یک مومن دیوانه خطرناک تر است منیژه رضوان @sherdoostan
508
10
ملّت به شمال رفته‌اند و جا نیست یک دانه پلاژِ خالی و ویلا نیست عُشّاقِ امام را بگو برگردند راهِ حرمِ مطهّر از دریا نیست! شروین سلیمانی @sherdoostan
367
11
وزیر خارجه باید ز هم گسسته نباشد مذاکرات فقط پُشت درب بسته نباشد گرفته‌اند چنان شُل که میخوریم همه سِفت  از این مذاکره امّا دلی خجسته نباشد خبر رسیده که  دشمن نوشته اوّل هر بند که هیچ نقطه مجهّز به بمب هسته نباشد سپاه و ارتش و نیروی انتظامی ، هم جمع عدو شود سبب خیر و دار و دسته نباشد نمی‌رسد به سرانجام هر  زمان که وزیری به زیر خطّ فلاکت اگر نشسته نباشد نخواه منّتِ یارانه ای که هست سُس مثقال قرار ما و شما بود تا به دسته نباشد  بریز طبق تورّم ! که پیر باده بریزد به هر پیاله به شرطی فقط شکسته نباشد کسی که صیغه‌ی دائم نموده مامِ وطن را  بگو که صبح تو جمعه‌ بخیر ! خسته نباشد! مهدی خداپرست @sherdoostan
400
12
این عشقِ پدر سوخته بحران جدیدی ست دردی که خودش نسخه درمان جدیدی ست ترکیب گز و مسقطی و شیره و سوهان لب های تو سوغاتیِ استان جدیدی ست واکاویِ زیباییِ تو شعر شناسی ست لبخند تو اما هنرستان جدیدی ست صحبت سر خیّام و حزین و اخوان نیست چشمان تو امّیدِ جوانان جدیدی ست آغوش تو نمرود ترین آتش دنیاست آتش بکشانم که گلستان جدیدی ست از کوچه سرهای شکسته خبری نیست این کوچه به لطف تو خیابان جدیدی ست هم با نمکی ، هم شکری ما چه بگوییم ؟! این ظرفِ شکر پاش نمکدان جدیدی ست قاجاریه ات هستم و تسلیم ترینم زیباییِ تو نَقلِ رضاخان جدیدی ست با عشق سپردیم فقط سر به بیابان این عشق بدنبالِ بیابان جدیدی ست ای غنچه تن و غنچه دهان ظرفِ گلابی آغوش تو یادآورِ کاشان جدیدی ست دست تو به سمت چمدان رفت و از آن روز این شهر گرفتارِ زمستان جدیدی ست علی صفری @sherdoostan
519
13
اَعراب و رَدایِ عافیت‌پوشی را در بزمِ ترامپ، مصلحت‌نوشی را دیدیم و به این خوشیم که دولتمان اعلام کند جدولِ خاموشی را! شروین سلیمانی @sherdoostan
355
14
برق آمد،رفت،آمد،رفت،آمد،باز رفت آب کم کم قطع شد،تا برق آمد گاز رفت آسمان آتش به سر شد،دود بندر را گرفت آب صادر شد به لبنان،برق در اهواز رفت مقصد ما شهرِ رؤیا بود،اما شیخ شهر اینقدر این پا و آن پا کرد،تا پرواز رفت وقت استیلایِ اسکندر بر این سامان نرفت آنچه در دورانِ فعلی بر سرِ شیراز رفت خویِ حیوانیش می چَربد به خُلقِ آدمیش هر که عمری در پیِ ادیانِ انسان ساز رفت هرچه شاهان قرنها بر ما ستم کردند،شیخ جمع بندی کرد و بر این خاک،بی اغماز رفت شرح حالی بود تکراری و قدری درد دل آنچه در این شعر،صد البته با ایجاز رفت برق آب مصطفی علوی @sherdoostan
698
15
هی فکر نکن که بخت یاری کرده یا لطفِ خوشی رسیده، کاری کرده از بس که هوا بد است، بر روی لبم لبخند نشست اضطراری کرده اکرام بسیم @sherdoostan
327
16
قند را توی آب حل بکنی زهر زنبور را عسل بکنی دوستانت زیاد خواهد شد دشمنت را اگر بغل بکنی چشمهایت درشت خواهد شد بینی ات را اگر عمل بکنی قصد داری به کوری سرطان، سر خود را دوباره کل بکنی؟! نرد با بچه ها پر از سود است سعی کن یک کمی ضلل بکنی کُند دنبال بچه ها بدوی خویش را عامدانه شَل بکنی شاعری، موی را دراز کنی دکتری، کله را کچل بکنی سعی کن جای این اتل متلت قصه خویش را مثَل بکنی منیژه رضوان @sherdoostan
421
17
خداوندا مرا آن ده که آن به بهی گر نیست سیبی در کفم نه بهشتت از کف آدم نمی‌رفت به جای سیب اگر می‌کاشتی به شراب خلد بی شلاق و شرطه تماما بیمه بودیم از سوانح مرا آن به که سرمستی بیاید همه نوشیدنی‌ها را به من ده که هر چه خوردنی بوده‌ست خوردند زمین‌خواران و سلطانان، زهازه! می‌آرد فربهی ناتندرستی نباید مردمان باشند فربه چنین که میخورندی کشورم را به زودی می‌شود اندازه‌ی ده فشار از پیش و پس آن قدرها هست که دارد استخوانها می‌شود له همه آرش پر از خشم و غرورند کمان دارند اما فاقد زه هوا آلوده و مسموم و دودیست ولی مسئولها هستند صالح خدایا دود بر این دود افزای مدیران را مکن با ما مواجه اگر دودی نداری، گردبادی کمی طوفان و یا چیزی مشابه اگر نادیدنی هستی ولیکن تویی عاقل و یکفیه الاشاره اشاره، «های» ناملفوظ دارد خطا گر هست اما نیست واضح سعیده موسوی زاده @sherdoostan
377
18
ما از تمام مردم بیگانه سر بودیم بی بیست‌وسی از رنج دنیا بی‌خبر بودیم دروازه‌های باز روو سوی تمدن بود گیر فریب و حقه‌‌های پشت در بودیم هر جا سخن از اعتبار نام و ویزا بود ما بین کشورهای دنیا معتبر بودیم از بس تناقض بود در کار و نفهمیدیم ثابت شده ما مردمانی کور و کر بودیم عمر و جوانی رفت و آزادی نشد حاصل ساکت نمی‌ماندیم اگر مرد خطر بودیم معلوم شد با دشمن از روی بصیرت هم در پشت پرده هم‌کلام و هم‌نظر بودیم وقت فریب آب و برق رایگان انگار قبل از زمان انفجار نور... ( انقلابی و با بصیرت و همیشه در صحنه) بودیم😂 سام البرز @sherdoostan
309
19
آپشنِ مخفی! بس که برخوردِ فشاری با مسلمان کرده‌اید ملّتی را از مسلمانی پشیمان کرده‌اید تا تبر دستِ شما افتاد در بُت‌خانه‌ها جای بُت‌ها کعبه را با خاک یکسان کرده‌اید دکّهٔ شیطان بِحمدالله غرقِ مشتری‌ست تا شما دین را در این بازار دُکّان کرده‌اید هر سفر اموالِ ما را بُرده‌اید از مرزها این سفر ایمانِ ما را بارِ نیسان کرده‌اید من دو دستی سفت چسبیدم به شلوارِ خودم تا شنیدم راهزن‌ها را نگهبان کرده‌اید سالِ تولید است و هرچه پول‌مول از در رسید صرفِ راه‌اندازی و تولیدِ بحران کرده‌اید شیخ گفتا ما به جز قرآن عمل کِی کرده‌ایم؟ ما شهادت می‌دهیم از دم، به قرآن کرده‌اید شک ندارم جز شراب و حوری و غِلْمان، بهشت آپشنی دارد که از ما نیز پنهان کرده‌اید! شروین سلیمانی @sherdoostan
473
20
خوشبینی! «بوی بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم» منتها بویِ بدی قاطیِ آن می‌شنوم! آب قطع‌است ولی از دهنِ مسئولین وعدهٔ آمدنِ آبِ روان می‌شنوم از امامی که زمین‌خوار درآمد از آب ظهرِ هر جمعه چرا بانگِ اذان می‌شنوم؟ باز با ملتِ بیچاره چه کردید که باز ناسزا از طرفِ پیر و جوان می‌شنوم؟ تُرک و کُرد و لُر و گیلک همه یک فحش دهند حُسنش این است که با چند زبان می‌شنوم! بویِ پا می‌دهد انگار دهان‌های شما ولی از پایِ شما بوی دهان می‌شنوم! قصّهٔ گاوِ حسن که دو سه تا چیز نداشت خنده‌دار است ولی گریه‌کُنان می‌شنوم وانتِ کود در این دهکده چپ کرده و من بوی بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم.. شروین سلیمانی @sherdoostan
317