1 082
订阅者
-124 小时
-27 天
-1530 天
帖子存档
1 082
به طرز مبهمی به این فکر می کردم که خودم را از سر راه بردارم تا دست کم یکی از هستی های زاید را نابود کنم.
اما مرگم هم زیادی بود. جنازه ام، خونم روی این سنگریزه ها، بین این گیاهان، ته این باغ با طراوت زیادی بود. و استخوان هایم نیز، که سرانجام عاری از گوشت و مثل دندان تر و تمیز می شد، زیادی بود.
من تا ابد زیادی بودم.
تهوع
#ژان_پل_سارتر
@e_choes
1 082
طبل جنگ میغرد
ندا سر میدهد: آهنها را فرو کنید در زندگی
از تمام کشورها
برده در برابر برده
هم را میدرند
بر اوج آسمان جنگ چیست؟
آزادی؟
خدا؟
پول!
کی میخواهید برپاخیزید، تمام قد
تا زندگی را از چنگالشان بیرون کشید؟
کی میخواهید سوالتان را بر صورتشان پرتاب کنید؟
ما برای چه می جنگیم؟
#مایاکوفسکی
@e_choes
1 082
هيچ وسيله اى براى تشخيص تصميم درست وجود ندارد، زيرا هيچ مقايسه اى امکان پذير نيست،در زندگى با همه چيز براى نخستين بار برخورد مى کنيم. مانند هنر پيشه اى که بدون تمرين وارد صحنه مى شود، اما اگر اولين تمرين زندگى، خود زندگى باشد، پس براى زندگى چه ارزشى مى توان قائل شد؟ اين است که زندگى هميشه به يک"طرح"شباهت دارد؛ اما حتى طرح هم کلمه درستى نيست، زيرا طرح هميشه زمينه سازى براى آماده کردن يک تصوير است؛ اما طرحى که زندگى ماست، طرح هيچ چيز نيست، طرحى بدون تصوير.
بارهستی
#میلان_کوندرا
@e_choes
1 082
زندگی به وحشتم میانداخت؛ اینکه آدم فقط توانش را پیدا کند بخورد، بخوابد، و لباس تنش باشد، مجبور است به چه کارهایی تن بدهد.
برای همین توی تخت میماندم و مینوشیدم. وقتی مینوشی هم دنیا کماکان آن بیرون هست، اما لحظهای دستهاش را از روی گلویت برمیدارد ...
#چارلز_بوکوفسکی
هزار پیشه
@e_choes
1 082
قبل از اينكه بخوابم در آينه به صورت خودم نگاه كردم، ديدم صورتم شكسته محو و بی روح شده بود. به قدری محو بود كه خودم را نميشناختم. رفتم در رختخواب لحاف را روي سرم كشيدم غلت زدم، رويم را به طرف ديوار كردم، پاهايم را جمع كردم، چشمهايم را بستم و دنباله خيالات خودم را گرفتم . اين رشته هایی كه سرنوشت تاريك، غم انگيز، مهيب و پر از كيف مرا تشكيل ميداد آن جایی كه زندگی با مرگ به هم آميخته مي شود ...!! چندبار با خودم زمزمه كردم : « مرگ ... مرگ ... كجایی ؟ » همين به من تسكين داد و چشمهايم به هم رفت ...
#صادق_هدایت
بوف کور
@e_choes
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
