2 547
订阅者
无数据24 小时
-167 天
-10530 天
帖子存档
2 547
زحمت میکشین میرین کتک میخورین که چی؟
یا حتی فوش دادنتون به آیت الله خامنه ای یعنی چی؟
2 547
دولت امید ناامید کنندهترین اتفاق سال بود. جدی میگم. الان بیشتر از همیشه حس میکنم هیچ امیدی به درست شدن این مملکت نیست. از کهریزک، از گوله تو سرمون و خون کف خیابون، از شلاق و باتوم رو کمرمون، از شیشه نوشابه و پارگی مقعد و کور شدن چشم از عفونت و بند الف زندان اوین. از اینکه آخرشم قاتلمون ۲۰۰ هزار تومن جریمه بشه.
ما میترسیم از هزینه دادن و نتیجه نگرفتن. مارو ترسوندن.
2 547
"آخرین خاطره"
میرسید خونه کفشاشو در میوورد پرت میکرد یه گوشه و کوله ی سبز ارتشیش رو میذاشت روی میز
میرفت سمت یخچال از سر بطری آب میخورد بعد می ایستاد نگام میکرد میگفت زندگی ما یه روزی قشنگ بود کاش اینقدر زود جدا نمیشدیم بعد از کادر خارج میشد و من فقط صدای موزیک و تند تند روشن کردن فندک رو میشنیدم
دلم میخواست یه بار دیگه باهاش سوار مترو بشمو از استرس اینکه مامان من الان بم زنگ میزنه سرش غر بزنم دلم میخواست عطرشو حس کنم، بغلش کنم....
شهربازی بریم بترسیو فقط بخاطر اینکه کسی کنارم نشینه سوارشی
سر هر عروسک فروشی وایسيمو تو بگی جدیدا خریدم واست دستمو بکشیو بگی دیر میشه بیا بعدا واست میخرم
دعوا کنیم...داد بزنی... گریه کنم تو بری، من باز بغلت کنم...ولی فقط بعضی وقتا قدمای تند و گریه های نیمه شبت رو میدیدم و چشامو میبستم
تا وقتی نفس میکشیدم فکر میکردم روحا هرجا بخوان میتونن برن حتی توی ذهن ادما دوست داشتم بدونم توی سرش چی میگذره پشت خنده های عصبیش به عکسای تو گوشیش چیه؟
هنوزم وقتی بدون لباس از جلوم رد میشد حس میکردم لپام گل انداخته و از خجالت دارم میلرزم یا وقتی لم میداد جلو تلوزیون دوس داشتم بغلش کنم و بگم جای تلوزیون به من نگاه کن
اما یروز وقتی رسید خونه کفشاشو جفت کرد گذاشت توی جا کفشی بعد اومد روی کابینت اود روشن کرد و ظرفای دیشبو شست بعد دیدم که داره همه شیشه ها و قابارو گردگیری میکنه وقتی رسید به من بوسیدم فکر کردم امشب سوپرایز خیلی خوبی برام داره که گفت چقدر دلش برام تنگ شده و امیدواره شاید اینکار یکم از درداشو کم کنه
اون لحظه نفهمیدم منظورش از این چیه اما نزدیک یک ساعت بعد یه دختر با موهای لخت مشکی و لبای قرمز قلوه ای وارد خونه شد قدش زیاد بلند نبود یه بافت زرشکی پوشیده بود رفت سمتش و بهش گفت که چقدر زیبا شده بعد دستش رو حلقه کرد دور کمرش و بوسیدش
خندیدم...
یادم نبود تو اهل سوپرایز کردن نبودی
حس میکردم قلبم شکسته میدونم که دیگه قلبی نداشتم اما یه چیزی درونم شکست
که ترجیه دادم دیگه یه روح زندانی توی قاب عکس نباشم
يه روح زندانی توی قاب عکس روبه روی آشپزخونه....
چشامو بستمو
اشکم چکید
من نمیدونستم روحام میتونن گریه کنن از اون روز هم توی تاریکی محض زندگی میکنم و این آخرین خاطره ی من از اونه
آخرین خاطره...آخرین خاطره!
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
2 547
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی.
#شهریار
2 547
من کلی تو مغزم دیالوگ آماده میکنم واسه وقتی که دوباره باهام حرف بزنی، بعد همش آرزو میکنم که دیگه هیچوقت باهام حرف نزنی چون چیزی که میخوای بشنوی رو نمیگم. آخه توم چیزی که میخوامو نمیگی....
@mobina_farahanii
2 547
به این فکر میکنم که چقد این زندگیو نمیخوام و چقد زندگیای که میخوام داشتنش برام غیرممکنه. گیر کردم تو تصور یه زندگی دیگه، زندگیای که واسه ساختنش دیره. انگار همهجا دیر میرسم و بدیش اینه که میدونم اگه زود میرسیدمم فرقی نمیکرد.
2 547
اگر شما در اسراییل به دنیا میآمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید؛ اگر در عربستان به دنیا میآمدید قطعا مسلمان میشدید؛ اگر در اروپا به دنیا میآمدید به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا میآمدید شینتو میشدید! «دین» پدیدهای است که «جغرافیا» برای شما تعیین میکند ، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است «اخلاق و انسانیت» است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست.
#چارلی_چاپلین_جان
2 547
سلام دمت گرم خیلی سوال قشنگی بود
مخصوصا اگه خودت گفته باشی😊
نمیدونم شاید وقت بذارم...
بستگی داره کدوم تیکه از پازل باشه به خیلی چیزا بستگی داره
