594
订阅者
+224 小时
+47 天
+830 天
帖子存档
آیا ما سزاوار بودیم
تمامِ خیابان را در باران برویم
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما نباشد؟
#احمدرضا_احمدی
♥️
☕️ @caafee
دوباره باران گرفت
باران معشوقهی من است
به پیشوازش در مهتابی میایستم
میگذارم صورتم را
و لباس هایم را بشوید
اسفنجوار...
باران یعنی
برگشتن هوای مهآلود شیروانیهای شاد!
باران یعنی قرارهای خیس!
باران یعنی تو برمیگردی
شعر برمیگردد...
#نزار_قبانی
♥️
☕️ @caafee
به ماهِ من که رساند پیـام من که ز هجـــران
به لب رسیده مرا جان، خودی به من برساند
#شهریار
♥️
☕️ @caafee
پشیمان است یوسف هم،ازاین تقوای بیگاهش
زلیخایی دگر کو؟ تا بیاندازد تهِ چاهش
من آن پیغمبرم که چاهِ کنعان را نمیبیند
ولی ازمصر،بویِ جامه،روشن میکندراهش!
تو مثل صبحِ دیدارِ نخستین، سختٔزیبایی!
جهان، بیتو غروبی کهنه با اندوهِ جانکاهش
به استغفارلب واکردم وجزبوسه یادم نیست؛
دل دیوانهای بود و ضمیرِ ناخودآگاهش
در انجیلِ یهودا، غیر خاری خُشک و خونآلود
جوانه یا گلی نشکفته بر تاجِ شهنشاهش
که گاهی،غیررفتن،هیچراهی پیش رویت نیست
شفا؛گاهی گذشتن ازدل است وهرچه دلخواهش
هَدر شد آدمی، در اشتیاقِ نان و آزادی
بگوعمرِتباه ورفتهی ما،کیست خونخواهش؟
#دکترعبدالحمیدضیایی
♥️
☕️ @caafee
پشیمان است یوسف هم،ازاین تقوای بیگاهش
زلیخایی دگر کو؟ تا بیاندازد تهِ چاهش
من آن پیغمبرم که چاهِ کنعان را نمیبیند
ولی ازمصر،بویِ جامه،روشن میکندراهش!
تو مثل #صبحِ دیدارِ نخستین، سختٔزیبایی!
جهان، بیتو غروبی کهنه با اندوهِ جانکاهش
به استغفارلب واکردم وجزبوسه یادم نیست؛
دل دیوانهای بود و ضمیرِ ناخودآگاهش
در انجیلِ یهودا، غیر خاری خُشک و خونآلود
جوانه یا گلی نشکفته بر تاجِ شهنشاهش
که گاهی،غیررفتن،هیچراهی پیش رویت نیست
شفا؛گاهی گذشتن ازدل است وهرچه دلخواهش
هَدر شد آدمی، در اشتیاقِ نان و آزادی
بگوعمرِتباه ورفتهی ما،کیست خونخواهش؟
#دکترعبدالحمیدضیایی
♥️
☕️ @caafee
ای دل ز هرچه هست چه باور کنی چه نه
باید کشید دست چه باور کنی چه نه
تا کی به پای آمدنش صبر میکنی
دل برد و دل نبست چه باور کنی چه نه
وقتی که رفت در غمش اشکی نریختم
اما دلم شکست چه باور کنی چه نه
سربسته گویمت سخن: آنکس که دوست بود
با دشمنت نشست چه باور کنی چه نه
حالا مدام شمع بسوزان بر این مزار
پروانه مرده است چه باور کنی چه نه
#مجید_ترکابادی
📕از تو چه پنهان
♥️
☕️ @caafee
در همسایگی شعر تو را باران مینویسم
تا تمام گلدانها چشم باز کنند
شاید گلی از دلت، هنوز غزل بداند
#حامی_شریبی
♥️
☕️ @caafee
ملالِ پنجره را آسمان به باران شُست
چهار چشمِ غُبارینش از غباران شُست
از این دو پنجره امّا- از این دو دیدهی من
مگر ملالِ تو را میتوان به باران شُست؟
امان نداد زمان، تا نشان دهیم که دست
هنوز میشود از جان، بهجایِ یاران شُست
#حسین_منزوی
♥️
☕️ @caafee
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد...
#حامد_عسکری
♥️
☕️ @caafee
گُناهی مُستحبتر نیست از دیدارِ پنهانت
اگر بگذارد این زیباییِ کافر/ مُسلمانت
من از سجّادهها و جادهها، بسیار میترسم
بخوان یک سوره از گمراهیِ گیسویِ حیرانت
ببین! کاهن شدم، کولیوَش و آواره، تا خطّی
بخوانم، یا مگر خطّی شوم در وهمِ فنجانت
دوباره پرچمِ سرخِ دلم در باد میرقصد
دوباره هقهقی گُم، در فراموشایِ تهرانت...
رهایی، قصّه بود، ای ماهیِ تُنگِ بلورِ شب!
مبادا در فریبِ تُنگِ دریا گُم شود جانت.
#عبدالحمید_ضیایی
♥️
☕️ @caafee
هیچیم و هیچکس نخرد هیچ را به هیچ
ای روزگار! درگذر از چون و چند ما
#طالب_آملی
♥️
☕️ @caafee
من چنان آینهوار...
در نظرگاهِ تو اِستادم پاک،
که چو رفتی ز برم...
چیزی از ماحصلِ عشقِ تو بر جای نماند...
در خیال و نظرم؛
غیرِ اندوهی به دل...،
غیرِ نامی به زبان...،
جز خطوطِ گُم و ناپیدایی...
در رسوبِ غمِ روزان و شبان.
#احمد_شاملو
♥️
☕️ @caafee
پَر گشودیم
و به دیوارِ قفسها خوردیم
وه که در حسرتِ
یک بالِ پریدن مردیم...
#حسین_منزوی
♥️
☕️ @caafee
درخت گفت که این زخمها که بر کمرم هست
ز نسبتی است که با دار و دستهی تبرم هست
مرا به کنده بدل کرد و فکر کرد تمام است
هنوز ریشه به خاک اندر است و بیشترم هست
کم از درختم و شرم آیدم ز خویش و خموشم
که باز با همه آزادگی غم ثمرم هست
کدام ابله یاقوت سرخ بر سر در بست ؟!
چه جای داغ به پیشانی است تا جگرم هست ؟!
به روز حشر چو با یک کفن ز خاک در آیم
چه سود میبرم از زخمها که بر سپرم هست
مگیر آینه را پیش روی من که در این شهر
ز نام کوچک خود شرم میکنم که سرم هست !
#حسین_جنتی
♥️
☕️ @caafee
هر انسانی سزاوار این است که حداقل
یک دوست داشته باشد که بتواند سر
ترسها و رازهایش، سر احساس گناه و
شادیاش به او اعتماد کند.
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به
چشمهایش نگاه کند و بگوید:
«تو کافی هستی. تو با تمام زخمهات،
بینقصی.»
📕 هوای او
#بریتنی_سی_چری
♥️
☕️ @caafee
من کجا؟ باران کجا و راه بىپایان کجا؟
آه این دلدل زدن تا منزلِ جانان کجا؟
اِى حریر از شانههایت ریخته تا راهِ من...
عطر خوبت را بگو آخر کنم پنهان کجا؟
من غریقِ رودهاى خفته در نامِ توام،
مرغِ دریایى کجا و بیمِ از طوفان کجا؟
هرچه کویات دورتر، دل تنگتر، مشتاقتر...
در طریقِ عشقبازان، مشکلِ آسان کجا؟
#پوریا_سوری
♥️
☕️ @caafee
