Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 390 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 581,并在 伊朗 地区排名第 15 674 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 390 名订阅者。
根据 29 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 63,过去 24 小时变化为 3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.31%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.22% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 921 次浏览,首日通常累积 475 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 13。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 390
订阅者
+324 小时
-287 天
+6330 天
帖子存档
21 390
Repost from N/a
آموزش رایتینگ رسمی انگلیسی و معرفی معتبرترین منابع زبان
❢@formalwriting_eng
سرمایهای به نام "پدر و مادر"
❢@MIMMSLMADARR
رایگان کتاب بخوانید! PDF
❢@ketabdooni
کانال فیلترشکن پرسرعت رایگان
❢@World_Filtershekan
برنامهها - سایتها - رباتها همه رایگان
❢@APPZ_KAMYAB
علم،، دانش،، آگاهی
❢@Libraryinternational
کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک
❢@Top_books7
تدریس مکاتب فلسفی و روانی
❢@anbar100
کیهانشناسی و نجوم
❢@keyhan_n1
حقوق برای همه
❢@jenab_vakill
با سیاست رفتار کنیم!!!
❢@ghasemi8483
کانال علمی ابرنواختر (نجوم، کیهانشناسی)
❢@abarnoakhtar
اشعار ناب کمیاب
❢@moshere
آموزش ترکی استانبولی در کوتاهترین زمان
❢@turkce_ogretmenimiz
جملاتی که شما رو میخکوب میکنه !
❢@its_anak
( بایگانیِ مقالاتِ سیاسی-اجتماعی )
❢@v_social_problems_of_iran
زیباترین شعر متن کوتاه
❢@kahkeshan_eshge
بهترین کتاب تلگرام BOOK
❢@SBOOKSS
حضرت مولانا و عاشقانههای شمس
❢@baghesabzeshgh
فرزندپروی آدلری با مهارتهای زناشویی
❢@moraghbat
« هر کتابی.... بخوای داریم »
❢@KETAB_SALAM_CAFE
کودکان و خشونت دربازیهای رایانهای
❢@ghasemi8484
آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
❢@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
اطلاعات عمومی که باید در زندگی بدانیم!
❢@DAANESTA
رمانسرای مجازی
❢@Salam_Roman
اطلاعات عمومی ؛ علمی ؛ فرهنگی ؛
❢@BEDANIMS
گلچین کتابهای صوتیPDF
❢@ketabegoia
{پروکسی} {پروکسی} {پروکسی} !
❢@BESTPROXYSS
یافتههای مهم روانشناسی
❢@Hrman11
تکنیکهایِ نویسندگی
❢@ErnestMillerHemingway
انگلیسی را اصولی و آسون بیاموز
❢@novinenglish_new
تمرکز روی خودم
❢@shine41
اسرار زنان موفق
❢@Successfulwomen1
"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی"
❢@mehdihemmati59
انگلیسی کاربردی با فیلم
❢@englishlearningvideo
نگارگری؛ هنر و ادبیات
❢@tabrizschoolofpersianpainting
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
❢@khosrowchannel
شعر خوب بخوانیم
❢@seda_tanha
داستانهای افسانهای صوتی هزار افسان
❢@mehrandousti
یونگ، روانکاوی، طرحواره درمانی
❢@hamsafarbamah
*مدیتیشن، موسیقی*
❢@meditation14
سرزمین آریایی
❢@royayemehr
《دوبیتی و رباعی 》
❢@Delaviz_20
آموزش انگلیسی۴ مهارت در آیلتس۱ساله
❢@Englishteacher563
متن دلنشین
❢@aram380
همراه با شاعران معاصر
❢@naabn
مدرسه اطلاعات
❢@INFORMATIONINSTITUTE
آکادمی مدیریت استراتژیک
❢@Strategiaacademy
دنیای پادکست
❢@OneThousandandOnePodcast
زرنگاری و طراحی سنتی
❢@vida_dabir
فیلم چی ببینیم ؟
❢@Filmsofun
شعر ناب و کوتاه
❢@sher_moshaer
"رادیو نبض"، صدای عشق و خاطره
❢@Radioo_Nabz
دوبیتی جانان
❢@JIaNIaNI
آرشیو ۱۴سال موسیقی بیکلام عاشقانه
❢@lightmusicturkish
شعر خوب و ناب 》
❢@Oshaagh_sher
پایش سیاسی ایران
❢@ir_REVIEW
خبرهای ورزشی جهان
❢@KhebarhaVarzeshiJahan
سایبرپژوه
❢@cyber_pajooh
روانشناسی رنگها
❢@Clinical_Psychology_ir
کارتونهای دیدنی !!!
❢@CARTOONSIT
زبانشناسی و علوم شناختی
❢@Cognitive_Linguistics_Institute
سرزمین (( پیانو کلاسیک
❢@pianolandhk50
سخن بزرگان و دوستدارن شعر
❢@Kafeh_sher
افزایش اطلاعات عمومی !!!
❢@QUIZ400
ادبیات و هنر، فلسفه
❢@Jouissance_me
برترین اجراهای (( پیانوی کلاسیک )) و ...
❢@pianoland123
«« داستان »»
❢@FICTION_12
زبانشناسی و آموزش زبان انگلیسی
❢@Linguistics_TEFL
گردشگری طبیعت
❢@IRANDIDANIHA
اشعار بزرگان و سخنان حکیمانه بزرگان
❢@asharsokhanan
50 فیلم و سریال برتر روانشناسی
❢@FILMRAVANKAVI
کتابسرای صوتی
❢@sedayehdastan
درمان کمالگرایی و اهمالکاری(روانکاوی)
❢@NEORAVANKAVI
90000 کتاب که باید بخوانی | PDF |
❢@MOTIVATION_BUCH
شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
❢@book_tips
آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
❢@ECONVIEWS
لطفا گوسفند نباشید.....
❢@zehnpooya
نکات کاربردی TOEFL و IELTS
❢@WritingandGrammar
انگلیسی برای《بیحوصلهها》
❢@ENGLISH1388
اصول آدابمعاشرت اعتماد به نفس TED
❢@BUSINESSTRICK
هماهنگی برای شرکت در لیست؛
❢@qpiliqp
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱۵)
اول فکر کردم که برای تقسیم اموال به جای مانده اقدام کرده است. بعد دیدم که اشتهای میترا بیشتر از این حرفهاست. میدانستم که دخترش قدرت مخالفت با او را ندارد و اگر چه مادرش را همراهی کرده ولی در سودای کسب مال حاضر به پنجه کشیدن بر من و برادرانش نیست.
پرسیدم که منظورش از اشتهای بیشتر چیست؟ زن با پوزخندی گفت: "همراه دادخواست یک کاغذ دستنویس بود که پدر چند ماه قبل از مرگش تمام دار و ندار خود را به میترا و رویا صلح کرده و حالا آن دو مالک تمام اموال به جا مانده از او هستند. میدانید! من خیری از پدر و کارهای او ندیدم که حالا عزای اموالش را بگیرم اما فکر میکنم که هيچ چیزی آزاردهندهتر از تبعيض نیست و بدتر این که میان نزدیکترین کسان اعمال شود". صورت زن برافروخته شد و صدایش لحن خشم به خود گرفت: "آخر مگر ما فرزندان آن پدر نیستیم، مگر این خانم دزدانه و ناجوانمردانه وارد زندگی ما نشد و پدر را از خانه و خانوادهاش جدا نکرد؟ حالا با وقاحت تمام ما را مانند یک زباله بیمصرف میبیند که جایمان در ته زبالهدانی است. آن همه آتش فتنهای که به خانه ما انداخت کافی نبود و حالا میخواهد سهم قانونی ما از اموال پدری را تصاحب کند؟"
زن آشکارا ناراحت و هیجانزده بود و من نشانههای عصبانیت را نه در سخنان که در چهره او میدیدم. پرسیدم: "میشود آن دادخواست و صلحنامه را لطف کنید؟" و او از کیف خود، اوراقی را بیرون کشید و به دست من داد. دادخواست را یک وکیل نوشته بود که او را نمیشناختم ولی صلحنامه توسط شخصی که چندان با الفبای حقوق آشنا نبوده نگارش یافته بود؛ عامیانه ولی روشن. پدر آن زن، در هیأت مصالح تمام مایملک خود اعم از منقول و غیرمنقول را به زوجه و دخترش صلح نموده بود؛ بلاعوض و رایگان. چند تن نیز در پای آن صلحنامه به عنوان شاهد امضا کرده بودند. فکر همه جا شده بود و ایرادی به شکل سند یا محتویات آن وارد نبود. تاریخ تنظیم سند حدود دو ماه قبل از مرگ مصالح را نشان میداد یعنی زمانی که سایه مرگ بر سر مرد بیمار سایه سنگینی انداخته بود.
نگاهی به مراجعهکننده کردم: "میخواهید چکار کنید؟" زن با تشويش و ناراحتی گفت: "میگویید چکار کنم؟ آیا در مقابل این ظلم ساکت بمانم؟ مگر ما فرزندان آن پدر نیستیم؟ خون او در رگهای ما نیست؟ این خانم همه چیز ما را غارت و کاشانه ما را نابود کرد. باعث بیماری ناگهانی و مرگ مادر من که بود؟... لختی درنگ کرد و با خشمی مضاعف ادامه داد: "و آن پدر بیفکر و هوسران. گمان میکرد که در این دنیا برای ابد خواهد ماند. این هم ضربه آخر او به ما. جز طعن و ریشخند اين و آن چه برایمان گذاشت."
مثل این که چیزی متأثرش ساخت: "ما از دارایی پدر جز این خانه که در آن هستیم چیزی نمیخواهیم. من سالهاست که در این خانه زندگی میکنم. این خانه یادگار مادر من است، چطور آن را دو دستی تقدیم زنی بکنم که عاملی مهم در از بین رفتن سلامتی مادرم بود؟ او هیچ حقی برای من و برادرانم قائل نیست و حتی ما را در شمار کرمهای باغچه آن خانه به حساب نمیآورد..." آثار خشم دوباره بر او مستولی شد و من که میدیدم احساسات تحریک شده جز بر ناراحتی و نگرانی او نمیافزاید گفتم: "تا روز محاکمه وقت کافی داریم. بگذارید قدری در اطراف موضوع بیشتر تأمل کنیم". مدارک را پیش من باقی گذاشت و بلند شد برای رفتن: "و حقالوکاله؟ نفرمودید". گفتم: "وکیل اگر نام خود را هم از یاد ببرد، حقالوکاله را فراموش نخواهد کرد. ببینم چه کاری از دست من بر خواهد آمد و آن وقت چه سخنی شیرینتر از اجرت کار". لبان زن به تبسم باز شد. او رفت و من ماندم و در مقابل معمایی که حل آن بس سخت و دشوار مینمود.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره القيامة آیه 5 :
بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ
ترجمه :
(انسان شک در معاد ندارد) بلکه او میخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند!
ترجمه انگلیسی :
But man desires to continue to commit sin in front of Him
پ.ن
در این آیه، نکات مهمی وجود دارد که به شرح زیر است:
▪︎انسانها، ذاتاً گناهکار هستند. این بدان معناست که انسانها از بدو تولد، با گناه و معصیت آشنا هستند و ممکن است در طول زندگی، مرتکب گناه شوند.
▪︎ترس از مجازات، یکی از عوامل بازدارنده از گناه است. اگر انسانها از مجازات گناهان خود میترسیدند، کمتر مرتکب گناه میشدند.
▪︎توبه، راه نجات از گناه است. اگر انسانها مرتکب گناه شدند، باید توبه کنند و از خداوند متعال طلب بخشش نمایند. خداوند متعال، رحمت و غفران گستردهای دارد و همیشه کسانی را که توبه میکنند، میپذیرد.
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞 🤲
21 390
یه جایی به خودت مییای میبینی تا خرخره دلتنگی! غمگینی. دلت میخواد مچاله بشی یه گوشهی امن. دوست داری یکی رو داشته باشی بغلت کنه و بهت اطمینان بده که هست! فقط همین! بگه کنارته.
یه پک به سیگارش میزنه و ادامه میده: و این چیز کمی نیست…
بعد میگردی. میگردی و یه چند تا انگشتشمار پیدا میکنی که اگه بهشون بگی حتما مثه نور میرسن بهت. ولی یهو یادت میافته که آدمی تنهاست! یادت میافته که تهش، ته همهی قصهها آدم خودش میمونه و خودش. اینجوری میشه که دستهات رو حلقه میکنی دور خودت و به آخر قصهای فکر میکنی که قرار نیست هیچوقت خوب تموم بشه…
#سیمین_کشاورز
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱۴)
چند روز بعد پدر را آوردند؛ نه پدر که نعش بیجان او را. حمید هم همراه جنازه بود و رویا و آن زن؛ میترا را میگویم. همه جا از او میگریختم و او از من. فاصله سنی زیادی نداشتیم ولی همان پدر که میان ما آشنایی برقرار ساخته بود، سبب جدایی ما نیز شده بود. سعید نیامد، برادر دیگر. هرچه گفتم و هر چه کردم بیفایده بود. پدر را برای آخرين بار در سردخانه دیدم؛ خاموش و سرد و جمع شده. از آن پدری که همیشه در زندگی دویده بود و با حرارت لحظهای سر ایستادن نداشت جز بدنی یخ کرده و سرد برجای نمانده بود.
چند نفر از فامیل بودند. خواستم گریه کنم، شیون بزنم، ضجه سر دهم تا حق دختر پدر مرده را ادا کنم، دیدم نمایشی مسخره خواهد بود. فقط نگاه میکردم، بغض کرده و خشک و بیروح. حمید هم بود؛ هاج و واج و سردرگم و کلافه. نمیدانست چه واکنشی باید نشان دهد. من نشسته بودم بالای سر پدر و حمید بالای سرم ایستاده بود. همه چیز سرد بود؛ سردخانه، بدن پدر، قلبها و چشمهای ما. با خودم کلنجار رفتم. دلم نيامد که این مجلس وداع آخرين، خشک و یخزده پایان گیرد.
باید با پدر وداع میکردیم، آنچنان که سزاوار او بود. دست حمید را گرفتم و گفتم: "نگاه کن! این آخرین نگاه ماست. سیر نگاه کن. بابا هیچ وقت نبود. فرصتی برای نگاه کردن به او نداشتیم. حالا هر حرفی داری با او بزن. بگو که خانه از او خالی بود، بگو که چراغ همه خانهها روشن بود جز خانه تاریک ما. بگو که به همسایهها گفته بودیم پدر در سفر است؛ سفری که هیچوقت تمام نمیشد... . شروع کرده بودم به ناله کردن و حمید رام و مطیع کنارم نشسته بود و به روضهای که بر سر جنازه پدر میخواندم گوش میداد. سرش را میان دستانش گرفته بود.
مویهکنان پدر را خطاب قرار دادم که: بابا! بالاخره سفر دور و درازت تمام شد و برگشتی؛ پس کو سوغاتی بچهها و زن خانه. مادر خیلی انتظار کشید، چشمش خشک شد به در تا مرد خانهاش از سفر بیاید ولی برای سفر تو پایانی نبود. چقدر مادر بیچاره چادر به سر کرد و رفت بیرون به دنبال تو؛ ولی پیدایت نمیکرد، تو نبودی و به جایت او برای ما مادری کرد و پدری. بابا! اگر مادر را دیدی، اگر او را یافتی، قصه غصههای تنهایی و دردهایش را برایت بازگو میکند. بابا! به مادر بگو که مریم گفت: چشمت روشن! دیدی بالاخره مسافرت رسید؛ خستهنالان و خاکآلود؛حیف که سوغاتی با خود نیاورده، دستش خالی است؛ خالی خالی ... . حالا دیگر من ضجه میکردم و همین مقاومت حمید را شکست. او تسلیم سیل اشکی شد که بر صورتش روان شده بود.
پدر فردای آن روز به خاک سپرده شد؛ دورتر از مادر. همانطور که در زندگی میان آنان فاصله بود. میترا برای پدر مراسم گرفت. حق هم همین بود. مرد خانه او رفته بود. من و حمید هم شرکت کردیم. رویا جلو آمد و از من استقبال کرد؛ در اغوشش گرفتم. گریه کرد و من دلداریش دادم. طفلک! از دست دادن پدر برای او زود بود. جمعیت زیادی آمده بود با دستههای گل بسیار که تقدیم شده بود به پیشکسوت جامعه پیمانکاری ساختمان و صنعتگر توانا و مبدع. نمیدانم پدر چه چیزی را ابداع کرده و چه خدمتی به صنعت کشور کرده بود ولی میدانستم که چند جلد پرونده قطور او در دادگستری سخنهای دیگری در خود داشت.
عکس بزرگی از پدر که او را در لباس رسمی با آن کراوات خوش رنگش نشان میداد، در صدر مجلس قرار گرفته بود و مداحان از مناقب و خوبیهای بیاندازه پدر داد سخن داده و یکسره مدح او میگفتند: "جنت مکان خلد آشیان غفران مآب ..." با خودم فکر میکردم که این جملات عربی خوش آهنگی که ردیف میشود، کاش واقعیت داشته باشد. در این فکر بودم که اگر همه مردگان خوب زندگی کرده و شایسته زیستهاند پس این همه تباهی و نابسامانی میان ما آدمیان جاندار از کجاست؟ نمیفهمیدم چرا مردگان تا زنده هستند خوبیهای آنان کمتر به چشم میآید و بلافاصله با مرگشان چشم ما بر سیرت نیک و متعالی آنان باز میشود؟
حمید فردای روز مراسم بهانه گرفت که کار بسیار دارد و باید برگردد. او خیلی زود رفت. من ماندم و دو برادر سفر کرده به غرب دنیا و پدر و مادر سفر کرده از دنیا. چند هفتهای گذشت. شبهای جمعه، اول میرفتم برای فاتحهخوانی. اول سراغ مادر و بعد پدر. گاهی بر میخوردم به میترا. سلامی و علیکی سرد و والسلام. چیزی برای گفتن به هم نداشتيم. تا این که دو ماه بعد از مرگ پدر اخطاریهای از دادگاه به من ابلاغ شد. دعوی میترا و رویا بود علیه من؛ یعنی ما؛ من و برادرانم. دخترک تقصیری نداشت. آتش فتنه نزاع بر سر مردهریگ پدر به خواست میترا روشن شده بود.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
یه جاهایی اشتباه کردی چون برات لازم بود. یه روزایی اعتماد کردی و ضربه خوردی چون باید درس میگرفتی. یه مواقعی در روابط سمی و نامناسب وارد شدی و دلشکسته شدی چون نیاز به تجربه داشتی. ولی الان انقدر به خودت سخت نگیر و خودتو سرزنش نکن، چون تمام اشتباهات بخشی از مراحل رشد تو بوده. مراحلی که باید ازشون عبور کنی تا عمیقتر بفهمی و به کسی که میخوای و واقعا باید باشی تبدیل بشی... پس لطفاً خودتو سرزنش نکن، چون تو با اشتباهاتت تعریف نمیشی و تمام این مسیرها بخشی از مراحل رشد و بلوغ فکری توعه تا خودتو بشناسی و بدونی از زندگیت چی میخوای و حالا آدمای مناسب رو هم به زندگی خودت وارد میکنی. پس سخت نگیر رفیق. قدر خودت و لحظات زیبای زندگی رو بدون و ازش لذت ببر.
@book_tips 🐞
21 390
الینورِ آکیتنی ملکهای است که به سال ۱۲۰۴ درگذشته. در آرامگاهش تندیسی از او بر تابوت سنگیاش قرار دارد، که آرمیده بر تخت، با دو دستش کتابی را باز کرده است. گویا این مقبرهی حیرت انگیز میخواهد به ما بگوید مطالعهی بیصدا نمادی از لذتهای ملکوتی است. بیشک در آن روزگار و در مورد این زن خاص مطالعهی بیصدا به هیچ روی ربطی به لذتهای دنیوی نداشته است، زنی که در زندگی حامی هنر و ادبیات بوده و آخرین سالهای عمرش را در صومعه گذرانده است...
#زنان_کتابخوان_خطرناکند
#اشتفان_بولمان
@book_tips 🐞
21 390
هیچوقت نباید به دنبال خوشبختی کامل بود. غیر ممکن است بتوان کسی را در این دنیا پیدا کرد که صد در صد خوشبخت باشد. باید به زیباییهای کوچک زندگی بسنده کرده و آنها را در کنار هم چید، درست مثل یک جاده. در آن صورت است که وقتی برگردی و پشت سرت را نگاه کنی، میبینی چه مسیر طولانیای را به سمت خوشبختی طی کردهای.
#انیس_لودیگ
#کمی_قبل_از_خوشبختی
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
🍃🌺🍃
سوره يونس آیه 53 :
وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ ۖ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ۖ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ
ترجمه :
از تو میپرسند: «آیا آن (وعده مجازات الهی) حقّ است؟» بگو: «آری، به پروردگارم سوگند، قطعاً حقّ است؛ و شما نمیتوانید از آن فرار کنید!»
ترجمه انگلیسی:
They ask you, "Is this true?" Say, "Yes, by my Lord, it is true, and you will not be able to escape [it]
پ.ن
در این آیه، خداوند متعال به پیامبر اسلام دستور میدهد که در پاسخ به سؤال مشرکان که از او درباره حقیقی بودن وعده مجازات الهی سؤال میکنند، به آنها بگوید که این وعده قطعاً حق است و هیچ کس نمیتواند از آن فرار کند.
مشرکان مکه، با وجود آنکه پیامبر اسلام معجزات متعددی را به آنها نشان داده بود، هنوز هم به او ایمان نمیآوردند. آنها از او میپرسیدند که آیا وعده مجازات الهی که او درباره آن سخن میگوید، حقیقی است یا خیر؟
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞🤲
21 390
Repost from کانال تبادلات ژرف
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام
برای رشد 🌱
برای آگاهی بیشتر🦋
🎩فلسفه سیاسی
@taraneh_t66
👩❤️👨رازهای علمی زندگی کاریزماتیک
@faratarazbood1
🍎آموزش های vip کامپیوتر
@PcAndMob
🍎کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🍎کتابخانه علمی فرهنگی
@Libraryinternational
🍎یک میلیـون کـتاب "PDF و صـوتی"
@PDF_and_audio_library
🍎برترین کتابها
@SaCafeketab
🍎رانندگی از •!• صفر تا 100 !!!
@Car_BESTM
🍎چرا جذب یک" نفر خاص" میشویم؟؟؟
@ghasemi8483
🍎اشعار ناب و کمیاب
@moshere
🍎لایسنس رایگان برنامه های پولی
@nodirani
🍎بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
🍎کوتاه ولی بشدت مفهومی
@its_anak
🍎فراگیری ماندگار زبان انگلیسی
@learn_for_keeps
🍎آرامبخش ترین موزیک های بیکلام
@mozikbikalem
🍎کودکان و خشونت دربازی های رایانه ای
@ghasemi8484
🍎آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍎روان_تحلیلی با تکنیک هیجان مدار
@ravantahlilgar
🍎یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
🍎اطلاعات حقوقی مهمی که لازم است همه بدانند!
@law_sevda
🍎انگیزه رشد و موفقیت
@angizeyeroushd
🍎زیباترین متن های جهان
@Beautytext1
🍎آهنگهای پرخاطره و ماندگار از دهه پنجاه تا کنون
@nostalgia_musicc
🍎مدیتیشن ، موسیقی
@meditation14
🍎زبان و فرهنگ
@Langture
🍎دوبیتی و رباعی
@Delaviz_20
🍎کوئیز های مختلف بازی و کامپیوتر
@QuizBazi_Com
🍎قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanaii
🍎علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🍎مدرسه اطلاعات
@INFORMATIONINSTITUTE
🍎فیلم چی ببینیم
@Filmsofun
🍎دنیای انگیزشی و آموزشی
@romanceword
🍎اشعار ناب و ماندگار
@Oshaagh_sher
🍎جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🍎شیمی و زندگی
@chemistry99
🍎بکگراند کارتونی تِم فانتزی
@FantasyPaper
🍎مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍎 تقویت لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🍎کافه موزیک
@moosigi98
🍎بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🍎الفبای توسعه درگرو مطالعه و خرد
@Alefbaietousee
🍎زیباترین اشعار دوبیتی و متن کوتاه
@aftabmahtabi
🍎قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🍎ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🍎دنیای پادکست
@OneThousandandOnePodcast
🍎آموزش حرفه ای آشپزی
@telefoodgram
🍎زنان چگونه مردان را شیفته خود میکنید
@ravanshenasgoroh
🍎آموزش زبان با سریالهای کمدی
@Englishwithmima
🍎فیتنس،رژیم،علم تمرین
@FitnessBody97
🍎یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🍎چگونه مردان را عاشق خود کنم
@pluosafkar
🍎دانشگاه دانستنی ها و شگفتی های جهان
@donyatanawo
🍎تِکست انگلیسی+اِصطلاحات کاربُردیِ
@English_cafe8
🍎ویدئو و سخنان دانشمندان فیزیک
@endishea
🍎اشعار خاص وناب
@seda_tanha
🍎کانالِ فلسفیِ تکانه
@khosrowchannel
🍎 انگلیسی با انیمیشن
@english_elnaz_torabi
🍎حکایتهای جذاب و خواندنی
@kafeh_sher
🍎کانال تخصصی روابط بینالملل
@InternationalRel
🍎دانلود بازی های ممنوعه PC
@BazyePC
🍎موسسه وکالت و مشاوره حقوقی
@mehdihemmati59
🍎آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🍎اطلاعات عمومی ؛ علمی ؛هنری ؛ ادبی
@shogo_jaleb
🍎کتابخانه آریایی ها
@pdfbook4you
🍎شعر و شیدایی
@SHEROSHEYDAi1
🍎دنیای نویسندگان برتر
@nevisandbdonya
🍎"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین"
@tamrinmodern
🍎بهترین کتاب تلگرام BOOK
@SBOOKSS
🍎زیباترین شعر و متن کوتاه
@kahkeshan_eshge
🍎گنجینه گرانبهای کتاب صوتی
@GANGINEH
🍎مردان جذب این زنان میشوند( جذابیت)
@moshavereh_shoma
🍎تفسیر آیه به ایه قران
@Pious114
🍎من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅|
@aramesh13577
🍎نجوم و اخترفیزیک
@yortchi_bosjin
🍎حقوق برای همه
@jenab_vakill
🍎50 فیلم و سریال برتر روانشناسی
@FILMRAVANKAVI
🍎لحظات زندگیت را خدایی کن
@aboadnanazami3619
🍎رسانه، فرهنگ - نشانه
@irCDS
🍎به وقت کتاب
@DeyrBook
🍎تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
🍎درمان اهمال کاری و کمالگرایی
@NEORAVANKAVI
🍎90000 کتاب و |𝐏 𝐃 𝐅 | رایگان
@MOTIVATION_BUCH
🍎کتابخانه مجازی
@llib7
🍎شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
@book_tips
🍎حوادث واقعی از سرتاسر جهان
@Havadesdaq
🍎ترفند های خفن و ممنوعه PC
@tamirpc_com
🍎انگلیسی برای《بی حوصله ها》
@ENGLISH1388
🍎فن بیان، آدابمعاشرت و کاریزما TED
@BUSINESSTRICK
🥎ورزش درخانه
@gymmhomee
🎙پادکست در زندگی
@lifepoodcast
---------
✍هماهنگی تبادل:
@rti_ebi
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱۳)
برای پدر پرونده قضایی تشکیل شد و او تا یک قدمی بازداشت رفت. با خود فکر میکردم که اگر اسب میدان مسابقهای که پدر بر روی آن شرط بسته بود، پیروز رقابت میشد، آیا حال و روز او این گونه بود؟ او مجبور به فروش اموال خود شد تا از گزند یک محاکمه جنجالی و پس از آن سپری کردن روزگار در زندان خلاصی یابد. آن کارخانه به تاراج رفت تا آزادی پدر به یغما نرود و بسیاری چیزهای دیگر را پدر نقد کرد تا سدی بسازد درمقابل سیل بنیانکن هجوم طلبکاران. او شانس آورد که دوستان با نفوذ او کاملا از صحنه قدرت خارج نشده بودند و مداخلات پنهان و پیدای آنها فرصتی به پدر داد تا نفسی تازه کند. مردی که مدام از نردبان ترقی بالا میرفت، این بار از پلههای پوسیده نردبان با سرعت در حال سقوط بود. قعر ورطهای که او دچارش شده بود، بیپایان مینمود.
زندگی اما آقای وکیل، منتظر داستان صعود و سقوط کسانی چون پدر نمیماند. او راه خود را میرود و در هیچ ایستگاهی سر باز ایستادن ندارد. گل زیبایی سر از خاک بر میدارد و همان موقع درخت کهنسالی با زخم تیغ اره آهنی بر خاک میافتد. این رسم همیشگی دنیاست و ما غافل از بازیهای آن به گشتوگذار چند روزه دلخوش.
خدا به من فرزندی داد؛ یک دختر. چراغ دلم روشن شد. شباهت زیادی به مادرم داشت و اسم او را برایش انتخاب کردیم؛ دلارام. حضورش آرامش زندگیم را دوچندان کرد و شاد از کودکی که بر رویم میخندید به دنیا لبخند میزدم. یکی از برادران در آلمان ازدواج کرد و دیگری راهی کانادا شد؛ برای جستجو از آن چه زندگی بهتر نامیده میشود و پدر ...
کشتی تجارت او به کوه حوادث برخورد کرده بود و درهم شکسته، در حال پایین رفتن بود. سلامتیاش از بین رفت و بیماریهایش تشدید شد. او که روزگاری تاجری سرشناس بود، حالا کنج عزلت گزیده بود. به بهانه دیدن نوزادم با رویا به دیدنم آمد. عصا دست گرفته بود و کمی هم در راه رفتن مشکل داشت. دیگر هیچ طراوتی برای او نمانده بود. رویا سال اخر دبیرستان بود. دختری شاد و سبکبال. روی باز من او را باز به خانهام روانه ساخته بود. پدر به دقت در طفلم که در خواب شیرین بود نگاه کرد و از اسمش پرسید. وقتی نام مادر را شنید به عکس او که همچنان روی میز نگاهداری میشد خیره گشت و گفت: "ببین! خیلی به مادرت شبيه است، نه؟" و من به علامت تصدیق فقط سر تکان دادم.
دلارام بیدار شده بود و رویا در بالای تختش به زبان کودکانه با او سخن میگفت. پدر به آرامی و تلخی گفت: "دارم میرم خارج. باید عمل کنم. چارهای ندارم. دکترها میگند که یک تومور بزرگه ولی خوشخیمه. میرم لندن. میترا و رویا را هم میبرم. تا ببینیم چی میشه". دلداری دادم و امیدواری. از مشکلاتش با بانکها و طلبکاران پرسیدم، گفت: "فعلا پا رو از روی گاز برداشتند. مشکل من بیشتر با نزولخورهاس. خیلی چک و سفته دستشون دارم. با بانکها کنار میام؛ سفارشها کار خودش را کرده. برمیگردم و کارا را راست و ریست میکنم".
پدر عوض نشده بود. باز هم دنبال واسطه و زدوبند بود. پدر رفت. یکی دو هفته بعد انگلیس بود؛ با زن و دخترش. من سرم مشغول به بچهداری و کلاس درس بود که خبر فوت پدر را دادند. نادر، کوچکترین عمو زنگ زد و با صدایی گرفته گفت که پدر حین عمل سکته میکند و تلاش پزشکان برای احیای او بینتیجه میماند.
نمیدانم که چرا دلم بیشتر از همه برای رویا سوخت. دخترک بیچاره! با پدری زنده و امیدوار به بهبودی به کشور بیگانه سفر کرد و حالا باید با جنازه او برمیگشت. برادری را که مقیم آلمان بود خبر کردم تا خودش را برساند انگلیس و هر کاری میتواند بکند. واکنش سردی نشان داد. مجبور شدم مثل یک فرمانده عمل کنم: "گوش کن حمید! کسی که الان توی سردخانه اون بیمارستان لعنتی دراز شده بابای ماست، حالا همه کارهایی را که کرده و نکرده فراموش کن و برو سراغش. اون دختربچه بیپدر و تنها خواهر ماست و الان به تو نیاز داره. همین الان راه بیفت و برو بابا را برش گردون اینجا؛ میفهمی؟" تقریبا داد میکشیدم. تلفن را که قطع کردم منقلب شدم. خیلی باخودم جنگیدم تا گریه نکنم؛ نشد. عکس مادر را برداشتم و به سینه چسباندم و بیصدا اشک میریختم، به بهانه مادر برای پدر.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
وقتی از خانه حرف می زنیم از چه حرف می زنیم ؟
▪︎خانه جا و مکان من است، جایی که من بدان تعلق دارم ، در آن احساس راحتی می کنم و می توانم برای خودم کسی باشم.
▪︎خانه مظهر صلح و سکینه و گرمی و عشق و آرامش و پذیرش است .
▪︎خانه جاییست که ما بدون نقاب هستیم خود واقعی مان.
▪︎خانه چهره ی خندانی هست در مقابل اخم ها و نا ملایمتی های اجتماع که ما را جذب میکند
▪︎خانه جایی است که در آن شکوفا یا سرکوب می شویم
خانه مرکز یا زادگاه یک فعالیت است.
در کامنت بنویسید که برای شما خانه چه مفهومی دارد ؟
@book_tips
21 390
وقتی به دردهای ذهنی و روانی توجه نمی کنیم مثل ابری تمامبدن را تحت پوشش اندوه قرار می گیرد درد های روانی مثل درد دندان نیست که ما موضع درد و راه درمان آن را بدانیم اندوه و دردهای ذهنی تمامبدن را تحت تاثیر قرار می دهد و ما چون این نوع دردها را به رسمیت نشناختیم و به آنها اگاهی نداریم هیچ راهی برای التیام بخشیدن دردها نمی دانیم و علنا کاری انجامنمی دهیم
اندوهی که راهی به گریستن نمی برد سایر اندامها را به گریستن وادار می کند.
@book_tips 🐞
21 390
ما به سه طريق مى آموزيم :
اول انديشه ، كه اصيل ترين است.
دوم تقليد كه آسان ترين است.
سوم تجربه كه تلخ ترين است...
#كنفوسيوس
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره النحل آیه 90 :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
ترجمه :
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی میکند؛ خداوند به شما اندرز میدهد، شاید متذکّر شوید!
ترجمه انگلیسی :
Indeed, Allah commands justice, and good conduct, and giving to relatives. And He forbids immorality, and bad conduct, and oppression. He admonishes you that you may be reminded
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
