ch
Feedback
Book_tips

Book_tips

前往频道在 Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

显示更多

📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览

频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 286 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 599,并在 伊朗 地区排名第 15 794

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 286 名订阅者。

根据 19 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -182,过去 24 小时变化为 -20,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.63%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.20% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 985 次浏览,首日通常累积 469 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 14
  • 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

凭借高频更新(最新数据采集于 20 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

21 286
订阅者
-2024 小时
-487
-18230
帖子存档
Book_tips
21 276
#نغمه_های_سعدی @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #نغمه_های_سعدی #باب_هشتم (در آداب صحبت) 🍃آداب ۵۶ ✨ عقل در دستِ نفْس چنان گرفتار است که مردِ عاجز با زنِ گُربُز. رایِ بی‌قوّت مکر و فسون است و قوّتِ بی‌رای، جهل و جنون. 🔸تميز بايد و تدبير و عقل آن‌گه مُلک 🔹که مُلک و دولتِ نادان سلاحِ جنگِ خداست @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
.پدر عزیز ، نور امید زندگی روزت مبارک❤️ #روز_پدر @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 نیک و بد من‌نمی توانم از خوبی هایی که در شما هست صحبت کنم ، ولی از بدی های تان هرگز! زیرا بدی چیست؟ بدی همان خوبی ست که از گرسنگی و تشنگی در رنج بوده است؟ در حقیقت وقتی که خوبی گرسنه میشود ، حتی در غارهای بسیار تاریک نیز به جستجوی خوراک می رود.و زمانیکه که تشنه می گردد حتی از آبهای لجن نیز می نوشد #پیامبر #جبران_خلیل_جبران @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 سوره ق آیه 3 : أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ۖ ذَٰلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ترجمه : آیا هنگامی که مُردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگی بازمی‌گردیم)؟! این بازگشتی بعید است!» #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
sticker.webp0.47 KB

Book_tips
21 276
Repost from N/a
🎁🎁🎁 💎لیست برترین کانال‌های تلگرام: ‌‏🔹راز اعداد تکرار شونده11:11‌‏‌‏≣کدکیهانی✦ @kod_keyhani

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #فلک قسمت سیزدهم چند ماهی گذشت و هیچ خبری از دادگاه نشد. هیچ مراجعه‌ای هم به آنجا نکردم، چون می‌دانستم که آشی که برای من در دیگ دادگاه در حال پختنه، باب طبع و دندون من نیست. آخرش زنم تحمل نکرد و یک روز بی اونکه به من بگه  رفته بود پیش قاضی. آخه اون هم یکی از خواندگان بود. وقتی برگشت و گفت چیکار کرده من خیلی ناراحت شدم ولی وقتی حرف‌هاش رو شنیدم حس کردم که بد کاری نکرده؛ فقط ناراحتیم از این بود که چرا به من چیزی نگفت. زنم گفت که قاضی پرونده رو نگه داشته تا شاید راهی برای کمک به من پیدا کنه. به زنم گفته که یک بار خانوم اعتباری را احضار کرده و بهش توپیده که این پول خوردن نداره و باید حق ما را زیر سنگم شده پیدا کنه و بده. قاضی به زنم گفته بود که یک بار دیگه بریم با فروشنده حرف بزنيم. با این که  امیدی نداشتم به اصرار زنم رفتم؛ اونم با خودم بردم. شوهرش نبود و من زود رفتم سر قصه که: "بابا به پیر و پیغمبر این کارتون درست نیست. آخه شماها به چی اعتقاد دارید؟ چرا با من این طور می‌کنید؟ یک چیزی رو پول من بگذارید تا برم گورم رو گم کنم. به جهنم؛ مگه من چند سال دیگه از عمرم مونده". خانوم اعتباری یک کمی ساکت به گل قالی نگاه کرد و آخرش گفت: "می‌دونید! من و شما هر دو تو این آتیش که به پا شده سوختیم. شما پول و مال از دست داده‌اید و من آبرو و ریشه خانوادگی. همین شوهرم چند بار سر راهی بودن من رو به روم آورده و هر وقت بگو مگو می‌کنیم، به من میگه بچه یتیم خونه و پرورشگاهی و از این حرفا. چیکار کنم؟ اگه این خونه رو بفروشم برای این که پول اضافه‌ای به شما بدم، شوهرم نمی‌گذاره. بخوام اصرار کنم، شاید کارمون به طلاق کشیده بشه. آدم لجباز و بد دهنیه. اون رو ارث من از مادرم حساب کرده بود و حالا اگه حرف فروش خونه رو بزنم باید بین زندگیم و وجدانم یکی رو انتخاب کنم. من قهرمان نیستم؛یک زن ضعیفم که با مُردن مادرم دیگه جز این شوهر و دو تا بچه کسی رو ندارم. به خدا من هم این چیزایی که گفتید را قبول دارم، بی‌وجدان که نیستم ولی گیر افتادم. بین منگنه واقعیت و وجدان دارم له می‌شوم. شبا خواب درست حسابی ندارم. چند شب پیش خواب مادرم رو دیدم. داشت تو یک جاده خاکی بی سر و ته می‌رفت یک لحظه برگشت و من رو دید و باز به راهش ادامه داد. هر چی صداش کردم و حتی با جیغ و فریاد خواستم که روش رو به من کنه، توجه نکرد و رفت  ...". خانوم اعتباری زد به گریه و بلند بلند گریه کرد. دیدم این هم در بیچارگی دست کمی از من نداره. پا شدم اومدم بیرون در حالی که زنم داشت اون بدبخت رو آروم می‌کرد... ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #فلک قسمت سیزدهم چند ماهی گذشت و هیچ خبری از دادگاه نشد. هیچ مراجعه‌ای هم به آنجا نکردم، چون می‌دانستم که آشی که برای من در دیگ دادگاه در حال پختنه، باب طبع و دندون من نیست. آخرش زنم تحمل نکرد و یک روز بی اونکه به من بگه  رفته بود پیش قاضی. آخه اون هم یکی از خواندگان بود. وقتی برگشت و گفت چیکار کرده من خیلی ناراحت شدم ولی وقتی حرف‌هاش رو شنیدم حس کردم که بد کاری نکرده؛ فقط ناراحتیم از این بود که چرا به من چیزی نگفت. زنم گفت که قاضی پرونده رو نگه داشته تا شاید راهی برای کمک به من پیدا کنه. به زنم گفته که یک بار خانوم اعتباری را احضار کرده و بهش توپیده که این پول خوردن نداره و باید حق ما را زیر سنگم شده پیدا کنه و بده. قاضی به زنم گفته بود که یک بار دیگه بریم با فروشنده حرف بزنيم. با این که  امیدی نداشتم به اصرار زنم رفتم؛ اونم با خودم بردم. شوهرش نبود و من زود رفتم سر قصه که: "بابا به پیر و پیغمبر این کارتون درست نیست. آخه شماها به چی اعتقاد دارید؟ چرا با من این طور می‌کنید؟ یک چیزی رو پول من بگذارید تا برم گورم رو گم کنم. به جهنم؛ مگه من چند سال دیگه از عمرم مونده". خانوم اعتباری یک کمی ساکت به گل قالی نگاه کرد و آخرش گفت: "می‌دونید! من و شما هر دو تو این آتیش که به پا شده سوختیم. شما پول و مال از دست داده‌اید و من آبرو و ریشه خانوادگی. همین شوهرم چند بار سر راهی بودن من رو به روم آورده و هر وقت بگو مگو می‌کنیم، به من میگه بچه یتیم خونه و پرورشگاهی و از این حرفا. چیکار کنم؟ اگه این خونه رو بفروشم برای این که پول اضافه‌ای به شما بدم، شوهرم نمی‌گذاره. بخوام اصرار کنم، شاید کارمون به طلاق کشیده بشه. آدم لجباز و بد دهنیه. اون رو ارث من از مادرم حساب کرده بود و حالا اگه حرف فروش خونه رو بزنم باید بین زندگیم و وجدانم یکی رو انتخاب کنم. من قهرمان نیستم؛یک زن ضعیفم که با مُردن مادرم دیگه جز این شوهر و دو تا بچه کسی رو ندارم. به خدا من هم این چیزایی که گفتید را قبول دارم، بی‌وجدان که نیستم ولی گیر افتادم. بین منگنه واقعیت و وجدان دارم له می‌شوم. شبا خواب درست حسابی ندارم. چند شب پیش خواب مادرم رو دیدم. داشت تو یک جاده خاکی بی سر و ته می‌رفت یک لحظه برگشت و من رو دید و باز به راهش ادامه داد. هر چی صداش کردم و حتی با جیغ و فریاد خواستم که روش رو به من کنه، توجه نکرد و رفت  ...". خانوم اعتباری زد به گریه و بلند بلند گریه کرد. دیدم این هم در بیچارگی دست کمی از من نداره. پا شدم اومدم بیرون در حالی که زنم داشت اون بدبخت رو آروم می‌کرد... ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #فلک قسمت دوازدهم نتیجه دعوی از پیش معلوم بود. وکیل خانم اعتباری جست‌و‌خیز بی‌فایده می‌کرد. وقتی ارتباط این خانوم با مالک سابق بریده شده، این همه دست و پا زدن چه فایده‌ای داشت؟ قاضی از من پرسید که "شما چی میگی بابا". من چی باید می‌گفتم؟ نه حرف حقوقی بلد بودم بزنم و نه چیزی که اینجا به کارم بیاد. خواستم مثل وکلا بلند شوم و چیزی بگم، قاضی اشاره کرد که نیازی نیست و سرجایم بنشینم. گفتم: "والله تقصیر من اینه که یک خونه سنددار خریدم، تقصیر دیگم اینه که پول خونه رو به روز دادم؛ اون هم تمام و کمال. یک تقصیر بزرگتر هم کردم و اون اینه که در تمام این عمری که از خدا گرفتم سعی کردم درست زندگی کنم، پا رو دُم کسی نگذاشتم، چشم به مال کسی ندوختم، این‌ها گناه‌های من بوده". قاضی گفت: "برای حل و فصل قضیه به طوری که خریدار کمتر آسیب ببیند، باید راهی پیدا کرد". بلافاصله گفتم: "این خانوم پولی را که از من گرفته برگردونه به طوری که من بتونم یک سر پناهی برای خودم تهیه کنم". قاضی نگاهی به خانم اعتباری کرد که حرفی بزنه. اونم خیلی راحت گفت: "من هر چی داشتم دادم و یک خونه خریدم و الان پولی دستم نیست. من هم تقصیری ندارم. از کجا بیارم پول رو بر گردونم. شوهرم هم یک کاسب ساده‌اس، میگید چیکار کنم؟" قاضی یک مقدار تند شد که: "خریدار، بیچاره شده خانوم. قدری انصاف داشته باشيد. ارزش پولش از دست رفته، تو این سن و سال آرامش ازش سلب شده. همه چیز که کتاب قانون نیست.  اخلاق چی میشه؟ شما شب سر راحت زمین می‌گذارید و این بابا خواب از چشمش فرار کرده. اگه به خدا اعتقاد دارید یا به وجدان، بیایید و مشکل خریدار را حل کنید". خانوم اعتباری فقط نیگاه کرد و چیزی نگفت. از دادگاه بیرون اومدیم و من دلم شهادت می‌داد که کسی کاری برای من نمی‌کنه. هر کی به فکر خودشه و این رسم روزگاره که همه از کنار آدم زمین خورده می‌گذرند و حتی نیم‌نگاهی هم بهش نمی‌کنند. یکی دو بار شیطون رفت تو جلدم که خونه رو بفروشم چون دستوری از دادگاه برای منع معامله نرسیده بود ولی دلم نیومد که یک بی‌گناهی را گرفتار کنم. گفتم علی الله آب که از سرم گذشته، حالا یک کله بشه دو کله... ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 سخنی در مورد دوستی: دوست شما پاسخ نیازهای شماست او کشتزار شماست که در آن با عشق می کارید و با سپاسگزاری درو می کنید. بگذارید که دوستی شما هدفی جز عمق دادن به روحتان نداشته باشد #پیامبر #جبران_خلیل_جبران

Book_tips
21 276
#نغمه_های_سعدی @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #نغمه_های_سعدی #باب_هشتم (در آداب صحبت) 🍃آداب ۵۵ ✨ دوستی را که به عمری فراچنگ آرند، نشايد که به يک دم بيازارند. 🔸سنگی به چند سال شود لعل‌پاره‌ای 🔹زنهار تا به يک نَفَسش نشکنی به سنگ @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 سوره آل عمران آیه 102 : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ترجمه : ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر، حفظ کنید!) #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
sticker.webp0.46 KB

Book_tips
21 276
🟥 لیست برترین کانال های تلگرام 🟥 👁 چشم سوم           🎺 شعر،دلنوشته 🧠 روانشناسی تراپی     🧿 متافیزیک 🧘‍♀مدیتیشن             🗓ریاضیات 🧘‍♀ مراقب                🧩 فلسفه منطق 🎲 تاثیر کارما          👩‍⚕ درمان 💎 قانون جذب        📖 ادبیات 🎸 موسیقی           🔊 فن بیان 📘 کتاب مقاله        🩺 طب نوین      🧨🔹 همه کانالها توصیه میشود 🔹🧨 1403/10/23 جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇👇 @HHo_bb

Book_tips
21 276
Repost from N/a
☃️🌲 از خواندن و شنیدن بهترین‌کانال‌های تلگرام لذت ببر 💠حضــرت‌عـشق‌مـولانای‌جان💠 @molaanayJaan 🍏 خلاصه‌ کتاب‌های روان‌شناسی @booklove_blog 🍎 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه و تاریخی @yortci_bosjin_pdf 🍎 کتابخانه صوتی من @ketabegooya_man 🍎 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !! @book_tips 🍎 معلومات کمیاب طبی و درمانی @internationalmedicaluseful 🍎 کافه کتاب صوتی @CafeBookAudio 🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 🍎 تفسیر آیه به ایه قران کریم @Pious114 🍎 ‌جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی @moshavereh_shoma 🍎 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa 🍎 کتاب‌های نایاب علمی و طبی @FA_TI_MI 🍎 آموزش زبان عربی @amuzesharabi 🍎 مولانا حافظ شهریار ،شعر و موزیک @onlyshear 🍎 رمانسرای مجازی @Salam_Roman 🍎 زبان ترکی رو قورت بده @ArazTurkish 🍎 کتابهای صوتی آرامش با داستان @arameshbadastan 🍎 انگلیسی واقعی با سریالهای کمدی @Englishwithmima 🍎 مهارتهای زندگی @maharathayezendegimahmudi 🍎 آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami 🍎 کارگاه‌ رایگان‌ نویسندگی @anahelanjoman 🍎 دانستنی های زنان موفق @successfulwomen1 🍎 فیتنس،رژیم،علم تمرین @FitnessBody97 🍎 آشپزی تلگرامی @telefoodgram 🍎 دل واژه های تنهایی @gandomzaran 🍎 کتابها و مجلات تاریخی،علمی و ادبی کمیاب @Iranvajahanlibrary 🍎 اندیشکده توسعه ایران @Baharestan_MAG 🍎 بدانید تا بتوانید BOOK @Audio_Books_24 🍎 آموزش زبان عربی با متون داستانی @taaribedastani 🍎 آموزش کف بینی @kafbini12 🍎 هُنَر شَرابِ زِندِگیست♡ @Geraf_art 🍎 دختر نویسنده @nawisnda 🍎 کتابفروشی ارزان کتاب @KotobeArzan 🍎 کتابهای صوتی، ویدئوکست، پادکست وکلیپ @sovtitasviri 🍎 کتاب دانش @ktabdansh 🍎 محفل شاعرانه @Mahfelshaeraneh 🍎 کلیپ های انگیزشی @kelephayeangizeshi 🍎 خانه ی دوست @khanehy_doost 🍎 انگلیسی و نکات آیلتسش اینجاست @Englishity 🍎 مجله پزشکی زیبایی @Dokinegin2023 🍎 زندگی خودت را تغییر بده @Mind_plussss 🍎 پسر نویسنده @Pesar_nawisnda 🍎 مجله روزهای زندگی @Roozhayezendegi2024 🍎 میزبانت هستم با یک فنجان قهوه☕️ @Ghahvee_Ghajar 🍎 زیباترین اشعار شاعران @aftabmahtabi 🍎 محفل شعر و آوا @mahfelshearvaava 🍎 مجله رشد @Growthmagazines 🍎 تغذیه ذهن، سلامتی @lifemanage 🍎 رد پای خدا"_"مسیر سعادت" @radepaikhoda 🍎 عاشقانه‌های دو نفره @Booose_eshgh 🍎 کانال مشاوره انسانی @Ensanie_plus 🍎 روانشناسی برای زندگی بهتر @Ravanshenasilifestyle 🍎 الفبای نوشتن @Alefbayeneveshtan 🍎 شعر و ادب معاصر @sheradabemoaser 🍎 پایش سیاسی ایران @ir_REVIEW 🍎 اینجا ورزشکار باش @MaryamTeam 🍎 آفرینش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه @afarineshdastan 🍎 کتاب صوتی دزیـره مـتـن ناب📝 @dessEre 🍎 روانشناس خودت باش @sh351b 🍎 ایران سرزمین‌ تمدن @iran_sarzamin_tamadon 🍎 بهترین کتابهای صوتی موفقیت و بیداری @ganonjjazb 🍎 ترکی ‌استانبولی با مدرس تومر @Turkish_Nazli 🍎 جملات‌ طلایی @arameshdaroonee 🍎 دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی @policyinact 🍎 آموزشگاه عربی @atranslation90 🍎 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 🍎 انگلیسی مثل آب خوردن @MyMindsetForEnglish 🍎 زبان انگلیسی با انیمیشن @english_elnaz_torabi 🍎 انگلیسی بدون معلم بدون کلاس کودک و بزرگسال @MusicOwallpaper 🍎 نظریه های جامعه شناسی @sociologyat1glance 🍎 آیلتس رو فول شو ••• @ArazIELTS 🍎 گروه روان‌تحلیلی بینش @InsightGroup_ir 🍎 کتابخانه کودک و نوجوان @childrenbook 🍎 طب سینوی، درمان های خانگی @teb_sinawi 🍎 دوره نویسندگی با پشتیبانی کامل @nevisandbdonya 🍎 دوره رایگان نویسندگی @ErnestMillerHemingway 🍎 مولانا و عاشقانه شمس(زهراغریبیان لواسانی ) @baghesabzeshgh 🍎 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞 @SBOOKSS 🍎 زبان‌شناسی @linguiran 🍎 کتابخانه تخصصی روانشناسی @jozve1370 🍎 من وکتاب ا𝐏𝐃𝐅ا @aramesh13577 🍎 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک @Top_books7 🍎 حقوق برای همه @jenab_vakill 🍎 آموزش نجوم دنیای ناشناخته و فرازمینی @yortchi_bosjin 🍎 آموزش بورس و سرمایه گذاری به زبان ساده @ECONVIEWS 🍎 آموزش رایگان NLP @subliminal_biokinesis_mehregan 🍏 غرق در جادوی زندگی @happy_private_life 🍋🎋هماهنگی برای تبادل @mrgp_1

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #فلک قسمت یازدهم "خوب! بریم سر اصل مطلب؛ دعوی آقای ناصریان به کجا رسید". وکیل بود که دوباره در پاکت سیگار دنبال یک نخ سفید دیگر می‌گشت. چیزی پیدا نکرد، همه را دود کرده بود. پاکت را در دستانش فشرد، مچاله کرد و انداخت درون سطل زباله زیر میزش. حالا در قسمت حساس ماجرای رفته بر مردی که داستانش غم شیرینی را به جان وکیل نشانده بود، سیگاری نداشت تا در پناه دود آن با آرامش بیشتری گوش فرا دهد. پیرمرد گفت: "تا اون روز پنج سال از زمانی که خونه رو خریده بودم گذشته بود. سال ۷۶ بود. برا این خوب یادم مونده که توش انتخابات سَر و صداداری برگزار شد. رفتیم دادگاه. با اینکه خانم اعتباری یعنی با من تو یک جبهه بود و داییش علیه من و اون علیه هر دوی ما دادخواست داده بود ولی من فروشنده رو عامل بدبختی خودم می‌دونستم. من باور نمی‌کردم که اون زن اینقد ساده باشه که به تک فرزند بودن خودش مشکوک نشده باشه. می‌دونید! من عکس به اصطلاح پدر و مادر این خانوم را تو خونه‌اش دیدم. هیچ شباهتی به هم نداشتند. خانوم اعتباری هنوز به چهل سال نرسیده، ولی پدرش ده سال پیش مرده و مادرش هم مرز هشتاد رو رد کرده بود. اینکه سه چهار ماه بعد از مرگ مادرش فوری و باعجله خونه رو فروخته یک نشونه دیگه‌اس که از ماجرا مطلع بوده و همه این آه و ناله‌ها ظاهری و ساختگی است". قاضی مو سفید کرده بود. به کارش وارد نشون می‌داد. نمیذاشت حرف زیادی زده بشه. به خصوص وکلا که به نظرم اول خدا زبون رو آفرید و بعد وکیل رو خلق کرد. هر کی نون رو یک جوری در می‌آره؛ ببخشید! من جلوی شما نباید این‌طور حرف بزنم ولی بعضی از همکارای شما نون زبونشون رو می‌خورند. خلاصه که وکیل آقای ناصریان با ارائه گواهی حصر وراثت خیلی تاکید می‌کرد که تنها وارث موکلش است و خانم اعتباری هیچ حقی به میراث مادرش نداره. چقدر عجیب بود: دختری که سال‌ها تو اون خونه سر سفره اون مرد و زن بزرگ شده، مثل یک بیگانه به حساب می‌اومد. من نمی‌دونم که تو این خون چیه که همه چیز اعتبارش رو از این مایع قرمز رنگ می‌گیره. چون خون یک آدم بی‌نام و نشانی   تو رگ‌های اون خانوم بود، می‌خواستند مثل تفاله بندازندش دور. مثل اینکه اعتباری گذشته‌ای نداره؛ یک آدم زیر بوته، یک موجود اضافی؛ شاید اگه روشون می‌شد می‌گفتند پول خورد و خوراک و لباسی هم که خورده و پوشیده باید پس بده. لعنت به این دنیا، تف به این مال دنیا که هر چی سر بشر می‌آد از این حرص و طمعه. اون بدبخت شده بود بی‌ریشه، بی‌نسب، طفیلی، تفاله، بی‌پدر و مادر... ادامه دارد... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
#نغمه_های_سعدی @book_tips 🐞

Book_tips
21 276
🍃🌺🍃 #نغمه_های_سعدی #باب_هشتم (در آداب صحبت) 🍃آداب ۵۴ ✨ مُشک آن است که ببويد نه آن‌که عطار بگويد. دانا چو طبله‌ی عطار است، خاموش و هنرنُمای و نادان چو طبلِ غازی، بلندآواز و ميان‌تُهی. 🔸عالِم اندر ميانِ جاهل را 🔹مثلی گفته‌اند صدّيقان 🔸شاهدی در ميانِ کوران است 🔹مُصحِفی در سرای زنديقان @book_tips 🐞