Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 350 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 587,并在 伊朗 地区排名第 15 735 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 350 名订阅者。
根据 14 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -137,过去 24 小时变化为 5,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.96%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.20% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 059 次浏览,首日通常累积 469 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 16。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 15 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 350
订阅者
+524 小时
+537 天
-13730 天
帖子存档
21 359
Repost from Vip
📥 مجموعهای منتخب از کانالها و گروه های «علمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، هنری و Pdf کتابهای کمیاب».📖
{ تمامی منابع، شخصاً توسط نگارنده تأیید شده و اعتبار آنها تضمین شده است }
✨ برای ورود متن رو لمس کنید، یا کلید مربوطه را کلیک نمایید.🌟
21 359
«اثر اسب وحشی» یا Wild Horse Effect اصطلاحی است که معمولاً در روانشناسی و رفتارشناسی به وضعیتی اشاره دارد که فرد یا موجودی، وقتی احساس کند آزادیاش محدود شده، واکنش شدید و گاه غیرقابلکنترل نشان میدهد؛
@book_tips 🐞
21 359
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: هفتم آبان ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات:۶۲ تا ۷۰
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 359
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#رسوایی قسمت ۲۵
باید دوباره پرونده را میخواندم؛ اینبار با دقتی بیشتر. رفتم دادگاه؛ بایگان با ترشرویی گفت: "مگر یکبار نخواندهای؟ چیز جدیدی ندارد". چیزی نگفتم؛ از این اوقات تلخیها در ادارات زیاد است و در دادگستری بیشتر. آن طرف میز همیشه پر است از ارباب. ان طرف میز که باشی پادشاهی؛گرچه یک کارمند ساده باشی.
نمی دانم این قدرت میز است یا نیاز ما که هر که آن طرف نشسته قدرت خود را به رخ میکشاند؛ یا با زبان یا با قلم. نظریه پزشکی قانونی را با دقت بیشتری خواندم. کار حامد را یک ضربه سخت به جمجمه ساخته بود. آثار کشمکش و درگیری بر بدن مقتول و به خصوص صورت و گردنش گزارش شده بود ولی این جراحات سطحی نمیتوانست باعث مرگ کسی شود. تعجب کردم. رامین صحبت از سه ضربه میکرد که بر سر حامد زده بود. صورت باز جویی او را دوباره خواندم:
"او بر روی سینه من نشسته بود و من سعی میکردم چاقو را از دستش درآورم ....سنگ را به سرش زدم و بعد دو باره و سه باره ....". یک جای کار جور در نمیآمد. اگر حامد روی سينه موکل بوده چرا سنگ به قسمت پشت سر او اصابت کرده و تعداد ضربهها هم بیش از یکی نبوده است. اظهارات نگین را هم به عنوان تنها ناظر درگیری و قتل خواندم: "...آنها با هم در گیر بودند و روی زمین میغلطیدند. چاقو در دست حامد بود و آن را به گلوی رامین نزدیک کرده بود.
یک دفعه رامین با سنگ به سرحامد زد. دوبار؛ حامد سعی میکرد از جا بلند شود. چاقو از دستش افتاده بود. خون از گوشش بیرون میزد دو سه قدم طرف من آمد و افتاد....". اختلاف آشکاری در این اظهارات بود؛ ماجرا غیر از آن چیزی بود که اینها نقل کرده بودند.
یکی از آنها دروغ میگفت و شاید هر دو. صورت جلسه باز آفرینی صحنه قتل را هم خط به خط خواندم. رامین در مورد سؤال بازپرس که اگر با مقتول درگیر بوده چطور توانسته سنگ را بیابد و بر سر او بکوبد چیزی نگفته بود. تصویری از سنگ هم در پرونده بود. سنگ نسبتأ بزرگی بود؛ به نظر میرسید که اقلا ۵کیلو گرم وزن داشته است. گیج شده بودم، باید دوباره میرفتم
سراغ رامین در زندان.
این بار باید جدیتر با او گفتگو میکردم: "ببین من وکیل تو هستم. باید با من صادق باشی، هیچ چیز را پنهان نکنی. مثل اینکه تو متوجه موقعیتی که در آن قرار داری نیستی..." رامین به من زل زده بود: "چی از من میخوای؛ من حرفهایم را زدم؛ هم به بازپرس و هم به شما". گفتم: "یک ضربه بیشتر به سر حامد نخورده و همون باعث مرگش شده. تو چطور در حالی که از روبرو با حامد گلاویز بودی سنگ را از پشت سر تو مخش کوبیدی؟" رامین نگاهش را از من برداشت و به دور و بر نگاه میکرد. بعد به آرامی و خونسردی گفت: "ما به هم میپیچیدیم. حامد مفنگی بود، زورش زیاد نبود. زورش به چاقوش بود. چاقو را ازش میگرفتی هیچی نبود." جواب درستی نداد.
معلوم بود که چیزی را مخفی میکند: "من میخوام تو را نجات بدم ولی ظاهرا کاسهای شدم که از خود آش داغتره. اگر به خودت کمک نکنی من هیچ کاری نمیتونم برات انجام بدم". رامین فقط نگاه کرد و چیزی نگفت. بلند شدم و بیخداحافظی بیرون امدم. از این همه بیخیالی او متعجب شده بودم ......
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 359
درامتدادِ خاطرهها، هنوز صدایی میآید...
آرام و عاشقانه میگوید:
مرا ببوس...
#با_هم_بشنویم
@book_tips 🐞🎶
21 359
درامتدادِ خاطرهها، هنوز صدایی میآید...
آرام و عاشقانه میگوید:
مرا ببوس...
@book_tips 🐞🎶
21 359
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: ششم آبان ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات:۵۳ تا ۶۱
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 359
شکر حق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
بس دعاها کان زیانست و هلاک
وز کرم مینشنود یزدان پاک
#مولانای_جان
@book_tips 🐞
21 359
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#رسوایی قسمت ۲۴
باید مسعود را میدیدم. رفتم بیمارستان. با همسرش دم در اتاقی که مسعود بستری بود روبرو شدم، یکی دو نفر ناشناس نیز انجا بودند. همسرش من را میشناخت. برخلاف همیشه صورت بشاشی نداشت. اشاره کرد که وارد شوم. خودش نیامد. داخل شدم. از آنچه دیدم شوکه شدم. مسعود خشکیده شده بود؛ زار و نزار. شاید ده سال پیر شده بود.
جلو رفتم. من را که دید سعی کرد که بلند شود، نیم خیز شد. نمیدانستم چه بگویم. چه باید میگفتم: "چی کار با خودت کردی مرد؟" خواست لبخند بزند و زد؛ ولی تلخ و سرد. نشستم؛ یعنی دوست بیمارم چنین خواست. بیمقدمه گفت: "من کارم تمومه؛ میفهمی؟. هیچ امیدی ندارم که حتی بتونم صبح فردا را ببینم "صدایش ضعیف و مرتعش بود. فکر کردم که هر لحظه میزند به گریه و این کار را کرد. طوری گریه میکرد که نمیدانستم چگونه دلداریش بدهم.
متاثر شده بودم ولی نمیخواستم او را همراهی کنم. هر قطره اشک من ریزش قطرات بنزین بود بر آتش اندوه و مصیبت او. زدم به طنز گفتن: "آروم باش تو را خدا. من رو که میشناسی، اشکم در مشکمه؛ الانه که بزنم به گریه؛ اون وقت زنت صدای ما را می شنوه و میاد تو و اونم به جمع ما ملحق میشه و هیچی؛ میشه یک کنسرت درست وحسابی. من که ترومپت میزنم تو چی؟".
مسعود زورکی لبخندی زد. شوخی من تا حدی بیمار بیقرار را آرام کرد. از پارچ آبی که کنار تختش بود لیوانی پر کردم و دادم دستش؛ کمی از آن را نوشید و به جای اینکه به من نگاه کند چشمش را دوخت به سقف اتاق:
"فکر می کنم هرلحظه این سقف باز میشه و فرشتهای میآد و میزنه روی شونم که پسر؛ دیگه وقت رفتنه؛ بار و بندیلت رو جمع کن که وقت ندارم. میدونی امروز چند جا باید سر بزنم و چند تا آدم بیخیال رو ملاقات کنم. یاللا پاشو، چقدر میخوای بچسبی به این تخت بیمارستان، چرا میزاری این همه امپول تو دستت فرو کنند و قرصهای جور واجور تو حلقت بریزند، خسته نشدی ؟...".
باز گریه کرد، اینبار بیصدا: "خسته شدم. به خدا خسته شدم از این که هر دکتری بیاد یک چیزی بگه و بره. شدم موش آزمایشگاه. به بازوم نگاه کن. از بس آمپول توش فرو کردند یه جای سالم نداره. همه کادر پزشکی امید میدند ولی میفهمم که خودشون هم امیدی ندارند...."مقداری آروم گرفت و باز به سقف اتاق خیره شد.
من دنبال جملهای بودم تا از بار غم و اندوه این دوست ناامید کم کنم ولی مسعود پیش دستی کرد و گفت:"وقتی مُردم دوست ندارم من رو این جوری، روی این تخت و با این حال بیچارگی به یاد بیاری. دوست دارم یادت بیاد چطور سالم و با نشاط رفتیم شمال؛ یادته؟ سال دوم دانشکده بود، تو شنا بلد نبودی و من تو دریا حسابی اذیتت کردم ......
به نظرت من دیگه دریا رو میبینم؟" اینبار من بودم که برای خشککردن اشکهایی که بیاختیار از چشمانم جاری بودم دنبال دستمال کاغذی میگشتم.......
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 359
🍃🌺🍃
بهانه ها بزرگترین ترمز و موانع پیشرفت مان هستن و از آنها به "دزد زمان "یاد می کنند...
یاد بگیریم بهانه ها رو از زندگی مان حذف کنیم
#اثر_مرکب
#دارن_هاردی
@book_tips 🐞
21 359
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: پنجم آبان ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات:۴۴ تا ۵۲
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 359
#با_هم_بشنویم
#محمد_اصفهانی
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
من همه جا پی تو گشته ام
@book_tips 🐞🎶
21 359
#با_هم_بشنویم
#محمد_اصفهانی
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
من همه جا پی تو گشته ام
@book_tips 🐞🎶
21 359
🍃🌺🍃
✂️ قیچیهای رابطه
🔸 تا به حال فکر کردهاید روزی چند بار از قیچیهای رابطه استفاده میکنید؟
قیچی رابطه یعنی هر رفتار کوچک یا بزرگی که به مرور، رشتهی صمیمیت میان شما و عزیزانتان—چه فرزند، چه همسر، و چه اطرافیان—را میبرد و پیوند عاطفی را کمرنگ میکند.
✂️ نصیحتهای تکراری
✂️ تذکرهای پیاپی
✂️ سرزنش و تحقیر
✂️ مقایسه کردن
✂️ جر و بحث و جدل
✂️ نفرین و بددهنی
✂️ کتک زدن
✂️ غر زدن و متهم کردن
✂️ مسخره کردن و بیاحترامی
✂️ پیشبینیهای منفی درباره آینده فرزند یا همسر
✂️ گله و شکایتهای بیپایان
🔸 حالا یک لحظه فکر کنید...
اگر اطرافیانتان مدام با شما چنین رفتارهایی کنند، آیا هنوز دلتان به بودن کنارشان گرم میماند؟
یا ترجیح میدهید از آنها فاصله بگیرید، سکوت کنید یا حتی تلافی کنید؟
+ گاهی فقط کافی است قیچیها را زمین بگذاریم تا رشتهی محبت، دوباره جان بگیرد.
@book_tips 🐞
21 359
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#رسوایی قسمت ۲۳
گفتم که موکل را دیدم و حرفهایش را شنیدم. مسعود با صدایی ضعیف گفت: "به نظرم پسره همه ماجرا را نمیگه. چیزی را داره پنهان میکنه ..."بعد شروع کرد به سرفهکردن؛ اول آرام و بعد شدید. گفتم: "ولش کن؛ نگران نباش. تو به فکر سلامتی خودت باش، من حواسم جَمعه".
سرفه امانش نمیداد ولی با حالی نزار ادامه داد: "بیا ببینمت. معلوم نیست که دیگه فرصتی برا ملاقات بعدی باشه. اگه ندیدمت منو حلال کن". این جمله آخری را با بغض گفت. سخت ناراحت شدم. سعی کردم دلداریش بدهم .مشتی حرفهای قالب بندی شده تحویلش دادم از ان حرفهای دل خوش کننده که در این جور مواقع به بیمار بدحال میگویند.
روز بدی را میگذراندم. اول حرفهای موکل از قتل و خونریزی و حالا سخنان یاسآور مسعود و نامیدی او از تلاش پزشکان برای مداوایش.
آمدم دفتر و گفتههای موکل را مکتوب کردم. نکات حساسی که گفته بود و به خصوص درگیری و در نهایت صحنه قتل حامد را برجسته نمودم. مسعود از پنهانکاری موکل گفت، من هم احساس میکردم که سخنان او کامل نیست. شاید ماجرای قتل همانطور رقم خورده که او گفت و شاید هم نه. مساله دفاع مشروع هم میتوانست مطرح شود. بالاخره این حامد بود که راه را بر رامین و نگین بسته بود و موضوع چاقوی مقتول هم میتوانست ادعاهای موکل را قابل قبول سازد.
همهچیز امکان داشت؛ قتل از روی خشم یا قتل از سر ناچاری. پذیرش هر کدام میتوانست نتیجه متفاوتی ایجاد کند.خونی ریخته شده بود؛ا گر ستمی بر مقتول رفته بود، طناب دار آماده بود تا بر گردن موکل حلقه بزند. وظیفه من به عنوان وکیل این بود تا جلوی بوسه ترسناک و تلخ طناب اعدام بر حلقوم موکل را بگیرم؛
مشکل این بود که خودم نیز در صحت داستانی که رامین تعریف کرد در تردید بودم؛ تردیدی آزار دهنده که مدام ذهنم را آشفته و درگیر میکرد .......
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 359
🍃🌺🍃
✂️ قیچیهای رابطه
🔸 تا به حال فکر کردهاید روزی چند بار از قیچیهای رابطه استفاده میکنید؟
قیچی رابطه یعنی هر رفتار کوچک یا بزرگی که به مرور، رشتهی صمیمیت میان شما و عزیزانتان—چه فرزند، چه همسر، و چه اطرافیان—را میبرد و پیوند عاطفی را کمرنگ میکند.
✂️ نصیحتهای تکراری
✂️ تذکرهای پیاپی
✂️ سرزنش و تحقیر
✂️ مقایسه کردن
✂️ جر و بحث و جدل
✂️ نفرین و بددهنی
✂️ کتک زدن
✂️ غر زدن و متهم کردن
✂️ مسخره کردن و بیاحترامی
✂️ پیشبینیهای منفی درباره آینده فرزند یا همسر
✂️ گله و شکایتهای بیپایان
🔸 حالا یک لحظه فکر کنید...
اگر اطرافیانتان مدام با شما چنین رفتارهایی کنند، آیا هنوز دلتان به بودن کنارشان گرم میماند؟
یا ترجیح میدهید از آنها فاصله بگیرید، سکوت کنید یا حتی تلافی کنید؟
+ گاهی فقط کافی است قیچیها را زمین بگذاریم تا رشتهی محبت، دوباره جان بگیرد.
@book_tips 🐞
21 359
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: چهارم آبان ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات:۳۵ تا ۴۳
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
