Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 390 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 581,并在 伊朗 地区排名第 15 674 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 390 名订阅者。
根据 29 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 63,过去 24 小时变化为 3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.31%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.22% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 921 次浏览,首日通常累积 475 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 13。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 390
订阅者
+324 小时
-287 天
+6330 天
帖子存档
21 394
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۳)
من هنوز نبودم که پدر دکان محقر اجارهای را رها کرد و مغازه دونبش نسبتأ بزرگی را در سر یکی از میدانهای جنوب شهر تهران اجاره کرد. یکی دو تا شاگرد گرفت و در آن وانفسای آتش و دودی که از آسمان بر سر کشور میریخت، آرام آرام در میان بنکداران خواروبار جایی برای خود پیدا کرد.
هوش و ذکاوت عجیبی در داد و ستد از خود نشان داده بود. مانند آن که به او الهام میشود بالا و پایین شدن بازار را پیش بینی میکرد. ره صدساله را چند ساله طی کرد و شد معتمد بازار. دیو چند سر ولع جمع مال و ثروت در وجودش بیدار شده بود و او سرمست از بند و بست با این و آن راه شکستن موانع مزاحم رادر پیش گرفته بود. من که چشم به دنیا گشودم و بر چهره مادر لبخند زدم، دنیا هم بر روی پدر میخندید.چند ماه بعد از به دنیا آمدن من آتش جنگ خاموش شد و نصیب پدر از آن همه گلوله و خون، کیسه پر پول بود.
جنگ پایان یافت، اما مشکلات پابرجا بود، دلار چون اسب چموش شروع به لگد انداختن کرد و پدر که دیگر احتکار ارزاق برایش صرفی نداشت، ارزش ارز خارجی را زود دریافت و وارد بازی دلار شد. تب دلار ، اقتصاد کشور را رنجور ساخت و جیب پدر را فربه. پنج ساله بودم که به خانه بزرگی نقل مکان کردیم؛ خانهای با حیاط بزرگ که من میتوانستم زیر درخت قدیمی نارون ان شادمانه به بازیهای کودکانه بپردازم. من از دنیای بیرون پدر هیچ نمیدانستم، او درون خانه برای من و مادر همه چیز فراهم کرده بود؛ بیدردسر و آسوده.
چرخ زندگی من و مادر خوب طی میشد، اما بعدها فهمیدم که اسودگی من با هزینه رنج دیگران تامین شده است. نگاه من به زندگی شاد خواری بود و چشمانم دوخته به دستان مردی که همیشه پُر به خانه باز میگشت. رویاها و عطش جمع آوری ثروت برای پدر پایانی نداشت.
همیشه با خود میاندیشم که اگر او برای رسیدن به آن چه به دنبالش بود، گرد فساد نمیگشت ، آيا موفقیت يا آن چه خودش ترقی مینامید، بر روی او آغوش می گشود؟ و البته که نه؛ او در برکهای زلال غوطه نمیخورد و تغذیه نمیکرد، او ساکن لجنزار بد بوی یک جامعه تباه شده بود.
زندگی پدر آنگاه ورق دوباره خورد که او دلمشغولی دیگری یافت ؛ ساختن برای ساختن. با آن که او هیچ سر رشتهای از کار ساختمانسازی نداشت ولی خوب متوجه تغییراتی شد که در رشد عجیب و غریب زمین و ساختمان ایجاد شده بود. او با سرمايهای که داشت وارد بازار مسکن شد ولی سرمایه او تنها پول و کار نبود که اگر این دو بود من اینک در دفتر شما نبودم......
زن سکوت کرد و من که مشتاقانه منتظر داستان گویی هزار و یک شب گونه او بودم نگاهش را تعقیب کردم. زن به تابلویی از شعر حافظ که روی دیوار دفترم نصب کرده بودم نگاه می کرد:
ما آبروی فقر وقناعت نمیبریم
با پادشاه بگو که روزی مقدر است............
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#انتشارات_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 394
عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در درازمدت عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد.
عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمینان دادنهای پیدرپی و چشم به چشمِ هم دوختن است...!
#تصرف_عدوانی
#لنا_آندرشون
#سعید_مقدم
@book_tips 🐞
21 394
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
چهاردهمین روز مطالعه
🗓 امروز هجدهم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۲۴۲ تا ۲۵۹
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۹۵ تا ۱۰۱ (طاقچه)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 394
آوازهی جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش، در عشق تو دویدیم
اندر جمال یوسف، گر دستها بریدند
دستی به جان ما بر، بنگر چهها بریدیم
#مولانا
@book_tips 🐞
21 394
🍃🌺🍃
سوره الزمر آیه 53 :
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
ترجمه :
بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
پ.ن
در این آیه، خداوند سه نکته را به بندگانش گوشزد میکند:
اول اینکه، همهی انسانها مرتکب گناه میشوند. هیچ کس نیست که در طول زندگی خود مرتکب گناه نشده باشد.
دوم اینکه، خداوند همهی گناهان را میبخشد. خداوند به خاطر رحمت و مهربانیاش، همهی گناهان را میبخشد، به شرطی که انسان توبه کند و از گناهانش دست بکشد.
سوم اینکه، خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. خداوند به خاطر رحمت و مهربانیاش، همیشه آمادهی بخشیدن گناهان بندگانش است.
این آیه، امید و تسلیبخشی بزرگی برای کسانی است که به خاطر گناهان خود، از رحمت خداوند ناامید شدهاند. این آیه به آنان میگوید که اگر توبه کنند و از گناهانشان دست بکشند، خداوند همهی گناهانشان را میبخشد.
در آیات قبل از این آیه، خداوند به سرنوشت کسانی که کافر میشوند و از راه او منحرف میگردند، هشدار داده است. اما در این آیه، خداوند به بندگانش امید میدهد و آنان را به توبه و بازگشت به سوی خود دعوت میکند.
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞🤲
21 394
Repost from N/a
آموزش رایتینگ رسمی انگلیسی، معرفی معتبرترین منابع زبان
🖍 @formalwriting_eng
داستانکوتاه / رمانخوانیِ گروهی
🖍 @FICTION_12
رایگان کتاب بخوانید! PDF
🖍 @ketabdooni
آلمانی 6 ماهه یاد بگیر !
🖍 @ZABANEALMANI
برنامهها - سایتها - رباتها همه رایگان
🖍 @APPZ_KAMYAB
زنده باد آگاهی
🖍 @Libraryinternational
حوادث واقعی از سرتاسر جهان
🖍 @Havadesdaq
مکانیک خودتان باشید !!!
🖍 @RANANDEGIQ
انگلیسی سهماهه فووول شووو
🖍 @ENGLISHLANGUAGESS
کانال باغ موسیقی
🖍 @baghemoosighi
درست بنویسیم، درست بگوییم !!!
🖍 @PARSIDO
تاریخ بدون سانسور را اینجا بخوانید !!!
🖍 @TARIKHEMAMNOOE
تدریس مکاتب فلسفی و روانی
🖍 @anbar100
به وقت کتاب
🖍 @DeyrBook
آموزش رانندگی از صفر تا 100 !!!
🖍 @Car_BESTM
حقوق برای همه
🖍 @jenab_vakill
دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن
🖍 @sarv_e_sokhangoo
اشعار ناب کمیاب
🖍 @moshere
آموزش ترکی استانبولی در کوتاهترین زمان
🖍 @turkce_ogretmenimiz
( بایگانیِ مقالاتِ سیاسی-اجتماعی )
🖍 @v_social_problems_of_iran
جملاتی که شما رو میخکوب میکنه !
🖍 @its_anak
زیباترین شعر متن کوتاه
🖍 @kahkeshan_eshge
بهترین کتاب تلگرام BOOK
🖍 @SBOOKSS
حضرت مولانا و عاشقانههای شمس
🖍 @baghesabzeshgh
تربیت فرزندان با مهارتهای زندگی والدگری
🖍 @moraghbat
وکیل پایه یک
🖍 @ADLIEH_TEAM
« هر کتابی.... بخوای داریم »
🖍 @KETAB_SALAM_CAFE
آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
🖍 @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
اطلاعات عمومی که باید در زندگی بدانیم!
🖍 @DAANESTA
* معلوماتی که باسوادها نیاز دارند !
🖍 @BEDANIMS
سفر کجا بریم ؟؟؟
🖍 @IRANGARDIN
پروکسی* پروکسی* پروکسی
🖍 @BESTPROXYSS
گلچین کتابهای صوتی PDF
🖍 @ketabegoia
نویسندگیِ خلّاق
🖍 @ErnestMillerHemingway
دانستنیهایی که هر کسی باید بداند
🖍 @shogo_jaleb
یافتههای مهم روانشناسی
🖍 @Hrman11
تمرکز روی خودم!!!
🖍 @shine41
اسرار زنان موفق
🖍 @successfulwomen1
"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی"
🖍 @mehdihemmati59
انگلیسی کاربردی با فیلم
🖍 @englishlearningvideo
صفر تا صد پرورش گلهای آپارتمانی
🖍 @cafegolemehrbano
کلام بزرگان و متنهای آرامبخش
🖍 @kafeh_sher
نگارگری؛ هنر و ادبیات
🖍 @tabrizschoolofpersianpainting
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
🖍 @khosrowchannel
یونگ ، روانکاوی ، طرحواره درمانی
🖍 @hamsafarbamah
پروژههای کاریابی و دانشجویی
🖍 @Freelancer_Booth
«حس خوب " زندگی" در مجله " زندگی"»
🖍 @majallezendegii
آموزش انگلیسی۴ مهارت در آیلتس۱ساله
🖍 @Englishteacher563
《دوبیتی و رباعی شاعران بزرگ 》
🖍 @Delaviz_20
زبان با سریال تخصصی
🖍 @Englishwithmima
آشپزی تلگرامی
🖍 @TeleFoodGram
آکادمی مدیریت استراتژیک
🖍 @Strategiaacademy
کارتونهای دیدنی !!!
🖍 @CARTOONSIT
فیلم چی ببینیم ؟
🖍 @Filmsofun
نجوم-فضا زمان-کوانتوم
🖍 @SpacePassengers
شعر ناب و کوتاه
🖍 @sher_moshaer
آرشیو ۱۴سال موسیقی بیکلام عاشقانه
🖍 @lightmusicturkish
دورۀ خبرنگاری
🖍 @medialesson
درمانهای تخصصی روانشناسی
🖍 @Clinical_Psychology_ir
گردشگری طبیعت
🖍 @Jahangram
شهر بورس
🖍 @shahreboorse
خبرهای ورزشی جهان
🖍 @KhebarhaVarzeshiJahan
"رادیو نبض"، صدای عشق و خاطره
🖍 @Radioo_Nabz
پایش سیاسی ایران
🖍 @ir_REVIEW
دوبیتی جانان
🖍 @JIaNIaNI
زبانشناسی و علوم شناختی
🖍 @Cognitive_Linguistics_Institute
سرزمین (( پیانو
🖍 @pianolandhk50
افزایش اطلاعات عمومی !!!
🖍 @QUIZ400
* دانستنیهای حیوانات *
🖍 @JANEVARANF
گلچین موسیقی سنتی ایرانی
🖍 @sonati4444telegram
ادبیات و هنر، فلسفه
🖍 @Jouissance_me
برترین اجراهای (( پیانوی کلاسیک )) و ...
🖍 @pianoland123
"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین"
🖍 @tamrinmodern
زبانشناسی برای همه
🖍 @linguiran
زبانشناسی و آموزش زبان انگلیسی
🖍 @Linguistics_TEFL
اشعار بزرگان و سخنان حکیمانه بزرگان
🖍 @asharsokhanan
طبیعتگردی / ایرانِ زیبای من
🖍 @IRANDIDANIHA
کانال علمی ابرنواختر (نجوم، کیهانشناسی)
🖍 @abarnoakhtar
کتابسرای صوتی
🖍 @sedayehdastan
فیلم و مینیسریال روانشناسی (روانکاوی)
🖍 @FILMRAVANKAVI
کیهان شناسی و نجوم
🖍 @keyhan_n1
درمان کمالگرایی و اهمالکاری (روانکاوی)
🖍 @NEORAVANKAVI
شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
🖍 @book_tips
روسی آسان روزی 5 دقیقه !
🖍 @ZABANEROOSI
آموزش علمی اقتصاد به زبان ساده
🖍 @ECONVIEWS
فرانسوی 3 ماهه فول شو !
🖍 @ZABANEFARANSAVI
لطفا گوسفند نباشید....
🖍 @zehnpooya
نکات کاربردی TOEFL و IELTS
🖍 @WritingandGrammar
فن بیان، آدابمعاشرت و کاریزما TED
🖍 @BUSINESSTRICK
هماهنگی برای تبادل:
🖍 @qpiliqp
21 394
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه( ۲)
خانواده ماچندان بهرهای از ثروت نداشت. جاییکه به من گفتهاند، نسل در نسل پدرانی داشتهام که نان از تنور داغ زحمت بر میگرفتند. پدرم بقال بود. خودش میگفت که چند تکه زمین کشاورزی را که میراث پدریاش بوده ، با جنگ و جدال از دهان گرگان (برادرانش را میگفت) گرفته بود. آنچه داشته را میفروشد و عازم تهران میشود. تازه انقلاب شده بود و همه چیز در هم و برهم بوده و بعد جنگ وضع اقتصادی را بدتر کرده بود. پدر سواد چندانی نداشت ولی دارای شامه قوی در کسب و کار بود، مغازهای را اجاره میکند و میشود فروشنده خرده پای خوار و بار. کوپن دست مردم و کمبود کالای خوراکی و غریزه غریب پدر در تشخیص حال و روز کشور، موتور ترقی او میشود. پدر هنوز رشدی نکرده بود که مادر را پیدا میکند؛ دختری ساده و زیبا از خانوادهای کارگری .مادر که به خانه اجارهای پدرم میرود هنوز درس میخوانده؛ پدر میشود قیچی طناب درس و مدرسه، جایی که مادر هر وقت از دوران تحصیلش صحبت میشد آه میکشید و از بد اقبالی خود شکوه میکرد.
کشور در جنگ بود و پدر هم درجنگ؛ جنگ با وضعیتی که در آن قرار داشت. شهرستانی بود ولی زود جای پا در پایتخت پیدا کرد. زرنگ بود و با جربزه. حتی لهجه شهر و دیار خود را به کلی کنار گذاشت، بهطوری که هر که او را نمیشناخت گمان میکرد که پدر یک تهرانی تمام عیار است.
میدانید! ما همدانی هستیم؛ نه خود همدان، یکی از شهرهای اطراف آن. بعدها پدر خیلی کم به زادگاه خود میرفت؛ از آنجا بریده بود و آمال و ارزوهایش را در تهران جستجو میکرد .
باری، پدر به مدد غریزهای که در درونش میجوشید قدم در راه سخت ترقی گذاشته بود. پول در آوردن هيچ وقت آسان نیست، آن هم در زمان جنگ؛ وقتی که هیچ چیزی معلوم نیست. حتی وقتی زنده ماندن یا مُردنت به بخت و شانس بستگی دارد. یک چیز دیگر ؛ پول سالم درآوردن سختتر از پولدار شدن است. کسب پول درست، راه رفتن با پای بیپاپوش درخارستان است؛ پای خون آلود به صاحبش خواهد گفت که درد و رنج نتیجه قدم گذاردن درچنین طريقی است. من نبودم و نمیدانم که پدر چرا راه دیگر را برگزید. مادرم همیشه میگفت که پدر اسیر وسوسه شد؛ وسوسه پول آسان و بیدردسر درآوردن. مادر میگفت که در اوائل کار، پدر چندان تن به خلافکردن نمیداد ولی مزه پول بیزحمت مذاق او را تغییر داد. مادر میگفت که کوپن او را بیچاره کرد. شاید به این حرف من بخندید که چطور تکه کاغذی نقشه زندگی آدمی را تغییر میدهد. آن سالها جنگ بود و ارزاق کمیاب و جیرهبندی. اقتصاد کوپنی بود و سفرهها رنگ از کوپن میگرفت. پدر از روی پلههای کاغذی نردبانی به نام کوپن بالا رفت. اجناسی را که برای توزیع میان مردم میگرفت در بازار آزاد میفروخت و کم کم نفس پول باد آورده خورد زیر دماغش؛ جان گرفت و چون بادکنکی که در آن بدمند شروع کرد به چاق و فربه شدن. باد پول حرام مدام در آتش حرص وطمع او دمید و شعلههای آز و زیادهطلبی او را مشتعل نمود.
پدر از دست رفت؛ میش همدان گرگ تهران شد و آماده دریدن پوستین خلایق.......
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
📙بخش اول
@book_tips 🐞
21 394
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱)
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
حافظ شیرازی
_او رفت که سالم برگردد، بیشتر زندگی کند، ساختمانهای زیادتری بسازد و پول روی پول بگذارد و دلش خوش باشد به همه اینها. هیچ وقت به مرگ فکر نکرده بود. مرگ برای او مکانی دور بود، جایی که برای رسیدن به آن زمان زیادی داشت. مرگ یعنی پایان آرزوها و او زنده به رویاهایش بود. زنده رفت و مرده بازگشت؛آوردندش....هه....
زن پوزخند زد و من متعجب بودم که چگونه دختری مرگ پدر را این گونه با جملاتی سرد و زهردار به سخره گرفته است.......
متعارف نیست که داستان از نیمه شروع شود، ولی سنگینی جملاتی که نقل کردم نگذاشت داستان زنی که در دفتر به من مراجعه کرده بود را از اول تعریف کنم. شاید علتش غریب بودن آن چیزی بود که میشنیدم .
من یک وکیل دادگستری هستم، نه قصهگو. داستانهای من چیزهایی است که دیده یا شنیدهام. داستانهایی که به درد کرسیهای داغ شبهای بلند شب یلدا نمیخورد. داستان آدمهاست؛ آدمهای واقعی، گاه تلخ و گاه شیرین. به مقتضای شغل، آدمهای گوناگونی را میبینم و گاه ماجراهایی بس عجيب را از زبان آنان میشنوم. البته که انسان میل به غلو دارد و در داستانی که از زندگی خود یا دیگری می گويد، میل به بزرگنمایی را به نمایش میگذارد. مراجعین به دفتر وکلا هم از همین جنس هستند. شنیدن ماجراهایی یک طرفه که در ان تقابل خیر و شر پررنگ میشود، عادت کار من است ولی نوع داستان و حتی شیوه بيانی که ان زن به کار میبُرد مرا تحت تاثیر قرار داده بود. زنها، زنها؛چه بگویم از آنها.چراغ و شعلهای در زندگی یک مرد که بدون آنها زندگی سرد و فسرده خواهدبود.
توجه دارم که گاه چون شعله فوران کند، دست و صورت و وجود مردان را میسوزد و تباه میکند .
چاره ای ندارم جز ان که قدری به عقب برگردم. در یک هوای بارانی و تا حدی سرد در اواخر پاییز که میهمان شبی دراز بودم، زنی وارد دفتر شد. همه چیزش معمولی بود جز آن چه در سر و دل داشت و زبانی گزنده. از منشی وقت برای مشاوره خواسته بود و من آماده میشدم تا به یک موضوع حقوقی که زن آماده مطرح ساختن آن بود، فکر کنم و پاسخ دهم. زن دهه سی زندگی را سپری میکرد ولی از شادابی سالهای پایان جوانی بهرهای نداشت.
"خانم! من در خدمتتان هستم بفرمایید" شروع کردم تا قفل از زبان بردارد و بگوید. زن به آرامی آغاز کرد؛ نشان میداد که متین است و از تعجیل پرهیز دارد: "پدرم یک ماهی است که مرده و مشکل خانواده ما از همین جا بیشتر شده است". تسلیت گفتم و به گمان آنکه مرده ریگ پدر آتش فتنه بر سر تصاحب مال را میان ورثه روشن کرده با لبخند گفتم:"...وحتما اختلاف مالی
بازماندگان را رودررو قرار داده و گرفتار کرده است ". زن قدری سکوت کرد، گویی به دنبال کلمات مناسب میگشت : "ما سالهاست که گرفتاریم، چه وقتی پدر بود و چه حالا که ما را ترک کرده ". زن که نگاه خیره مرا بر خود دید با تلخی گفت: "ما گرفتاریم. من و دو برادرم وحتی نامادریمان و فرزندش. مشکل از پدر بود، مردی که ما را خواسته و ناخواسته در رنج و گرفتاری غوطهور ساخت و حالا بعد از مرگش ما هنوز قادر به گشودن بندهایی که او بر دستان ما بسته، نشدهایم ". زن که نگاه سنگین مرا بر خود دید ادامه داد:
"گمان میکنید که اغراق میکنم ولی اینگونه نیست. داستان زندگی ما بسیار تلختر از آن چیزی است که ممکن است تصور کنید........"
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 394
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
سیزدهمین روز مطالعه
🗓 امروز هفدهم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۲۲۴ تا ۲۴۱
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۸۷ تا ۹۴ (طاقچه)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 394
تنها زمانی یک نفر در دلمان میمیرد که تمامیتِ او را از ذهنمان خارج کنیم.
وقتی کسی را از ذهنمان بیرون میکنیم، دیگر نباید کارها و اشتباهاتش را تشریح کنیم.
ناتوانی از همان جا آغاز می شود که به دنبال چراهای اشتباهات او میگردیم ...
این کار ذهن را درگیر میکند و خودش اثبات این مسئله است که:
هنوز او را از ذهن خود بیرون نکرده ایم!
زندگی، جنگ و دیگر هیچ
#اوریانا_فالاچی
21 394
پیامِ نیچه به ما این بود که زندگی را بە گونەای زندگی کنیم که تا ابد بخواهیم آن را تکرار کنیم.
زندگیتان را با کمال زندگی کنید و در وقت مناسب بمیرید؛
هیچ جایی از زندگی را بدون زیستن پشتِ سر نگذارید ...
# درمان_شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
@book_tips 🐞
21 394
🍃🌺🍃
سوره فصلت آیه 34 :
وَ لَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ
ترجمه :
هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است!
پ.ن
این آیه نیز به اهمیت مهربانی و نیکی در برخورد با بدی ها اشاره می کند. خداوند متعال می فرماید که اگر کسی با شما بدی کرد، شما با او به خوبی رفتار کنید. این کار باعث می شود که او از بدی خود پشیمان شود و به شما محبت کند
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞🤲
21 394
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱)
ما آزمودهایم در این شهر بخت خ
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
حافظ شیرازی
_او رفت که سالم برگردد، بیشتر زندگی کند، ساختمانهای زیادتری بسازد و پول روی پول بگذارد و دلش خوش باشد به همه اینها. هیچ وقت به مرگ فکر نکرده بود. مرگ برای او مکانی دور بود، جایی که برای رسیدن به آن زمان زیادی داشت. مرگ یعنی پایان آرزوها و او زنده به رویاهایش بود. زنده رفت و مرده بازگشت؛آوردندش....هه....
زن پوزخند زد و من متعجب بودم که چگونه دختری مرگ پدر را این گونه با جملاتی سرد و زهردار به سخره گرفته است.......
متعارف نیست که داستان از نیمه شروع شود، ولی سنگینی جملاتی که نقل کردم نگذاشت داستان زنی که در دفتر به من مراجعه کرده بود را از اول تعریف کنم. شاید علتش غریب بودن آن چیزی بود که میشنیدم .
من یک وکیل دادگستری هستم، نه قصهگو. داستانهای من چیزهایی است که دیده یا شنیدهام. داستانهایی که به درد کرسیهای داغ شبهای بلند شب یلدا نمیخورد. داستان آدمهاست؛ آدمهای واقعی، گاه تلخ و گاه شیرین. به مقتضای شغل، آدمهای گوناگونی را میبینم و گاه ماجراهایی بس عجيب را از زبان آنان میشنوم. البته که انسان میل به غلو دارد و در داستانی که از زندگی خود یا دیگری می گويد، میل به بزرگنمایی را به نمایش میگذارد. مراجعین به دفتر وکلا هم از همین جنس هستند. شنیدن ماجراهایی یک طرفه که در ان تقابل خیر و شر پررنگ میشود، عادت کار من است ولی نوع داستان و حتی شیوه بيانی که ان زن به کار میبُرد مرا تحت تاثیر قرار داده بود. زنها، زنها؛چه بگویم از آنها.چراغ و شعلهای در زندگی یک مرد که بدون آنها زندگی سرد و فسرده خواهدبود.
توجه دارم که گاه چون شعله فوران کند، دست و صورت و وجود مردان را میسوزد و تباه میکند .
چاره ای ندارم جز ان که قدری به عقب برگردم. در یک هوای بارانی و تا حدی سرد در اواخر پاییز که میهمان شبی دراز بودم، زنی وارد دفتر شد. همه چیزش معمولی بود جز آن چه در سر و دل داشت و زبانی گزنده. از منشی وقت برای مشاوره خواسته بود و من آماده میشدم تا به یک موضوع حقوقی که زن آماده مطرح ساختن آن بود، فکر کنم و پاسخ دهم. زن دهه سی زندگی را سپری میکرد ولی از شادابی سالهای پایان جوانی بهرهای نداشت.
"خانم! من در خدمتتان هستم بفرمایید" شروع کردم تا قفل از زبان بردارد و بگوید. زن به آرامی آغاز کرد؛ نشان میداد که متین است و از تعجیل پرهیز دارد: "پدرم یک ماهی است که مرده و مشکل خانواده ما از همین جا بیشتر شده است". تسلیت گفتم و به گمان آنکه مرده ریگ پدر آتش فتنه بر سر تصاحب مال را میان ورثه روشن کرده با لبخند گفتم:"...وحتما اختلاف مالی
بازماندگان را رودررو قرار داده و گرفتار کرده است ". زن قدری سکوت کرد، گویی به دنبال کلمات مناسب میگشت : "ما سالهاست که گرفتاریم، چه وقتی پدر بود و چه حالا که ما را ترک کرده ". زن که نگاه خیره مرا بر خود دید با تلخی گفت: "ما گرفتاریم. من و دو برادرم وحتی نامادریمان و فرزندش. مشکل از پدر بود، مردی که ما را خواسته و ناخواسته در رنج و گرفتاری غوطهور ساخت و حالا بعد از مرگش ما هنوز قادر به گشودن بندهایی که او بر دستان ما بسته، نشدهایم ". زن که نگاه سنگین مرا بر خود دید ادامه داد:
"گمان میکنید که اغراق میکنم ولی اینگونه نیست. داستان زندگی ما بسیار تلختر از آن چیزی است که ممکن است تصور کنید........"
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 394
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
دوازدهمین روز مطالعه
🗓 امروز شانزدهم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۲۰۶ تا ۲۲۳
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۸۷ تا ۹۴ (طاقچه)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
