ch
Feedback
Book_tips

Book_tips

前往频道在 Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

显示更多

📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览

频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 422 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 574,并在 伊朗 地区排名第 15 652

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 422 名订阅者。

根据 04 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 124,过去 24 小时变化为 51,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.19%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.20% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 897 次浏览,首日通常累积 472 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 15
  • 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

凭借高频更新(最新数据采集于 05 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

21 422
订阅者
+5124 小时
+317
+12430
帖子存档
Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #ترسا قسمت هفتم صبح آن روز دیگر التهابی نداشتم. خود را به دست سرنوشت سپرده بودم. تلفن زدم به هاله و رفتم خانه‌اشان. آماده بود .چادر مشکی بر سر کرده داشت، به هیأتی که هیچگاه او را نديده بودم. قرار بود برویم تا به سلک و کيش مسلمانی در آيم. با هم رفتيم به یک موسسه دینی. مرد سالخورده‌ای که دستار سفیدی بر سر داشت از ما استقبال کرد. هاله قبلا هماهنگ کرده بود. پیرمرد روحانی شهاداتی را که باید می‌گفتم شمرده خواند و من تکرار کردم. چند اسم را گفت تا یکی را انتخاب کنم. احمد را برگزیدم. پیرمرد با گفتن چندبار  مبارک باشد ما را مشایعت کرد. در بیرون آن ساختمان بخشی ازوجود من تغییر یافته بود. اسم و رسم دیگری یافته بودم. حال غریبی داشتم. آیا بايد خوشحال می‌بودم؟ جامه‌ای نو به تن کرده بودم؛ جامه‌ای ناپیدا که روح و روانم را در آن جای گرفته بود. هاله متوجه انقلاب روحی من بود، گفت:" تو الان در برزخی. وارد یک حیات معنوی دیگری شده‌ای. کمی سخت است تا عادت کنی ". هاله آن روز زیباتر از همیشه به نظرم می‌رسید .احساس نزدیکی بیشتری به او می‌کردم. گفتم:" حالا نمی‌شد من را شبیه مُرده‌ها نکُنی. مثال روی زنده‌ها می‌زدی " و هر دو خندیدیم. خانواده هاله برای عقد عجله‌ای نداشتند و من داشتم. فکر می‌کردم وضعیت من عادی نیست و اگر کار را تمام کنم دیگر مشکلی نخواهد ماند. مادر هاله هی غُر می‌زد که "مگه میشه از طرف خانواده داماد هیچکس نباشه....ما آبرو داريم...با حرف مردم چکار کنیم....چه آرزوهایی که برای این دختر داشتم...". راست می‌گفت و نمی‌گفت. هیچیک از اعضای خانواده من حاضر به همراهی من در مراسم عقد و عروسی نبودند. من یک طرد شده بودم، یک جذامی، یک مرتد! اما آیا اين‌ها تقصیر من بود؟ من حاضر به فدای تمام گذاشته‌‌ام برای رسیدن به محبوب شده بودم و ایا اين کم چیزی بود؟ هاله حال مرا درک می‌کرد و مراقب حالم بود. هرچه می‌گذشت او را دوست داشتنی‌تر می‌یافتم. پشت سر من ایستاده بود و گاه با خانواده‌اش نزاع می‌کرد. یک روز با برافروختگی به مادرش گفت که "همان عقد محضری کافی است. مراسم عروسی نمی‌خواهم. آیا حق انتخاب دارم؟" و مادرش زیر لب با لحن سرزنش باری گفت:" مثل بیوه‌ها، مطلقه‌ها، بی‌کس و کارها ". بعد از آن شب و دعوایی که مادر و برادرانم با من کردند از حالشان بی‌اطلاع بودم. با وجود آن برخورد اخر تند و عصبی مادرم، لحظه‌ای محبت او از قلبم بیرون نمی‌رفت. این سوی جبهه هم سخنان نیش‌دار و طعنه دار مادر هاله عرصه را بر من تنگ کرده بود. گاهی فشارها زیاد می‌شد و این احساس در من قوت می‌گرفت که خانواده من و هاله دو سر یک طنابی را که بر گردن من بسته شده به سمت خود می‌کشند بی آن‌که از حال من خبردار باشند. "یرواند" که حال نزار را می‌دید غمگساری می‌کرد و سعی در عوض‌کردن روحیه من داشت. شب‌ها پس از آن که آخرین پک به سیگارش را می‌زد و آن را خاموش می‌کرد سه تارش را کوک می‌کرد و می‌نواخت. صدایش هم بد نبود. اما وقتی اشعار خیام را که مضمون آن هشدار به بی‌وفایی دنیا بود می‌خواند ،دلم بیشتر گرفت. یک شب که پنجه  سحرامیزش به جنبش‌ در آمد و با سوز شعری را که شاعرش را نمی شناختم خواند منقلب شدم: به جرم عشق توام می کُشند و غوغایی است تو نیز بر لب بام آ که خوش تماشایی است انگار من داشتم با زبان شعر با هاله سخن می‌گفتم. بی‌اختیار شدم و اشک از گوشه چشمم جاری شد. "یرواند" دید و سه تار را کنار گذاشت. گفت:"کار را زخمی کرده‌ای; تمام کن ". گفتم: "با خانواده هاله و خواسته هایشان چکار کنم؟". "یرواند" رفت سراغ پاکت سیگارش:" تو خانواده‌ات را برای دخترشان ترک کردی، دین آن‌ها را قبول کردی، دیگر چکار باید بکنی؟". راست می‌گفت. من بیشترین آسیب را دیده بودم و هیچ به دست نیاورده بودم. سرنوشت با قلم دیگران نوشته می‌شد و این نشانه ضعف من بود. احساس جُبن می‌کردم. از دست خودم هم عصبانی بودم. باید تکلیفم معلوم می‌شد. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ دوازدهمین روز مطالعه 📕 #دو_قرن_سکوت ✍ #عبدالحسین_زرین_کوب #تعداد_صفحات_کتاب چاپ دوم :  ۳۲۰ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۰ صفحه شروع: ۱۴۰۲/۰۴/۰۷ پایان: ۱۴۰۲/۰۵/۱۲ 🗓 امروز نوزدهم تیر ماه 🗒 صفحات  ۱۰۸ تا ۱۱۸ @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 هر روز همان غذای تکراری را می‌خوردیم. وقتی می‌دانی قرار است غذای دو ماهت را با خود ببری، سعی می‌کنی هر ذره غذایی که می‌بری سرشار از کالری باشد: جوِ دوسر، چربی‌، شکلات، کشمش، گوشت خشک، و شیر خشک. شیر خشک خیلی انرژی زاست. اوایل آنقدرها خوشمزه نبود. اما هر روز که می‌گذشت و خسته‌تر می‌شدیم، طعم غذایمان هم از روز قبل بهتر می‌شد. روزهای آخر آن‌قدر گرسنه بودیم که غذایمان را تا می‌شد با آب رقیق می‌کردیم که خوردنمان طول بکشد و احساس سیری کنیم. برای آن‌که مطمئن شویم هیچ‌کداممان بیشتر از آن یکی نمی‌خورَد، یکی غذا را تقسیم می‌کرد و دیگری انتخاب می‌کرد کدام تکه را بخورد. یک بار نوشتم: "وقتی گرسنگی به حد شکنجه می‌رسد، تقسیم غذا و انتخابِ سهم تبدیل می‌شود به علم" #پیاده‌روی_و_سکوت_در_زمانه‌‌ی_هیاهو #ارلینگ_کاگه @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 اگر دائم پانسمان روی زخم دستتان را باز کنید و با پوست نازکی که روی آن را دارد می‌پوشاند ور بروید تا به دیگران نشان دهید دستتان چه آسیبی دیده، هیچ‌گاه زخمتان خوب نخواهدشد. وقتی دائم دردهای گذشته را نزد خود یادآوری یا به دیگران بازگو می‌کنید، فرصت ترمیم به آنها نمی‌دهید. برای یک بار هم که شده مصیبت‌هایتان را پیش یک آدم کاربلد کاملا واگویه کنید یا همه مصیبت‌هایتان را روی کاغذی بنویسید و بیرون بریزید و بعد دیگر ذهن خود را درگیرش نکنید. بگذارید غم‌‌های گذشته خودبخود رسوب کند، هم‌زدن مکرر آن جز بدحالی و القای بدبختی ثمر دیگری ندارد. ذکر مصیبت‌های گذشته نه تنها کمکی به حل مشکلات امروز شما نمی‌کند بلکه با گرفتن‌انرژی شما و ایجاد یا تداوم مسائل بین‌فردی، شما را در این باتلاق بدبوی تجربه‌های دردناک گذشته نگه می‌دارد. اگر در گذشته دیگران با رفتارها یا حرف‌های نابخردانه شما را آزرده‌اند، امروز خودتان با یادآوری و حرف زدن مکرر در مورد آنها، به خود و اطرافیان آزار نرسانید. مراقب خودتان باشید. #دکتر_رباب_حامدی @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 سوره الضحي آیه 5 : وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ ترجمه : و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
sticker.webp0.47 KB

Book_tips
21 495
😇 کانفیگینو | اشتراک ارزان و بدون قطعی 😇 🖤ارائه اشتراک فیلترشکن V2rayNG پرسرعت به هموطنان گرامی 😱 تست رایگان ☑فروش به صورت عمده و خرده و پنل ساخت کانفیگ 🚀سرعت فوق‌العاده بالا🚀 🎢تضمین سرعت و پایداری🎢 📍آیپی ثابت📍 🌏قابل اجرا بر روی تمام سرویس دهنده های اینترنت 💎تضمین بازگشت وجه 👩‍💻خرید پنل و اشتراک : @canfigino 🆔 https://t.me/Configino

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 دوست دارم برگردم و به منِ چند سال قبلم بگم: آهای تویی که داری با غرور و قاطعانه با خودت تکرار می‌کنی که فرق من با بقیه اینه که غمگین می‌شم اما غمگین نمی‌مونم و اجازه نمی‌دم غم به جهانم غلبه کنه! تو هنوز به جاهای سختش نرسیدی عزیزم! اینقدر مطمئن حرف نزن! این رو منی بهت میگه که امروز تمام اقداماتی که با اون‌ها حالش خوب می‌شد و حتی یکی‌ش به تنهایی هم برای دلخوشیش کفایت می‌کرد رو انجام داده اما هنوز حالش بده! می‌دونی؟ از یک جایی به بعد یه سختی‌هایی به جهانت می‌رسه و در شرایطی قرار می‌گیری که انگار در دل تاریکی هستی و اونجا دیگه هیچ تلقین و وانمودی جوابگو نیست! باید مسیر طولانی و سختی رو طی کنی و به روشنایی و نور برسی و تا به نور نرسی حالت خوب نمی‌شه! پس اینقدر قاطعانه نگو که غمگین بودن یا نبودن دستِ خودِ آدمه! تو هنوز به قسمت‌های سختش نرسیدی و تمام نگرانیِ من اینه که منِ چندسال بعد هم همین جمله رو خطاب به این‌روزهای من بگه و ما روز به روز و پله پله در سختی‌ها و اندوه جهان غوطه‌ور بشیم و تمام فلسفه‌ی هستی همین باشه... #نرگس_صرافیان_طوفان @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ یازدهمین روز مطالعه 📕 #دو_قرن_سکوت ✍ #عبدالحسین_زرین_کوب #تعداد_صفحات_کتاب چاپ دوم :  ۳۲۰ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۰ صفحه شروع: ۱۴۰۲/۰۴/۰۷ پایان: ۱۴۰۲/۰۵/۱۲ 🗓 امروز هیجدهم تیر ماه 🗒 صفحات  ۹۸تا ۱۰۸ @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊

Book_tips
21 495
هاله را پیش خواند و دست مرا در دستان او گذاشت. اینک دستان هاله در دست من بود، آن را فشردم. سرورم  سیبی از درخت کند و به ما داد. سیب سرخ درشتی بود. هاله مجذوب رنگ و زیبایی آن سیب بود که من با ولع گازی برآن زدم؛چقدر شیرین و خوش‌بو بود. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #ترسا قسمت ششم با "یرواند" از نوجوانی رفیق بودم. پسر خوبی بود؛ یک موزیسین زبردست. ماجرای عاشقانه‌ای را که درگیر آن شده‌ بودم برایش تعریف کردم. با خنده گفت: "ناقلا! یکی از این‌ها را برای من هم پیدا کن. مُردم از تنهایی ."خیلی راحت با موضوع کنار آمد. در آپارتمان کوچک اجاره ای خود جایی به من داد. حالا مانده بود خانواده هاله. یک روز عصر برای دیدن آن‌ها راهی منزلشان شدم. خانه نسبتا بزرگی در یکی از مناطق خوب شهر داشتند. هاله گفت که پدرش تولیدکننده خوراک دام است. هرچه بود وضعیت زندگی آن‌ها به مراتب بهتر از خانواده ما بود. هاله یک خواهر داشت که از خودش بزرگترند.شوهر کرده بود و زندگی خودش را داشت. در آن روز همه اعضای خانواده هاله جمع شده‌ بودند تا آن پسره ارمنی را ببینند. پدرش کاسب مآب بود. اين را از سوالاتی که راجع به وضعیت مالی من مطرح می‌کرد احساس کردم. حق داشت؛ باید می‌دانست دختری را که با ناز و نعمت بزرگ کرده چه سرنوشتی خواهد یافت. مادر هاله را نگران یافتم. از نگاه‌هایش که بر من ثابت می‌ماند و مرا معذب ساخته بود متوجه خاطر ناراحت یا ناراضی او شدم. خواهرش با قدری بدذاتی سخن گفت:" این وصلت عادی نیست. ما آبرو داريم. همه فاميل و دروهمسایه راجع به ما حرف می‌زنند. باید جوری این کار انجام شود که حیثیت ما از بین نرود". طوری حرف زد که انگار من از کره دیگری آمده‌ام. می‌خواست کیش متفاوت مرا به رُخ بکشد یا به من بفهماند که با قبول این وصلت باید منت‌گزار آنها باشم. باید سنگ‌هایم را همان دم جدا می‌کردم. نمی‌توانستم هیچ تحقیری را قبول کنم:" من هم شهروند این کشور هستم خانم. برای ازدواج با خواهرتان همه پیوندهای خانوادگی را بریدم و پشت پا به همه چیز زده‌ام. الان جز هاله کسی را ندارم. حتی حاضر شده‌ام که دین اجدادی خودم را عوض کنم. دیگر چه باید انجام دهم؟ من از یک خانواده ریشه‌دار صنعتگر می‌آیم ; نه از جذام‌خانه ". هاله دخالت کرد و کار به بحث و جدل نکشید. پدر هاله خیلی عجله داشت که موضوع تشرف من به دین جدید صورت گیرد. می‌دانستم که اگر در این کار تاخیری صورت گیرد، ممکن است همه چیز از دست رود. عجيب بود که هرچه زمان می‌گذشت عشق من به هاله بیشتر می‌شد. در ابتدای آشنایی  در کلاس او را سبکسر و خام تصور می‌کردم اما هرچه زمان بر من و او طی می‌شد، نشانه‌های خردمندی او بیشتر بر من آشکار می‌گشت. قرار شد که نزد یکی از شریعتمداران شیعه، به آداب مسلمانی دین و مذهب جدید اختیار کنم. شب چند ساعتی بیدار بودم و خوابم نمی‌رفت. به عاقبت کار می‌اندیشیدم و روزگار جدیدی که پیش روی من باز می‌شد. مدتی روی تراس قدم زدم، نشستم و به آسمان خیره شدم. صلیبی از نقره که هدیه مادر بزرگ  بود همچنان اویزه گردن داشتم. وقتی آن را بر گردنم آویخت دعایی از انجیل خواند و سپس مرا بوسید. صلیب را چند بار لمس کردم و بوسیدم. خوشحال بودم‌ که آن پيرزن مهربان دیگر زنده نیست ، چون از مواجهه بعدی با او شرم داشتم. برای آخرين بار زانو به زمين زده و در آن دل شب دعا کردم: ای پدر ما که در آسمانی ، نام تو مقدس باد. ببخش بر ما گناهان مارا......اشک در چشمانم حلقه زده بود. "یرواند" در خواب عمیق بود. اهسته به بستر خزیدم و چشمانم را بستم. سبکبار شده بودم. چونان پری که باد ملایمی به جنبش در آمده و از زمين کنده می‌شود. بالا می‌رود و سپس رقص‌کنان اوج می‌گیرد و در آسمان بیکران گم می‌شود. خواب بودم که دیدم همراه هاله در باغ مصفایی در حال قدم‌زدن هستیم. هوا نه روشن بود و نه تاریک; مه گرفته بود.جوی آب زلالی روان بود و پرندگان خوشرنگ بر سرشاخه‌ها هریک به آوازی صدا برداشته بودند. در هاله نگریستم؛ زیباتر از همیشه؛ شاداب و باطروات، غرق در جوانی و شور زندگی. دستم را جلو بردم تا دستانش را در دست بگیرم و بر آن بوسه زنم. اما هرچه کردم دستانم قادر به لمس هاله نبود. درمانده بر او که چون کبک خرامان از اين سو به آن سو می‌شدخیره مانده بودم. ناگهان از دور مردی را دیدم که به هیأت پیشینیان جامه در برکرده و زیر درخت سیبی نشسته است. جلو رفته و سلام کردم. سر بلند کرد و مرا دید و من هم او را دیدم. چه می‌دیدم؟ آیاسرورم  مسیح بود. به همان هیاتی که در تمثال‌ها دیده بودم؛ با صورتی دلنشین، موهایی که تا روی شانه‌هایش رسیده بود و لبخندی زنده که لبانش را از هم گشوده بود. ایا یوحنای مقدس بود؟ گیج بودم و مضطرب. کتابی در جلوی او گشوده  و  مشغول خواندن بود . چشمش که به من افتاد لبخندی زد و بلند شد. جلو رفتم تا دستان آن نازنین را ببوسم. اجازه نداد و در عوض دستی به مهر بر سر من کشید.

Book_tips
21 495
هجدهم تیر روز ادبیات کودک و نوجوان گرامیباد @book_tips 🐞
هجدهم تیر روز ادبیات کودک و نوجوان گرامیباد @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
‍ ‎ بهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشه‌هایی بزرگ برای فردایت بکشی، آن است که وقت آفتاب غروب می‌کند، لذت یک روز آرام را چشیده ب
‎ بهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشه‌هایی بزرگ برای فردایت بکشی، آن است که وقت آفتاب غروب می‌کند،  لذت یک روز آرام را چشیده باشی #دونالد_بارتلمی @book_tips 🐞             

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 سوره الانعام آیه 120 : وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ ترجمه : گناهان آشکار و پنهان را رها کنید! زیرا کسانی که گناه می‌کنند، بزودی در برابر آنچه مرتکب می‌شدند، مجازات خواهند شد. #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
sticker.webp0.57 KB

Book_tips
21 495
Repost from N/a
📚 برترین کانال‌ها برای خواندنی عمیق و شنیدنی لذت‌بخش 📕رازها و نمادها و آموزه‌های شاهنامه @ShahnamehToosi 📘فن بیان، آداب معاشرت و کاریزماتیک بودن @BUSINESSTRICK 📒آموزش انگلیسی مبتدی تا آیلتس۲ساله @teacheruniversity 📗کانال کتاب های تاریخی @ketabtarikhim 📙کتابخانه صوتی من @ketabegooya_man 📕روانکاوی کاربردی به زبان ساده @Neoravankavi 📘تدریس مکاتب فلسفی و روانی @anbar100 📒حقوق برای همه @jenab_vakill 📗معرفی و دانلود سریال روانشناسی @Filmravankavi 📙متن‌های طلایی و ناب انگلیسی @overbio 📕دنیای جذاب نویسندگان برتر دنیا @nevisandbdonya 📘خودشناسی و پرواز روح @haghightx 📒کتابخانه کودک و نوجوان @childrenbook 📗•• آیلتس رو فول شو •• @ArazIELTS 📙آرایه‌های ادبی @ARAIEHAYeadabi 📕مشاوره و روان درمانی اشراق @clinic_eshraq 📘موسسه وکالت و مشاوره حقوقی @mehdihemmati59 📒عجیب ولی واقعی‌های ایران و جهان @Ajayibat_j @Ajayibat_j 📗درس‌هایی از سیاست و روابط بین‌الملل @ecopolitist 📙نگارگری؛ هنر و ادبیات @tabrizschoolofpersianpainting 📕انگیزه رشد و موفقیت @angizeyeroushd 📘در حقوق بشر حرفه‌ای شوید @ngoodvv 📒کتابخانه ادبی (نقل قول بزرگان) @ketabkhaneadabi1398 📗دل واژہ‌هاے تنهایی @gandomzaran 📙شعر بهانه‌ای برای عاشقی @Delaviz_24 📕روی مداری ثروت و موفقیت @tabnahayteshgh 📘شعر و نوشته ادبی معاصر @sheradabemoaser 📒ترکی استانبولی رو قورت بده✧ @Turkish_Nazli 📗رازی نهفته (فلسفه) @razhoft 📙آنلاین کتاب بخوانید و بشنوید @romanceword 📕فارسی متوسطه دوم @farsiem2 📘ناب‌ترین pdfهای تاریخی، ادیان،اسطوره و رمان @Iranvajahanlibrary 📒آموزش نقاشی و طراحی @ghazalleh_art 📗مشاوره آنلاین @Dr_astereh1401 📙کانال بندگان خاص @Chante_darvish 📕شبکه جامعه مدنی (فلسفه، تاریخ، اجتماع) @civilizers 📘تست و مشاوره @TESTEMO2 📒آموزش زبان عربی و فارسی @aradsalam1 📗تصاویر هنری-ادبی @tasavirhonarie 📙روان‌شناس خودت باش @sh351b 📕زیباترین اشعار دوبیتی و متن ڪوتاه @aftabmahtabi 📘کلیپ‌های انگیزشی @kelephayeangizeshi 📒آموزش انگلیسی ۴ مهارت @Englishteacher563 📗صدها کتاب صوتی، و کلیپهای رایگان وا نگیزشی @sovtitasviri 📕محفل شعر و آوا @mahfelshearvaava 📘فنون ترجمه عربی @arabictranslationstudies 📒جامعه‌شناسی و هنر @R_kordbacheh 📗طبیعت زیبا و حیات وحش @afarinshokoh 📙چگونه از نظر مالی تغییر کنیم؟ @MOSBATNAGAR_1990 📕فرهنگِ شُهرت @Celebrity_Culture 📘آفرینش؛ خبرهای ادبیات، فلسفه و هنر @afarineshdastan 📒زیبـاترین اشعار ناب @Delaviz99 📗شعر ناب و مشاعره @sher_moshaer 📙موسیقی، ویدیو و کلیپ‌های زیبا @moosigi98 📕مدرسه اطلاعات @INFORMATIONINSTITUTE 📘سخن بزرگان تاریخ و حکیمانە ناب @matalbjalebhavar 📙آکادمی مدیریت استراتژیک @StrategiaAcademy 📒لطیفە و جکای شیرین @shadi_jok 📗مراقبه صحیح پاکسازی روح‌ و جسم @reiki4444 📙مطالعه و خرد،الفبای توسعه @Alefbaietousee 📕قلمرو زبانی @zabanfarsiva 📘مجله ایران نامه ۲ @Iran_namah2 📒کتابهای صوتی، آرامش با داستان @arameshbadastan 📗گلچین اشعار شاعران معاصر و پیشین @Bolbolibargegoli1397 📙فنون ادبی @aroozgafyie 📕دانش سیاسی @Baharestan_MAG 📘مجله ••• زندگی @majallezendegii 📒قرابت و ضرب‌المثل @gerabatmanaii 📗کتب صوتی نایاب / زندگینامۀ مشاهیر و... @feqdanedel 📙هنر تذهیب و طراحی سنتی @vida_dabir 📕آزادی از ناراحتی و عدم سعادت @iimetaphysicii 📘یافته‌های مهم روانشناسی @Hrman11 📒آموزش فن ترجمه زبان تخصصی علوم سیاسی و روابط @policyinact 📗اشعار ناب و کمیاب @seda_tanha 📙آرامبخش‌ترین موزیک‌های بیکلام🎵 @mozikbikalem 📕کانالِ فلسفیِ «تکانه» @khosrowchannel 📘همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا @hamechiamerica 📒فنونِ داستان‌نویسی @ErnestMillerHemingway 📗دین و علم @din_va_elm 📙پارسے سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 📕جامعه‌شناسی زن روز @Zane_Ruz_Channel 📘انجمن علمی اقتصاد @anjoman_elmi_eqtesad 📒حضرت مولانا و عاشقانه‌های شمس @baghesabzeshgh 📗کتابخوانی و ا𝐏𝐃𝐅ا @aramesh13577 📙مطالب تاریخی @matalebtarikhim 📕کتاب کتاب کتاب بخوانیم @LibMajazi 📘دانلود رایگان کتابهای ممنوعه @SaCafeketab 📒کافه کتاب صوتی @CafeBookAudio 📗رسانه، فرهنگ – نشانه @irCDS 📙هزار پند مولانا با معانی اشعار @Ashaarkotaa 📕کتابخانه مجازی @llib7 📘حافظ"فروغ"مولانا"خیام @AShaarMandgar 📒انگلیسی حرفه‌ای با فیلم و کارتون @RealEnConversations 📗شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم @book_tips 📙آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده @ECONVIEWS 📘نکات کاربردی TOEFL, IELTS, Duolingo @WritingandGrammar 📕فایل‌های تخصصی سابلیمینال ،مدیتیشن و خودهیپنوتیزم @subliminal_biokinesis_mehregan 🍀هماهنگی تبادل @mrgp_1

Book_tips
21 495
سایز شخصیتتون چقدره؟ #روانشناسی @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
کانالی برای دوست‌دارانِ شعر متن فيلم کتاب موسیقی 🔻🔻🔻 @rowzaneh7 @rowzaneh7 @rowzaneh7
کانالی برای دوست‌دارانِ شعر متن فيلم کتاب موسیقی 🔻🔻🔻 @rowzaneh7 @rowzaneh7 @rowzaneh7

Book_tips
21 495
🍃🌺🍃 لذت ادبیات لذتی نیست که از میان لذت‌های ممکن دیگر برگزیده شده باشد بلکه لذتی است «والاتر». زیرا محصول کوشش والاتری است که همان «تأمل بی‌غرضانه» است. فایده یعنی جدی و آموزنده بودن ادبیات. جدی بودنی‌ است زیبایی شناختی، یعنی جدی بودن ادراک. #رنه_ولک @book_tips 🐞

Book_tips
21 495
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅ دهمین روز مطالعه 📕 #دو_قرن_سکوت ✍ #عبدالحسین_زرین_کوب #تعداد_صفحات_کتاب چاپ دوم :  ۳۲۰ سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۰ صفحه شروع: ۱۴۰۲/۰۴/۰۷ پایان: ۱۴۰۲/۰۵/۱۲ 🗓 امروز هفدهم تیر ماه 🗒 صفحات  ۸۸ تا ۹۸ @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊