Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 390 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 581,并在 伊朗 地区排名第 15 674 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 390 名订阅者。
根据 29 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 63,过去 24 小时变化为 3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.31%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.22% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 921 次浏览,首日通常累积 475 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 13。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 390
订阅者
+324 小时
-287 天
+6330 天
帖子存档
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۹)
دوری از درس و دانشگاه نزدیکی بیشتر به مادر و برادرانم را در پیداشت. من فرزندی نزاده بودم ولی سه فرزند داشتم. اولی مادری که حالا برایش مادری میکردم و برادران همخونی که چون کودکان نوپا میبایست مراقبشان میبودم. شده بودم کدبانوی خانه، مدیر خانه وگاه رئیس خانه.
در غیاب پدری که سایهاش آرامشبخش باشد من بر آن جمع کوچک پدری و حتی حکومت میکردم. گاه میشد که از برادران برای دیر آمدن به خانه و سر به هوا بودن بازخواست میکردم و گاه بر سرشان فریاد میکشیدم و سعی در مهارشان داشتم. نمیدانم که جدیت و سرسختی من بود یا صداهای بلند و گاه جیغهایی که از سر استیصال میکشیدم که برادران نقش من به عنوان سکاندار کشتی خانواده که رها در امواج خروشان زندگی به پیش میرفت را پذیرفتند.
به هر زحمتی بود درس را تمام کردند و تکه کاغذی به پاس تلاشهای کرده و نکردهشان دریافت کردند. تلفتی با پدر صحبت کردم تا کاری برایشان پیدا کند، گفت که بیایند کنار دست خودش در کار ساختمان؛ وردست میخواست ،یک جور پادو. میدانستم با آن روحیهای که دارد از این دو پسر نیز چیزی چون خود خواهد ساخت؛طماع و حریص بر جمع پول فاسد و بیمسوولیت. برادران هم استقبالی نکردند؛ رفتند سربازی. بد نشد، زمانی خریده شد برای فردایی که به سرعت به ما نزدیک میشد. مشکل من مادر بود. مدام بدتر میشد و کار چندانی از داروهای وطنی و خارجی بر نمیآمد.
رفته رفته ضعف بر او چیره شد تا جایی که دیگر بستر را ترک نکرد. اندامهای حرکتی او در سکون بود و لبانش در سکوت. بسیار کم سخن میگفت و بیشتر نگاه میکرد. یک بار همانند کودکی که به وقت شیر خوردن از پستان مادر تسلیم و رضایتمند بر او مینگرد به من خیره مانده بود.
نتوانستم تحمل کنم .انفجاری در درونم صورت گرفت و به صدای بلند گریه کردم. مادر هم بیصدا و همراه با من گریست. زن جفا دیده از مکر روزگار و غداری شوهر بیوفا آماده ترک جهانی میشد؛ دنیایی که کمتر بر روی او لبخند زده بود. چند هفته بعد حال مادر بدتر شد و حتی غذا خوردن برای او نوعی شکنجه شده بود .
از آن زن زیبای بلند قامت و موزون اندام تنها تکههای استخوانهای بیرون زدهای که بر روی ان پوستی کشیده شده بود، برجای ماند .از دست پزشکان کار چندانی بر نمیآمد و یکی از آنها به من گفت : "اذیتش نکنید ".معنای سخنش معلوم بود. پرچم تسلیم در مقابل گامهای محکم و پرقدرت مرگ که به مادر نزدیکتر میشد ،بلند شده بود. شب آخر در بیمارستان از پرستاری تقاضا کردم که اجازه دهد کنار مادرم بمانم. دلش سوخت و من به آخرین نفسهایی که از سینه زن سوخته دل بیرون میآمد گوش می دادم.
نمیدانم چه شد که رقتم بر او زیادتر شد .میدانستم که ساعت یا ساعاتی دیگر هر آن چه را که دنیا به او داده پس خواهد گرفت و جز جسدی بیجان از او بر جای نخواهد ماند. ارام و همراه با بغض و درد آلود با او حرف زدم و برایش زمزمه کردم. اول ماندم که چه بخوانم .چیزی در درونم گفت : "تو الان مادری و او طفل تو؛ برایش مادری کن ". دریافتم برای آن که اخرین خواب مادر شیرین و گوارا باشد باید برایش لالایی بخوانم . مادر کودک بود و من دایه ، تخت بیمارستان گهواره نرم و شب سخت پایانی او شب مهتابی زیبا.خواندم ،همانگونه که او برایم خوانده بود
....لالا لالاگل پونه ....تویی دُردانه خونه.....لالالالا گل نرگس ...نری از خاطرم هرگز.
میان اشکهایم به او نگاه میکردم، همان طور که او سالها پیش با چهره شاداب جوانش آرامم میساخت. مادر در سحر آن شب تار از دنیا رفت؛ بار سفر بست و راه مقصد طول و دراز ابدیت در پیش گرفت .نوعی ابتهاج روحی در خود احساس میکردم ، او آسوده شده بود از ان همه رنج و عذابی که بر جسم نحیف و روح مجروحش وارد می شد......
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
نوجوانی ، بهترین دوره از زندگیست که در وهم و خیال میگذرد..میان کودکی و بزرگسالی و در افکار و شرایطی برزخی گیر کرده ای..
نمیدانی که هستی و چه خواهی شد؟
ولی شادی آن دوران، موجب میشود تافکر کنی زمان و تو ،
تا ابدالدهر همینطور و همین شکل باقی خواهید ماند..
جذب شادی های کوچک ، انگیزه ایست برای تکامل و تداوم تو..
مشکلات چون موج به سوی تو روانه میشوند ولی تو با پاروی خوش باوری و بی خیالی ان ها را پس میزنی و بالاخره به ساحلی که نامش آینده است قدم میگذاری..
#گیتی_حسینی
@book_tips 🐞
21 390
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
بیست ویکمین روز مطالعه
🗓 امروز بیست و پنجم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۳۶۵ تا ۳۸۱
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۱۴۹ تا ۱۵۶ (طاقچه)(پایان کتاب)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 390
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار و بیداری آب
وین جمله مرا به خامُوشی می گفتند
کاین لحظه ی نابِ زندگی را دریاب
#شفیعی_کدکنی
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره الممتحنة آیه 5 :
رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
ترجمه :
پروردگارا! ما را مایه گمراهی کافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما که تو عزیز و حکیمی!»
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 390
در میان تمام لذتهای زندگی،
موسیقی فقط در برابر عشق عقب مینشیند.
ولی عشق هم چیزی جز یک نغمه نیست.
#الکساندر_پوشکین
@book_tips 🐞🎶
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۸)
علت بیماری مادر اعصاب ویران شده بود. او زنی بود که با لباس سفید عروس به خانه پدر وارد شده بود و قصد ترک آن جا را جز با قدری پارچه سفید نداشت. او به نسلی تعلق داشت که داستان خیانت شوهر را بر سر کوچه و خیابان جار نمیزد و اندوه غمی بزرگ را در درون خود پنهان میساخت. پدر با بیماری زن اول سرد برخورد کرد. پول دارو و درمان را داد و وظیفه خود را خاتمه یافته تلقی کرد. بیآن که بداند ریشه بیماری همسرش جفایی بود که وی بر آن زن نگون بخت کرده بود.
محبتی که مادر طالب آن بود، از وی دريغ شده بود و هیچ داروی گران قیمتی نمیتوانست جای اکسیر محبت را برای بیمار منزل ما پر کند. درد من تنها بیماری مادر رنجور نبود. مشکل من تنها مادری که روز به روز طعم ناتوانی رابیشتر میچشید نبود، برادرانم هم هوایی شده و دیگر سر براه نبودند. نمیدانستم چه کنم؟ برای مادر تیمارداری و برای برادران مادری میکردم و همزمان باید نقش دانشجویی ساعی و درسخوان را هم بازی میکردم.
روزگار سختی را میگذراندم و گاهی عرصه را چنان بر خود تنگ میدیدم که طاقت از کف داده در تنهایی بر آن چه بر من و خانواده ام میرفت اشک حسرت میریختم. پدر در این سالها روزگاری دیگر را تجربه میکرد؛ دنیایی که در آن غم از او گریخته و محنت و رنج سراغی از او نمیگرفت. پدر چندان سراغی از ما نمیگرفت و ما فراموششدگان نیمه اول زندگی او بودیم.
هر وقت هم که پیدایش میشد، آمدنش آشوبی در خانه ایجاد میکرد. جنگ لفظی او و مادر تمامی نداشت و زن بیمار که آتش درون خانه خود را از چشم زن شهر آشوب میدید میترا و پدر را علنی نفرین میکرد و ناسزا میگفت و پدر هم با عصبانیت و تلخکامی خانه را ترک میگفت. این چنین سایه پدر از سرما کم شد. او بود و نبود. بود، چون بدون کمکهای مالی او ما راه به هیچ جا نداشتیم و نبود، چون عشق شوهری و مهر پدری از آن خانه رخت بربسته بود. برادران سرکشی میکردند، درس نمیخواندند و میل به آزاد زیستن در آن ها شعله میکشید. من چند سالی از آنها بزرگتر بودم و گاه با نصیحت و گاه با نهیب سعی در مهار آن دو اسب نو بالغ چموش داشتم . حکایت من داستان رانندهای را میمانست که بر ماشین معیوبی در حال حرکتی سوار بود و با بیم و امید تلاش داشت تا از سقوط آن مرکب آهنین در ورطه مرگ و تباهی جلوگیری کند. پدر در پرداختهایش خست نداشت و این تنها نقطه روشن زندگی او و مایه قوت ما بود.
روزگار سخت گرانی بود و اسباب معاش اسان تحصیل نمیشد. روزها به هفتهها بدل میشد و از گذشتن هفتهها، ماه نو طلوع میکرد و بعد سروکله سال جدید پیدا میشد؛سالی که در آن مادر بیمارتر و برادران جسورتر می شدند .کمر درس را شکسته بودم و می رفتم تا پشت آن حریف سرسخت را با خاک آشنا کنم که مریضی مادر شدت گرفت.
پزشک معالج هشدار داده بود که سیستم دفاعی بدن وی تاب مقاومت از دست داده و ماههای پیش رو برای وی بدتر خواهد بود .باید چه میکردم؟ به پدر پناه بردم و او تنها مستمری ما را دوچندان کرد. او چاره همه چیز رادر عطیهای به نام پول جستجو میکرد. خدمتکار نیمه وقتی که سالها به ما خدمت کرده بود خود شکستهتر از آن بود که بتواند مادر را که دیگر نای بلندشدن از بستر را نداشت، تیمار نماید. تصمیم خود را گرفتم. سالی از تحصیل در دانشگاه مرخصی خواستم و به جد وجهد خدمتگزار مادر درمانده شدم. این فرصتی بود که بیشتر مراقب برادرانم باشم و سکان کشتی خانواده را در دستان خود بگیرم؛ دستانی ظریف که مردانه نبود ولی ارادهای جازم آن را به حرکت در میآورد .من زن بودم ولی جبر روزگار از من کاری مردانه خواسته بود. امتحانی که امیدوار بودم سربلند بیرون آیم....
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
به قدری واژه ها گنگ اند
من از چشم تو می فهمم
در این دنیا ، پر از زشتی
پر از نفرت
پر از کینه
هوای عشق پوشالی
و سرما می زند بر استخوان
مهربانی ها
و کز کرده محبت کنج تنهایی در این دنیا
من از چشم تو می فهمم
فقط کافیست به لب لبخند و دستانی پر از پیوند اگر همراهمان گردد
خدا در این حوالی هاست...
#محسن_شفیعی_فریاد
@faryadcafe
@book_tips 🐞
21 390
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
بیستمین روز مطالعه
🗓 امروز بیست و چهارم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۳۴۸ تا ۳۶۴
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۱۴۱ تا ۱۴۸ (طاقچه)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 390
فرو رفت شب، روز روشن رسید
شباهنگ را صبح صادق دمید
دگرباره بختم سبک خیز شد
نشاط دلم بر سخن تیز شد
#نظامی
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره الرعد آیه 11 :
... إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ...
ترجمه :
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند
پ.ن
این آیه بر نقش انسان در سرنوشت خود تأکید میکند. خداوند در این آیه میفرماید که او سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آن قوم خود را تغییر دهند.
هر فرد میتواند با تغییر افکار، اخلاق و رفتار خود، سرنوشت خود را تغییر دهد. اگر فردی به سوی کارهای خیر و نیک روی آورد، خداوند نیز او را در این راه یاری خواهد کرد و به او نعمتهای بیشتری عطا خواهد کرد. اما اگر فردی به سوی کارهای بد و گناه روی آورد، خداوند نیز او را از رحمت خود دور خواهد کرد...
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞🤲
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه ۷
میترا پدر را با خود بُرد؛ ارام ارام و بیسر و صدا پدر ظرف چند سال از صفحه زندگی ما پاک شد به طوری که ما دیگر رد پای او را تنها در آلبوم عکسهای روزگار پیشین جستجو میکردیم. جاذبه زنانه بود یا شور و شر یک زن پر سر و صدا که پدر از زندگی با ما دست شست تا هیجان یک زندگی جدید را تجربه کند.
میترا به پدر چیزهایی داد که قبلا انها را تجربه نکرده بود و البته او هم از آن چه پدر در اختیارش میگذاشت بیبهره نماند؛ یک بازی سودآور برای دو طرف. مادر ساکت و رام بود چون برهای که برای پروار شدن مدام در چرا بود. پرواری مادر اسایش فرزندان بود و آرامش زندگی ما. مادر از خود گذشته بود و زنده به زندگانی آنانی که در بطن خود پروریده بود و همسری که سری غوغایی داشت. میترا نقطه مقابل زن بیادعایی چون مادرم بود.
خانوادهاش چندان بهرهای از ثروت نداشتند ولی او به لطف روی خوش و موی دلکش و اطوار اغواگر خود زود راه غرق شدن در پول و خوشی را یافت. او چون زنبوری به سراغ گلهای پیرامونش رفت .دو گل اولی را بویید و چون از آنان خاصیتی نیافت، بر روی گلی بزرگ و شامهنواز نشست؛ پدر. این یکی هر آن چه را میترا میخواست به او داد. خانهای نو بر سر خانهای کهنه ساخته شد و دلهایی شکست تا دلی بلورین در کارگاه لاابالیگری پرداخته شود.
پدر پول را سرازیر قدوم میترا کرد؛ خانه، اتومبیل، مسافرتهای وقت و بی وقت خارجی و خلاصه زندگی به کام و شادخواری تمام. مادر چند سالی ساخت و دم برنیآورد ؛ آه کشید و دم تفتیده از جگر سوخته روانه آسمان کرد تا بماند در نزد داور حسابگر. پدر سفره ما را بینان نگذاشت؛ نان میرسید ولی روح ما گرسنه محبت پدری بود و ماند. پدر خوب جلو میرفت. در ساخت دومین برج بلند تنها یک شریک داشت و سرمست از همه کامیابیها نقشههایش برای آینده پایانی نداشت.
به ادبیات علاقمند بودم ؛ وادی سبز شعر و رویا ، عشق و معنا. درسم خوب بود، دوستانم و حتی مادرم مرا تشویق میکردند که در یک رشته نان و آبدار درس بخوانم ولی از نوجوانی سخت جذب ادب فارسی شدم؛ شاید چون طبیعت ظریف من مناسب فضای معقولاتی چون رشته حقوق و حسابداری نبود.
تازه دانشگاه رفته بودم که بیماری مادر شروع شد. اولش چیزی نبود؛ دستش کرخت میشد و ضعف داشت. آزمایشات چیزی نشان نمیداد و چند ماه بعد یک پزشک حاذق احتمال بیماری ام اس را تایید کرد .مادر اولین قربانی جاه طلبی پدر شده بود. روح و روان درهم ریخته و آشفته او جسمش را رنجور ساخت و سالی بر او نگذشت که ملازم دائمی بستر شد.....
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
21 390
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
نوزدهمین روز مطالعه
🗓 امروز بیست و سوم دی ماه
📕 #کشتن_مرغ_مینا
✍ #هارپر_لی
🔁 #فخرالدین_میررمضانی
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۰۵
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۷صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۰/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۰/۳۰
🗒 صفحات ۳۳۰ تا ۳۴۷
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
✅ مطالعه در وقت اضافه
📗#تصرف_عدوانی
✍️ #لنا_آندرشون
🔁 #سعید_مقدم
#تعداد_صفحات_کتاب: ۱۵۶ (طاقچه)
🗒 صفحات ۱۳۳ تا ۱۴۰ (طاقچه)
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 390
اگر کسی بتواند به هر نحوی، اشتباهاتم را به من نشان بدهد، من با کمال میل تغییر خواهم کرد. من به دنبال حقیقتام که هیچگاه آسیبی به کسی نرسانده است. آسیب اصلی در خودفریبی و ناآگاهی است.
# تأملات
#مارکوس_اورلیوس
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره يوسف آیه 92 :
قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ۖ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
ترجمه :
(یوسف) گفت: «امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست! خداوند شما را میبخشد؛ و او مهربانترین مهربانان است!
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 390
Repost from کانال تبادلات ژرف
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام
برای رشد 🌱
برای آگاهی بیشتر🦋
📕کتابهای نایاب و ممنوعه تاریخی
@yortci_bosjin_pdf
👩❤️👨رازهای علمی زندگی کاریزماتیک
@faratarazbood1
♻️برترین کانال فیلترشکن پر سرعت رایگان
@World_Filtershekan
♻️آموزش های vip کامپیوتر
@PcAndMob
♻️انگلیسی کودک و بزرگسال با فیلم و کارتون
@EverydayEnglishTalk
♻️اندیشه آزاد
@Libraryinternational
♻️جمـــلات *نااااب* انــگلیسـی
@jomalatnab_ENGLISH
♻️یک میلیـون کـتاب "PDF و صـوتی"
@PDF_and_audio_library
♻️دنیای جذاب کتابها
@SaCafeketab
♻️آموزش رانندگی از صفر تا 100 !!!
@Car_BESTM
♻️با سیاست رفتار کنیم
@ghasemi8483
♻️فرانسه رو قورت بده
@FrenchAvecMoi
♻️اشعار ناب و کمیاب
@moshere
♻️لایسنس رایگان برنامه های پولی
@nodirani
♻️بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
♻️کوتاه ولی بشدت مفهومی
@its_anak
♻️فراگیری ماندگار زبان انگلیسی
@learn_for_keeps
♻️آرامبخش ترین موزیک های بیکلام
@mozikbikalem
♻️خودت روانشناس فرزند نوجوانت باش
@ghasemi8484
♻️آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
♻️روانشناسی با طعم هیجان
@ravantahlilgar
♻️یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
♻️ دوره های آموزشی رایگان
@Fileineh
♻️انگیزه رشد و موفقیت
@angizeyeroushd
♻️زیباترین متن های جهان
@Beautytext1
♻️یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
♻️مدیتیشن ، موسیقی
@meditation14
♻️دوبیتی و رباعی
@Delaviz_20
♻️زبان و فرهنگ
@Langture
♻️کانون ِشاعران ِ معاصر
@naabn
♻️کوئیز های مختلف بازی و کامپیوتر
@QuizBazi_Com
♻️قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanaii
♻️علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
♻️مدرسه اطلاعات
@INFORMATIONINSTITUTE
♻️فیلم چی ببینیم
@Filmsofun
♻️شعر ناب و کوتاه
@sher_moshaer
♻️دنیای انگیزشی و آموزشی
@romanceword
♻️قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
♻️مطالعه الفبای توسعه
@Alefbaietousee
♻️بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
♻️جعلیات ادبی
@jaliateadabi
♻️فرمولاسیون محصولات آرایشی و بهداشتی
@chemistry99
♻️پکیج رایگان، هیپنوتیزم قدرت
@TitanPack
♻️بکگراند کارتونی تِم فانتزی
@FantasyPaper
♻️مجله ی هنری
@tasavirhonarie
♻️تقویت لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
♻️کافه موزیک
@moosigi98
♻️ زیباترین اشعار شاعران
@aftabmahtabi
♻️ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
♻️دنیای پادکست
@OneThousandandOnePodcast
♻️آموزش حرفه ای آشپزی
@telefoodgram
♻️زنان چگونه مردان را شیفته خود میکنید
@ravanshenasgoroh
♻️آموزش زبان با سریالهای کمدی
@Englishwithmima
♻️متن دلنشین
@aram380
♻️فیتنس،رژیم،علم تمرین
@FitnessBody97
♻️تِکست انگلیسی+اِصطلاحات کاربُردیِ
@English_cafe8
♻️خودت رو به چالش بکش
@omomi_ettelaat
♻️ویدئو و سخنان دانشمندان فیزیک
@endishea
♻️اشعار خاص و ناب
@seda_tanha
♻️کانالِ فلسفیِ تکانه
@khosrowchannel
♻️انگلیسی با انیمیشن
@english_elnaz_torabi
♻️ورزش در خانه
@gymmhomee
♻️حکایتهای جذاب و متنهای آرامبخش
@kafeh_sher
♻️حسابداری حرفه ای
@accounting_professional
♻️دانلود بازی های ممنوعه PC
@BazyePC
♻️موسسه وکالت و مشاوره حقوقی
@mehdihemmati59
♻️زیباترین و دلنشینترینهای سال "2024"
@Pisht_AZ_an
♻️آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
♻️کتابخانه آریایی ها
@pdfbook4you
♻️کنکور حسابداری
@hesabdari_test
♻️عریضه نویسی آنلاین/ خدمات قضایی
@ADLIEH_TEAM
♻️پاتوق نویسندگان برتردنیا
@nevisandbdonya
♻️مدرسه حسابداری
@honarestan_hesabdari
♻️"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین"
@tamrinmodern
♻️بهترین کتاب تلگرام BOOK
@SBOOKSS
♻️زیباترین شعر و متن کوتاه
@kahkeshan_eshge
♻️گنجینه گرانبهای کتاب صوتی
@GANGINEH
♻️من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅|
@aramesh13577
♻️مردان جذب این زنان میشوند(مشاور)
@moshavereh_shoma
♻️نجوم و اخترفیزیک
@yortchi_bosjin
♻️حقوق برای همه
@jenab_vakill
♻️معرفی و دانلود سریالهای روانشناسی
@FILMRAVANKAVI
♻️به وقت کتاب
@DeyrBook
♻️تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
♻️کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک
@Top_books7
♻️درمان اهمال کاری و کمالگرایی
@NEORAVANKAVI
♻️کتابخانه مجازی
@llib7
♻️شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
@book_tips
♻️برنامه ها - سایتها - رباتها همه رایگان
@APPZ_KAMYAB
♻️ترفند های خفن و ممنوعه PC
@tamirpc_com
♻️نکات کاربردی TOEFL و IELTS
@WritingandGrammar
♻️دیکشنری تصویری ( لغت+اصطلاح )
@english1388
خداحافظی با استرس😰>🥳
@booklove_blog
🎙پادکست زندگی
@lifepoodcast
---------
✍هماهنگی تبادل:
@rti_ebi
21 390
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۶)
پدرم هیچگاه مذهبی واقعی نبود و اگر نمادهایی از مذهب را در زندگی به کار میگرفت از سر عادت یا تفنن وحتی استفاده تجاری بود. ما هر سال یک نوبت آب و آشی در محرم به عزاداران میدادیم. کسانی که به این ضیافت پدر میآمدند بیشتر از همکاران او بودند؛ طبقهای سیر که برای گذراندن یک روز تعطیل و اثبات این که دستی هم در علایق آسمانی دارند دور هم جمع میشدند. مادر اما در پذیرایی اخلاص تمام نشان میداد و اشکهای پنهان و پیدایی که میریخت حکایت دل بیریای او بود.
خانه را باز عوض کردیم و رفتیم بالاتر و این زمانی بود که پدر مشغول ساختن آن برج نمرود بود". باز شعلههای خشم بود که از زبان زن آشکار میشد. مستخدم دوباره چای آورد و خواست که زودتر برود.کاری نداشتم جز گوشدادن به سخنان جالبی که از زبان آن زن میشنیدم . مستخدم رفت و من دوباره سوار شدم بر زورق داستانی مهیج در دریای حوادثی که بر مراجعهکننده به دفترم گذشته بود: "با عوضشدن خانه رسم پذیرایی محرم تعطیل شد.
مادرم اعتراض کرد و پدر بهانه آورد که "خانه و فرشها نو هستد و حیف است که از بین بروند "و مادر زورش بیشاز این نمیرسید که فقط غرغر کند. مادر نمیدانست که از نظر پدر خیلی عادتها و حتی آدمهای زندگی او باید عوض شوند. تغییرات سراغ از مادر هم گرفتند. مادر زن میانسال سنتی و بی شر و شوری بود و مناسب محافلی نبود که پای پدر به آنها باز شده بود.
پیدا شدن سروکله یک زن جدید در زندگی مردی مثل پدر اتفاق عجیبی نبود. پول باد آورده فقط ریخت و قیافه زندگی پدر را عوض نکرد، اخلاق او را هم دگرگون کرد. دیگر بیشتر وقتها در منزل نبود. شبها دیر میآمد و گاهی نمیآمد. او خانه و یار دیگر جسته بود.
به ناگاه داستان زندگی پدر ورق جدیدی خورد، زنی مرموز پاورچین پاورچین و بی آنکه صدای پاهايش را بشنویم وارد زندگی ما شد. این زن را پول آلوده پدر روانه زندگی ما کرد. قصه آن زن تکراری بود؛ زنی خوش بر و رو که از عشق جوانی خود خیری ندیده و پس از خیانت مرد رویاهایش از باقیمانده جوانی و زیبایی خود کمندی برای صید مردی میانسال ولی ثروتمند ساخته بود.
او برای گذراندن یک زندگی بیدغدغه در کنار مرد هوسباز پیمانشکن تردیدی به خود راه نمیداد . این چنین بود که سر و کله میترا خانم در زندگی ما پیداشد؛ پیش از این دوبار شوهر کرده بود و هر دو بار ناکام. شوهر اول جوانکی خام بود که زود دل در دیگری بست و مهر از میترا برید و مُهر طلاق اول را راهی سند ازدواج او کرد. شوهر دوم، میترا را سوار بر روی قالیچه پرنده برده بود به سرزمین رویاها؛ اروپا. چند سال بعد همان قالیچه میترا را با خود پس آورد بدون شوهر و با مُهر دوم طلاق؛ چرا؟ خدا میداند وخود میترا. راز سر به مهری که هیچ وقت گشوده نشد.
نمی دانم این چنگال زمخت پدر بود که میترای سرگشته را صید کرد یا کمند گیسوی شکن در شکن آن زن رشته اسارت شد بر گردن پدر. ابتدا پدر وجود زن دیگر را پنهان میکرد ولی وقتی از او به عنوان شوهر یا پدر فقط نامی در شناسنامه بر جای ماند، دیگر نیازی به هیچ توجیهی نبود. شامه زنانه خوب بو میکشد آقای وکیل و مادر با وجود سادگی، ابله نبود. صدای یک رقیب جوانتر و زیباتر را خوب درک کرد ولی چه میتوانست بکند.
یکی دوبار جار و جنجالی در خانه به پا شد که صدای بلند پدر ، اعتراض مادر را را خاموش کرد. مادر مدتی را به ناله و نفرین به آن زن و پدر طی کرد و اشک ریخت و آه کشید و آخر با صبوری و نجابت زنان شرقی با ماجرا کنار آمد. او پناهی نداشت .نه ثروتی که عصای دست روزگار بیچیزیش باشد و نه خانوادهای راست قدم که ملجأ زمانه بیچارگیاش. مادر سوخته آتش همه چیز خواهی شوهری شده بود که از داستان وفاداری چیزی به یاد نداشت ......
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
