Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 398 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 583,并在 伊朗 地区排名第 15 699 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 398 名订阅者。
根据 22 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -42,过去 24 小时变化为 -30,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.47%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.20% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 957 次浏览,首日通常累积 471 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 13。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 23 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 398
订阅者
-3024 小时
+457 天
-4230 天
帖子存档
21 398
Repost from کانال تبادلات علمی فرهنگیان
✅ برترین کانالهای تلگرام ✅
آیا موافق افزایش قیمت بنزین هستید؟؟
بلی.......
خیر.......
🔺لطفا همه شرکت کنید 🔺
تاریخ 25 \ 6 \ 1403
جهت هماهنگی و رزرو تبلیغات 👇👇
@HHo_bb
21 398
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ بیست و سومین روز مطالعه
📕 #گرگ_بیابان
✍ #هرمان_هسه
🔁 #قاسم_کبیری
#تعداد_صفحات_کتاب : ۳۳۸
سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳
پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
🗓 امروز بیست و پنجم شهریور ماه
🗒 صفحات ۲۴۱ تا ۲۵۲
فایل pdf و گزیده هایی از متن کتاب در کانال زیر 🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞📚
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 398
🍃🌺🍃
#زندگی_نامه قسمت ۵۰
روزی که میخواستیم از لنگرود به قم برگردیم، کاسی به گاراژ اتوبوس آمد و برایم کلوچه آورد. من هم کتابی از فروغ فرخزاد به او دادم. خدانگهداری گفتیم و از او خواستم تا پاسخ مرا برای ازدواج بدهد. تا به قم رسیدم، برایش نامه نوشتم. متن نامه:
کاسی عزیز:
سلام. سلامی گرم و تبزده به تو که سراپا خوبی هستی و مهربانی. امروز یکشنبه است که این نامه را برایت مینویسم. دیروز عصر به قم رسیدم. سَرم گیج میرفت. کوچهها انباشته بود از گازِ اشکآور و بوی باروت. انگار عزا گرفتهاند؛ نه صفایی، نه نشاطی و نه هیچچیزِ دیگر.
بدنم داغ شدهبود. بغض، گلویم را فشار میداد و بارِ اینهمه تنهایی روی دوشم سنگینی میکرد. دیشب ساعت یک و نیم نیمهشب از خواب پریدم. دیدم خیس عرق شدهام. سَرم دَوَران داشت و چشمهایم از اشک خیس شدهبود.
به یاد شمال افتادم؛ به یادِ تو، به یادِ تو و همهی شما. به یادِ لحظهای افتادم که توی ماشین نشسته بودم که بیایم قم و تو گفتی:
ـ تو که همهاش تو فکری!
و نمیدانستی که چه اندوهِ بزرگی مرا عذاب میداد. غمِ دل بُریدن از تو و تمامِ خوبیهایت، غمِ تنهاییام در قم، اینشهرِ لعنتی و صدها غمِ دیگر، مرا احاطه کرده بودند. اما موضوعی را میخواهم به تو بگویم:
کاسی عزیز! آیا حاضری با من ازدواج کنی؟ این سؤالی است که بیصبرانه منتظر جوابِ آن هستم. من وقتی به خانهی شما رسیدم، به خدا توقعِ اینهمه خوبی و محبت را نداشتم. شما یعنی تو، مادرِ بسیار مهربانت، سهیلا، منیره، همهتان مرا غرقِ محبت کردید و من احساس غرور و شادمانی کردم.
وقتی نگاهت کردم، چیزی ناگهان در من متولد شد؛ چیزی که نمیتوانم نامی روی آن بگذارم. اگر یادت باشد در چمخاله هم چندسؤال از تو کردم؛ مثلا: آیا نامزد داری یا نه؟ آیا کسی را دوست داری یا نه؟
چون تو همان بودی که میتوانست مرا کامل کند. خوشبختانه، پاسخهای تو، رضایتبخش بود. من اینقدر تحتِ تأثیرِ خانواده و خودِ تو قرارگرفتهام که نمیخواهم شما را از دست بدهم.
ببین کاسیِ خوب! تو قیافهی مرا دیدی. اجازه بده کمی هم از خانوادهام برایت بنویسم تا بیشتر با روحیات و خانوادهی من آشنا بشوی تا بهتر تصمیم بگیری.
خانوادهی ما از نظرِ مالی متوسط است؛ یعنی به قول معروف: محتاج کسی نیستیم. پدرم، مذهبی و پیرمرد شصتسالهای است که لباسِ روحانیها را میپوشد اما عمامه ندارد. اصلِ ما، همدانی است و زبانِ مادریِ من، تُرکی است.
مادرم، پنجاه و هفت ساله و پیر که زبانِ فارسی را هم درست بلد نیست. دوخواهرم، که هردو بیسوادند، ازدواج کردهاند و داری فرزندانی هستند. سه برادر دارم که دونفر از من بزرگتر و هردو ازدواج کردهاند و بچههایی دارند و از خانهی ما رفتهاند. برادری کوچکتر از خود به نام محمود دارم که یازدهساله است. با افکارِ من هم فکر کنم آشنا شدی. به انسانیت و صداقت، اهمیت زیادی قائلم.
خب این شمّهای بود از موقعیت و وضعِ خودم. البته میدانم که حالا زود است ازدواج کنیم، اما دوسالِ دیگر که تحصیلاتِ تو تمام بشود و من هم رسماً شروع به کار کنم دیگر زود نیست.
از تو تمنّا میکنم خوب فکر کن و تصمیم بگیر. اما من شخصاً فکر میکنم بتوانم تو را سعادتمند کنم. چون روحیهی هردومان شبیهِ هم است. اگر جوابِ تو مثبت باشد، بزودی با مادر و یکی از خواهرانم مسافرتی به لنگرود خواهیم داشت که مقدماتِ کار فراهم شود و نامزدی صورت بگیرد تا دوسال بعد.
اما اگر خدای ناکرده، جواب، منفی باشد من بایدباید بازهم در تنهایی و غمهای خودم پرسه بزنم و در دلم، بوتههای حسرت و اندوه بکارم. بیا غمهایمان را قسمت کنیم و شادیهایمان را نیز. بیا تا پُلی از محبت بسازیم و با کولهبارِ مهربانی و وفا از روی اینپُل گذرکنیم.
اما کتاب«تفکرات تنهایی» را یکی از دوستانم از خانه گرفته و بُرده، به جای آن«شکستِ سکوت» از «کارو» را برایت میفرستم که حتی بهتر از کتابِ قبلی است. امیدوارم بپسندی.
مشتاقانه منتظر پاسخت هستم که سرنوشتساز است. خواهش میکنم نامه را به کسی نشان نده! خب، متشکرم. خدانگهدارِ تو.
مادرِ خوبت، پدر عزیزت و افسانه و آدینه و آمنه و برادرت را سلام برسان. برای همگیشان موفقیت آرزومندم. همیشه به یادت: احمد
یکشنبه: 12شهریور1357
ادامه دارد...
#دکتر_احمد_عزتیپرور
@book_tips 🐞
21 398
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
✨ پادشه را بر خيانت کسی واقف مگردان مگر آنگه که بر قبول کلّی واثق باشی وگرنه در هلاک خويش سعی میکنی.
بسيچ سخنگفتن آنگاه کن
که دانی که در کار گيرد سُخُن
@book_tips 🐞
21 398
🍃🌺🍃
سوره لقمان آیه ۱۶
يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّـهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ
(لقمان در ادامهی پندهایش گفت:) «پسر عزیزم، اگر عمل تو، به سنگینی دانهی خردلی باشد و در صخرهای قرار داشته باشد، یا در آسمانها یا در زمین (پنهان باشد)، خدا آن را (در قیامت برای محاسبه) خواهد آورد؛ زیرا خدا باریکبین و آگاه است.»
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 398
Repost from N/a
☕️🥧 تکیه بده و از خواندن بهترینکانالهای تلگرام لذت ببر
🍎کتب صوتی نایاب/زندگینامۀ مشاهیر و...
@feqdanedel
🍏 اینجا آرام و رها شو
@happy_private_life
🍇 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه و تاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🍇 گردشگری بهیادماندنی
@JournalTourism
🍇 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🍇 کافه کتاب صوتی
@CafeBookAudio
🍇 دنیای ناشناختهها و فرازمینی
@yortchi_bosjin
🍇 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍇 تفسیر آیهبهآیه قران کریم
@Pious114
🍇 جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی
@moshavereh_shoma
🍇 مولانا و عاشقانه شمس (زهراغریبیان لواسانی )
@baghesabzeshgh
🍇 کانال تحلیلی دانشجویان علوم سیاسی
@Iranianpoliticianss
🍇 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🍇 رمانسرای مجازی
@Salam_Roman
🍇 طب سینوی، درمانهای خانگی
@teb_sinawi
🍇 مهارتهای زندگی
@maharathayezendegimahmudi
🍇 دانستنیهای زنان موفق
@successfulwomen1
🍇 انگلیسی واقعی با سریالهای کمدی
@Englishwithmima
🍇 دل واژههای تنهایی
@gandomzaran
🍇 آموزش مدیتیشن پاڪسازی تقویت چاڪراها
@tabnahayteshgh
🍇 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🍇 مدرسه نویسندگی آناهل
@anahelanjoman
🍇 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🍇 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🍇 کانال دانشجوبان علوم سیاسی
@politicalsciencce
🍇 متن دلنشین
@aram380
🍇 حکومتهای اساطیری ایران
@iran_sarzamin_tamadon
🍇 کتابهای صوتی،دانستن،توانستن است
@Audio_Books_24
🍇 دنیایی از داستان کوتاه
@zhig_story
🍇 برترین آثار استاد شجریان
@stad_shajariyan
🍇 آموزش زبان عربی با متون داستانی
@taaribedastani
🍇 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍇 آموزش رایگان ماساژ در کلبه سلامت
@banojamaliakbari
🍇 اسپانیایی فوووول صحبت کن
@SpanishLg
🍇 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🍇 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
🍇 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍇 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🍇 رنگ خیال جرعهای از هنر و ادبیات
@rangekhiyaal
🍇 زیباترین اشعار شاعران
@aftabmahtabi
🍇 میزبانت هستم بایک فنجان" قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🍇 موزه دیجیتال آستان قدس رضوی
@digimuseum_aqr
🍇 بیدار شو
@bidarsho999
🍇 زندگی سبز، مدیریت و سلامتی
@lifemanage
🍇 جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران
@R_kordbacheh
🍇هُنَر شَرابِ زِندِگیست♡
@Geraf_art
🍇 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🍇 کلیپهای انگیزشی
@kelephayeangizeshi
🍇 استوری انگیزشی مناسبتی
@yefenjanaramsh
🍇 کتابهای صوتی،کلیپهای ثروت وموفقیت
@sovtitasviri
🍇 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🍇 آفرينش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه
@afarineshdastan
🍇 کانال روش پژوهش در علوم انسانی
@researchmmethod
🍇 دیدنیها و جذابیتهای ایران و جهان
@afarinshokoh
🍇 شگفتیهای مطالعه در توسعه
@Alefbaietousee
🍇 کتب تاریخی،ادیان،ممنوعه و درخواستی
@Iranvajahanlibrary
🍇 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🍇 تقویت انگلیسی با 295 کارتون 8دقیقهای
@EnglishCartoonn2024
🍇 آموزش حرفهای آشپزی
@telefoodgram
🍇 آموزش دقیق ماوراء
@beyondmeta666
🍇 زیباترین کلیپها و آموزش رقص
@sonatimahalli
🍇 نوستالژی زیرخاکیهای خاطره انگیز
@nuostalzhi
🍇 فیتنس،رژیم،علم تمرین
@FitnessBody97
🍇 نسخههای ناب ومجربات طب سنتی
@banoooakbari
🍇 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍇 منابع زبان انگلیسی
@english_elnaz_torabi
🍇 انگلیسی مبتدی تا پیشرفته کودک و بزرگسال
@MusicOwallpaper
🍇 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🍇 آموزش حرفهای زبان عربی
@amuzesharabi
🍇 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🍇 عجایب دنیای نویسندگان
@nevisandbdonya
🍇 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
🍇 زیباترین متن های جهان
@BeautyText1
🍇 آموزش روان ترکی استانبولی
@turkce_ogretmenimiz
🍇 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🍇 به وقت کتاب
@DeyrBook
🍇 کتابخانه صوتی و پیدیاف تاپ بوک
@Top_books7
🍇 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم!!!
@book_tips
🍇 کتابخانه صوتی من
@ketabegooya_man
🍏 شکرگزاری و پاکسازی با فرشتگان
@afarinesh396
🍎 خلاصه کتابهای روانشناسی
@booklove_blog
🧿🎋هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
21 398
#با_هم_بشنویم
عشق آن است که هزار بار دوستت داشته باشم
و هر بار حس کنم
اولین باری است که دوستت دارم
#نزار_قبانی
@book_tips 🐞🎶
21 398
در کدام رمان «ویلیام فاکنر» داستان سه خانواده را در ایالت های جنوبی آمریکا را روایت
21 398
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ بیست و دومین روز مطالعه
📕 #گرگ_بیابان
✍ #هرمان_هسه
🔁 #قاسم_کبیری
#تعداد_صفحات_کتاب : ۳۳۸
سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳
پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
🗓 امروز بیست و چهارم شهریور ماه
🗒 صفحات ۲۳۰ تا ۲۴۱
فایل pdf و گزیده هایی از متن کتاب در کانال زیر 🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞📚
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 398
🍃🌺🍃
#زندگی_نامه قسمت ۴۹
با کاسی قرارگذاشتیم دو روز بعد لبِ دریا برویم. روز بعد با دوستم کاظم به رامسر رفتیم. در رامسر، دوستی مکاتبهای به نام«فرخنده» داشتم. نزدیک ظهر بود که به خانهی فرخنده رسیدیم. به جای در و دیوار، حصاری از گیاه و فلزِ مُشبّک بود. ناچار، واردِ حیاط شدیم که سرسبز و بزرگ بود. روی دیوارِ ساختمان، زنگی بود. آن را فشردم. پاسخی نیامد. دوباره فشردم. میخواستیم برگردیم که دیدم دختری از طبقهی دوم، پایین میآید و خوابآلود است. دوسه پله به کف مانده، نگاهی به ما کرد. چشمش را مالید. با حیرت و شگفتی گفت:
ـ احمد! تو هستی یا خواب میبینم؟
گفتم: خواب نیستی. خودم هستم.
قبلاً تصویر هم را دیده بودیم. گفتم:
ـ سلام فرخنده.
به سوی من آمد. مرا در آغوش گرفت. بوسید. انگار سالها با هم دوست بودهایم. من با لبخند نگاهش میکردم. با دوستم دست داد. کنار رفت تا مرا خوب ببیند. دید. با شادی خندید. انتظارِ دیدن مرا نداشت، حال که دیده بود، ذوق کرده بود. با او نیز قرار گذاشتیم دو روز بعد به ساحل«شهسوار»(تنکابن) برویم. با کاظم، کمی در رامسر و ساحلِ آن قدم زدیم و به لنگرود برگشتیم.
روزبعد، نهار خوردیم و با ماشین پیکانِ یکی از دوستان کاظم، درِ خانهی کاسی رفتیم و همراه دخترخالههایش راهیِ ساحلِ«چمخاله»شدیم و جای دنجی یافتیم و نشستیم.
دخترخالههای کاسی و دوستان من برای قدم زدن و شنا رفتند. من کنارِ کاسی ماندم. گفت:
تو چرا نمیروی؟
گفتم:
ـ چون کوی دوست هست، به دریا چه حاجت است؟
کمی سکوت کردیم. باید چیزی میگفتم. گفتم:
ـ نامزد داری؟
گفت:
ـ نه.
گفتم:
ـ قصد ازدواج داری؟
ـ نه
ـ دنبال مردِ دلخواه هستی؟
ـ تا به حال فکرش را نکردم.
ـ مردِ دلخواهت چطور آدمی است؟
ـ مردی مهربان، قدبلند، چهارشانه.
من که هیچیک از این ویژگیها را نداشتم، گفتم:
ـ اگر کسی با این مشخصات پیدا شود، با او ازدواج میکنی؟
ـ فعلا که پیدا نشده.
ـ با من ازدواج میکنی؟
لبخندی زد و موجی از زیبایی به هرسو گستراند. یکی پیش ما آمد و سخن نیمه ماند. دوستان که آمدند، کاسی پشت فرمان قرار گرفت تا رانندگی کند. من درست در پشت سرش نشستم. گفتم:
ـ برو من مراقبت هستم.
از دریا سر درآوردیم! پیاده شد و دوستم پشت فرمان نشست. روزی زیبا و گوارا بود.
شام، منزل یکی دیگر از دوستان کاظم مهمان بودیم. کباب درست کرده بود. گوشت نمیخوردم. با اصرار و برای سپاس از زحمت آن دوست، کمی خوردم. میزبان، به من همچون یک راهبِ قدّیس نگاه میکرد.
روز بعد، به رامسر رفتیم. فرخنده، دوستش را هم آورده بود تا کاظم احساس تنهایی نکند. روزگی بود. دوستش روزه بود. اما با کاظم به مهربانی رفتار کرد. در ساحل شهسوار(تنکابن) با فرخنده از همهجا و هرچیز سخن گفتیم. برای هم ترانه خواندیم. برای این که ذهنش را بخوانم، گفتم:
ـ با من چگونه ارتباطی خواهی داشت؟
گفت:
ـ دوستانه.
گفتم:
ـ شاید یکروز با من ازدواج کردی.
گفت:
ـ هرگز.
گفتم:
ـ چرا؟
گفت:
ـ برای این که میخواهم همیشه دوستت داشته باشم و هرگز از تو بیزار نشوم.
سخنش حکیمانه بود. هنگام بازگشت و برای خداحافظی، مرا در آغوش گرفت و سخت بوسید. گفت:
ـ اگر دیگر همدیگر را ندیدیم، همیشه بدان که من چنین احساسی به تو خواهم داشت.
دیگر هرگز یکدیگر را ندیدیم.
ادامه دارد...
#دکتر_احمد_عزتیپرور
@book_tips 🐞
21 398
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
✨ خبری که دانی دلی بيازارد تو خاموش تا ديگری بيارد.
بلبلا مژدهی بهار بيار
خبر بد به بوم بازگذار
@book_tips 🐞
21 398
🍃🌺🍃
سوره المومنون ۱۰۱
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
هنگامی که در صور دمیده شود، در آن روز (دیگر) هیچ پیوندِ خویشاوندی میان آنان نخواهد بود و از (حال و روز) یکدیگر نمیپرسند.
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 398
Repost from کانال تبادلات ژرف
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام
برای رشد 🌱
برای آگاهی بیشتر🦋
💎کتابهای قدیمی و کم یاب
@ketabfazel
🍎جامع ترین کانال فیلم و
محتوای آموزشی سلامت و ورزش
@DanialBagha
⛵️دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
⛵️تکنیک های طلایی تربیت کودکان و نوجوانان
@childeducation
⛵️تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
⛵️روانشناسی با طعم هیجان
@ravantahlilgar
⛵️آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
⛵️بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
⛵️دانلود رایگان کتابهای صوتی و PDF
@majalleye_ketab
⛵️انگیزه رشد و موفقیت
@angizeyeroushd
⛵️فیتنس،رژیم،علم تمرین
@FitnessBody97
⛵️دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
⛵️توییت فان پزشکی
@TweeTfun403
⛵️🎵آوای شــب🎵(انــواع مــوزیــک)
@AVAYESHAB2024
⛵️هُنَر شَرابِ زِندِگیست
@Geraf_art
⛵️جدیدترین اخبار حوزه خودرو
@khoodroo_news
⛵️خانه ی دوست
@khanehy_doost
⛵️در مسیر خودشناسی
@pt135
⛵️تقویت انگلیسی با 295 کارتون 8دقیقهای
@EnglishCartoonn2024
⛵️متن دلنشین
@aram380
⛵️یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
⛵️آموزش حرفه ای آشپزی
@telefoodgram
⛵️آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
⛵️مدرسه اطلاعات
@INFORMATIONINSTITUTE
⛵️بندر آبی ِ چشمانت
@naabn
⛵️انگلیسی واقعی با سریالهای کمدی
@Englishwithmima
⛵️پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
⛵️منابع زبان انگلیسی
@english_elnaz_torabi
⛵️طب سینوی، درمان های خانگی
@teb_sinawi
⛵️اخبار استخدامی بانک و ارگان های دولتی
@publicteest
⛵️ورزش در خانه
@gymmhomee
⛵️کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
⛵️معرفت در زندگی
@lifepoodcast
⛵️وکیل پایه یک
@ADLIEH_TEAM
⛵️بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
⛵️جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی
@moshavereh_shoma
⛵️یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
⛵️حقوق برای همه
@jenab_vakill
⛵️دنیای ناشناخته ها و فرازمینی
@yortchi_bosjin
⛵️کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
⛵️شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
⛵️آموزش مدیریت واردات و صادرات
@modirtamin
⛵️انگلیسی برای《بی حوصله ها》
@ENGLISH1388
🏅معرفی محصولات ارگانیک و سالم
@organicketo
💎زیباتر شو
@beautyshoponlion
---------
✍هماهنگی تبادل:
@rti_ebi
21 398
رنج نباید تو را غمگین کند ...
رنج قرار است تو را هوشیارتر کند ....
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
@book_tips 🐞
21 398
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ بیست و یکمین روز مطالعه
📕 #گرگ_بیابان
✍ #هرمان_هسه
🔁 #قاسم_کبیری
#تعداد_صفحات_کتاب : ۳۳۸
سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳
پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
🗓 امروز بیست و سوم شهریور ماه
🗒 صفحات ۲۱۹ تا ۲۳۰
فایل pdf و گزیده هایی از متن کتاب در کانال زیر 🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞📚
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 398
🍃🌺🍃
#زندگی_نامه قسمت ۴۸
دانشسرا برای من فرصتِ مغتنمی بود تا از کتابخانهاش بهره بگیرم. زندگی در محیطِ شبانهروزی، برای من خستهکننده بود. تنها پناهگاهم، کتابخانهی غنی و سرشار دانشسرا بود. تا میتوانستم کتاب خواندم. کلاسها چندان بارِ آموزشی نداشت. یادم هست یکروز دبیرِ زیستشناسی ما نیامد. به جای او آقای«رضوانی» رئیسِ دانشسرا با یک مشت گچِ رنگی وارد کلاس شد و خبر داد که چون استاد زیستشناسی نیامده، او درس میدهد. بحثِ آنروز، آموزشِ سلولِ گیاهی و جانوری بود. این مرد فرهیخته، با چنان چیرگی و دانشی درس داد که من تقریباً همهی مطالب را آموختم و اکنون به یاد دارم. هرگز از کلاس اینگونه لذت و بهره نبرده بودم.
نوروزِ سال1357رسید و من و دوستانم به اهواز رفتیم. داستانش را پیشتر نوشتم. تابستان رسید. دوماه تیر و مرداد را به اردوی آموزشی و خدمترسانی در کهک قم رفتیم. کارِ ما، آمارگیری از جمعیت روستایی بخش کهک بود. به همهی روستاهای بخش کهک سر زدیم و آمارگیری کردیم. دورهی خوبی بود. برای دوماه کار در روستاها، حقوقِ ویژه به ما دادند.
شهریور رسید. دوستی به نام آقای «کاظم بنی سعید» داشتم که خانهی پدریاش در شهر لنگرود استان گیلان بود. به من پیشنهاد داد چندروزی به شمال برویم. قبلا یکبار به آمل و بابل مازندران رفته بودم که آنهم داستانی داشت. پذیرفتم و دهم شهریور راهی لنگرود شدیم.
قبلاً گفتم که وقتی میخواستیم به اهواز برویم، پستچی نامهای به من داد که نخوانده به مادرم دادم تا بالای کمد بگذارد. یک ماهی گذشت و نامه را فراموش کردم. یک روز، بالای کمد در پیِ چیزی میگشتم که دستم به نامه خورد. برداشتم و بازکردم و خواندم. نامه از لنگرود و دوستی مکاتبهای بود که تمایلی به ادامهی ارتباط نوشتاری با او نداشتم و جوابش را نداده بودم. اسمش«سهیلا» بود.
سهیلا دوباره نامه داده و ابراز تمایل و علاقه برای ادامهی نامهنگاری کرده بود. دلم سوخت و دوباره جوابی برای او نوشتم که پاسخ آمد و مکاتبه ادامه یافت. در آخرین نامه، خواسته بود اگر به شمال رفتم، به او سری بزنم. اکنون با«کاظم» به لنگرود میرفتم. ماهِ روزگی بود. نیمه شب به رشت رسیدیم. حکومتِ نظامی برقرار بود. تا پیاده شدیم، سروانی جلو آمد و از من پرسید:
ـ کجایی هستی؟
با اشاره به کاظم گفتم:
ـ ایشان لنگرودی است.
کاظم به گیلکی با سروان حرف زد و او یادش رفت که چه پرسیده بود و من چه گفته بودم. بهخیر گذشت. سواری گرفتیم و به لنگرود رفتیم. خانوادهی کاظم، پذیرایی خوبی کردند و با این که پدر کاظم آیتالله بود، به خانواده گفت برای ما صبحانه و نهار فراهم کنند. صبحانه خوردیم و با کاظم به بندر پهلوی(انزلی امروز) رفتیم و گشتیم و عصر برگشتیم. به کاظم گفتم:
ـ من دوستی در لنگرود دارم. به دیدنشان برویم.
پذیرفت و رفتیم. نزدیک خانهی سهیلا داشتم نشانی را میپرسیدم که دختری نزدیک شد و گفت:
ـ شما احمد هستید؟
گفتم:
ـ بله.
گفت:
ـ من منیره هستم؛ دخترخالهی سهیلا. بفرمایید برویم.
ما را به خانهی سهیلا بُرد.سهیلا به پیشوازِ ما آمد. دختری کوچکاندام و نحیف اما خندان بود. وارد خانه شدیم. در اتاق نشستیم. دوسه دختربچه و یک پسر یازده ساله نیز بودند که دانستم خواهران و برادرِ سهیلا بودند. ناگهان، دختری هفدهساله، سینی به دست، وارد شد. تا دیدمش، دلم لرزید. خیره نگاهش کردم. بسیار زیبا بود. با لبخند، روبروی ما نشست و حال ما را پرسید و خوش آمد گفت.
من دیگر جز او کسی را نمیدیدم. محوِ تماشایش بودم. پوست سپید چهره و دست و پایش، گویی اتاق را نورانی کرده بود. لبخندش، افسونگرانه و دلخواه بود. رفتارش، ظریف و گفتارش لطیف بود. برای من که تا آنروز دختری بیحجاب ندیده بودم، تازگی ویژهای داشت. اسمش را پرسیدم. گفت:
ـ کاسی.
گفتم:
ـ کاسی به چه معناست؟
گفت:
ـ از دریای«کاسپین» گرفته شده.
اینگونه بود که کسی در«کاسی» غرق شد. با خودم گفتم:
ـ یا او یا هیچکس.
داستان آغاز شد.
#دکتر_احمد_عزتیپرور
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
