394
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
394
قصه ی این دلتنگی آخر شب فقط اونجا که محمود درویش میگه: «چگونه دلتنگ نمیشوند؟ مگر شهرشان شب ندارد»
394
امروز کل ذهنم بودی
از ادمایی که از عشقشون میگفتن
تا دغدغههای هدیه برای امروز
و منی که فکرم پیش تو بود
با کلی پیشنهاد براشون
اما اینا سهم تو بود
مال تو بود
چیزی هم که واسه تو باشه فقط واسه توعه
واسه تویی که ندارمت اما تویه فکرم پرسع میزنی و هنوز حست میکنم
394
مظلومترین کلمات،کلماتین که شب قبل خواب به ذهنت میرسن ولی کسیو نداری که بهشون بگی و تو سینت حبسشون میکنی تا فراموش بشن
394
تا حالا شده حتی روت نشه به کسی بگی حالت بده؟!
وقتی انقدر زیاد حالت بد بوده که خودت خجالت میکشی دیگه به کسی بگی حالم بده، با خودت میگی مگه بقیه مسئول حال بدی توان؟؟؟ دیگه میریزی تو خودت تا دق کنی
الان من تو همون مرحلهم
