7 802
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-2630 天
帖子存档
7 802
🎬از بین ۲۴فیلمی که برای جوایز اسکار امسال کاندید هستند، ۱۹فیلم اقتباسی از یک کتاب یا نمایشنامهاند (سال پیش ۱۵فیلم). «فروشنده» اصغر فرهادی هم اسمش را از «مرگ فروشنده» آرتور میلر گرفته است @ehsanname
7 802
📹 آنونس| شعار معروف «هیچکس تنها نیست» از کدام شعر سهراب سپهری گرفته شده؟
@ehsanname
نسخه کامل پیشنهادهای کامران صحت، متخصص بازاریابی به انجمنهای ادبی در اینجا
aparat.com/v/McVOI
7 802
@khosroanjom_majid
همه چیز از اسفند سال قبل شروع شد. چند ساعتی مهمان بچه های کم بضاعت جنوب شهر بودم و نیت کردم که به اندازه ی وسعم براشون اسباب بازی عیدی بگیرم. به رفقا که گفتم، خیلی ها استقبال کردند.
دوستان نازنینم راهی قلعه گنج بودند و داشتند مواد غذایی و مصالح ساختمانی می بردند براشون، که عید بچه های قلعه گنج، سبزتر بشه.
این شد که توی شبکه های مجازی، کمپین #تو_هم_بازی رو راه انداختیم و نمی دونید چه غوغایی به پا شد و از کجاها که به کمکمون نیومدند. خیلی از بچه های قلعه گنج، نوروز گذشته، بهترین هدیه ها رو گرفتند.
امسال، دوباره کمپین #تو_هم_بازی رو داریم. این بار، برای بچه های "بشاگرد".
اسباب بازی براشون میفرستیم که در کنار مایحتاج روزانه و نونوار شدن روستاهاشون، دلاشون هم روشن بشه.
بیشتر از همه ی کارهام و همه ی آثارم، از ته دل دوست دارم که این پوسترها بازنشر بشن و دوستان بیشتری با کمپین همراهی کنن. شما هم اگه دوست داشتین به بچه های برادرا و خواهرامون عیدی بدین، بسم الله.
پ.ن.: من اگر بخوام به بچه های فامیل اسباب بازی، عیدی بدم، حتما "نو" براشون می گیرم. حتی اگر اسباب بازی های سالمی در خانه داشته باشم.
7 802
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان و به یاد او بشنویم: بازخوانی تصنیف مشهور «چو کاروان رود» با صدای علی زندوکیلی @ehsanname
7 802
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان تصنیف مشهور «چو کاروان رود» او را بشنویم، با شعری از رهی معیری و آهنگسازی مرتضی محجوبی @ehsanname
7 802
🐢برندگان نهایی پنجمین دوره لاکپشت پرنده: رمان دو جلدی «رودخانه واژگون» برنده نشان طلایی و سه عنوان ردیف پایین، برنده نشان نقره لاکپشت پرنده @ehsanname
7 802
✉️نامهای از دهخدا
@ehsanname
دهخدا با اینکه بعد از تشکیل مجلس دوم، سیاست را کنار گذاشت و وقتش را صرف کار «لغتنامه» کرد، اما در ایام ملی شدن صنعت نفت، جزو طرفدارانِ جنبش بود و به خاطر روابط خوبش با مصدق، بعد از ۲۸ مرداد دچار گرفتاریهایی شد. از جمله خانهاش را به تصور اینکه حسین فاطمی در آنجا مخفی شده باشد، گشتند و خودش هم چندین بار توسط سرتیپ آزموده که بعدها رییس دادگاه مصدق شد، بازجویی شد. موضوع یکی از این بازجوییها را خود دهخدا در نامه زیر شرح داده. این نامه خطاب به حبیب یغمایی، ادیبِ معروف و صاحب مجله «یغما» است:
@ehsanname
دوست و آقای عزیزم
در دزآشوب در همسایگی دکتر مثقالی، خانۀ میرزاتقی شمالی هستم و خیلی دلم میخواهد که برای مجله [یغما] چیزی تهیه کنم ولی مبتلی به ضیقالنفسِ شدیدی هستم و علتش سرماخوردگی بود که در سه چهار ساعت در هوای سرد زمستان آقای سرتیپ آزموده مرا در اطاق انتظار سرد برای استنطاق، در کوران نشاند. خداوند به همه عوض کرامت فرماید. این چند بیت فردوسی را فرستادم اگر صلاح دیدید در مجله جا بدهید:
چنین گفت نوشیروانِ قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد
کند چرخ، منشورِ او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامۀ عزلِ شاهان بُوَد
چو درد دل بیگناهان بُوَد
شاید بخواهید بدانید که موضوع استنطاق چه بود؟ موضوع، چند کلمۀ آقای مسعودی در روزنامۀ اطلاعات بود که در روز پرواز شاه به رُم بیاطلاعِ وزراء، که از روی نمیدانم چه غرضی نوشته بود: «در حال حاضر شورای سلطنتی تشکیل خواهد شد و ریاست آن با فلان (یعنی علیاکبر دهخدا) خواهد بود» درصورتیکه نه آقای مصدقالسلطنه و نه ارادتمند ابداً نه چنین حرفی گفته و نه شنیده بودیم.
دوست صمیمی شما، علیاکبر دهخدا
📌به نقل از: مجله «آینده»، شماره ۱و۲ سال هفتم (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۰)، صفحه ۷۸ و ۷۹
7 802
🎬 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در سریال «در چشم باد» @ehsanname
7 802
🎼 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا با آواز محمد معتمدی و موسیقی آرش کامور، از آلبوم «سراسر مه» @ehsanname
7 802
📝۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - چاپ اولِ شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در شماره ۳ دوره دوم «صور اسرافیل» چاپ سوئیس، به تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷ قمری و ۸ مارس ۱۹۰۹ میلادی @ehsanname
7 802
◀️ ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - بخشی از یک مصاحبه با دهخدا در نیمه دوم دهه ۱۳۲۰ که در آن دهخدا با صدایی بیمار، درباره کار «لغتنامه» توضیح میدهد @ehsanname
7 802
📌 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - خبر درگذشت در صفحه اول روزنامه «اطلاعات» سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۳۴ همراه با گزارشی فشرده از زندگی و آثار دهخدا @ehsanname
7 802
🔸خاطره هوشنگ ابتهاج #سایه از یک عکس یادگاری با #شهریار👆
@ehsanname
«۱۵ و ۱۶ خرداد ۱۳۶۶ دو روز پیش شهریار بودیم... روز دوم حضار محترم شروع کردن به عکس گرفتن. شهریار گفت حالا که میخواین عکس بگیرین من خرقهام رو بپوشم... بعد رفت این بالاپوشهایی که از پوست گوسفنده و تو خیابون فردوسی میفروشن، بیآستین، مثل جلیقه، یکی از اینها رو به اصطلاح بهعنوان خرقه پوشید... اصلا تمام تصور من از خرقه از عهد بایزید تا خواجه حافظ خراب شد! واقعا آب شد و رفت. دیدم عجب چیز مسخرهایه. یه پوست گوسفند! این شد خرقه؟! بعد هم یه کلاه پارچهای مثل شبکلاههایی که تو بالماسکهها میذارن؛ یه آبی چارخونه از پارچههایی که برای پیژامه به کار میبرن، گذاشت سرش! نشست و اینها هم رفتن باهاش عکس بگیرن. من هم تمام مدت کنار نشسته بودم. بدم میاومد از این صحنه، برام فکاهی بود. نمیخواستم تو بالماسکه شرکت کنم. شفیعی [کدکنی] یه مرتبه گفت سایه بیا و بعد میان خودش و شهریار به اندازه خودش جا باز کرد. خب من که تو او سولاخی تنگ جا نمیگرفتم! [محمد]رضا گفت سایه بیا، من نگاه کردم که بگم نه، دیدم شهریار داره با یه التماسی منو نگاه میکنه. شما اصلا نمیتونین حدس بزنین که چهجوری داشت منو نگاه میکرد. من رفتم و با چه زحمتی هی ستون کرد چپ را و خم کرد راست، یه پامو خوابوندم و یه زانوم رو بلند نگه داشتم تا نشستم اونجا وسط... جا نمیشدم آخه! به اندازه هفت هشتتا شفیعی کدکنی جا میخواد تا من با این جثهام بنشینم. خلاصه با یه پا نشستم. تا نشستم در این تنگنای شب اول قبر، دیدم شهریار سرشو گذاشت روی شونه من. عکسش هست. تا عکسها تمام شد، شفیعی از جاش پا شد. حضار محترم هم مثل حموم زنونه دارن باهم حرف میزنن و برای یک لحظه کوتاه من و شهریار رو فراموش کردن... دو روز سفر کردیم یک لحظه نشد من و شهریار با هم حرف بزنیم. در اون لحظه که همه به هم مشغول شده بودن، شهریار با یه حالت بغضکرده، اصلا از وقتی که سرش رو شونهام گذاشته بود، حالش منقلب شده بود، گفت: سایه جان! چطوری؟ گفتم: دو تنها و دو سرگردان، دو بیکس (به گریه میافتد) خب هر دو زدیم به گریه. بعد شهریار گفت: اگه حافظ رو نداشتیم چه خاکی به سرمون میکردیم؟ (با گریه میگوید) همین موقع دوباره حضار محترم برگشتن و من هم از جام پا شدم و دوباره همون صورت رسمی خشک رو به خودم گرفتم. بعد هم پا شدیم خداحافظی بکنیم...»
📌 «پیر پرنیاناندیش»، انتشارت سخن ۱۳۹۱، جلد اول، صفحه ۱۵۱
#برچیده_ها
7 802
📸 عکس دستهجمعی ادیبان در محضر استاد شهریار: ۱۶ خرداد ۱۳۶۶ (از راست) منوچهر آتشی، #شهریار، هوشنگ ابتهاج #سایه، شفیعی کدکنی و اصغر فردی @ehsanname
خاطره سایه از این عکس را هم بخوانید 👇
7 802
🎼 قطعه «شوق یوسف»، از مثنوی «بانگ نی» #سایه، کاری از حسین علیزاده با صدای حسین بهاربین از موسیقی متن سریال «زیر تیغ» در سال ۱۳۸۶ @ehsanname
7 802
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای شهرام ناظری و تار محمدرضا لطفی، اجرا در تابستان ۱۳۵۹ و انتشار در آلبوم «چاووش ۸» @ehsanname
7 802
🎼 بخشهایی از مثنوی «بانگ نی» #سایه با صدای محمدرضا شجریان و نیِ حسن ناهید، از گروه پایور. این کار سال ۱۳۵۸ و ظاهرا به مناسبت افتتاح مجلس شورای اسلامی اول اجرا شد @ehsanname
7 802
چند اجرا از مثنوی «بانگ نی» هوشنگ ابتهاج #سایه که سالها پیش از انتشارش به صورت کتاب، خوانده شده. این اجراها از ابیاتِ مندرج در صفحات ۵۷ تا ۶۵ کتاب است 👇
7 802
🔸نصیحتی که نیما میخواست بعد از ٢٨ مرداد به هوشنگ ابتهاج #سایه بگوید
@ehsanname
«شب ٢١ مهرماه ١۳۳۴: سایه را دیدم در خیابان، سبیل گذاشته، ترسش ریخته است. بسیار فکری بود. گفت اطاقم را با حصیر و نی ساختهام. گفت عکس مرا دارد. میخواستم به او بگویم اینقدر فکری نباش. بسیار خواهد آمد که ما به اشتباهات و سادهلوحیهای خود برخورد کنیم و آنچه میدانستیم که چنان است، نه چنان است. و میخواستم به او بگویم که شاعر عموماً فکری ندارد (به استثنای شاعری فیلسوف و محقق) شاعر تقلیداً فکری روزانه را به آن عقیدهمند شده و موضوعات شعر خود را به روی آن قرار میدهد و به نظرش میآید (نه از روی تحقیق) که این فکر مفید برای زندگی او و دیگران است. عموم شعرای این عصر تقریباً کم و بیش در همین حال هستند، در فلان مشرب و مذهب در جزو عموم مردماند (از حیث فکر) و شاعر فیلسوف و محقق فرق دارد با شاعر عادی از حیث فکر و این، نقص برای هنر او نیست. اما نقص است برای او وقتی که بخواهد در رشتهای که در آن تحقیق نکرده است متعصب باشد. اما سایه بسیار فکری بود. مختصر آذوقه شام را خرید و رفت.»
📌«یادداشتهای روزانه نیما»، نشر مروارید ١۳٨۷، صفحات ٢۷۷ و ٢۷٨
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
