ch
Feedback
احسان‌نامه

احسان‌نامه

前往频道在 Telegram

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

显示更多
7 819
订阅者
-124 小时
-107
+1530
帖子存档
📖 در غزه چه کتابهایی می‌خوانند؟ در صفحۀ اینستاگرام «کتاب‌فروشی سمیر منصور» بزرگترین کتاب‌فروشی غزه که با بمب‌های اسرائیلی وی
+8
📖 در غزه چه کتابهایی می‌خوانند؟ در صفحۀ اینستاگرام «کتاب‌فروشی سمیر منصور» بزرگترین کتاب‌فروشی غزه که با بمب‌های اسرائیلی ویران شده، تبلیغ کتابهای این کتابفروشی دیده می‌شود. علاوه بر رمان‌های عربی و کتابهای مذهبی، رمان‌های خارجی مثل «جنایت و مکافات» (فیودور داستایوسکی)، «قمارباز» (فیودور داستایوسکی)، «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» (آگاتا کریستی)، «بابا لنگ‌دراز» (جین وبستر)، «قطار شبانه لیسبون» (پاسکال مرسیه)، «داغ ننگ» (ناتانیل هاثورن)، ... و کتابهای موفقیت نظیر «هفت عادت مردمان موثر» (استفان‌ کاوی)، «پدر پولدار پدر بی‌پول» (رابرت کیوساکی‌) و «هنر بی‌خیال شدن» (مارک منسون) هم در این صفحه هست @ehsanname

🔺کتاب‌فروشی سمیر منصور، بزرگترین کتاب‌فروشی و ناشر غزه، با بمب‌های اسرائیلی ویران شده. (+) جوان‌ها کتابهای باقیمانده را از زیر آوار نجات داده‌اند (+) @ehsanname

🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب می‌شود؟ @ehsanname آکادمی نوبل هر سال اسناد ۵۰ سال پیش خودش را آزاد می‌کند. امسال هم اگرچه اعلام کردند به علت کرونا بازدید از این اسناد فقط با وقت قبلی ممکن است (+) اما بالاخره یک خبرنگار سوئدی اسناد را دیده و ماجرای انتخاب برندۀ نوبل ادبی ۱۹۷۰ را تعریف کرده است که اصلاً هم سیاسی نبوده! 🔹طبق گزارشی که گاردین از یک روزنامه سوئدی ترجمه و منتشر کرده (+)، سال ۱۹۷۰ و زمان اعلام نام آلکساندر سولژنیتسین روس به عنوان برنده، خود آکادمی هم از این انتخاب نگران بوده. بیش از همه آرتور لوندکویستِ شاعر مخالف بوده که می‌گفته می‌ترسد دادن جایزه به نویسندۀ منتقد سیاستهای دولت شوروی، بیشتر به ضرر او تمام شود. لوندکویست گفته اعطای این جایزه در وقع اعلام مخالفت با شوروی است و جایزه نوبل نباید به میدان نبرد سیاسی تبدیل شود. قبل از این تاریخ، نوبل در ۱۹۵۸ بوریس پاسترناک، دیگر نویسندۀ روس مخالف مقامات شوروی را برنده اعلام کرده بود که پاسترناک به اجبار نوبل را رد کرد و علیه آن بیانیه داد و حتی انتشار رمان «دکتر ژیواگو» هم ممنوع شد. بعد در سال ۱۹۶۵ نوبل ادبیات به میخائیل شولوخف رسید که این یکی در شوروی چهرۀ موجهی به حساب می‌آمد. در گزارش آن جلسۀ کذا آمده که هنری اولسون، دیگر عضو اکادمی سوئد جواب لوندکویست را این‌طوری داد که: «درست به همان دلیل که در سال ۱۹۶۵ جایزه را به شولوخفِ طرفدار استالین دادیم، حالا انصاف حکم می‌کند که بتوانیم جایزه را به نویسندۀ منتقد سیستمی مثل سولژنیتسین بدهیم». یعنی استاد نه تنها گفته جایزۀ ۱۹۷۰ را داریم سیاسی می‌دهیم که فرموده در ۱۹۶۵ هم همین بساط بود. اینجا لوندکویست گفته حالا گور بابای سیاست، «آیا نوشته‌های او واقعاً خوب هستند؟» لوندکویست معتقد بوده نوشته‌های سولژنیتسین در مقایسه با دیگر رمان‌های قرن بیستم، ابتدایی و کسل‌کننده هستند. اولسون هم با این حرف مخالفتی نداشته، اما گفته عوضش آثار سولژنیتسین «دارای خرد انسانی ، قدرت همدلی و توانایی هنری عظیم» است. و خلاصه هرچی لوندکویست گفته نوبل را بدهیم به پابلو نرودا یا پاتریک وایت، بقیه به خرجشان نرفته است. اینطوری نوبل ادبی ۱۹۷۰ به آلکساندر سولژنیتسین می‌رسد؛ سال ۱۹۷۱ نوبل را به پابلو نرودا می‌دهند و سال ۱۹۷۳ به پاتریک وایتِ استرالیایی. 🔸طبیعتاً همان‌طور که خود اهالی آکادمی سوئد حدس زده بودند، این نوبل دردسرساز شد. سولژنیتسین می‌ترسید اگر برای گرفتن جایزه از کشور خارج شود، تابعیتش باطل شود و دیگر نتواند برگردد. اول پیشنهاد دادند جایزه در سفارت سوئد در مسکو به او داده شود که سولژنیتسین قبول نکرد و شاکی شد که چرا باید جایزه‌اش را در مراسمی خصوصی و مخفیانه بگیرد؟ بعد قرار شد دبیر آکادمی سوئد، جایزه را بردارد ببرد به آپارتمانش در مسکو که به او ویزا ندادند. سولژنیتسین نامه‌ای به بنیاد نوبل نوشت و وصیت کرد اگر آن‌قدر عمر نکرد که جایزه‌اش را بگیرد، این جایزه را به پسرش بدهند. البته او متن سخنرانی نوبلش را هم نوشته بود و یک روزنامه‌نگار سوئدی که توانست با سولژنیتسین ملاقات کند، دست‌نوشتۀ این سخنرانی را مخفیانه به هلسینکی فنلاند رساند. متن تندی که در آگوست ۱۹۷۲ منتشر شد و احساسات زیادی را در جهان برانگیخت. در این متن بود که اولین بار نام «مجمع‌الجزایر گولاگ» (اردوگاه‌های کار اجباری و نام کتاب معروف خودش) را آورد و باعث خشم سران شوروی شد.عاقبت سولژنیستین از شوروی تبعید شد و سال ۱۹۷۴ و ضمن تبعید، مدال نوبل ادبی را دریافت کرد (عکس پایین). @ehsanname

🔺«شعر در زمان فاجعه به ما چه می‌گوید؟» بخشی از شعر بلند #محمود_درویش، شاعر رنج‌های فلسطین و انسان معاصر، در رثای یکی دیگر از فرزندان مشهور فلسطین، ادوارد سعید @ehsanname

📚خلاصه شاهنامه، نقشه شاهنامه، آدمهای شاهنامه، و هر چیز دیگری که از شاهنامه باید بدانید را اینجا پیدا کنید: مطلبی از احسان رضایی در شماره ۳۰۹ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname

🔸شجره‌نامه قهرمانان بخشِ حماسی شاهنامه و اطلاعات دیگر درباره حماسه ملی ایرانیان را در مطلب زیر 👇ببینید و بخوانید @ehsanname
🔸شجره‌نامه قهرمانان بخشِ حماسی شاهنامه و اطلاعات دیگر درباره حماسه ملی ایرانیان را در مطلب زیر 👇ببینید و بخوانید @ehsanname

🗓احسان رضایی: روز ۲۵ اردیبهشت به نام شاعر بزرگ ما، فردوسی بزرگ است. کسی که فقط و فقط با یک کتاب، یعنی «شاهنامه» توانست به جایگاهی برسد که دیگران با آثار متعدد نتوانسته‌اند به آن نزدیک هم بشوند. شاعران بزرگ بعدی بارها و بارها از فردوسی و هنرش به نیکی و عظمت یاد کرده‌اند که شاید بهترینش این قطعۀ منسوب به انوری باشد: آفرین بر روان فردوسی آن سخن‌آفرین فرخنده او نه استاد بود و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده اما فردوسی چطور توانست به این جایگاه یگانه برسد؟ استادان ادبیات در پاسخ به این سوال، جوابهای مختلفی داده‌اند و از حکمت و هنر فردوسی گفته‌اند. بگذارید من هم یک نکتۀ آماری بگویم. می‌دانیم که فردوسی سرودن «شاهنامه» را ظرف ۳۰ سال به انجام رساند. این عدد ۳۰ را هم خود شاعر گفته («بسی رنج بردم در این سال سی») و هم شواهد بیرونی تایید می‌کنند. سرودن «شاهنامه» و تبدیل قصه‌های ایران باستان به نظم را اول دقیقی، دوست فردوسی به عهده داشته. این وظیفه را دولت سامانی به او محول کرده بود. دقیقی حدود هزار بیت که دربارهٔ پادشاهی گشتاسپ و ظهور زرتشت و تاختن ارجاسپ به ایران است را می‌سراید، اما بعد در سال ۳۶۹ قمری، در حادثه‌ای به قتل می‌رسد. فردوسی بعد از کشته شدن دقیقیِ شاعر انجام کار ناتمام او را برعهده می‌گیرد. فردوسی آخر «شاهنامه» که از ۷۱سالگی خود می‌گوید، تاریخ پایان کتاب را این‌طور قید می‌کند: سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماهِ سفندارمذ روز اِرد ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان‌داورِ کردگار از این پس نمیرم که من زنده‌ام که تخمِ سخن را پراگنده‌ام در ایران باستان، هر روز از ماه اسمی داشته که به جای عدد، آن روز را با اسمش می‌شناختند. مثلاً روز ۱۱ ماه به اسم خور (آفتاب) بوده و روز ۱۲ به اسم ماه. روز اِرد، ۲۵م ماه است. پس پایان کار بزرگ فردوسی، روز «اِرد» از ماه اسفند سال ۴۰۰ (پنج هشتاد بار) هجری است، که می‌شود همان ۳۰ سال کار. حالا حجم کار چقدر بوده؟ از قدیم معروف بود که «شاهنامه» ۶۰هزار بیت دارد و محمود غزنوی هم اول به فردوسی ۶۰هزار سکه نقره داد که باعث رنجش او شد، با این وجود قدیمی‌ترین دست‌نویس‌های کامل شاهنامه حدود ۵۰هزار بیت دارند (مثلاً شاهنامهٔ لندن، مورخ ۶۷۵ هجری ۴۹٬۶۱۸ بیت دارد) و تصحیح «شاهنامه» خالقی مطلق هم شامل ۴۹٬۵۳۰ بیت است. ما برای سهولت حساب و کتاب عدد ۵۰هزار را فرض می‌گیریم. این عدد را اگر تقسیم به ۳۰ سال کنیم و نتیجه را هم به ۳۶۵ بخش کنیم، میانگین بیت‌های سروده‌شده در هر روز از این ۳۰سال کار به دست می‌آید: عدد حیرت‌انگیز روزی ۵ونیم بیت. آیا طبع استاد بزرگ، فقط روزی این قدر می‌توانسته بسراید؟ طبیعی است که نه. این عدد، چیز دیگری به ما می‌گوید. صرف ۳۰ سال از عمر برای ۵۰ یا ۶۰هزار بیت یعنی تلاش خستگی‌ناپذیر برای ارتقای مداوم خود. طبق همان حساب و کتاب بالا، فردوسی برای هر یک بیت از «شاهنامه» به طور متوسط ۴ساعت و ۳۳ دقیقه زمان گذاشته و بیت به بیت کارش را بارها و بارها بازبینی و بررسی کرده. طبیعی است که چنین دقت و تعهدی برای کار، نتیجه هم می‌دهد. فرمول موفقیت، همان هزار سال پیش هم مداومت و پیشکار بوده. @ehsanname 📌این یادداشت در روزنامه اعتماد منتشر شده است

عاشقانه‌های دربی❤️💙 @ehsanname در آزادی چه غوغایی‌ست امشب نبردِ پُر تماشایی‌ست امشب لبت پيروزی، استقلال چشمت چه شهرآورد ِ زيبایی‌ست امشب #شهراد_ميدری لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهره‌ات دِربی! #احسان_پرسا روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟! #حسین_مرادی گونه‌هایت قرمز و آن چشم‌هایت آبی است صورتت آزادیِ این جمعه‌های دربی است #عقیل_پورجمالی باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت بازی لب‌های قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟ #شهراد_میدری @ehsanname امروز مساوی شده این دربیِ نمناک خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم … #باربد_بهرامی شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت، مثل دربی نازنین، امشب مساوی کرده‌ای #حسن_جهانی لطف کن لب‌های خود را بیش از این قرمز نکن رحم کن بر این دل ویران استقلالی‌ام … #کنعان_محمدی چشم‌های آبی‌اش بر من هجوم آورده بود حملۀ سرخی تدارک دیدم و بوسیدمش #رحیم_نبی خسته‌ام بس که دلم را به دری بسته زدم لعنتی! عشق تو دروازه‌ی عابدزاده است! #علی_صفری @ehsanname ما به آن چشمان کافرکیش عادت کرده‌ایم ما به این دل‌های دائم‌ریش عادت کرده‌ایم سایه چشم و رژ لب را کمی کمرنگ کن ما به دربی‌های بی‌تشویش عادت کرده‌ایم اشتباهات از رقیب است و جریمه سهم ما ما به شوری‌های بخت خویش عادت کرده‌ایم ما به داورهای دوراندیش عادت کرده‌ایم ما به وضع فصل‌های پیش عادت کرده‌ایم چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت ما به توپ گرد و بی‌مهری‌ش عادت کرده‌ایم #یاسر_مالی

📖 «فرانکنشتاین» با کدام ترجمه؟ نشر ققنوس ترجمۀ جدیدی از رمان «فرانکنشتاین» منتشر کرده با تصاویری که به فضای سیاه داستان کمک می‌کند. از ترجمه‌های متعدد این اثر کلاسیک (از ۱۳۱۷ تاکنون) سه کار در دسترس است. برای مقایسه بخشی از داستان را که در آن دانشمندِ قصه از قولی که به هیولا داده منصرف می‌شود بخوانید و ببینید ترجمۀ ساده‌تر (محسن سلیمانی) به کارتان می‌آید یا لحن قدمایی (ترجمه فیروزمند) یا چیزی بینابین (فرشاد رضایی). @ehsanname 🔸ترجمه محسن سلیمانی(نشر قدیانی): یک شب وقتی خورشید غروب کرده بود و ماه تازه داشت از دریا بالا می‌آمد، در آزمایشگاهم نشسته بودم. نور کافی نبود تا کارم را ادامه دهم و بیکار مانده بودم؛ همان‌طور که نشسته بودم، سلسله افکار جورواجوری در ذهنم شکل گرفت و باعث شد به نتایج کارم فکر کنم. سه سال قبل نیز به همین کار مشغول بودم و دیوی خلق کرده بودم که درنده‌خویی بی‌سابقه‌اش قلبم را غصه‌دار و تا ابد تلخ‌ترین پشیمانی‌ها را به بار آورده بود. حال نیز مشغول ساختن هیولای دیگری بودم که شاید هزاران برابر شرورتر از جفتش می‌شد و ذاتاً از قتل و خونریزی لذت می‌برد. هیولا قسم خورده بود از جاهایی که آدم‌ها زندگی می‌کنند، دور و در بیابان‌ها پنهان شود؛ اما جفت او چنین قولی نداده بود. حتی ممکن بود آن دو از هم بیزار شوند. آیا هیولایی که از زشتی و بیریختی‌اش متنفر بود، با دیدن هیولای مؤنث دیگری مثل خودش بیش از پیش از خودش منزجر نمی‌شد؟ شاید این زن وقتی چشمش به مردان زیبای دیگر می‌افتاد، از شوهرش بیزار و رویگردان می‌شد. شاید هیولا را ترک می‌کرد و آن وقت این بار که یکی از همنوعانش او را ترک کرده، خشمگین‌تر و درنده‌تر از قبل می‌شد. حتی گیریم که آنها از اروپا هم می‌رفتند و در بیابان‌ها و دنیای جدیدی ساکن می‌شدند؛ اما از اولین نتایج حسی که هیولا تشنه آن بود، داشتن بچه و بعد نسلی از شیاطین خبیث در سراسر زمین پراکنده می‌شدند و ممکن بود وضع زندگی نسل بشر را ناامن و سرشار از وحشت کنند... 🔸ترجمه کاظم فیروزمند(نشر مرکز): شبی در آزمایشگاهم بودم. خورشید غروب کرده بود و ماه داشت از کرانۀ دریا بالا می‌آمد. برای کار نور کافی نداشتم و بیکار نشسته بودم. خیالاتی در سرم بود که مرا به فکر کردن دربارۀ عواقب کاری که می‌کردم واداشت. سه سال پیش به همین صورت کار کرده و اهریمنی آفریده بودم که وحشیگری بی‌همتایش مرا منزوی و افسرده ساخت و دلم را برای همیشه از ندامتی تلخ و زهرآگین انباشت. حالا می‌خواستم موجودی دیگر بسازم که ممکن بود هزاران بار شرورتر از همتای فعلی خود شود و به نوبۀ خود از کشتن و تخریب لذت ہبرد. هيولا عهد کرده بود که از مجاورت آدمها دور شود و در بیابان‌های دور سر کند، اما موجود مؤنث چنين قراری نگذاشته بود. حتی ممکن بود آنها از یکدیگر بدشان بیاید. هیولای فعلی که از ناهنجاری ظاهر خود نفرت داشت، آیا امکان نداشت از موجود مؤنثی که عین خودش باشد بیشتر متنفر شود؟ هیولای مؤنث نیز ممکن بود به نفرت از او روی گرداند و به انسان زیباتر روی آورد. امکان داشت این هیولا را ترک کند و این که همنوع خودش او را ترک کرده است بهانۀ تازه‌ای برای خشم و رنجش وی شود. حتی اگر اروپا را ترک می‌کردند و در صحراهای قارۀ جدید اقامت می‌کردند باز یکی از نتایج احساساتی که هیولا مشتاقش بود تولید بچه می‌بود و نسلی از هیولاها در زمین پیدا می‌شد که ناگزیر زندگی را برای نوع بشر دشوار و پر از هراس می‌ساخت... 🔹ترجمه فرشاد رضایی(نشر ققنوس): در کارگاهم نشسته بودم؛ خورشید غروب کرده و ماه از افق دریا بیرون آمده بود. نور کفاف ادامۀ کار را نمی‌داد و من بیکار بودم. همین‌طور که نشسته بودم سلسله افکاری به ذهنم خطور کرد که مرا به تأمل در عواقب کاری واداشت که مشغولش بودم. سه سال قبل به همین نحو درگیر این کار بودم و هیولایی آفریده بودم که سبعیت بی‌سابقه‌اش دل مرا خون و تا ابد مملو از تلخ‌ترین ندامتها کرده بود. حالا در شرف ساخت موجودی دیگر بودم که شاید شرارتش ده‌هزار برابر همنوعش از آب درمی‌آمد و از کشت و کشتار لذت می‌برد. هیولا قسم خورده بود که دور آدمیان را خط بکشد و در سرزمین‌های خالی از سکنه پنهان شود، اما هیولای مؤنث که قولی نداده بود. شاید اصلاً از همدیگر متنفر می‌شدند. هیولا از بدریختی خودش بیزار بود و اگر همان بدریختی در قالب هیولایی مؤنث پیش چشمش ظاهر می‌شد بیزارش نمی‌کرد؟ شاید هم هیولای مؤنث به سبب بیزاری از او دل به وجنات ممتاز انسان‌ها می‌بست. شاید هیولا را ترک می‌گفت و او داغ طرد شدن از سوی همنوع را هم می‌چشید و خشمگین‌تر می‌شد. حتی اگر اروپا را ترک می‌کردند و در بیابان‌های ینگه‌دنیا ساکن می‌شدند باز هم اولین پیامد محبتی که هیولا طلب می‌کرد، به دنیا آمدن فرزندان و شکل‌گیری نژادی از اهریمنان بود که در جهان پراکنده می‌شدند و شاید حیات نوع بشر را به تزلزل و مخاطره می‌انداختند... @ehsanname

🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟ @ehsanname بگیر فطره‌ام، اما مخور برادر جان که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود #مهدی_اخوان_ثالث در هر رمضان فرصت من کم بوده‌ست این رحمتِ وارفته، محرّم بوده‌ست از فطریه‌ام مستحقی شاد نشد عمری‌ست که قوت غالبم غم بوده‌ست #اصغر_عظیمی_مهر عمری‌ست قوت غالب من اشکِ روضه است با نرخ عشق فطریه‌ام را حساب کن #صهبا_رحیمی شهد لب‌های نگارم گشته قوت غالبم من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟ گفته‌ای باشد روا بر مستمندان فطریه من گدای کوی یارم، می‌شود بر من روا؟ #سید_مسیح_شاهچراغ من که جای خوردن افطار می‌بوسم تو را مانده‌ام فطریه‌ام گندم بُوَد یا نیشکر؟ #سعیدصاحب_علم می‌دهم فطريه امسال دو كندوى عسل بس‌كه بوسيده‌ام اين ماه لب لعل تو را #مهدى_خداپرست زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد که قوت غالبِ امسال من لبانت بود #کاظم_ذبیحی_نژاد @ehsanname

▪️استاد محمدرضا باطنی، بعد از یک عمر زندگی پرفراز و نشیب، عاقبت آرام گرفت. این استاد برجسته زبان‌شناسی آثار متعددی تألیف و ترجمه کرده، اما معروفترین اثرش، نه کتابهایش که یک مقاله است. مقاله‌ای با عنوان جنجالی «اجازه بدهید غلط بنویسیم!» ماجرا برمی‌گردد به سال ١٣۶٧ و کتابی که حالا بسیار مشهور است: «غلط ننویسیم» زنده‌یاد ابوالحسن نجفی. انتشار این کتاب اتفاق مهمی در تاریخ ادبیات معاصر بود و کار ویرایش را به قبل و بعد از خودش تقسیم کرد، و به همین دلیل کتاب از همان ابتدا با واکنش‌های زیادی مواجه شد. نجفی از کاربرد بعضی واژگان جدید در زبان فارسی انتقاد کرده بود و شکل استفاده تعداد دیگری از عبارات و اصطلاح‌ها را هم مورد نقد قرار داده و شیوۀ کاربرد صحیح این عبارات یا معادل آن واژگان غریبه را به دست داده بود. اغلب منتقدان این کتاب در رد یا تأیید مطالبش همین راه را ادامه دادند و موارد یا شاهد مثال‌هایی در مقاله‌های خود آوردند که بسیاری از این مطالب به ویراست دوم «غلط ننویسیم» (١٣٧٠) اضافه شد و آن را پربارتر هم کرد. بین این نقدها، اما نقد باطنی از جنس دیگری بود. نقد دکتر باطنی در قالب سه مقاله در ماهنامه «آدینه» منتشر شد. با عنوان‌های: «اجازه بدهید غلط بنویسیم» (آدینه، شماره ٢۴، خرداد ١٣۶٧، صفحه ٢۶ تا ٢٩)، «هیاهوی بسیار بر سر هیچ» (آدینه، شماره ٢۵، تیر ١٣۶٧، صفحه ٢٢ تا ٢٧) و «فارسی بیدی نیست که از این بادها بلرزد» (آدینه، شماره ٢۶، مرداد ١٣۶٧، صفحه ٢١ تا ٢۵). مقالات باطنی بر اصول زبان‌شناسی متکی است، آن‌طور که خودش گفته به تایید یک زبان‌شناس دیگر یعنی محمدعلی حق‌شناس هم رسیده و برخلاف نجفی که قانون و نظر قاطع صادر می‌کند، باطنی می‌گوید نباید با مقولۀ زبان خشک و دستوری برخورد کرد. برای نمونه نجفی در کتابش اصطلاحاتی نظیر «‌آتش گشودن» و «‌حمام گرفتن» را نادرست خوانده و می‌گوید این عبارات ترجمۀ لفظ به لفظ از زبان فرانسه است، درحالی‌که ما خودمان در فارسی «آتش کردن» و «حمام رفتن» داریم و نیازی به استفاده از آن عبارات نیست. باطنی اما می‌نویسد: «آدم‌هایی که من می‌شناسم همه حمام می‌گیرند و به حمام نمی‌روند. تصویری که از حمام رفتن وجود دارد بستن بقچه‌ای بزرگ است و رهسپاری به سوی حمام در سپیدۀ سحر و طاس و لگن و سربینه و خزینه ... تحولی در زندگی مردم باعث شده است که حمام رفتن جای خود را به حمام گرفتن بدهد و این یک تغییر زبانی محض نیست.» و در مورد آتش گشودن می‌گوید ترجمۀ لفظ به لفظ باشد، چه ایرادی دارد و چه آسیبی به زبان فارسی می‌زند؟ باطنی ١٨ مورد دیگر از احکام صادره در ویرایش اول «غلط ننویسیم» را هم به صورت موردی بررسی و نقد کرده، اما حرف کلی باطنی در این مقاله این است که زبان، موجودی پویا است و نباید با آن برخورد ایستا کرد. بلکه باید اجازه داد تا ترکیب‌ها و پیشنهادهای زبانی جدید وارد شود: «از دید آقای نجفی، زبان اصیل و پاک متعلق به دوره‌های گذشته است و بدعت‌ها یا تغییراتی که در روزگار ما در زبان رخ می‌دهد، همه نشانۀ هرج و مرج و بلبشو است که زبان پاک نیاکان را به تباهی و فساد سوق می‌دهد.» البته که نجفی خود در پیشگفتار کتاب گفته که «کسی منکر تحول نیست ... و نمی‌تواند از اهل زبان بخواهد که به شیوۀ گذشتگان سخن بگوید و بنویسد.» اما از نظر باطنی، احکام قطعی او مبنی بر درست و غلط، با این دیدگاه همخوانی ندارد و باید پذیرش بیشتری داشت. باطنی هم البته تاکید دارد که حرفش به معنای تایید «شلختگی و بی‌بندوباری در کاربرد زبان» نیست و ویرایش هم کاری ضروری است، اما با وضع لغات جدید و کاربردهای جدید الفاظ هم مشکلی ندارد. باطنی هم در شروع این مقالات و هم در جملات پایانی مقاله سوم آورده بود: «آقای ابوالحسن نجفی به‌طور یقین به فرهنگ و ادب این سرزمین خدمات شایانی کرده‌اند و از این رهگذر مورد احترام همه هستند.» اما در متن مقاله تعابیر تندی مثل «جنگی که آقای نجفی با عنوان رعب‌انگیز غلط ننویسیم فراهم آورده‌اند» هم بود. باطنی سال‌ها بعد گفت که از نجفی بابت همان کلمات عذرخواهی کرده، اما هنوز هم بر نظر قبلی خود اصرار دارد. این کتاب و آن سه مقاله، نمونۀ خوبی است از تفاوت نظر یک ادیب و یک زبان‌شناس. اختلاف نظرهایی که هر دو در جای خود، مهم و معتبر هستند و حیات و بالندگی یک زبان، دقیقاً از میان همین تفاوت نظرها و گفتگوی انتقادی آنهاست که شکل می‌گیرد. (یادداشت احسان رضایی در ایبنا) @ehsanname

◾️دربارۀ خودش گفته بود: «با این دل جوان/ من پیرم آن‌چنان که درختی از ارغوان/ در زیر برفِ مُهلکِ یک‌ریز آسمان/ در آخرِ زمان» منصور اوجی، چهار دهه بعد از این شعرش زیست، بارش یکریز آسمان را تاب آورد و دلش را جوان نگه داشت، تا امروز در ۸۴سالگی درگذشت. منصور اوجی، این همشهری حافظ و سعدی، شاعر شیرینی بود. او را به شعرهای کوتاهش می‌شناسیم که طبیعت در آنها نقش عمده‌ای دارد. به علاوه در احیای قالب رباعی هم نقش مهمی داشت و دو دفتر «مرغ سحر» و ««حالی‌ست مرا»ی او، الهامبخش دیگران برای رفتن سراغ رباعی بود. اوجی شعری بی‌ادعا داشت. شعرهای کوتاه و بسیار ساده و بدون لفاظی و پیچیدگی، که در عین حال ایده‌های مرکزیِ محشری دارند. شاید معروفترین شعرش، نمونۀ خوبی باشد: کجاست بامِ بلندی؟ و نردبانِ بلندی؟ که برشوَد و بمانَد بلند بر سر دنیا و برشوی و بمانی بر آن و نعره برآری: - هوای باغ نکردیم و دورِ باغ گذشت! هوشنگ گلشیری، نام گزیده‌ای که از شعرهای اوجی فراهم کرده بود را همین «هوای باغ نکردیم» گذاشت و وقتی در شب اول از شب‌های شعر گوته (مهر ۵۶) همین شعر را خواند، اخوان ثالث او را بوسید و از او خواست «این شعر را بنویس و به من بده که عجیب، حکایتِ عمرِ باطل‌شدۀ همه ماست.» @ehsanname

📝 احسان رضایی: روز ۱۲ اردیبهشت به نام معلم‌هاست. در ادبیات ما، معلم‌های معروفی هستند. از شمس تبریزی بگیرید تا «مدیر مدرسه» جلال آل‌احمد. در ادبیات جهان هم معلم‌های معروف و ایضاً محبوب زیاد هستند. سال ۲۰۱۴، هفته‌نامه آموزشی معروف TES از ۱۲۰۰ معلم انگلیسی نظرسنجی کرد تا محبوب‌ترین معلم دنیای ادبیات و سینما را معرفی کنند. طبیعتاً نتایج بیشتر در حول و حوش آثار ادبی و هنری انگلیسی‌زبان بود، اما باز هم اسم‌های جالبی مطرح شده. در این نظرسنجی پروفسور آلبوس دامبلدور، با اختلاف، نفر اول شد. استاد درس جادوی تغییر شکل در مدرسۀ هاگوارتز که می‌توانست با بذله‌گویی و شکلاتهای توی جیبش، از پسربچه‌های ترسو و مردنی، یک ارتش بسازد. از بین بقیۀ معلم‌های هاگوارتز، مینروا مک‌گونگال و سوروس اسنیپ (رتبه ۳و۷) هم در فهرست ۱۰تای اول بودند. معلم‌های رمان «ماتیلدا» رولد دال، خانم هانی (رتبه ۲) و خانم ترانچبال (رتبه ۲۰) هم پرطرفدار بودند. حضور خانم هانی که طبیعی است چون رابطۀ خیلی خوبی با دانش‌آموزهایش داشت و مثلاً وقتی دید ماتیلدا درس را بلد است به او گفت هر کتابی دوست دارد با خودش بیاورد و سر کلاس بخواند، اما حضور مدیر فوق‌العاده سختگیر مدرسه، خانم ترانچبال که مال و اموال خانم هانی را هم بالا کشیده، جالب است. یک چهرۀ معروف دیگر در این فهرست، جان کیتینگ «انجمن شاعران مرده» است که رتبۀ چهارم را دارد. معلمی که به داشن‌آموزهایش یاد می‌داد دنیا را جور دیگر ببینند و دم را غنیمت بشمارند. از دیگر چهره‌های ادبی این فهرست، یکی خانم برودی از «بهار زندگی دوشیزه جین برودی» موریل اسپارک (رتبه ۶) است، یکی هم آقای چیپس از «خداحافظ آقای چیپس» نوشته جیمز هیلتون (رتبه ۸). این دومی معلم سختگیری است که بعد از ازدواجش به یکی از معلم‌های همراه با دانش‌آموزها تبدیل می‌شود. آن شرلی که در بزرگسالی شغل معلمی را انتخاب کرد و جین ایر که معلم سرخانه بود هم در این فهرست هستند (رتبه‌های ۱۳ و ۱۵). جالب است که در بین رتبه‌های اول، معلم‌های ادبیات بیشتر از معلم‌های دنیای فیلم و سریال هستند (در ۱۰تای اول فقط دو چهرۀ سینمایی هست). از اسم‌های جالب فهرست، مرلین جادوگر، معلم شاه آرتور (رتبه ۲۵) و والتر وایت، معلم شیمی سریال «بریکینگ بد» است که جزو ۱۰تای اول هم هست. @ehsanname 📌این مطلب، همراه با اطلاعات دیگری دربارۀ داستان‌های مدرسه‌ای و نویسندگانی که معلم بودند در روزنامه «جام جم» منتشر شده است

هایکو از ساده‌ترین و وارسته‌ترین سبکهای شعر در جهان است که از ژاپن به دنیا معرفی شد و در شکل سنتی به ستایش فصل‌ها و لحظه‌ها می‌پردازد. این ویدیو به معرفی مشهورترین شاعر هایکو، ماتسو باشو راهب بودایی مکتب ذن می پردازد.. #ادبیات #مدرسه_زندگي ترجمه و‌صدا: ایمان فانی @persianschooloflife

🔹 #تبلیغات_کتاب قدیمی: آگهی انتشار «بوف کور»، روزنامۀ ایران، یکشنبه ۵ مهرماه ۱۳۲۱. (منبع +) توضیح این‌که انتشار آثار صادق هد
🔹 #تبلیغات_کتاب قدیمی: آگهی انتشار «بوف کور»، روزنامۀ ایران، یکشنبه ۵ مهرماه ۱۳۲۱. (منبع +) توضیح این‌که انتشار آثار صادق هدایت در ایران از نیمۀ دوم سلطنت رضاشاه ممنوع بود و «بوف کور» ابتدا (۱۳۱۵) در هندوستان منتشر شد تا اینکه بعداً روزنامه ایران این کتاب را به صورت پاورقی منتشر کرد. مدیر روزنامه ایران در این دوره زین‌العابدین رهنما بود که رمان‌های زیادی مثل «گوژپشت نوتردام» هوگو، «شوالیه دو مزن روژ» دوما و «یهودی سرگردان» اوژن سو را به شکل پاورقی در روزنامه ترجمه و نشر کرد @ehsanname

🗓خانم سیمین دانشور، صد سال پیش در چنین روزی (۸ اردیبهشت ۱۳۰۰) زاده شد. زنی که تمام زندگی‌اش صرف اثبات توانایی زنان ایرانی در حوزه ادبیات شد. دانشور اولین دکترای زن ادبیات فارسی (در ۱۳۲۸) بود و برخلاف همدوره‌هایش که بیشتر به کار تصحیح متون ادبی پرداختند، او به کار نوشتن و ترجمه داستان روی آورد. معروفترین اثرش، رمان «سووشون» (چاپ اول ۱۳۴۸) که جزو موفق‌ترین‌هاست. از این رمان بیشتر از ۵۰۰هزار نسخه از آن فروش رفته و به ۱۰ زبان مختلف ترجمه شده. مستند کوتاهی دربارۀ «سووشون» و خانم دانشور ببینید، ساختۀ حسین جباری، با متن و اجرای احسان رضایی @ehsanname

📸 درحالی که تعطیلی کتابفروشی‌ها به سومین هفته رسیده، دستفروش‌های کتاب و فروشندگان کتابهای افستی همچنان مشغول فروش هستند؛ آسی
+7
📸 درحالی که تعطیلی کتابفروشی‌ها به سومین هفته رسیده، دستفروش‌های کتاب و فروشندگان کتابهای افستی همچنان مشغول فروش هستند؛ آسیب مضاعفی بر پیکر نشر - راسته کتابفروشی‌های انقلاب، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۹۹ @ehsanname

🎬فیلم «پدر» فلوریان زِلِر، برندۀ اسکار ۲۰۲۱ بهترین فیلمنامه اقتباسی شد. این فیلم از روی نمایشنامه‌ای با همین نام نوشتۀ زلر ف
🎬فیلم «پدر» فلوریان زِلِر، برندۀ اسکار ۲۰۲۱ بهترین فیلمنامه اقتباسی شد. این فیلم از روی نمایشنامه‌ای با همین نام نوشتۀ زلر فرانسوی (۲۰۱۲) ساخته شده. ماجرای پدری مبتلا به بیماری آلزایمر و عوارض فراموشی. نمایشنامه «پدر» که به عنوان‌ تحسین‌شده‌ترین نمایشنامۀ قرن بیست و یکم شناخته می‌شود، سال ۹۶ به فارسی ترجمه شده. از زلر، نمایشنامه‌های «او منتظرت است»، «پدر»، «دروغ»، «مادر»، «یک ساعت آرامش» (انتشارات علمی و فرهنگی)، « آن سوی آینه»، «اگر بمیری ...»، «مادر» (نشر نی)، «پسر» (نشر قطره) و«فراز طوفان» (انتشارات پیام چارسو) در بازار کتاب ما پیدا می‌شود @ehsanname

📚کدام چاپ سعدی را بخریم؟ سعدی، به اندازۀ حافظ تصحیح‌های مختلف و متنوع ندارد. ولی انتخاب از بین همین چند تصحیح موجود هم کار دشواری است که خیلی وقتها مخاطبان را گیج می‌کند. دوست عزیز، دکتر رضا ضیاء در اینجا توضیحات مفیدی دربارۀ انواع چاپهای آثار سعدی داده است. مطلب را به نقل از کانال «اوراق پریشان» @oragheparishan بخوانید: ✍️محمدرضا ضیاء: اوّلین قدم برای ارتباط با متون کهن، اینست که یک چاپ معتبر از آنها در دست داشته باشیم. یعنی اوّل از همه مطمئن باشیم که اینهایی که در این متن آمده، از شاعر یا نویسندۀ مزبور هست یا نه. مثلاً اکثرِ قریب به اتّفاقِ اشعاری که به خیام و باباطاهر و ابوسعید نسبت می‌دهند، از ایشان نیست. دربارۀ سعدی هم باید گفت متأسفانه با وجودِ این همه هیاهو و سروصدایی که برای شیخ راه انداخته‌ایم، هنوز یک متنِ درجه اوّل و دقیق از او در دست نداریم و هرکدام از چاپ‌ها اشکالاتی دارند. البته اوضاع کلیّات سعدی مثلِ ابوسعید و اینها نیست، ولی هنوز هم مقداری شعر الحاقی از شعرایِ دیگر در دیوان او موجود است و از طرفی ضبطِ برخی اشعار سعدی غلط است و دچار تحریف شده. 📘کلیّات سعدی: کلیّات، آن است که همۀ آثارِ سعدی را در خود دارد. یعنی در یک کتاب هم بوستان و گلستان هست، هم غزلیات و قصائد و رباعیات و مفردات و رسائلِ نثر (که البته بعضی از این رساله‌ها قطعاً از سعدی نیست). اگر می‌خواهید یک کلیّات سعدی خوب بخرید، چند گزینه هست. یکی همان تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی است. البته چاپِ اصلی این اثر را امروز از انتشارات امیرکبیر می‌توانید بخرید (چاپ‌های انتشارات ققنوس و هرمس هم خوب است). بهاءالدّین خرمشاهی، همین تصحیح را با رفع مقداری از اغلاط و افزودنِ چند فهرستِ کارآمد و مقداری توضیحات (انتشارات دوستان) به چاپ رساند، که در مجموع بهتر از چاپ فروغی‌ست. این را هم بگویم که اگر به دنبالِ هزلیات سعدی می‌گردید، بدانید که چاپ و عدمِ چاپِ این بخش ربطی به سانسور و انقلاب ندارد. یعنی پیش از انقلاب هم مرحوم فروغی آن را مناسب تشخیص نداد و حتی گفت که نسبت دادنِ اینها به سعدی قبیح است و از چاپِ آن سر باز زد. البته اگر از بنده بپرسید، عرض می‌کنم که هزلیات، قطعاً از شیخ شیراز صادر شده و قوّتی که در برخی از این اشعار هست، نشان می‌دهد که کارِ احدی جز او نمی‌تواند باشد. متأسّفانه این رویه در دیگر تصحیح‌های کلیّات هم ادامه یافت و از چاپ‌های در دسترس، این بخش فقط در چاپِ انتشارات زوّار هست. کلیات سعدی دیگری هم دکتر حسن انوری (نشر قطره) منتشر ساخته است که یکی از محاسنش دارا بودن کشف‌الابیات همۀ اشعارست. دکتر مظاهر مصفّا هم کلیات سعدی دارد (انتشارات روزنه) که از نظر ظاهری بسیار شکیل و خوش‌دست است، معنی کلماتِ دشوار نیز در پایین متن آمده. بعضی ورژن‌هایِ این چاپ فهرست دارد و بعضی فاقد فهرست است، اگر فهرست‌ها برایتان مهم است، در هنگام خرید به این نکته دقّت کنید. (این کتاب «از روی نسخۀ تصحیح شدۀ انجمن فارس» چاپ شده و شاید نتوان آن را یک تصحیح مستقل دانست) هیچ یک از چاپ‌های بالا دارای توضیحات اشعار نیست. (مگر در موارد معدودی که گفته شد). 📗غزلیات سعدی: همان‌‌گونه که گفتیم، کلیات سعدی شاملِ غزلیات هم هست، ولی اگر می‌خواهید غزل‌ها را به صورتِ جداگانه داشته باشید، چند گزینه در اختیار دارید: غزل‌های سعدی، به تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی (انتشارات سخن) که چند فهرست سودمند هم ضمیمۀ خود دارد. غزلیات سعدی به تصحیح حبیب یغمایی نیز سال‌ها نایاب بود و مدّتی پیش پژوهشگاه علوم انسانی آن را منتشر ساخت. این چاپ، یکی از تصحیح‌های خوب و مغفول غزلیات است، البته اشکالِ عمدۀ این چاپ فهرست‌های متعدد و به درنخورِ آن است که پرداختن به آن مجالی جداگانه می‌طلبد. اگر هم غزلیاتی با شرح و توضیح و معنی کلمات می‌خواهید، در درجۀ اوّل «شرح غزلیات سعدی» خانم فرح نیازکار مناسب است (انتشارات هرمس). مرحوم خطیب‌رهبر هم غزلیات سعدی را شرح کرده که شهرتی تمام دارد (انتشارات صفی‌علی شاه). نیز مرحوم برگ‌نیسی غزلیات را شرح نموده (انتشارات فکر روز)، ولی گویا چندان در بازار یافت می‌نشود! 📕بوستان و گلستان: مشهورترین چاپ این دو کتاب، تصحیح مرحوم دکتر یوسفی است (انتشارات خوارزمی). این را هم بگویم که با وجودِ شهرتِ فراوان، این تصحیح، صورتِ نهایی‌ نیست و هنوز هم این دو کتاب از تصحیح و شرح بی‌نیاز نیست. اگر می‌خواهید توضیحاتِ عباراتِ گلستان همان پای صفحه درج شده باشد، شرحِ گلستانِ خطیب‌رهبر (انتشارات صفی‌علی‌شاه) را توصیه می‌کنم که با فونت درشت چاپ شده و برای چشم‌های ضعیف آسان‌خوان‌ترست. مرحوم محمد خزائلی هم شرح مشهوری بر گلستان دارد که در جایِ خود بسیار سودمند است. استاد جویا جهانبخش هم گزیدۀ گلستان را شرح کرده که در قطع جیبی و همراه با فایل صوتی به وسیلۀ نشر معین منتشر شده. @ehsanname

🗓روز اول اردیبهشت به نام شاعرِ شاعران، سعدی است. معمولاً وقتی اساتید فن از سعدی حرف می‌زنند از شعر و هنر او می‌گویند. فوقش گاهی در مورد اطلاعات زندگی او و اینکه از فلان بیت می‌شود فهمید که سعدی چه کار کرده و چند سالش بوده یا نه. اما یک چیز مهم در مورد سعدی که معمولاً یادمان می‌رود، این است که سعدی این اشعار مثل قند خودش را در یکی از سختترین دورا‌نهای حیات ملت ایران سروده است. سعدی در عصر پرآشوب حملۀ مغول زندگی می‌کرد. عصری پر از خشونت. جایی در ابتدای باب پنجم از «بوستان» سعدی دربارۀ یک دوست اصفهانی‌اش می‌گوید که «جنگاور و شوخ و عیار» بوده و «نه در مردی او را نه در مردمی/ دوم در جهان کس شنید آدمی» و خلاصه خیلی کارش درست بوده. سعدی می‌گوید وقتی بعد از یک مدت بیخبری رفیقش را دوباره دیده، دیده تمام موی سرش سفید شده: «چو کوه سفیدش سر از برف موی/ دوان آبش از برفِ پیری به روی». سعدی علت را می‌پرسد و جوان می‌گوید «جنگِ تَتَر» او را به این روز انداخته و بعد سعدی تصویری هولناک از ایلغار مغول‌ها (احتمالاً جنگ رمضان ۶۲۵ در حوالی اصفهان) به دست می‌دهد. منظور اینکه سعدی با چنین وحشت دایمی روزگار می‌گذرانده و احتمالاً بسیاری از سفرهای متعددش برای دور شدن از جنگ بوده. اما چیزی که سعدی در آن زمانۀ عسرت به دست داده، اصلا شباهتی به دورانش ندارد. سعدی کتاب «گلستان» را دقیقاً در سال ۶۵۶ نوشت، همان سالی که بغداد، شهر عاشقی و جوانیِ او به دست مغول سوخت و سعدی معتقد بود که «آسمان را حق بُوَد گر خون بگرید بر زمین». سعدی در چنین حالی، در ستایش عشق و زیبایی و خوبی نوشته است. همان طور که دیگر شاعر بزرگ ما، حافظ هم درست همزمان با وقتی که تیمور داشت از سرهای کشتگان مناره می‌ساخت، آن غزلیات شاهکار را سرود. این روزها که با همه‌گیری کرونا و مصایبش دست به گریبان هستیم، گاهی به سعدی و حافظ فکر می‌کنم. به آن ذهن‌های روشنی که در سخت‌ترین لحظات هم باور داشتند که «زندگی زیباست»./ احسان رضایی @ehsanname