1 947
订阅者
无数据24 小时
-1767 天
-2 34530 天
帖子存档
1 947
بخوانید. 👇👇👇👇
برگزیدگان نخستین گاهِ جشنواره چهارگاه:
عاشق پیرِ کُند
می خواست در دو خط داستان شیفتگیاش را برای خانم اسکندری، همسایهی بیوهاش، بنویسد و به او بگوید که تا به حال هیچگاه این احساس را به کسی نداشته است. داستانش به پایان خط دوم رسید.
حالا دیگر از این بالا شاهد است که خانم اسکندری چقدر با آقای سهیلی خوشبخت است. به فرشتهی عشق که دستانش را گرفته بود نگاهی کرد.آهی کشید و به او گفت:"حیف! بهتر بود داستان را دریک خط مینوشتم.."
ایمان غریبنواز اسفندآبادی
1 947
گاهشمار جشنواره "چهارگاه" گاهِ دوم
13 مرداد 95
تا 10 شهریور 95
28 روز فرصت دارید تا در گاهِ دوم جشنواره داستانی "چهارگاه" ثبت نام کرده و تا دو داستان کوتاه خود را در دو بخش اصفهان و آزاد برای جشنواره بفرستید.
گاه دوم: تابستان
بخش ویژه: اصفهان
بخش آزاد
قالب: کوتاه
http://www.lcci.ir/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AوA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87
1 947
گاهشمار جشنواره "چهارگاه" گاهِ دوم
12 مرداد 95
تا 10 شهریور 95
29 روز فرصت دارید تا در گاهِ دوم جشنواره داستانی "چهارگاه" ثبت نام کرده و تا دو داستان کوتاه خود را در دو بخش اصفهان و آزاد برای جشنواره بفرستید.
گاه دوم: تابستان
بخش ویژه: اصفهان
بخش آزاد
قالب: کوتاه
http://www.lcci.ir/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87
1 947
📽 #آرشیو_ویدیو
#سلسله_جلسات_رونمایی_و_نقد_کتاب در حوضخانه الغدیر
مراسم رونمایی از 📗روی ساقه ترخون و📕شیرسنگی خواجو
#مرکز_آفرینش_های_ادبی_قلمستان
🆔 @isfahanfarhang
1 947
#جشنواره_فصلی_چهارگاه
علاقهمندان به داستاننویسی این فرصت را از دست ندهند
آغاز گاه دوم از26 تیرماه
📆مهلت ارسال آثار: 10 شهریور
#مرکز_آفرینشهای_ادبی_قلمستان
🔶به ما بپیوندید
🆔 @isfahanfarhang
1 947
من تنها نیستم
از کوچه که وارد شد چراغهای خانه را روشن دید پس از ده سال کسی آمده بود و چراغها را قبل از او روشن کرده بود. قدمهایش تندتر شد. کلید در قفل نمیچرخید. دوباره تلاش کرد و صدای پای کسی را از پشت در شنید. در باز شد آن مرد غریبه بود. پس از ده سال، امشب یک کوچه زودتر پیچیده بود. این خانه فقظ شبیه خانه خودش بود.
نیلوفر قربانی زواره
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
بخوانید. برگزیدگان جشنواره چهارگاه👇👇👇👇
نزاع با اهداف ماقبل تاریخی...
زن نه به خاطر التماسها یا تلاش فیزیکی زنان همسایه، بلکه از شدت گریه، مشتهای پیاپی به سر و سینهی پسرش را متوقف کرد. روی زمین افتاد و باصدایی بریده بریده ناله کرد: "الهی ذلیل بمیری تورج... الهی خونه خراب شی.."
تورج بیآنکه از خودش دفاع کند، شوکزده ایستاده بود. گاهی به کاوری که جسد در آن قرار داشت نگاه میکرد. گاهی هم به دختر همسایه که مبهوت روی پلههای آستانهی درب وروردی نشسته بود..
وقتی عاشقش شد، فکر کرد یک مجنون جدید پا به دنیا گذاشته، یک فرهاد یا یک بیژن.
نمیدانست که عشق از او "قابیل" میسازد.....
فرشته قائمی
1 947
بخوانید👇👇
برگزیدگان نخستین گاه جشنواره چهارگاه:
اکثر روزها پدرم با پنجرهای وارد خانه میشد و بعد از چند دقیقه خیره شدن به یکی از اتاقها و پنجرههایش به مادرم نگاه میکرد و میگفت: به نظرت نورش کم نیست؟" اندکی مکث میکرد، قیافهای حق به جانب میگرفت و سپس شروع میکرد به کندن دیوار و جازدن پنجره جدید. خدا بیامرز پنجره ساختن تنها کاری بود که از دستش برمیآمد و هیچ هنر دیگری نداشت و هیچ کسی از این هنر استقبال نمیکرد.
محمدسجاد پورمحمدی
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
بخوانید👇👇
برگزیدگان نخستین گاه جشنواره چهارگاه:
موتور هواپيما آتش گرفته بود؛ مسافرين يكييكي با چتر نجات بيرون ميپريدند، اما خلبان اصرار داشت تا آخرين لحظه در كابين بماند.... در بچگي هم از ارتقاعهاي بلند ميترسيد!
شكيبا صابر
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
رد پای من اگر بر تن دنیا مانده
راه ، پشت سرم از مقصد خود جا مانده
برنگشتم که ببینم پس از این کوچ بزرگ
رفته نزدیک ترین هم سفرم یا مانده ؟
آرزوی سفرم مرگ نبود ، اما تو
رفتی و زنده ترین حادثه این جا مانده
من تو را زنده نکردم که خودم را بکشی
این مسیحاست که در چنگ یهودا مانده
خون من گردن امواج غمی بی پایان
لکه ننگی است که بر دامن دریا مانده
هر پلنگی که فرا جست و به عشقش نرسید
زخمی از پنجه ی او روی ثریا مانده
پیش رو زخم دل و پشت سرش زخم زبان
عقل در وسوسه ی پاک زلیخا مانده
#مرتضی_پارسا
@artiniran
1 947
شاید که همان دانه سابق شده باشد
یا دور تر از مزرعه قایق شده باشد
تقدیر غم انگیز همین است جدایی
بیچاره درختی است که عاشق شده باشد
#محسن_میرزایی
@ghalamestannews
1 947
مرکزآفرینشهای ادبی حوزههنری استاناصفهان در سال جاری دومین فراخوان جشنوارهادبی داستانکوتاه خود را با موضوع خانواده ما و اقتصادمقاومتی منتشرکرد.
در این فراخوان از تمامی نویسندگان، خواستهشده تا آثارخود را در هشت محور ارزش کار و سرمایه کارگرایرانی، تولید ملی و خرید کالای ایرانی، کسب روزی حلال، اقتصادخانواده، صرفهجویی و اصلاحالگوی مصرف، کارآفرینی، امید به آینده اقتصادی، تأثیراقتصادبرفرهنگ و اجتماع به این جشنواره ارسالنمایند.
علاقهمندان به شرکت در این جشنواره تا پایان مردادماه 95 فرصت دارند تا آثار خود را با دو روش زیر به این مرکز ارسالنمایند.
یک روش ارسال آثار به صورت الکترونیک به آدرس adabi.festival@gmail.com و دیگری ارسال مکتوب آثار به دبیرخانه جشنواره به آدرس اصفهان، خیابان آبشار اول، خانه هنرمندان، مرکز آفرینشهای ادبی حوزههنری استان اصفهان خواهد بود بود.
گفتنی است، حضور در این جشنواره محدودیت سنی ندارد و برگزیدگان جشنواره نیز درمهرماه95 اعلام خواهندشد و آثار آنان در کتاب جشنواره منتشرمیشود.
@ghalamestannews
1 947
"نذر آیینه صادق آل رسول"
*
"مدینه بی تو ملال آور است و غم آلود
و کوچه کوچه ز بغض و سکوت لبریز است
بهار بی تو نخواهد شکفت ، یعنی باز؛
زبعد فصل زمستان دوباره پاییز است"
*
تمام غربتتان را مدینه دیده به چشم
و اشگ می رود از دیده های خونبارش
و می کشد همه را غربت غریب شما
بقیع ساکت و خاموش حزن انگیز است
*
مدینه خانه تان بوده آه و صد افسوس
تمام شهر براتان غریبه بود آری
شکسته پشت مرا این همه غریبیتان
چقدر غربت در شهر خود غم انگیز است!
*
در آن زمانه ی درد و سکوت پر خفقان
صدای گرم شما در مدینه جاری بود
برای شب پره هایی که دشمن نور اند
حضور روشنتان مثل خنجری تیز است
*
هزار سال دگر هم اگر که آمد و رفت
درخت باور اسلام از تو سر سبز است
حضور گرم شما لحظه لحظه مشهود است
و جام باور اسلام از تو سر ریز است
*
نشد که در خورتان شعر خوب بنویسم
شما ببخش که بخشیدن از بزرگان است
قلم به پایبوسی تان آمده است آقا جان
به یمن نام شما طبع من غزل خیز است....
#فاطمه_نصر
@ghalamestannews
1 947
بر گرده ی خود مثل علی نان و رطب داشت
صادق همه صبح است چه در خلوت شب داشت
شب تیره و تار و ظلمات است، پر از ظلم
صد سال پر از ظلمت جهلی که عرب داشت
می رفت که خاموش شود مشعل توحید
اسلام ِ وَ أکملتُ لکُم رو به عقب داشت
برخاست کسی مکّی و کوفی به فدایش
آوازه چنان داشت که تا شام و حلب داشت
در محضر او این همه شاگرد عجب نیست
بر تیغ علی این همه زنگار عجب داشت!
چون جابر حیّان کسی اسرار ندانست
جز آن که به درگاه تو زانوی ادب داشت
هفتاد و دو تا یارت اگر بود چه می شد
تیغ تو و پستوی نهان خانه سبب داشت
از صبح بپرسید که صادق به چه معناست
با عشق بگویید که یارم چه لقب داشت
#مهدی_جهاندار
@ghalamestannews
1 947
یا صادق آل محمد( ع)
مزار
رئیس
شعرهایم را
اگر روزی سر ببُرند
در آخرین تصویرهایشان
از تو اسم خواهند برد
کسی نمیفهمد
این تکثیر نابهنگام شاعرها را
که مذهب
تنها
شعر کوتاهیست
در شناسنامه هایشان
رئیس
خاک بر سر این گورستان
بیشتر می آید
تا گنبد
وقتی تو
صادقانه ترین اتفاق دنیایی
و مزار جاییست
که زار ممنوع است!
فرقی نمی کند
سُم
یا
سَم
تن
یا
جگر
گودال
یا
انگور
نینوا خاکیست
که هنوز
سربازها محاصره اش کرده اند
و هر روز
کسی را به جرم خاک برداری
بر دار می برند
مزار...!
#سیدمجیدموسوی
@ghalamestannews
