ch
Feedback
محمدآقازاده

محمدآقازاده

前往频道在 Telegram

رودررویی در جهان برای من مبدل به نوشتن می شود و بدون آن رخدادها اطرافم در ظلمت رها می شوند .در این رهایی همراهی کنید

显示更多
827
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
photo content

فرهنگ منحط بسازی،و بفروش بنیاد اخلاق و زیست انسانی را مورد مخاطره قرار داده است ، تنها اخلاقی که این فرهنک می شناسد آنست هر طور که می خواهی تخلف کن و جریمه اش را بده، حتی در دور قاجار که انحطاط و هرح و مرج حاکم بود ما با سبک معماری خاص آن دوران که ارزش های زیباشناسانه خاص خود را داشت طرف بودیم ، در دوران پهلوی تا چهار برابر شدن درآمدهای نفتی معماری التقاطی وجود داشت ولی تا حدودی ما با انسجام زیبا شناسی روبرو بودیم ولی از دهه پنجاه بی سبکی سبک رایج معماری شد ، هرج و مرج در تزئینات داخلی و نماهای بیرونی تهران و لابد شهرهای دیگر را بسیار بدقواره کرده است ، شهرداری ها با همدستی بساز و بفروش ها این فاجعه را ایجاد کردند ، شهرداری قوانین را تصویب می کند نه به قصد اجرا بلکه برای فرصت دادن به تخلف و گرفتن جربمه های سرسام آور ، جالب آنست مناطق لاکچرین نشنین زشت ترین و پر خطرترین نقاط شهر لااقل از نظر زلزله و حتی سیل اند ،سلیقه پولدارهای ایرانی بسیار نازل است چرا که پول های باد آورده آنها را به این فکر انداخته هر چه گرانتر بهتر و نه هر چه زبباتر و راحت تر قابل قبول تر ،فرهنگ بساز و بفروش ها تمام نظام مدیریت را فتح کردند ، مدیران دستگاهها بساز و بفروشند که مثل دلال ها به سود فوری می اندیشند و دیگر به تقویت زیر ساخت ها نمی اندیشند ، همین است که اقتصاد ورشکسته و نرخ استهلاک در زیر ساختها وحشتناک است،آنها کشور را زلزله وار بی آینده کردند، همانطور اگر یک زلزله بیاید خواهیم دانست بساز و بفروش عامل چه فاجعه انسانی در تهران اند، برجهای بلند در خیابانها دوازده متری یعنی اهالی شمال شهر در دام آوار می مانند وسالها طول می کشد تا نجات دهنده یی به یاری شان بیاید و آنهم وقتی زیادی برای این کار دیر شده است ، این بحث ادامه دارد @aghazadehmohammad

photo content
+3

دیشب قرض های آرام بخش ، ضد اضطراب و خواب آور را با هم خوردم ، بانوی همسایه بعد از رنج و درد بیماری چشم بر جهان بست ، بانوی مهربان و سخت قابل احترام ، خبر را شنیدم تا به پیش همسر ، دخترها و پسر نازنین اش بروم و تسلایی بدهم ، آنها به من تسلا دادند ، خواب مرا برد ، تا همین چند دقیقه خواهرم زنگ زد و من بیدار شدم ، بیداری چه دردناک است وقتی خبر مرگ خود خواسته دخبر مترجم یکی از مهربان ترین و نازنین ترین دوستان ات را می شنوی ، مردی بزرگ با جان شیفته که پر از عشق آزادی و مردم است ، تلاش او برای کودکان و نوجوانان پر ثمر است ، می دانم با چه مررات مالی روزگار می گذارند و با یک بیماری ، اما این خبر چه کرد با او ، حتی تصورش برایم ناممکن است ، شبیخون رنج و درد حاصل از لجاحت جهالت و دیو خودخواهی قدرت و ثروت آنچنان سهمگین است که نمی گذارد زندگی زندگی کند ، می خواستم در مورد شهرام بنویسم ، هنوز نتوانستم فرم دلخواه نوشتن را در انداره شایستگی اش بیابم جطور می توانستم از فضایل مردی بنویسم که با رنج می زید و امروز دختر دانایش ادامه زندگی را ناممکن می یابد ، نامه دختر به پدر را می خوانم دیوانه می شوم ، استدلال اش خدشه ناپذیر است ولی باور دارن باید تاب بیاوریم و کشور را برای پانته آ های نازنین قابل زیست سازیم ، باید سر به دیوار محال بکوبیم ، زنگ زدم با شهرام حرف بزنم ولی تلفن را برنداشت ، خوب کرد بر نداشت ، من چه تسلای داشتم بدهم در خور فاجعه که بر او رفت ، لعنت بر همه آنها که برای زیست حیوان وار لذت طلبانه خود نمی گذارند این ملت زندگی آرامی داشته باشد با حداقل رفاه ، هر چه است خفقان ، فقر و بدبختی ، آرام بخشی شاید کمکم کند ، بابد طاقت بیاوریم ، باید بجنگیم ، بدون جنگ تسلیم نشویم ، طرف زندگی بیایستیم حتی ناممکن باشد @aghazadehmohammad

جنگ زور و کلمه ، عروس رانتخوار را باید در کنار بیانیه دانشجو هنر فهم کرد، یکی ناآزادی را می خواهد تا غارت کند و‌دیگری آزادی ر
جنگ زور و کلمه ، عروس رانتخوار را باید در کنار بیانیه دانشجو هنر فهم کرد، یکی ناآزادی را می خواهد تا غارت کند و‌دیگری آزادی را می طلبد تا انسان بماهو انسان حرمت یابد، هیچکس برتر از آن دیگر نباشد ، یکی پنهان می کند و دیگر آشکار ،فاصله پر نشدنی،خوی همه چیز خواه و انسان آزادیخواه زبان جایگاه آدمی است ، جایی که جهان را معنا می کند و انسان را چنگال بدویت بی زبان می رهاند ، عروس رانتخواه هیچ نمی گوید تا همه چیز را بدست آورد ، دانشجو هنر خلاقانه از شور فاصله می گوید ، بر آنست به خاموشی صدا دهد تا آنرا از زندگی جمعی بتاراند ، زبان نوشته شعر است با کلمات برنده حضور توامان کابوس و رویا ، جدال با کابوس برای پیروزی رویا ، جنگ زبان با بدویت بی زبان ، زور زبان را غیب می کند ، جنبه اعتراضی و سیاسی بیانیه آنقدر اهمیت ندارد ، آنچه اهمیت دارد ارجگذاری به زبان و زبان دار و معنا بخشیدن به زور،شکوهی که بیانیه دارد تنهادراوج هنر دست یافتنی است @aghazadehmohammad

photo content
+5

سینما ایران دو راه پیش،رو داشت،دو نوع دیدن جهان،اما انتخاب یکی از این دو راه با کلیت جامعه گره خورده است ، با صورت بندی،قدرت ، با این دو نکته که آیا جامعه بدنبال همزیستی،آزادی، رفاع و روابط انسانی است و یا بدنبال آنست که آنچنان خود را دو قطبی کند که جز با خشونت ، مرگ و جدایی نتوان انسانها سرنوشت خود را بسازند در نگاه اول ما فیلمهایی جون "پاشو غریبه کوچک" بهرام بیضایی ، "دونده" امیر نادری و "خانه دوست کجاست" عباس،کیا رستمی داریم ، در فیلم باشو قومیت متفاوت و حتی ناهمزبانی مانع مهرورزی نمی شود ، یک نگاه ملی جانها را با هم گره می زند ، در"دونده "اشتیاق برای آموختن " و ارتقای موضعیت خود جهان را به سمت روشنایی پیش می برد و در خانه دوست کجاست آدمی برای یاری به آن دیگر تمام سختی و وحشت ها را تاب می آورد نگاه دیگر اما حکایت دیگر دارد ، "تنگسیر" امیر نادری جهانی را به تصویر می کشد که جز با کشتن نمی توان داد خود را ستاند، در "کندو" فرویدن گله انسان تنها از عبور هفت خان زخم و شکنجه می تواند توان و هویت خود را اثبات کند ، مرگ در زخم کینه طبقاتی،و یا مثل یک معتاد جان دادن و یا در "قیصر" انسانی بدنبال یک زندگی معمولی است ، با مرگ خواهر و براورش جز انتقام با تیزی چاقو نمی بیند حتی به قیمت خود و خانواده اش دریغ نگاه اول در سینمای ما چقدر نادر ماندند و راه به یک سبک نکشیدند ، اهالی قدرت نخواستند راه مسالمت ، دانایی و همزیستی را بستند و آنچنان زندگی را به کوچه بن بست راندن که جز چرخه خشونت و نفرت نمی تواند معرف زمانه ما باشد ، آرشیو فیلمها نگاه دوم پر و پیمان است و بسیاری از نامها را به آن اضافه کرد ، زمانه باز زمانه قیصرها و تنگسیرهاست و این بشارت خوبی نه به سینما پ نه به زندگی جمعی است ، یک تراژدی تمام عیار ، بیشتر در این مورد خواهم نوشت

IMG_20230615_181409_358.jpg1.14 KB

photo content

بعد از مرگ "محمد حیدری" روزنامه نگار برجسته و پیشکسوت دوست داشتنی یک خلا و یک شکاف در بین من و رخدادها ایجاد شد ، او تصویری دقیق از جهان داشت که لاجرم از چشمهایم پنهان می ماند ، او سنتی از تجربه روزنامه نگاری را نمایندگی می کرد که در آن حقیقت تنها از منظر سعادت مردم و نه الزاما از خواست بی واسطه آن سرچشمه می گرفت ، هیچگاه مصلحت اندیشی نمی کرد و حرفش اگر از حرفهای همه متفاوت می دانست بی تعارف بیان می کرد بدون هیج خشم و تندخویی هیچوقت زیر یک سقف تحریریه یی با هم همکار نبودیم ولی از حرفها و نوشته هایش حتی اگر با مضمون اش مخالف بودم می آموختم ، هفته یکی و دو بار تماس تلفنی داشتم ، آرام و شمرده مواضع مرا می گفت دقیق تر از خودم و بر نقاط جدایی مان انگشت تاکید می گذاشت و آرام مخالفت اش را بیان می کرد ، بدون آنکه اصرار بر قانع کردن من داشته باشد ، ناخواسته او را محک سنجش افکار خود می دانستم ، در زمان امضای برجام مخالف آن بود و یقین داشت با ساختار فعلی،سیاست داخلی و خواست قدرتهای بزرگ به نتیجه نمی رسد که نرسید ، با استدلالی می کرد مخالفتی نداشتم ولی،ما از این ورطه بگذاریم تا به خودآگاهی ترازیک برسیم که امروز رسیده ایم حذف از دهه مطبوعات شصت روح او را به شدت آزرد ولی هرگز از استقلال اش چشم نپوشید ، ساده زندگی می کرد ، در بستر بیماری صعب العلاج با سماجت سعی می کرد بنویسد و تحلیل کند ، یادم نیست چه ساعتی با هم گپ زدیم ولی کمتر از نیم ساعت بعد در فضای مجازی خبر مرگش را شنیدم و ویران شدم ، ویرانه یی که هنوز در ذهنم هست ، فقدان اش را احساس می کنم ، او فضای مجازی را کشف کرد و آنرا راه ارتباطی برای بازجست مهاطب کرد ،زخم رفتن اش هنوز تازه است ، چقدر اگر امروز بود می توانست گرهگشای،بسیاری از معماها جامعهباشد ، این مطلب را با پلکهای خیس می نویسم ، یادش ماندگار

‏سال ۹۶ جلوی زندان اوین دختری قدم می زد،جلوتر رفتم ،شناختمش سلام دادم،حال سهیل را پرسید،برای مرخصی بیرون زندان بود و وکیل اش
‏سال ۹۶ جلوی زندان اوین دختری قدم می زد،جلوتر رفتم ،شناختمش سلام دادم،حال سهیل را پرسید،برای مرخصی بیرون زندان بود و وکیل اش بدنبال تمدید مرخصی اش،ولی نتوانست،خبر مرگش ویرانم کرد،چرا فراموش اش کردیم،دیگر نمی توانند زندان اش کند و ما با دریغ تا ابد زندانی وجدان پر از زخمان @‌aghazadehmohammad

photo content

کودک بودم وقتی شبهای تابستان در بالاپشت و حیاط خانه می،خوابیم ، از تماشای ستاره ها وحشت داشتم چون می گفتند هر ستاره یی که سوسو می، زد و ناپدید می،شود خبر از مرگ انسانها می دهد ، بعدها که بزرگتر شدم عاشقانه آسمان پرستاره را تماشا می کردم خبر داشتم ستاره ها هم می میرند و این هم غمگینم می کرد ، دیروز که خبرمرگ فیروز نادری را شنیدم غمگین شدم چرا انسانهای موفق و شایسته که هنوز در اوج توانابی اند به سادگی می میرند ولی آنها که انسان را ناتوان و در جهل می خواهند چقدر طولانی عمر می کنند، ما درفضای خرافات بزرگ و ناگهان خود را با انبوه اطلاعات و دانش روبرو شدیم که باورهای کودکی مان را به چالش می کشید ، این چالش هنوز ما بدنبال خود می کشدما را ، دیشب با استادی بر جسته تلفنی صحبت می کردم می گفت به دلیل فضای متصلب دانشگاه بسیاری از اساتید با تجربه یا رفته اند و یا در فکر رفتن اند ، خود او در مرز تصمیم میان رفتن و ماندن قرار داشت و بسیار دو دل ، با خود گفتم خوش به حال فیروز نادری جایی زیست که قدر علم ، مهارت و دانش اش را دانستند و به اوج قله موفقیت رسید و بعد چشم به جهان بست و اگر در ایران می ماند حسرت استعداد تلف شده خود را می کشید ، تخصص من اگر فنی بود و به درد انسان بماهو انسان می خورد حتما با شرایط فعلی می رفتم ولی آنچه من بلدم در حیطه زبان فارسی و برای مردم ایران ممکن است تبلور یابد و به همین دلیل محکوم به ماندم ، از راه دور برای مردم سخن گفتن را دوست ندارم ، چون من باید مردم را ببینم و با آنها درد و رنج بکشم تا بتوانم بنویسم،محکوم زیستن با اعمال شاقه ، عادت کردم این گونه زیستن با درد و رنج و گذر به سمت به آگاهی دردناک ، @aghazadehmohammad

photo content

پدرم قبل از انقلاب بیمار و در بیمارستان هفت تیر بستری شد ، روزی بالای سرش ایستاده بودم ، دکترها پرونده اش را خواندند و با هم مشورت کردند و نسخه یی نوشتند، از یکی از آنها که جوانتر بود توضیح خواستم ، گفتم چرا می پرسی ، خندید و گفت ، هنوز سیبل روی لب ات سبز نشده می خواهی برایت توضیح دهم ، بدهم چه می فهمی گفتم اول من برای خود کار می کنم و درس می خوانی،تو باید بلد باشی طوری شرح حال بیمار را بدهی همه بفهمند با سواد و بی سواد،نوجوان و پیر،دوم به آدم ها احترام بگذار و سوم من حق دارم در مورد سلامت پدرم بدانم،همه سکوت کردند، پزشکی جا افتاده که از مقامات بهداری آن زمان بود و به اتفاق فرد دیگر از من معذرت خواستند و آن پزشک جوان را با نگاهشان توبیخ کردند،بعداز ویزیت پرستاری آمد و گفت رئیس بیمارستان می پرسد وقت داری با آنها ناهار بخوری ، بخاطر پدرم پذیرفتم رفتم،اول حسابی در مورد بیمار ،پدرم توضیح داد و بعد از خودم پرسیدم ، توضیح دادم گفتم پسر خوبی هستی که هوای بابات را داری،، گفتم همه وظیفه دارند هوا هم را داشته باشند ، شما هم هوای پدرم را دارید ، پدرم آن موقع بیمه نبود ، درمانش رایگان شد ، حتی از مددکاری تماس گرفتند اگر نیاز مالی دارید در خدمتیم ، تشکر کردم و جواب منفی دادم و رییس و مفام بالاتر شماره شان را دادند اگر کاری داشتم حتما خبرشان کنم ، چند بار حال شان را پرسیدم ولی در سیر حوادث گم شان کردم ، آن روزها درمان رایگان بود بر خلاف امروز که با بیمه ، بیمه تکمیلی کلی هزینه روی دست ات می ماند،من دوستان پزشک زیادی دارم که خیلی دارم و بسیار به من محبت دارند ولی ساختار بیمارستانهای دولتی وخصوصی با مردم نه تنها مهربان نیستند بلکه بسیار سختگیرترند،با مهاجرت پزشکان متخصص برای بیماران سخت تر می شود، وقتی در روزنامه همشهری بودم یک شب به یاد این خاطره تا صبح در اوژانس این بیمارستان تهیه کردم ، شبی که تعدادی دچار گاز گرفتگی شده بودند و خوشبختانه همه نجات پیدا کردند و خاطره ام تلخ نشد @‌aghazadehmohammad

photo content

بازارچه های محلی که در هفته یک روز اتفاق می افتد را بسیار دوست می دارم، فاصله بین تولیدکننده و مصرف کننده کاملا حذف می شود و کالا ارزان تر بدست مشتری می رسد ، محصولات تازه و مقویی،این ایده ال ترین شکل خرید و فروش برای انسان است ، کل واسطه و دلال ها حدف می شوند ، ولی در کلان شهرها این کار غیر ممکن است ،تعاونی ها می توانستند فاصله بین تولید کننده و مصرف کننده را حذف کنند ، تعاونی هایی که با سرمایه خود کارمندان ، کارگرها و محله ها تشکیل می شوند و سودشان هم به خود آنها می رسند ، قبل از انقلاب سال ۵۷ در تعاونی مصرف وزارت صنعت آن دوره مسئول سوپر مارکت بودم ، در این تعاونی دهها جلد فصل نامه در مورد تاریخ و دلایل اهمیت تعاونی ها وجود داشت که همه را خواندم ، می توانستم همه را به خانه ببرم ولی تکانه های اخلاق مانع شد ولی بعد همه را دور ریختند ، الان می شد آنها را در فضای مجازی منتشر کرد ، گمانم تعاون وزارتخانه هم داشت ، یکی از دلایل پایداری در برابر کمبود کالاها در زمان جنگ وجود تعاونی ها مصرف بود ، ولی در دولت های بعد از جنگ ها عامدا این تعاونی ها را ضعیف کردند و بجای آن فروشگاههای زنجیره یی مثل شهروند ، رفاه و کل نام دیگر شکل گرفت که هیچ فرقی با فروشگاههای معمولی در سودجویی نداشتد و با دادن اجاره غرفه ها بر شتاب افزایش قیمت ها افزودند ، با تشکیل فروشگاههای زنجیره یی مخالفتی ندارم ولی از بین بردن تعاونی های مصرف و مسکن را یک خیانت آشکار می دانم که هنوز ادامه دارد عکس : بازارچه محلی رویان در شمال @aghazadehmohammad

photo content