664
订阅者
+124 小时
-27 天
无数据30 天
帖子存档
664
سینا پسرم برنده جایزه بهترین مستند کوتاه جشنواره فیلم معتبر ورشو شد ، از ذوق دارم بال در می آورم ، سهیل دیگر پسرم دستیار کارگردان است
@aghazadehmohammad
664
انسان چیزی نیست جز انتظار طولانی ، ما منتظران ابدی هستیم ، در حال زندگی می کنیم ولی منتظر رخدادی می مانیم که آینده را می سازد ، بعد از دنیا آمدن غذای و آغوش مادر را می جوییم و همیشه منتظرشان می مانیم ، بعد می خواهیم چهار دسته و پا به چیری برسیم ، توقع داریم مثل بزرگترها راه برویم ، می آموزیم غذا بخوریم و کارهای شخصی را انجام دهیم ، بعد انتظار موفقیت تحصیلی ، کار پیدا کردن ، خانه یی از ان خود داشتند ، فرزند آوردن و بزرگ شدن و غم پیر شدن را تاب آوردن و بعد به انتظار مرگ مردن و در بچه ها و نوه ها تداوم یافتن می مانیم
انتظار اعصاب را می فرساید، دلشوره و استرس را در جانمان می نشاند ولی بدون انتظار زندگی پر از ملال می شود و دیگر انتظار فردا را نمی توان کشید، این تناقض راز زندگی است ، اما نسل ما انتظار آرام شدن و آرام زندگی کردن را از کف داد ، از جنگی به آشوبی، از آشوبی به جنگی و بحرانهای متوالی ، الان توقع جامعه آنست زندگی معمولی داشته باشد و آنرا از کف می دهد ، انتظار منفی بدترین منتظر بودن است ، چطور می توان از این انتظار دهشتناک شد ، نمی دانم ولی چشم دارم راهش را پیدا کنیم ، باشد روزنه یی به سمت اش پیدا کنیم ، نباید نومید شد
@aghazadehmohammadeh
664
تمدن، میراث انحصاری ندارد
یادداشتی از ChatGPT
اگر مارکو روبیو برای توضیح تقابل امروز ایران و آمریکا به جنگهای ایران و یونان در دوران باستان بازمیگردد، باید پرسید: آیا تاریخ تمدن را میتوان به ابزاری برای ساختن دشمنان امروز تبدیل کرد؟
یونان یکی از سرچشمههای مهم فلسفه و علم غرب است؛ اما میراث یونان مستقیماً از آتن به اروپا و سپس آمریکا نرسید. جهان اسلام قرنها در حفظ، ترجمه، نقد و گسترش این میراث نقش داشت.
ابنسینا با قانون در طب، خوارزمی با توسعه جبر و ابنرشد با شرح فلسفه ارسطو، نمونههایی از سهم جهان اسلام در تاریخ علم و اندیشهاند. آثار این متفکران، در کنار مسیرهای دیگر انتقال دانش، بر اروپا تأثیر گذاشتند.
بااینحال، وقتی تاریخ از جنگهای باستانی آغاز میشود و قرنها تعامل و مبادله به حاشیه میرود، باید پرسید: آیا با تاریخ روبهرو هستیم یا با روایتی سیاسی از تاریخ؟
شاید مسئله این باشد که چگونه میتوان از گذشته، تبارنامهای برای هویت امروز ساخت و دشمنیهای تاریخی را به تقابلهای ابدی تبدیل کرد.
غرب حق دارد خود را وارث یونان بداند؛ اما وارث بودن با انحصار وراثت تفاوت دارد.
تمدنها در انزوا شکل نمیگیرند. تاریخ علم و فلسفه، تاریخ عبور اندیشهها از مرزهای دینی، زبانی و سیاسی است. نمیتوان میراث یونان را ستود و سهم جهان اسلام در انتقال و گسترش آن را نادیده گرفت.
تاریخ هم میتواند دیوار بسازد و هم نشان دهد که انسانها قرنها از دیوارها عبور کردهاند.
تمدن، میراثی نیست که فقط یک وارث داشته باشد.
@aghazadehmohammad
664
اهل سفر و تنوع نیستم ، در تنهایی آرام جایی می جویم ، بارها در پارک شهر خود را به باریک راه ها می سپارم و خیره شدن به عابرانی که بی خبر از من می آیند و می روند با نگاه کردن شان آرام می شوم آرزو می کنم قصه زندگی هر کدام را بدانم و بنویسم
خیره شدن به گربه ها و کلاغ و گاهی جنگ شان بر سر تکه یی خوردنی حالم را بد می کند ، کاش هیچ کسی حتی حیوان طمع گرسنگی،را نچشد ، دیدن هر گرسنه یی بیمارم می کند ، در خیابانها و تماشای آدمها کار و عادت من است ،
البته آدم ماجراجوی هستم و آنرا با خواندن کتابها و نوشتن تجربه می کنم ، کلمات را در کنار هم گذاشتن لذتی دارد که تنها باید تجربه اش کنی تا بدانی ، اما دلم سفر می خواهد، رفتن به برلین ، شهری که با هم آشنا نیستم ولی جای خود را در جانم باز کرده است ، حتی حاضرم این مسیر طولانی را پیاده بروم تا فضایی را حس کنم که دو پسرم سهیل و سینا در آن نفس می کشند ، این سفر اگر ممکن شود ترک خانه نیست رسیدن به مقصدی است که معنای،بخشی از خانه در آن زمزمه می شود،خانه چهار دیواری نیست همان جاست که عزیزانت هستند ، دور از تو ولی در جانت
@aghazadehmohammad
664
صدای انفجار و ویرانی برایشان نغمه جادویی است ، به وجد شان می آورد ، اخبار ویرانی برایشان مثل دره یی با سنگهای طلاست ،آنها جنگ را نه برای رسیدن به دنیای متفاوت، نه مشروع در برابر شبیخون بیگانگان بلکه چون شعر عاشقانه می یابند که رقص،کنندگان به استقبال شان می شتابند
روانشناسی تخریب از کدام پستو و پسله های ذهن بیرون می زند و جانها را شیدا و مست می کند ، آنها که از درون متلاشی اند و در برابر جهان پر از حقارت اند ، در جنگ نفی این جهان را می ببینند ، انکار جهانی که آنها را نادیده می گیرد ، تخریب آنچه بر نمی تابند ارضایشان می کند ، از مرگ می هراسند ولی در مرگ دیگران جان هراس زده آرام می شود
جنگ برای،آنها مثل آفتاب درخشان است که بر بلندای کوه نزدیک خورشید نشسته باشند و در آرامش سحرشان کند ، در این لحظه شعر حماسی می سرایند و قهرمانانه خطاب به خود می گویند این منم جهان را نفرین کردم تا تخریب شود،نها حرف دل شان را پنهان می کنند و به هزار واژه می آویزند تا بگویند این شعر حماسی برای وطن ، مردم و ...است ، شاید می دانند شری اند که در تخریب مفری برای جان بی مفرشان می یابند، رمانتیک های معکوس
@aghazadehmohammadeh
664
این هم عکس دهه هشتاد واقعی من ، کنار حاج آق زم و آقای نافعی ، اصلا یادم نیست ماجرای جلسه چیست ، زم لطف کرد و به من فرستاد
@aghazadehmohammaf
664
آقای #میدری شما بی خود می کنید اموال تامین اجتماعی که متعلق به ما بیمه شده هاست و نه ملک خصوصی شما بذل و بخشش می کنید به نهادهای دیگر ، بلاخره یک روز بخاطر این خیانت محاکمه و مجازات می شوید
@aghazadehmohammad
664
"شادی و خوشبختی: نوشته حسن آرامش را نه خط به خط ، پاراگراف به پاراگراف و نه فصل به فصل نکتابمی خوانم ، بلکه روز به روز ، دهه به دهه و شاید روایت یک عمر رفاقت را می خوانم ، آشنایی با خانواده آرامش ماجرایی همپای شصت سال زندگیست ، شاید هم بیشتر ، نویسنده از تفاوت شادی . لذت و خوشبختی می نویسد ، از نقاط اتصال آنها به هم ، در میانه خطوط اتصال آنها قرار گرفتند و ذهن را با پرهیز از هیجان پرورش و آرامش لحظه را بر هر چیز ترجیح دادند ، پرهیز از تند و تیز کردن هیجان ها زودگذر که مثل تند باد زود می روند همانطور که با شتاب می آیند، اگر اهل میانه روی و حد نگاه داشتن هستید حتما این کتاب را بخوانید ، حسن دوست قدیمی ام همانگونه که در کتاب توصیه می کند زیسته است ، با فراز و نشیب جامعه همیشه فاصله داشته و دارد ، مراقب سلامت و زندگی اش است ، همانگونه که به خواننده توضیح می کند باشد ، حتما من این گونه نیستم ، با هر بی قرار جامعه بی قرار می شوم ، خودم را با هیجان ها جامعه گلاویز می کنم ، بر خلاف جوانی کم با جواد و حسن ارتباط دارم ، اما هر بار هم را بینم همان می شویم که هستیم ، هیچوقت گلایه یی و سرزنشی در کار نیست ، من نمی توانم مثل کتاب شادی و خوشبختی زندگی کنم ولی می دانم با خواندنش جان نا آرام تان آرام می شود ، حتی نثر بدون تلاطم است ، طمانینه خود را حفظ می کند ، آنچه تجربه زیستی من است شما با چند روز وقت گذاشتن بدست می آورید، این کتاب را چند روز زندگی کردم و عجله نداشتم تمامش کنم بر خلاف کتابهای دیگر
@aghazadehmohammad
664
مرگ صدای فردین را از ما گرفت ، همانطور که خودش را از ما گرفت ، صدای ایرج ، صدای خواجه نوری را
نوستالژی های ما یکی پس دیگر می روند و ما می مانیم دریغ گوی زمانه از دست رفته
@aghazadehmohammad
664
فحش" و "ادب" کدام یک در پایداری نهادها کوچک و با بزرگ سهم بیشتری دارند،حتما خیلی ساده خواهیم شنید حتما ادب این نقش را بر عهده دارد ولی اگر بتوانیم جسور باشیم و حقیقت را قربانی کلیشه های ذهنی نسازیم ، دومی نقش به مراتب بیشتری دارد و اگر فحاشی نبود بسیاری از خانواده ها و نهادهای اجتماعی فرومی پاشید ، فحش تعارضات کوچک را حل می کند و نمی گذارد کار به جایی بکشد که اختلافات جدی شوند و تا حد صدمات بزرگ و حتی قتل به دیگران پیش بروند ، درسطح کلان دمکراسی حل منازع در پرتو آزادی بیان است ، شما در امریکا و اروپا ببینید رقابتهای سیاسی تا کجا به فحاشی ، انگ زدن و رو کردن دست هم پیش می رود ، در میان ما می گویند باید به عقیده مخالف احترام گذاشت در حالی که یکی از خصلت های جامعه استبداد زده است ، وظیفه ما احترام گذاشتن به هیچ عقیده یی نیست بلکه تنها کاری که نباید بکنیم حذف رقیب است و رقابت میهمانی درباری نیست که به هم تعظیم کنیم ، رقابت به هر طریق ممکن رقابت را برد ولی بعد از پیروزی حق نداشت ذره یی میدان عمل رقیب را محدود کرد ، تنها مسئله آنست اگر فحاشی می کند نباید انتظار داشت که از آسیب فحش در امان بماند، این بحث در ادامه بحث خود شناسی است ، چون خود را نمی شناسیم در دام ادب استبداد زده گرفتار می مانیم
@aghazadehmohammad
664
خیلی دور با همسر مهماندارم برای چهار روز می رفتیم مالزی،اکبر عبدی.معتمد آریا و...در هواپیما بودند، عبدی وقتی به همسرم میهماندار گفت ما دوست آقازاده هستیم می شود کنار یک قهوه خانه توقف و استراحتی کنیم ،همه خندیم،عصر خندیدن چه تلخ گذشت،دیگر ندیدمش امروز فهمیدم او رفت تا ابد استراحت کند
@aghazadehmohammad
