Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多380
订阅者
+124 小时
+37 天
+830 天
帖子存档
هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
هرگز دل از محبت او بر نداشتم
در داو عشق دست تهی نیست عذر مرد
من از میان مدعیان، جان گذاشتم
در خاک و خون، میان علمهای سرنگون
با رایت وفای تو سر برفَراشتم
بیرون ز هرچه صورت بیداریست و خواب
نقشی که از خیال تو، در دل نگاشتم
عشقی به دست کردم و چون سایه در رهش
صد ره سرم زدند و ز سر، پای داشتم
#هوشنگ_ابتهاج (ه.ا.سایه)
@lightworkers
انسان متخصص بافتن است.
کافیست مواد اولیه هر بافتنی بدستش برسد.
از فرشبافی بگیر تا قصه بافی.
او از واژه ها جمله میبافد.
از خیالاتش عقیده میبافد.
از خاطراتش حکایات عظیم میبافد.
از توجیهاتش دلیل میبافد.
از بدبینیهایش اتهام میبافد.
او حتی هنرش نیز تبلور بافندگی است. شعر میبافد.
فیلمسازیاش نیز نوعی بافندگی است. پلان به پلان میبافد تا به انتها.
موسیقیاش را از نتها میبافد و تابلو اش را از ضربات قلم مو...
با این همه تنها قلیلیاند که بافتههای زندگیشان، زیبا و با ارزش است.
و از این قلیلتر، انگشت شماریاند که با نوع نگاه و حیاتشان بافندهی خلعت حریت و آزادی برای همه نسلها در همهی عصرهایند....
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
ما استاد پنهان کاری هستیم
ما اغلب حقیقت وجودی خود را به شکل ناهوشیار از خودمان نیز مخفی نگه میداریم....
در حقیقت آنچه از خود به جهان بیرون نشان میدهیم همه وجود ما نیست ،
ما در زیر نقابهای شخصیتی خود ، سایه هایِ تاریکی را مخفی میکنیم که متضاد با آنچه تظاهر میکنیم قرار دارد....
یونگ به این بخش های پنهان «سایه یا Shadow» نام نهاد....
دبی فورد در کتاب نیمه تاریک وجود در توضیح این مسئله مینویسد : «بعضی از مردم با ایجاد لایهای سخت به دورِ خود، احساساتِ خود را مخفی میکنند یا نقابی از شوخ طبعی به چهره میزنند تا غمهایشان را پنهان کنند.
کسانی که عقلِ کل هستند در واقع حماقتشان را پنهان میکنند و برخی دیگر که رفتارهایی خودخواهانه دارند، احساسِ ناامنیِ خود را پنهان میدارند.
افرادِ خونسرد شیفتگیِ درونی خود را پنهان میکنند و چهرههای خندان، عصبانیتِ خود را.
برای کشفِ هویتِ اصیل خودمان باید نگاهی به ماورای نقابهای اجتماعیمان بی اندازیم.
ما در واقع استادِ پنهان کاری هستیم....
@lightworkers
آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی آموزند، وجدان هستی را مجبور می کنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند، تا فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می خواهند آموزش دهند، یاد گیرد.
آنچه که انکار میکنی تو را شکست میدهد، آنچه که قبول می کنی تو را تغییر میدهد.
@lightworkers
گفتند: آن مرد ماهیگیر است، آن مرد از دریا ماهی می گیرد. گفتند: آن مرد کشاورز است، آن مرد در زمین دانه می کارد. جوانمرد گفت: چه نیکو که آن مرد ماهی گیر است و از دریا ماهی می گیرد و چه نیکو آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد. اما نیکوتر مردی است که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا می کارد. و نیکوتر از این دو کسی است که می تواند از آب آتش بگیرد و از زمین، آسمان برداشت کند. ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است، اما کار جوانمردان آن است که نا ممکن را ممکن کنند. هزاران معجزه میان آسمان و زمین معلق است. دستی باید تا معجزه ها را تحویل بگیرد. و آن دست جوانمرد است.
عزرائیل دست جوانمرد را گرفت و بوسید و گفت: ای جوانمرد! دیگر تمام شد، آخرین نفست را به من بده باید برویم. جوانمرد گفت: هرگز،هرگز نفسم را به تو نخواهم داد. فرشته ی مرگ گفت: اما ای جوانمرد، مگر تو نبودی که می گفتی: چهل سال است جانم میان لب و دندانم ایستاده است؛ مگر تو نبودی که می گفتی: بیست سال است که کفن مرا از آسمان آورده اند و برمن انداخته اند؛ مگر نمی گفتی: سر از کفنم بیرون کرده ام و سخن می گویم. جوانمرد گفت: گفته ام، اما جانم را به تو نمی دهم؛ زیرا این جان را از تو نگرفته بودم تا به تو باز پس دهم.جان را به او می دهم که از او گرفته ام. فرشته گفت: اما من جانت را به او می رسانم، بی هیچ کم و کاستی. این رسم دنیاست.این رسم را پاس بدار،ای جوانمرد! اما جوانمرد جان نداد. اما جوانمرد جان نداد. اما جوانمرد ... تا آنکه خدا دستانش را گشود و جوانمرد جانش را تنها به خدا داد. آن فرشته در گوشه ای بود و نگاه می کرد و با خود می اندیشید که پس این چنین نیز ممکن است!
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
“Kör bir adam, beyaz bastonuyla çölün ortasında ağlamaktadır çünkü yolunu bulmasını sağlayacak hiçbir engel yoktur önünde.”
مرد کوری با عصای سفیدی در دست، وسط بیابان در حال گریه کردن است. زیرا پیش رویش هیچ مانعی برای کمک به پیدا کردن راهش وجود ندارد....
@lightworkers
بودی دارما به مدت چهارده سال در چین ماند.او را مولایش فرستاده بود تا پیام مراقبه را در زمین اشاعه دهد.
وی پس از چهارده سال عزم بازگشت به کوههای هیمالیا کرد.
در این هنگام او به قدری سالخورده بود که آماده بود تا به برفهای ابدیت نشسته بر شانههای هیمالیا بپیوندد.
او که یکی از نوادر روزگار بود و شمار شاگردانش به هزاران هزار
میرسید، فقط چهار نفر از آنان را فرا خواند، و گفت : « من تنها یک سؤال از شما میپرسم:
اساس تعلیمات من چیست ؟
هر کس پاسخ درستی به این سؤال بدهد.جانشین من خواهد بود.»
سکوتی ژرف تؤام با انتظاری مهیب بر فضا حکمفرما میگردد.همه به شاگرد اول که از همه آزمودهتر و فاضلتر بود، چشم دوختهاند....
شاگرد اول میگوید:
«رفتن به ورای ذهن. این میتواند چکیده ی کل تعلیمات شما باشد. »
بُدی دارما میگوید:
تو پوستم را از آن خود داری، اما نه بیشتر از آن را.»
سپس رو به شاگرد دوم میکند و او چنین میگوید :
«کسی نیست به ماوراء قدم بگذارد. همه سراسر سکوت است. هیچ مرزی بین آنچه باید به فراتر از آن رفت و آنکه باید به فراسو رود، وجود ندارد.این عصارهی تعلیمات استاد عظیمالشأن است.
بودی دارما میگوید که « تو استخوان هایم را از آن خود داری. »
و بعد رو به شاگرد سوم میکند و او در پاسخ میگوید : جوهر تعلیمات شما وصف ناپذیر است.»
بودی دارما خندهایی سر داد، میگوید : « اما تو آن را وصف کردی! تو به هر حال چیزی راجع به آن گفتی ! تو مغز استخوانم را از آن خود داری.»
بعد رو به شاگرد چهارم میکند، شاگردی که جز اشک و سکوت هیچ پاسخی در آستین ندارد. او به پای بودی دارما می ٱفتد...
و هر چند پاسخی بر زبان نیاورده است، امّا به عنوان جانشین پذیرفته
میشود.
او پاسخ را گفته بود، اما بدون بکارگیری واژهها ، بدون استفاده از زبان اشکهای او در بیان منظور از هر زبانی پیشی گرفته بود و حق شناسی،حاجتمندی و امتنان او...
پیش از این چه میتوان گفت؟
جمع کثیر شاگردان سخت مأیوس گردیدند،زیرا او تنها مردی بود که هرگز کسی رویش حساب نمیکرد.
دانشمندان و اندیشمندان بزرگ از گردونه خارج گردیدند، عالمان بزرگ دست رد به سینه خوردند و آنوقت یک آدم عادٌی...
اما همین عادّی بودن تنها چیز غیر عادّی در دنیاست...
آن بُهت کودکانه،
آن تجربهی کودکوار از رمز و رازی که همه جا سایه افکنده است.
یک چیز را به خاطر داشته باش : لحظه یی که شروع کردی بدانی، دیگر نیستی. تو به بخشی از دنیای بزرگسالی تبدیل شدهای. اجتماع تو را به عضویت جامعه ی فرهیختگان پذیرفته است.و این تو را از ماهیت اصلیات منحرف میسازد.
وقتی دنیای سراسر شگفتی کودک را احاطه میکند و همه چیز برایش فقط یک راز است،بی هیچ پاسخی ، بی هیچ پرسشی ،او دقیقاً در مقامی است که خردمند سرانجام به آن خواهد رسید. به همین دلیل هم کودکوار بودن بارها بارها در مقام قیاس با مراقبه قرار میگیرد.
اگر مردم در همان حالت کودکواری اولیه ی خود باقی میخماندند، هیچ احتیاجی به مراقبه نبود....
@lightworkers
کارآمدترین روش زیستن،
زندگی کردن بسان سالکی مبارز است. سالک مبارز ممکن است قبل از آنکه تصمیمی بگیرد نگران باشد و بیندیشد، اما همین که تصمیم گرفت
فارغ از فکر و نگرانی به راهش ادامه خواهد داد...
هنوز میلیون ها تصمیم دیگر در انتظارش خواهد بود و این است طریق سالک مبارز.....
#کارلوس_کاستاندا
@lightworkers
من همان نایم که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی
یک نفس دردم ، هزار آواز بین !
روح را شیدایی پرواز بین
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین، لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را
گر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی دانست و خود را می ستود!
من همی کندم - نه تیشه ! - کوه را
عشق، شیدا می کند اندوه را
در رخ لیلی نمودم خویش را
سوختم مجنون خود اندیش را
می گِرِستم در دلش با درد دوست
او گمان می کرد اشک ِ چشم ِ اوست !
گر جهان از عشق، سرگشته است و مست
جان مست عشق، بر من عاشق است
ناز، اینجا می نهد روی نیاز
گر دلی داری، بیا اینجا بباز !
#هوشنگ_ابتهاج
@lightworkers
گرچه مسجد را گروهی با تجمل ساختند
اهل دل میخانه را هم با توکل ساختند
عشق جانکاه است یا جان بخش؟ حالا هرچه هست
عشق بازان بین مرگ و زندگی پل ساختند
سقف آگاهی ستونی جز فراموشی نداشت
این بنا را خشت بر خشت از تغافل ساختند
بی سبب مهمان مجلس ماتم نبود
این گلاب تلخ را با گریه ی گل ساختند
روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود
از همان آغاز ما را کم تحمل ساختند
#فاضل_نظری
@lightworkers
هرگه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت۱ به امید اجابت۲ به درگاه حق _ جلّ و علا۳ _ بردارد، ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض۴ کند. بار دیگرش به تضرّع۵ و زاری بخواند.
حق _ سبحانه و تعالی _ فرماید:
یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له۶.
دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده ست و او شرمسار
شعر #سعدی
۱. توبه
۲. پذیرفتن
۳. بزرگ و بلندقدر است.
۴. روی برگرداندن
۵. التماس کردن
۶. ای فرشتگانم، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد. پس آمرزیدمش.
@lightworkers
اگر با دردی که درونتان زندگی میکند روبرو نشوید....
اگر نورِ آگاهی را بر درد نتابانید،
مجبور میشوید بارها و بارها
درد بکشید....
#اکهارت_تله
@lightworkers
«اینجا کسی ست پنهان»
به مناسبت بزرگداشت "مولانا"
اثری از: #هژیر_مهرافروز
@lightworkers
عاشقان را شادمانی و غم اوست
دستمزد و اجرت خدمت هم اوست
غیر معشوق ار تماشایی بود
عشق نبود هرزه سودایی بود
عشق آن شعلهست کو چون بر فروخت
هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
تیغ لا در قتل غیر حق براند
در نگر زان پس که بعد لا چه ماند
ماند الا الله باقی جمله رفت
شاد باش ای عشق شرکتسوز زفت
#حضرت_مولانا
@lightworkers
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنا
او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
گر چه درد عشق او خود راحت جان منست
خون جانم گر بریزد او بود صد خونبها
هشتم مهر بزرگداشت #حضرت _مولانا گرامی باد
@lightworkers
قبری است از جنس خاک که بدن را در خود جای میدهد.
قبری است از جنس عواطف و احساسات، که ذهن را اسیر می کند.
قبری است از جنس ذهن که روح را به بند میکشد ...
قبرها در این جهان بسیارند،
قبر آرزو و آرمانگرایی، قبر خاطرات و دانستگی، قبر غرور و تکبر، قبر طمع، حسد، کینه و انتقام. قبر شهوت و غضب ...
خلاصه قبرستان شلوغی است و قطعه هایش تا بخواهی متنوع است.
پس لازم نیست برای زیارت اهل قبور، صرفاً به قبرستانهای متعارف روی، هر جا که بودی، فاتحهات را بخوان، شاید خداوند رحمی کند و یکی یکی از این قبرها بدر آییم.
ای دوست، تنها این روح آزادگی و حریّت است که هیچ قبری را بر نمیتابد.
@lightworkers
اگر میخواهی قهرمان را ببینی،
به آنانی بنگر که میتوانند در مقابل نفرت،
با عشق پاسخ دهند.
اگر میخواهی شجاعت را ببینی،
به آنانی بنگر که میتوانند ببخشند.....
@lightworkers
تمرین
فردا هنگامی که از خواب بر میخیزید تا هنگامی که به آسایش شب گام می نهید،
به عادات خود توجه کنید...
صبحها عادت به خوردن چه صبحانهای دارید؟
فردا آن را تغییر دهید...
با کدام دست خود لباس میپوشید؟
فردا آن را تغییر دهید...
برای احوالپرسی از چه کلماتی استفاده میکنید، آیا منظور شما دقیقا همان کلمات است؟
فردا آن را تغییر دهید .....
۲۰ مورد از عادات خود را مشاهده کنید و آگاهانه گونهای دیگر رفتار کنید...
ببینید که چگونه بدنتان در عین پرتاب شدن به لحظهی حال کند و بیمهارت میشود.....
فردا همه چیز را طوری انجام دهید که گویی نخستین بار است..
بیمهارت
با حضور.....
از یاد مبرید
آنچه شما را در زندان نگه مىدارد؛
«عادت» شماست....
@lightworkers
در وجود همۀ ما یک منِ افسرده،
یک منِ عصبانی،
یک منِ شاد
و یک منِ مضطرب
وجود دارد.....
کدام من پیروز میشود؟
هر کدام که بیشتر تغذیه شود!
@lightworkers
عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
#حافظ
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
