Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多376
订阅者
无数据24 小时
-27 天
+230 天
帖子存档
خودشناسی
اگر كسی واقعا می خواهد خود را بشناسد، او بايد با مشاهدهی رفتار خويش در مواجهه با اتفاقات روزانهی زندگی اش شروع كند. ما نمی خواهيم بگوئيم كه فرد نبايد هر روز خودش را مشاهده كند. ما می گوييم مشاهدهی خود با اولين روزی شروع می شود كه فرد شروع به مشاهدهی خود می كند.
🍀بايد در هر چيزی شروعی وجود داشته باشد. شروع مشاهده رفتار خود در هر روزی از زندگی يک آغاز خوب است. قطعا مناسب ترين شروع، مشاهدهی عكس العمل های ماشينی مان هنگام مواجهه با جزئيات كوچک در خانه، در اتاق خواب، پذيرايی، در خيابان، سر كار و ... میباشد.
🔅مشاهدهی آنچه می گوييم حس می كنيم و می انديشيم، بعد آنچه مهم است ديدن چگونگی تغيير اين عكس العمل های ماشينی است. با اين حال ما هرگز تغيير نخواهيم كرد اگر فكر كنيم كه ما شخص خوبی هستيم و هرگز به طور اشتباه و نا آگاهانه كاری را انجام نمی دهيم.
🔅اول از همه بايد درک كنيم كه انسان های ماشينی هستيم. عروسک های خيمه شب بازی كه توسط ماموران مخفی "من" كنترل می شويم. افراد زيادی در درون ما زندگی می كنند. ما هرگز يكی نيستيم. بعضی اوقات يک شخص خودخواه از ما بيرون می آيد. گاهی شخصی كج خلق، در موردی ديگر انسانی خيرخواه و بخشنده و بعد يک شخص بدگو و رسوا كننده و بعدا يک قديس و كمی بعد يک دروغگو و ... بنابراين درون هر يک از ما مردمی از گونه های مختلف وجود دارد؛ من از هر نوع. شخصيت ها چيزی نيست جز يک عروسک خيمه شب بازی، يک عروسک سخنگو، يک چيز ماشينی.
🍀بياييد آگاهانه عمل كردن را در طی قسمتی از روز شروع كنيم. ما بايد از ماشين بودن دست برداريم، حتی اگر برای چند دقيقه در طی روز باشد. اين يک تاثير قطعی و مهم در وجودمان خواهد داشت. وقتی كه ما خود را مشاهده می كنيم و چيزی را كه من می خواهد انجام نمی دهيم، پس واضح است كه ما شروع به پايان دادن به ماشين بودن كرده ايم. يک دقيقه ای كه در آن فرد كاملا هوشيار است تا از ماشين بودن دست بردارد، اگر با اراده انجام شود می تواند بسياری از شرايط نامطلوب را به طور شگرفی اصلاح كند.
🔅 متاسفانه ما يک زندگی پوچ، روزمره و ماشينی داريم. ما اتفاقات را تكرار می كنيم. عادت های ما عين هم است. ما هرگز نمی خواهيم آنها را اصلاح كنيم. آنها ريل های ماشينی هستند كه قطار هستی نكبت بارمان در آن حركت می كند. با اين وجود ما بهترين ها را در مورد خود فكر می كنيم.
#سامائل_آئون_ويور
تحول باطن
@lightworkers
از آسمان هفت در باز شد و آستانها ديدم
از زمين تا آسمان باز مولانا رادیدم
بر سرِ منبر و دو کس از هوا درآمدند سوی مولانا
با گیسوهای علویانه. چشمانشان بزرگ چون دروازه و پُر نور
طبقها با طبقپوش بیاوردند پُر جوهر پیشِ مولانا نهادند
سخت دلتنگ بود چیزی بر او فرو آمده بود...
#مقالات_شمس
@lightworkers
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
مردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست
آن چه بر من میرود در بندت ای آرام جان
با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست
نی که مینالد همی در مجلس آزادگان
زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدهست
تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدهست
سعدیا گر همتی داری منال از جور یار
تا جهان بودهست جور یار بر یار آمدهست
#سعدی
@lightworkers
سوم. خود را وقف دیگران نمودن:
در این مرحله ابلهی و دیوانگی بیش تر نمود می کند. وی اکنون به سطوحی رسیده است که دیگر خودش برای خودش کفایت نمیکند؛ بلکه باید فراتر از خودش قدم بگذارد و برای رضایت و کمک به دیگران کاری انجام دهد.
اگر پای گرفتن حقوق و منافع خود باشد هنوز هم می تواند آنها را پس بگیرد با این حال می تواند به آسانی از آن گذر کند چرا که دیگر وابستگی های شخصی ندارد. ممکن است در نظر مردم، انسانی غیر عادی شمرده شود. هر چقدر پله های جنون و تعالی را بیشتر پیموده باشد بیشتر و بیشتر از دیگران فاصله می گیرد. شاید از جنبه ی روحانی و اصول فکری از دیگران فاصله گرفته باشد اما همین موضوع باعث میشود به سایر انسان ها بیش تر عشق بورزد.
مانند موارد زیر:
-پزشکی که بیماران کم توان را رایگان جراحی می کند و دیگر کسب درآمد برایش معنایی ندارد
-معلمی که بدون چشمداشت تدریس در مناطق محروم را قبول می کند
-افرادی که خود از بضاعت زیادی برخوردار نیستند اما آن چه دارند را با دیگران تقسیم می-کنند
کسانی که در راه دفاع از وطن و ناموس از جان خود می گذرند
“در این مرحله انسان عشق اش به خویشتن را گسترش می دهد و به دیگر انسانها و موجودات بسط می دهد. چون عاشق خود شده است حال در طلب عشق دیگران تلاش می کند”
مولانا در این چند بیت به زیبایی دیوانه ساختن خویش را بیان می کند:
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن
هر چه بینی سود خود، زآن می گریز
زهر نوش و آب حیوان را بریز
هر که بستاید تو را دشنام ده
سود و سرمایه به مفلس وام ده
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
انسان برای آن که خویشتن خود را پیدا کند ابتدا از مردم و اجتماع فاصله می گیرد، پس از یافتن خود جدید، حال قصد جدا شدن از خود و بازگشت به اجتماع را دارد. اما بازگشت او به اجتماع از جنس متفاوتی است. شاید در ابتدا جدا شدنش از روی خودپرستی (از نوع خوبش) بوده باشد اما بازگشت او خالی از هواهای نفسانی و از جنس عشق است. اکنون آماده است تا سفر خویش به سوی حق را آغاز کند.
#دیوانگی
#روانشناسی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
قدم نهادن در مسیر دیوانگی
انسانی را تصور کنید که از زندگی در این دنیا خسته شده است، دیگر نمی تواند کارهای روزمره و تکراری را تحمل کند. دیگر توان توجیه و تحلیل رفتارهای سطحی اطرافیانش را ندارد. او می خواهد از قید و بند و چارچوب هایی که برایش تعریف شده است خارج شود و پا را فراتر از آن ها بگذارد.
مولانا راه رهایی را در ابله شدن می داند:
خویش ابله کن می رو سپس
رستگی زین ابلهی یابی و بس
زیرکی چون کبر و بادانگیزِ توست
ابلهی شو، تا دل بماند درُست
ابلهی نه، کو به مسخرگی دو توست
ابلهی، کو واله و حیران هوست
خود را ابله کن، فقط با ابله شدن می توانی رهایی پیدا کنی. از آن جا که زیرکی در دنیا موجب کبر و غرور تو می شود، ابله شو تا دلت صاف و درست بماند. منظور از ابله شدن انسانی را نمی گویم که خود را سُخره دیگران کند بلکه کسی است که سرگشته و حیران حضرت حق است.
ابله شدن در نگاه مولانا از سرگشتگی انسان خبر می دهد، انسانی که به دنیا پشت پا زده است. او کارهایش را نه برای جلب توجه دیگران یا کسب شهرت، بلکه از روی اصول و عقاید خویش انجام می دهد. او برای خود عالمی ساخته است و در آن جا سیر و سلوک می کند.
خود جهان او یک کَس است او ابله است
اختران هر یک همه جزو مه است
او یعنی انسان کامل یک ابله است و به منزله ی کل جهان می باشد. چنان که نور ستارگان در فروغ ماه ناپدید می شوند و جزئی از آن به حساب می آیند.
راه دیوانگی و ابلهی با برداشتن سه گام آغاز می گردد:
اول. تلاش برای رسیدن به قدرت و هویتی درونی و مقابله با هر آن چه که انسان را قربانی خود می کند:
منظور انسانی است که در مقابل تحمیل ها و استبداد بیرونی می ایستد و مطابق با قواعد و اصول خود رفتار می کند نه بر اساس آن چه بقیه دیکته می کنند. می توان آن را نوعی خودپرستی مثبت و سازنده نامید، نه آن خودپرستی که دیگران را لگدمال و حقوق شان را پایمال می کند.
برخی رفتار ها و خصائل آنها از این قرار است:
-خودشان را از حرفها و پرت و پلاهای دیگران دور نگه می دارند. از شایعه پراکنی، غیبت، مقایسه و خیلی از آلودگی های کلامی و فکری اجتناب میکنند.
-در انجام سنن و رسومی که با عقل جور درنمی آیند؛ ولی در اجتماع بر آن تاکید زیادی میشود، الزامی ندارند.
-به راحتی نه می گویند و با کسی تعارف ندارند.
-اجازه نمی دهند دیگران به جای آن ها تصمیم گیری کنند.
-از قضاوت های بیرونی ترسی ندارند لذا نظرات خود را به راحتی بیان می کنند.
-چون بیشتر افراد چیزی را تایید می کنند دلیلی ندارد مورد تایید آنها نیز قرار بگیرد.
-خود را ارزشمند می دانند؛ لذا دیگر افراد، سازمان ها، روسا و کسانی که صرفا پست و مقام بالاتری دارند را بهتر و باارزش تر از خود به شمار نمی آورند. معیار سنجش آنها متفاوت است.
“در این مرحله انسان در حال مبارزه با قید و بندها و چارچوب هایی است که قصد گرفتن هویت او را دارند. او می خواهد خودش را پیدا کند و به مرحله ی خودآگاهی برسد؛ به عنوان یک انسان فردیت پیدا کند و اصول و قواعد مختص خویش را داشته باشد“
دوم. مرحله ای که خودش برای خودش کافی است:
نسبت به مرحله ی قبل به آرامش درونی بیشتری نائل شده است. خود را کمتر درگیر مسائل بیرونی می کند. خودش را فارغ از نداشته هایش دوست دارد و به حداقل های مورد نیاز برای زندگی قناعت می کند.
اصول و قوانین اش تقریبا تکمیل شده اند به طوری که برای بررسی و تحلیل هر موضوعی می تواند به آنها متوسل شود. او با تقلید، تایید طلبی، کسب شهرت و سایر ارزش گذاری های بیرونی مخالف است چرا که هر آن چه می خواهد را نزد خود یافته است.
جان ز پیدایی و نزدیکیست گم
چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم
جان از بس پیدا و نزدیک است انسان نمی تواند آن را ببیند. مانند خمره که در خودش آب دارد اما لبانش تشنه است. اما انسان در این مرحله به حقیقت و ارزش درونی خود پی برده است.
“اکنون انسان عاشق خویشتن گردیده است و خود را کمتر درگیر قیل و قال دنیای بیرونی می کند”
بیشترِ افراد؛
وقتی چیزی را نمیتوانند درک کنند،
آن را انکار میکنند....
#کارل_گوستاو_یونگ
@loghtworkers
وسيقی برای ذهن 2
"موسيقی برای ذهن 2"، شيوههای "روانی- شنوايی" مبتكرانهای به همراه صدای خارقالعادهی تنبور و آوای آرامبخش طبيعت را در آرايشی جديد از موسيقی ارائه ميدهد كه احساسات را از حس خوب بودن و انرژی داشتن به حالت آرامش و تعمق می برد. "موسيقي برای ذهن 2" يك برنامهي آموزشی شنوايی تحريك صداست كه هدفش تقويت عملكرد گوش و مغز به طور طبيعی است و تجربهی شنوايی لذتبخشی را به همراه دارد كه به وسيلهی بداههپردازی های استاد الهی در فاصله سالهای (1353-1274) گردآوری شده است. اين برنامه بر پايهی علم "روانی- شنوايی" يا مطالعهی چگونگی دريافت موسيقی توسط انسان تنظيم شده كه به وسيلهی تركيب روشهای"شنوايی- درمانی" حاصل از تحقيقات دكتر آلفرد توماتيس، بداههپردازی و همچنين آوای طبيعت، گوش و ذهن را تمرين می دهد. اين تمرينهای شنيداری، به بهتر شدن روند شنوايی، مهارتهای ارتباطی، توانايی موسيقايی و استعداد يادگيری كمك می كند.
- نورعلی الهی (استاد الهی) (۱۹ شهریور ۱۲۷۴ – ۲۷ مهر ۱۳۵۳) عارف، فیلسوف، قاضی و موسیقیدان. او غالب زندگانی خود را صرف تحقیق در مسائل متافیزیک مانند کاربردهای عملی بعد عرفانی و اخلاقی دین در اجتماع و مطالعه در الهیات و فلسفه نمود.
نورعلی الهی در ۱۹ شهریور ۱۲۷۴ شمسی در روستای جیحونآباد، در نزدیکی کوه بیستون، واقع در استان کرمانشاهان متولد شد. پدرش حاج نعمتالله جیحونآبادی (۱۲۹۸-۱۲۵۰ شمسی)، نویسنده، شاعری عارف و یکی از شخصیتهای برجستهٔ مرام اهل حق است.
وی، دوران کودکی و نوجوانی را نزد پدرش به روزه و ریاضت، عبادت، مراقبه و تجربیات معنوی گذراند و به موازات آن به موسیقی و آموختن دروس ظاهری مرسوم آن زمان که بیشتر در زمینه الهیات و اخلاق بود پرداخت. در این دوران بود که پایه و اساس مشرب فکری، فلسفی و معنوی او شکل گرفت.
چند سال پس از درگذشت پدر (۱۲۹۸ شمسی)، به این نتیجه رسید که دوران معنویت سنتی به پایان رسیده و پیشرفت معنویت را دیگر نمیتوان در آرامش و سکون انزوا و ریاضت جستجو کرد. وی معتقد بود که معنویت را باید در یک زندگی اجتماعی تجربه کرد؛ لذا در سن بیست و چهار سالگی، موقعیت ممتاز معنوی و اجتماعیاش را کنار گذاشت، تا اصول اخلاقی خود را در بوته آزمایش اجتماع قرار دهد و به این ترتیب از سنتهای دیرینه که میتوانست او را مادامالعمر اسیر تفکر صرف کند، فاصله گرفت.
از این رو سفرهایی به تهران و دیگر مناطق نمود، محاسن و گیسوان خود را که نمادی از عرفان سنتی بود کوتاه کرد، جامه روحانی سنتی را کنار گذارد و وارد اجتماع شد. ابتدا با استقرار در تهران، وارد خدمت دولتی در اداره ثبت شد. بدینترتیب به خواست خودش یک کارمند گمنام دولتی شد و در پایینترین سطح یک دیوانسالاری گسترده، شروع به کار کرد.
#امواج_مغزی
#تنبور
#نورعلی_الهی
@lightworkers
موسیقی برای سلامتی و تندرستی - بخش دوم
#امواج_مغزی
#تنبور
#نورعلی_الهی
#Well_being
#music_for_the_mind
@lightworkers
موسیقی برای سلامتی و تندرستی
pt2
#امواج_مغزی
#تنبور
#نورعلی_الهی
#Well_being
#music_for_the_mind
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
