Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多374
订阅者
-224 小时
-27 天
+130 天
帖子存档
#بریده_کتاب
مقابل هر چیز طاقت خواهم آورد، زیرا که در نهاد من یک نوع شادی است که آن را هرگز هیچ چیز نخواهد کشت و این شادی نیروی من است.
میدانم زمانی فراخواهد رسید که مردم با تمجید به یکدیگر بنگرند و هرکدام از آنها در چشم دیگران همچون ستارهای بدرخشد و هر فردی به گفتار هم نوعش چنان گوش دهد، گویی صدای موسیقی است و بر روی زمین مردمانی آزاد خواهند زیست.
مادر
#ماکسیم_گورکی
@lightworkers
وقتی خودمان را نمیشناسیم
چطور میتوانیم دیگران را بشناسیم؟!
#ویرجینیا_وولف
@lightworkers
مارشال: تو چه میخواهی كه به دست نياوردی
مراجع: من نمیدانم چه میخواهم.
مارشال: من حدس میزدم كه اين را بگويی.
مراجع: چرا؟
مارشال: ما افسرده میشويم چون چيزی را كه میخواهيم به دست نمیآوريم و ما چيزی را كه میخواهيم به دست نمیآوريم، چون هرگز به ما ياد ندادهاند چگونه چيزی را كه میخواهيم بهدست آوريم. اما در عوض ياد گرفتهايم دختر و پسرِ خوب و پدر و مادرِ خوبی باشيم. اگر بخواهيم يكی از اين خوبها باشيم عادت میكنيم افسرده باشيم. افسردگی جايزهایست كه ما برای «خوب بودن» دريافت میكنيم. اما اگر میخواهی احساس بهتری داشته باشی، لااقل برای خودت، مشخص كن دوست داری مردم چه كنند تا زندگی برای تو زيباتر شود.
مراجع: من فقط میخواهم يكی مرا دوست بدارد. اين غير منطقی نيست، هست؟
مارشال: اين شروع خوبیست. حالا میخواهم دقيقا بگويی دوستداری مردم چه بكنند تا نياز مورد محبت قرار گرفتن تو برآورده شود. برای مثال همين الان من چه میتوانم بكنم؟
مراجع: اما شما میدانی...
مارشال: مطمئن نيستم كه بدانم. من میخواهم تو خودت بگويی كه من يا ديگران چهكار كنيم تا عشقی را كه به دنبالاش هستی به تو بدهيم.
مراجع: اين سخت است.
مارشال: بله! طرح تقاضای واضح سخت است. اما فكر كن چه قدر سختتر خواهد بود اگر بخواهيم به تقاضايی پاسخ دهيم كه واضح نيست.
مراجع: كمكم میتوانم بفهم برای تحقق نيازم به مورد محبت قرار گرفتن از ديگران چه میخواهم، اما خجالت میكشم بگويم.
مارشال: بله ! غالبا اين طور است. خوب از من يا ديگران چه میخواهی كه انجام دهيم؟
مراجع: وقتی خوب فكر میكنم به اين نتيجه میرسم كه میخواهم شما حدس بزنيد من چه میخواهم قبل از اينكه حتی خودم به آن آگاه باشم. میخواهم كه شما هميشه اين كار را بكنيد.
مارشال: از اينكه نيازت را به وضوح بيان كردی سپاسگزارم. اگر نياز تو واقعا چنين چيزیست اميدوارم متوجه شوی چرا نمیتوانی کسی را بیابی كه نياز به محبت تو را برآورده سازد....
#مارشال_روزنبرگ،
برگرفته از کتاب
ارتباط بدون خشونت
حرکت بهسوی شخصیت یکپارچه و برخورداری از سلامت روانی مستلزم پذیرش تام و تمام مسئولیت خویش است. این فرض مشترک تمام مکاتب روانشناختیست، چه آشکارا بیان شده باشد و چه بهصورت ضمنی در راهبردهای پیشنهادیشان پنهان باشد.
مسئولیت خویش را پذیرفتن یعنی آگاه شدن روز افزون از تمنیات قلبی خویش و متعهد شدن در عمل برای پاسخگویی به آنها. دیگران مسئول نیستند تا مطابق با ارزشهای ما زندگی کنند، بلکه ارزشها چراغ راهنمای ما هستند، وقتی در راستای ارزشهای خود-برگزیدهمان حرکت میکنیم احساس رضایت باطنی و غنی شدن زندگی حاصل میشود.
با شناخت احساسها و نیازهایمان درک میکنیم که از زندگی چه میخواهیم و میتوانیم گفتگویی صادقانه و قاطعانه با دیگران برقرار کنیم. این خاصیت نوزادان است که انتظار میکشند دیگران احساس و نیازشان را گمان برند و برای برآوردناش دست به کار شوند. فرد بالغ تلاش میکند تا آنچه در دروناش میگذرد را به دیگری منتقل کند؛ پیشفرض او این نیست که دیگران باید درک کنند، باید بفهمند! او میداند که نیاز به درک شدن دارد، و مسئولیت برآوردناش را متقبل میشود، درنتیجه با توجه و علاقه به دیگری گوش میسپارد! زیرا در عمل این تنها راهیست که میتواند اطمینان حاصل کند که به خوبی درک شده است.
یک فرد مسئول نمیتواند نسبت به احساس و نیاز دیگران بیتفاوت باشد، چراکه وابستگی متقابل نیازها به یکدیگر را درک میکند؛ و از آنرو که در مسیر سعادت خویش گام برمیدارد با دیگران مذاکره میکند. کسی که حقیقتا خود را دوست دارد، دوست دیگران نیز هست...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
#بریده_کتاب
کسی که آواز بخواند هنوز زنده است؛
و کسی که گرسنه شود و از خوردن غذا لذت ببرد، هنوز از دست نرفته است.
عقاید یک دلقک
#هاینریش_بل
@lightworkers
اِی شاهدِ هر مجلسی
وآرامِ جانِ هر کسی
گر دوستانْ داری بَسی
ما نیز هم بد نیستیم
#سعدی
@lightworkers
تا وقتی به این فکر چسبیدهاید که
دلیل خوب زندگی نکردنتان بیرون از وجودتان
است
هیچ تغییر مثبتی رخ نمیدهد!
#اروین_یالوم
@lightworkers
#بریده_کتاب
من فکر میکنم آن چه موجب رنجش آدمها از یکدیگر میشود، این است که:
غالبا ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
طبل حلبی
#گونتر_گراس
@lightworkers
نقل است که ابراهیم ادهم رضی الله عنه چهار ده سال تمام سلوک کرد تا به کعبه شد.
از آنکه در هر مصلا جایی دو رکعت میگزارد تا آخر بدانجا رسید، خانه ندید. گفت: آه! چه حادثه است، مگر چشم مرا خللی رسیده است؟
هاتفی آواز داد: چشم تو را هیچ خلل نیست، اما کعبه به استقبال ضعیفهای شده است که روی بدین جا دارد.
ابراهیم را غیرت بشورید.
گفت: آیا این کیست؟
بدوید. رابعه را دید که میآمد و کعبه با جای خویش شد.
چون ابراهیم آن بدید گفت: ای رابعه! این چه شور و کار و بار است که در جهان افگندهای؟
گفت: شور من در جهان نیفگندهام.
تو شور در جهان افکندهای که چهار ده سال درنگ کردهای تا به خانه رسیدهای.
گفت: آری! چهارده سال در نماز بادیه قطع کردهام.
گفت:تو در نماز قطع کردهای و من در نیاز....
به نقل از عطار
@lightworkers
#بریده_کتاب
ما برای جلوگیری از شیوع این بیماری به وجدان
و همکاری همه شهروندان متکی هستیم.
ما جاودانه نیستیم و از مرگ نمی توانیم بگریزیم ، اما دست کم می توانیم کور نباشیم ، و کور نمیریم.
ترس میتواند موجب کوری شود،
حرف از این درستتر نمیشود،
هرگز نمیشود،
پیش از لحظه ای که کور شدیم کور بودیم،
ترس کورمان میکند، ترس ما را کور نگه میدارد.
کوری
#ژوزه_ساراماگو
@lightworkers
گفتند: بنده راضی کی بود؟
گفت: آنگاه که از محنت شاد شود چنانکه از نعمت...
#رابعه_عدویه
@lightworkers
مولانا میگوید وقتی که انسان عاشق خدا شود، بحث جبر و اختیار هم پایان میگیرد.
چون عاشق با جذبهٔ عشق، اختیار خود را در خواستهٔ حضرت معشوق مستهلک میکند و وجود جزئی خود را به هستیِ مطلق وصل میگرداند و از این اتحاد به اختیار مطلق میرسد.
چون اختیار نسبی و نیم بند خود را به اختیار مطلق حق پیوند میزند و با آن اختیار بیکران همسو میشود...
و بدین سان است دعای بندهٔ عاشق:
کِای خداوندِ کریم و بردبار
دِه امانم زین دو شاخهٔ اختیار
جذبِ یک راهه، صراط المستقیم
بِه ز دو راههٔ مردد ای کریم
زین دو ره، گرچه همه مقصد تویی
لیک خود جان کندن آمد این دویی
زین دو ره گرچه به جز عزمِ تو نیست
لیک هرگز رزم، چون بزمِ تو نیست...
(دفتر ششم ۲۰۶-۲۰۳)
#کریم_زمانی
شرح فیه ما فیه
@lightworkers
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی
ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی
به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی
چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فروبستهست گویایی
تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی
تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی
تو خواب آلودهای بر چشم بیداران نبخشایی
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی
دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی
گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایانم (پایابم) برفت اکنون بدانستم که دریایی
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی
قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی...
#سعدی
@lightworkers
شبلی عارف معروف؛ به مسجدی رفت كه دو ركعت نماز بخواند.
در آن مسجد كودكان درس میخواندند و وقت نان خوردن كودكان بود.
دو كودك نزدیك شبلی نشسته بودند.
یكی پسر ثروتمندی بود و دیگری
پسر فقیری.
در زنبیل پسر ثروتمند پارهای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشك.
پسر فقیر از او حلوا میخواست.
آن كودك میگفت : اگر خواهی كه پارهای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ كن.
آن بیچاره بانگ سگ كرد و پسر ثروتمند پارهای حلوا بدو میداد.
باز دیگر باره بانگ میكرد و پارهای دیگر میگرفت.
همچنین بانگ میكرد و حلوا میگرفت.
شبلی در آنان مینگریست و میگریست. كسی از او پرسید:
ای شیخ تو را چه رسیده است كه گریان شدهای؟
شبلی گفت:
نگاه كنید كه طمع كاری به مردم چه رساند؟
اگر آن كودك بدان نان تهی قناعت میكرد و طمع از حلوای او بر میداشت،
سگ همچون خویشتنی نمیشد...
@lightworkers
اگر به رنج به عنوان تهی شدن فکر کنید، آن وقت پر شدن شادی را برای شما متظاهر میکند...
و وقتی که شادی به سراغتان میآید، باز هم فقط بنشینید و مشاهدهاش کنید، سعی نکنید به آن آویزان شوید،سعی نکنید نگهش دارید، سعی نکنید طولانی اش بکنید. فقط به سادگی تماشایش کنید، و کاملاً نسبت به آن بی تفاوت باشید.
اگر آمد، بگذارید بیاید.
اگر شما را ترک کرد،بگذارید برود.
سعی نکنید محکم به شادی به چسبید، وقتی سعی کنید آن را حفظ کنید، رنج شما به شدت و بزرگی تلاشتان برای حفظ آن شادی خواهد بود...
آنها به هم متصلاند. اگر به هر کدام بیشتر علاقه نشان بدهید، بلافاصله دیگری جایگزین آن خواهد شد.
آیا هرگز یک بند باز را دیدهاید؟
راز کل زندگی در آنجا نهفته است.
بند باز برای حفظ تعادلش یک میله چوبی در دست میگیرد.
در هر قدم او خطر مرگ وجود دارد.
اگر ذرهایی به سمت چپ منحرف شود خواهد افتاد،برای همین میلهاش را کمی به سمت راست منحرف میکند و به این ترتیب تعادلش را حفظ میکند.
ولی باز هم در خطر است،چون حفظ تعادلش یک عملی ثابت نیست.
هر لحظه باید تعادلش را حفظ کند. باید در هر قدم خودش را تنظیم کند- ممکن است به سمت راست چپه شود، او میله را به سمت چپ منحرف می کند که نیفتد. او دائما تعادلش را از راست به چپ و از چپ به راست حفظ میکند تا نیفتد.
برای همین او همیشه خودش را وسط نگاه میدارد.تا بتواند از روی طناب بند بازی عبور کند.شادی و غم ما مثل چپ و راست هستند برای بند باز....
@lightworkers
زمانی که شما ناراحت، غمگین، افسرده و عصبانی هستید در واقع چه بخشی از شما این حالات را تجربه میکند؟
در این لحظه ایگوی شما (که مجموعهای از شرطی شدگیها و عادات و دریافتهای شما از خانواده و محیط و جامعه در طی سالیان سال است که به اشتباه با آنها هم هویت شدهاید و مجموعه آنها را خودتان میپندارید) است که مشغول تجربه کردن این احساس غم و افسردگی و... است و نه شمای حقیقی.
تنها زمانی که از این هم هویت شدگی رها شوید خواهید فهمید که در آن مقام، ترس، اضطراب، غم و افسردگی هیچ جایگاهی ندارد.
پس بعد از این، زمانی که دچار این احوال شدید فاصله بین درد کِشنده و خود حقیقیتان را درک کنید و متوجه باشید که شمای حقیقی دردکِشنده نیست...
@lightworkers
دانه های تمشک
ازحکایات دفتر تائوئیزم
منسوب به پیام آور عشق
لائوتسه
روزی ببری گرسنه مردی را دنبال میکند.
آن مرد دوان دوان خود را به گودالی بزرگ میرساند وخود را در شیب گودال رها میکند.
ناگهان متوجه میشود تمساحی در انتهای گودال دهان باز کرده است و در انتظار اوست...!
در نیمه راه شیب گودال،مرد دستش را به بوته تمشکی میگیرد و مکث میکند....
بالا برم یا پائین؟!
متوجه شد روی این بوته چند دانه تمشک خوشرنگ آویزان است ،
به خود میگوید:بگذار ابتدا در این لحظه از لذت این دانههای تمشک بهره ببرم و از فکر ببر و تمساح به دور باشم!
دانههای تمشک را با لذت تمام دانه دانه در دهان میگذارد و بعد متوجه میشود که نه از ببر پشت سر خبری است و نه از تمساح در پیش رو!
دراین داستان ببر یک گذشته گرسنه است که هنوز در پی توست و تمساح یک آینده گرسنه که در انتظار تو...
دانههای تمشک را دریاب!
درحال زندگی کردن ،همنوا وهمزمان شدن با کائنات است ....!
عقب افتادن و جلو افتادن تو،سمفونی کائنات را به هم نمیریزد....
@lightworkers
یکی " تپانچه "مینواخت!
یکی " کمانچه "
هر دو آهنگ داشت!
اولی دلخراش
و دیگری موزون
نقطهی تمایز اما
"هدفی" خاص بود!
یکی عشق برای جنگ
و دیگری جنگ برای "عشق"....
@lightworkers
#بریده_کتاب
قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
اگر ذرهیی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانهیی از محبّت نشاندی، خرمنها بر خواهی داشت.
ابن مشغله
#نادر_ابراهیمی
@lightworkers
#بریده_کتاب
بیشتر مردم در بیست یا سیسالگی میمیرند،
از این حد که بگذرند دیگر چیزی جز سایهی خود نیستند،
باقی زندگیشان صرف آن میشود که ادای خود را درآورند و روز به روز بصورتی ماشینیتر و با شکلهای زنندهتر آنچه را که پیش از این، در زمانی که زنده بودهاند،
گفته و کرده و اندیشیدهاند و دوست داشتهاند تکرار کنند…
#رومن_رولان
ژان کریستف
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
