ch
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

前往频道在 Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

显示更多
376
订阅者
无数据24 小时
-27
+230
帖子存档
الهی مرا با خویش تنها مگذار که این دیوانه با من دشمنی دارد... @lightworkers
الهی مرا با خویش تنها مگذار که این دیوانه با من دشمنی دارد... @lightworkers

‏اما در نهایت، بدن شورش خواهد کرد. حتی اگر بتوان موقتاً آن را با کمک نیکوتین یا دارو آرام کرد، معمولاً حرف آخر را می‌زند؛ چون
‏اما در نهایت، بدن شورش خواهد کرد. حتی اگر بتوان موقتاً آن را با کمک نیکوتین یا دارو آرام کرد، معمولاً حرف آخر را می‌زند؛ چون زودتر از ذهن، خودفریبی را تشخیص می‌دهد؛ مخصوصاً اگر ذهن طوری تربیت شده باشد که فرد را به ازخودبیگانگی گرفتار کند.... #آلیس_میلر #بدن_هرگز_دروغ_نمی‌گوید @lightworkers

هنگامی که فرد به گونه‌ای جدی و با پشتکار با عنصر نرینه یا مادینه خود مبارزه کرد تا با آنها مشتبه نشود، ناخودآگاه خصیصه‌ی خود
هنگامی که فرد به گونه‌ای جدی و با پشتکار با عنصر نرینه یا مادینه خود مبارزه کرد تا با آنها مشتبه نشود، ناخودآگاه خصیصه‌ی خود را تغییر می‌دهد و به شکل نمادین جدیدی که نمایانگر «خود» (خویشتن)، یعنی درونی‌ترین هسته‌ی روان، پدیدار می‌شود. در خواب‌های زن این هسته معمولاً در قالب شخصیت برتر زن مانند راهبه، ساحره، مادر زمین، الهه‌ی طبیعت و یا عشق جلوه‌گر می‌شود و در خواب‌های مرد در قالب آموزش دهنده‌ی اسرار مذهبی، نگهبان، پیر خردمند، روح طبیعت و ... نمود پیدا می‌کند.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

یونگ روزی به شوخی می‌گفت در خیابان می توان با آدم‌هایی در همه‌ی مراحل تکامل رو به رو شد : آدم‌های نئاندرتال ، آدم‌های قرون وسطایی ، آدم‌های مدرن ، خلاصه آدم‌هایی در هر سطح ممکن و قابل تصور از رشد آگاهی. این‌که کسی در قرن بیستم زندگی کند ، باعث نمی‌شود رشد آگاهی او به طور خود به خود به سطح یک فرد متجدد ارتقا یابد... #موری_اشتاین @lightworkers

اگر چیزی برای آفریدن ندارید، خود را باز بیافرینید.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers
اگر چیزی برای آفریدن ندارید، خود را باز بیافرینید.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

 دو خط موازی زاییده شدند. پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشان تپید. و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند. خط اولی گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی از هیجان لرزید. خط اولی گفت و خانه‌ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ. من روزها کار میکنم. میتوانم بروم خط کنار یک جاده دورافتاده و متروک شوم،یا خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ شوم، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت. خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه‌ای. و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت. در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هیچ‌وقت به هم نمی‌رسند. و بچه‌ها تکرار کردند: دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند. دو خط موازی لرزیدند. به هم دیگر نگاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریه. خط اولی گفت: نه، این امکان ندارد. حتما یک راهی پیدا می‌شود.خط دومی گفت: شنیدی که چه گفتند. هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی‌رسیم. و دوباره زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید ناامید شد.ما از این صفحه کاغذ خارج می‌شویم و دنیا را زیر پا می‌گذاریم. بالاخره کسی پیدا می‌شود که مشکل ما را حل کند. خط دومی آرام گرفت. و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند.از زیر در کلاس گذشتند. و وارد حیاط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشت‌ها گذشتند... از صحراهای سوزان... از کوه‌های بلند... از دره‌های عمیق... از دریاها... از شهرهای شلوغ... سالها گذشت. و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند.ریاضی‌دان به آنها گفت: این محال است. هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب می کنید. فیزیکدان گفت: بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم.اگر می‌شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی‌درمان است. شیمی‌دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره‌شناس گفت: شما خودخواه‌ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می‌شود. سیارات از مدار خارج می‌شوند. کرات با هم تصادف میکنند. نظام دنیا از هم می‌پاشد. چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده‌اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محال است. و بالاخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم می‌رسید. نه در دنیای واقعیات. آن را در دنیای دیگری جستجو کنید. دو خط موازی او را هم ترک کردند. و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل می‌گرفت. « آنها کم کم میل رسیدن به همدیگر را از دست می دادند». خط اولی گفت: این بی‌معنی است. خط دومی گفت: چی بی‌معنی است؟ خط اولی گفت: این که به هم برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکنم. و آنها به راهشان ادامه دادند. یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه‌ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی می کرد. خط اولی گفت: بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم. خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می‌آمدیم. خط اولی گفت: در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شدند. روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد. و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می‌رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم می‌رسید... #نرگس_آبیار @lightworkers

یک انسان عادی نیازمندِ داشتنِ صبر و بردباری در برابر انسان‌های دیگر است لیک انسانی که به‌غایت کامل شده است نیازمندِ داشتنِ چیزی به اسم صبر و بردباری نیست، زیرا برای فرزانه مفهوم "دیگری" وجود ندارد... او از فردیت خویش دست شسته است و نیکی خویش را بی‌هیچ تبعیضی در همه‌ی جهات می‌گستراند... هیچ نفرتی، هیچ مقاومتی و هیچ ستیزه‌جویی و رقابتی در او نیست. او در سادگی، همیشه حضور دارد و همیشه می‌آموزد. دوست داشتن‌ها، نفرت ورزیدن‌ها و چشمداشت‌ها، همگی وابستگی‌اند و وابستگی‌ها، موانعِ رشدِ وجودِ حقیقی‌مان. پس یک انسانِ بی‌عیب و نقص به چیزی وابسته نمی‌ماند و با همه‌کس به شیوه‌ی بی‌شکل ارتباط می‌گیرد و به همین دلیل وجودش برای همه‌چیز نافع است. او می‌داند آنچه که شکل دارد با آنچه که بی‌شکل است برابر است. آن‌چه که سرزنده و پرشور است با آنچه که ساکن است و آسوده، برابر است. این یک حقیقتِ ظریف است و نه یک بدعتِ مذهبی، لیک تنها آنان که به‌غایت کامل شده‌اند، آن را درخواهند یافت.... #هو_آ_هوچینگ @lightworkers

شد روز عید نوروز تا تهنیت بگویم اهل صفا بیایند پیمانه‌کش بکویم تحویل سال می‌گفت شیخی به خادم خویش سجاده را بینداز تا ذکر حق بگویم رندی ز وجد می‌گفت ساقی بده شرابم تا با شراب گلگون دلق ریا بشویم گفتا به غمگساری معشوق گلعذاری در بوستان عرفان بنما نظر به رویم با غنج و غمزه و ناز می‌گفت گل به بلبل بنما نظر ز شادی بر چهره نکویم در کف گرفت ساقی جام و سبوی باده گفتا که جرعه‌ای نوش از ساغر و سبویم درویش خاکساری هو حق علی علی گو گفتا مصون بمانند رندان ز ذکر هویم صابر ز شوق و شادی مست شراب وصلت گفتا نگار آمد از مرحمت به سویم #صابرکرمانی

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ‌ای دگرگون کننده‌ی قلب‌ها و چشم‌ها یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ ‌ای گرداننده و تنظیم کننده‌ی روز‌ها و شب‌ها یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ ‌ای تغییر دهنده‌ی حال انسان و طبیعت حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ‏ حال ما را به بهترین حال دگرگون فرما... سال نو مبارک دوستان @lightworkers

یا رب صدای پای بهار نزدیک است قدمش را برایمان پر برکت ساز.... آمین...آمین....آمین @lightworkers
یا رب صدای پای بهار نزدیک است قدمش  را  برایمان  پر برکت ساز.... آمین...آمین....آمین @lightworkers

مردی بود پسری داشت و آن پسر را دوست داشتی، او را گفتند: این پُسر خود را تا چند دوست داری؟  گفت: از دوستی که او را دارم نخواهم که مرا فرزندی دگر آید که نباید که در محبّت با وی شریک باشد.  استاد بو‌علی گفت: اگر آدم را گفت: اِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً. و خلیل را گفت: وَاتَّخَذ اللهُ ابراهیمَ خَلِیلاً. و موسی را گفت: وَاصْطَنَعْتُکَّ لِنَفْسِی.  این مشتی خاک را گفت: یُحِبُّهُم ویُحِبُّونَهُ اللهُ وَلیُّ الّذِین آمَنُوا وَسَقاهُم ربُّهُم شَرَابَاً طَهوُراً. "این قرعۀ عاشقی زاوّل تو زدی" آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و دوزخ و لوح و قلم طفیل وجود شمااند. #روح_الارواح @lightworkers

مردی بود پُسری داشت و آن پُسر را دوست داشتی، او را گفتند: این پُسر خود را تا چند دوست داری 33؟ گفت: از دوستی که او را دارم نخواهم که مرا فرزندی دگر آید که نباید که در محبّت با وی شریک باشد. استاد بو‌علی گفت: اگر آدم را گفت: اِنَّ اللهَ اصْطَفَی آدَمَ وَ نُوحاً. و خلیل را گفت: وَاتَّخَذ اللهُ ابراهیمَ خَلِیلاً. و موسی را گفت: وَاصْطَنَعْتُکَّ لِنَفْسِی. این مشتی خاک را گفت 34: یُحِبُّهُم ویُحِبُّونَهُ اللهُ وَلیُّ الّذِین آمَنُوا وَسَقاهُم ربُّهُم شَرَابَاً طَهوُراً.

Hesam Eddin Seraj -01 Yar Kharabani ( GandomMusic.ir ).mp34.61 MB

مستی ما مستی از هر جام نیست مست گشتن ، کار هر بدنام نیست ما ز جام عشق ، مستی می‌کنیم خویش را فارغ ز هستی می‌کنیم می ، پلیدی را ز سر بیرون کند عشق را در جام دل ، افزون کند چون‌که ما مستیم و از هستی تهی کِی شود هستی به مستی منتهی؟ مست یعنی: عاشقی بی قید و بند فارغ از بود و نبود و چون و چند؟ چون و چند از ابلهی آید میان در طریق عاشقی کی می‌توان؟ مست بود و فکر هستی داشتن کوهِ غم را از میان برداشتن کِی بُوَد کار حساب و هندسه؟ کِی چنین درسی بوَد در مدرسه؟ عاشقی را خود جهانِ دیگری ست منطق عاشق، همان پیغمبری ست عشق بر عاشق دهد دستور را عقل کِی فهمد چنین منظور را تا نگردی عاشقی بی ادعا... کِی توانی کرد درک نکته ها؟ فهم عاقل را به عاشق ، راه نیست هرچه گویم باز می‌گویی که چیست؟ باید اول ، ترکِ هشیاری کنی عشق را در خویشتن جاری کنی هر زمان گشتی تو مست جام عشق خویش را انداختی در دام عشق آن زمان شاید بدانی عشق چیست چون کنی درکِ یکی را از دویست گر به راه عشق ، همراهم شوی رهسپار قلبِ پر آهم ، شوی خود ببینی فرق عقل و عشق چیست عقل، همراه و رفیق عشق نیست عقل ، اوّل بیند و باور کند عشق ، نادیده همه از بر کند عشق چون از عقل می‌گردد جدا آن زمان بیند : بزرگی خدا چون خدا را دید پابستش شود از میِ دیدار ، سرمستش شود (ساقی) و جام مِی و روی نگار هست در دیوانگی ها آشکار گرچه عشق و عاشقی کار دل است پا نهادن در چنین ره ، مشکل است #سیدمحمدرضا_شمس (ساقی) @lightworkers

MRTZY GVDRZY - SHAKHTAYY ZRBY - (Music-Pars).mp3

دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد یک امروزست ما را نقد ایام مرا کی صبر فردای تو باشد خوشست اندر سر دیو
دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد یک امروزست ما را نقد ایام مرا کی صبر فردای تو باشد خوشست اندر سر دیوانه سودا به شرط آن که سودای تو باشد #سعدی @lightworkers

+6
01.Whale Dreaming(1).mp315.22 MB

📀Album: #Reiki Whale Songs 👤Artist: #Kamal Year: 2001 br: 192 kb/s @lightworkers
📀Album: #Reiki Whale Songs 👤Artist: #Kamal Year: 2001 br: 192 kb/s @lightworkers

چنین گویند که در کعبه سیصد و شصت بت نهاده بودند، و اگر محاسبانِ عالم خواهد که عددِبُتان سینۀ ترا در ضبط آرند عاجز آیند.!! آزری نمی باید که در این عهد بت تراشد که هر کجا در عالم ناشسته رویی است در دلش بتی آزری است، النَّفْسُ هُوَالصَّنَمُ الأکْبَر. در شهر مُغی می رود کلاهی بر سر نهاده، و تو می روی عمامۀ توحید بر سر نهاده، در پنداشتِ توحید. اگر مسلمانی به عمامه و جامه است، اَحْسَنت ای سرِ صدّیقان؛ وگر گبرکی در آن است که دل در دو بندی، پس می دان که کار چیست. بر جمله می دان که به حدیث هیچیز فرا ندهند. ای شیخ! در این راه جگرِ سوخته می خواهند و دلِ با درد می خواهند و قدمِ با صدق می خواهند و جان با عشق می خواهند و جمعیت بی تفرقه می خواهند؛ اگر چنین نقدی داری، کارکارِ تو است. آری اوّل بلایی که روی به تو می آرد بلای هستی تو است، این هستی را جمع کن و به دستِ سلطانِ توحید باز دِه تا دمار از وی بر‌آرد که مردِ پراکنده را جز توحید جمع نکند. التَّوحِیدُ اِفرادُ القِدَم عَنِ الحَدَث. توحید صرّافی کردن است نفایۀ حدث بینداختن، وسَرَۀ قِدَم برداشتن. آن یکی گفت: توحید و مؤحد و واحد، این ثالث ثلاثه بود. همه عالم در بندِ آن اند تا یکی بدهند و دو بستانند، امّا این مردان دربندِ آن اند که همه بدهند و یکی بستانند. #روح_الارواح @lightworkers

سنگ ها هم حرفهایی می زنند گوش کن خاموش ها گویا ترند!!! از در و دیوار می بارد سخن تا کجا دریابد آن را جان من در خموشی های من ف
سنگ ها هم حرفهایی می زنند گوش کن خاموش ها گویا ترند!!! از در و دیوار می بارد سخن تا کجا دریابد آن را جان من در خموشی های من فریاد هاست آن که دریابد چه می گویم کجاست؟ #فریدون_ مشیری @lightworkers

Light Workers🔆 - Telegram 频道 @lightworkers 的统计与分析