Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多380
订阅者
+124 小时
+37 天
+830 天
帖子存档
چه روز بدی!...
او آن قدر شعور نداشت که جواب تلفنم را بدهد...
او مرا خیط کرد...
اینها داستانهای کوچکی هستند که به خودمان و دیگران میگوییم و معمولا به صورت گله و شکایت هستند.
آنها ناآگاهانه چنان طراحی شدهاند که احساس ناکافی بودن همیشگی خودمان را از طریق «برحق بودن» ما و «مقصر» دانستن شخص یا چیز دیگری جبران کنند.
«برحق بودن»،ما را در موقعیت برتری توهمی قرار میدهد و در نتیجه احساس کاذب «خود» یعنی منیت را در ما تقویت میکند.
این کار دشمن یا دشمنانی هم ایجاد میکند.بله،منیت به دشمن نیاز دارد تا حدود خود را مشخص کند.حتی هوا میتواند این نقش را به عهده بگیرد.
از طریق قضاوت ذهنی و عادتی و انقباضهای عاطفی،رابطهای شخصی و واکنشی با افراد و رویدادهای زندگیات برقرار میکنی.
اینها همگی اشکالی از رنجهایی هستند که خودت ایجاد کردهای،اما آنها را چنین نمیشناسی،زیرا برای منیت رضایتبخش هستند.
منیت،خودش را از طریق واکنش پذیری و تضاد تقویت میکند.
بدون این داستانها،زندگی چه ساده میشد...
باران میآید....
او تلفن نزد...
من سر قرار رفتم،او نیامد...
#اکهارت_تله
@lightworkers
شناخت تاریکی خود
بهترین روش برای
کنار آمدن با تاریکیهای
دیگران است....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
داستانی دربارهی لئوتولستوی داستاننویس بزرگ روس نقل شده که او روزی در یک جنگل پیادهروی میکرد و با یک سطح هموار شده برخورد کرد
و مارمولکی را دید که خودش را آفتاب میدهد .
تولستوی شروع کرد به صحبت کردن با آن ﻣﺎﺭﻣولک..
قلب تو میتپد،
آفتاب میتابد؛ تو خوشبخت هستی .
و پس از مکثی،اضافه کرد، ولی من نیستم.
چرا مارمولکها خوشبخت هستند و انسان خوشبخت نیست؟
چرا تمامی جهان هستی در ضیافت هست و انسان نیست؟
چرا بجز انسان همه چیز به زیبایی با خودش و با تمامیت در هماهنگی است؟
چرا انسان یک استثناء است؟
این نکته باید هر چه عمیقتر درک شود؛ زیرا طریقت از خودِ همین ادراک آغاز میشود،از خودِ همین ادراک است که تو یک سالک میشوی؛
از خودِ همین ادراک است که تو دیگر بخشی از بیماری انسان نیستی .
شروع میکنی رفتن به فراسوی آن .
مارمولک در زمان حال زندگی میکند . مارمولک مفهومی از گذشته ندارد،
مفهومی از آینده ندارد.
مارمولک فقط در اینک و اینجا قرار دارد و آفتابش را میگیرد.
همین لحظه برای مارمولک کفایت میکند ولی همین لحظه برای یک انسان کفایت نمیکند،و بیماری از اینجا بر میخیزد،
زیرا هر چه که دریافت کنی،فقط همین لحظه را دریافت کردهای.
تو هرگز دو لحظه را با هم دریافت نمیکنی.
و هر کجا که باشی،همیشه در اینجا هستی، و هر گاه که هشیار شوی، در لحظهی حاضر هشیار میشوی.
گذشته دیگر وجود ندارد،
آینده هنوز نیست..
و ما به از کف دادن آنچه که هست، بخاطر آنچه که هنوز نیست،بخاطر آنچه که دیگر نیست،ادامه میدهیم....
@lightworkers
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا درِ زندان ابد
به یکی عربده مستانه به هم درشکنم
#حضرت_مولانا
@lightworkers
در هزاران عاشورای فردی به کدام طرف پیوستهایم...؟
سپاه حسین، یا لشکر یزید؟!
قرنهاست که میگوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!"
عاشورا اما مکرر در مکرر، هر لحظه بازآفرینی میشود بیآنکه حواسمان باشد.
گو این که تصور میکنیم عاشورا در ۶۱ هجری تمام شد و آنان که وسعت دید بیشتری دارند، هر جا جنگ مسلحانهای بین حق و باطل باشد را عاشورا میدانند و چنین میپندارند که تکرار عاشورا، فقط در هنگامه چنین نبردی است.
واقعیت اما، چیز دیگری است.
ما چه در صلح و چه در جنگ، هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم،ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم که در سپاه حسین باشیم یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابنسعد و حرمله.
حسین قبل از آغاز عاشورا، آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد،انتخابش را کرد و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح میدهد.
اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله،همه ما هر روز، بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگیهایمان تجربه میکنیم.
بسیاریمان در این عاشوراها، یکراست سراغ لشکر یزید میرویم و به آنها می پیوندیم، و عده قلیلی نیز حسینی میشویم و گروهی نیز یک پایمان در کاخ عبیدالله است و پای دیگرمان در خیمه گاه حسین بن علی
عاشوراهای ما، انتخابهایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است.
راننده تاکسی که میتواند از نا آشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند
کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد،
بانکداری که میتواند با دستکاری در حسابها، اختلاس کند
قاضی که قدرت دارد حقی را جابجا کند،
روزنامهنگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب میکند،
مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است یا برای ارتقاء مقامش میتواند علیه رقیبش توطئه کند،
تولید کنندهای که میتواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد،
سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبرو ریزی مخیر است و بین راست و دروغ انتخاب میکند
و همه و همه در معرض انتخابهای روزانه هستند.
در این میان، کسی که نمیتواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری یا از تعدادی مخاطب بگذرد،چگونه میتواند ادعا کند که اگر در روز عاشورا بود،از جانش میگذشت؟!
بزرگترین کار حسین در عاشورا، انتخاب درست بود
انتخاب بین"عزت و ذلت"
و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم...
انتخاب بین عزت و ذلت
حلال و حرام
مردانگی و نامردی
مردم داری و مردم آزاری
حسن خلق یا بداخلاقی
راستگویی یا دروغ
احقاق حق یا حق خوری و ... .
هر انتخابی در هر لحظهای از زندگی، یک عاشورای کوچک است برای ما....
این است که گفتهاند و چه زیبا هم گفتهاند که
"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"
#جعفر_محمدی
@lightworkers
کسی را که در اندرون اندکی روشنایی نبود،
پند بیرونش سود ندارد....
و هر که را در اندرون اندکی روشنایی بود،
روشنایی کلام عارفان از گوش او در آید تا اندر وی پیوندد...
نور سوی نور دَوَد.
اگر خواهی که در زیر خاک نروی، در نور گریز، که نور زیر خاک نرود....
#حضرت_مولانا
@lightworkers
الهی!
تو کسی هستی که خود را در همه چیز به من شناساندهای.
من تو را در هر چیزی نمایان دیدهام.
تو نمایان کنندهی هر چیزی...
#امام_حسین
@lightworkers
لیکن شما خود ستمگران را بر جایگاه خویش مسلط ساختید و زمام امور خدا را به دست آنان سپردید؛
هم آنان که به شبهات عمل میکنند و در راه خواهشهای نفسانی گام بر میدارند. فرار شما از مرگ و علاقهتان به این زندگی که به هر حال از شما جدا خواهد شد، آنان را بر این مقام، تسلط بخشیده است.
شما ناتوانان را به چنگال آنان سپردید که برخی بنده و مقهور و برخی دیگر در تأمین معاش خود، درمانده و مغلوب گشتهاند.
در کار کشورداری، خودسرانه عمل می کنند و جامهی رسوایی هوسرانیهایشان را بیمحابا به تن کردهاند؛ چرا که تبهکاران را الگوی خویش ساختهاند و بر خداوند جبّار، گستاخ شدهاند.
در هر یک از شهرهایشان خطیبی زبان آور بر منبر دارند.پس میدان برایشان خالی گشته و دستهایشان در آن، باز است و مردم چاکران و غلامان آنها گشتهاند و دست تعرّضی را از خود دور نتوانند کرد. برخی زورگوی و سرسختاند و بر ناتوانان میتازند و سخت میگیرند و برخی رؤسايی هستند که خدای آفریننده و بازگرداننده را نمیشناسند ...
خداوند ما را بس است. به او توکّل می کنیم و به او روی میآوریم و بازگشت، به سوی اوست....
#امام_حسین
@lightworkers
ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻪ؟
ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻔﺮقهاﯼ،
ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺫﺭﻩ، ﻫر ﺫﺭﻩ ﺩﺭ ﻋﺎلم ها ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ،
ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ،
ﻓﺮﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ...
ﺍﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟
ﺗﻮ شش هزﺍﺭ ﺑﯿﺸﯽ...
ﺗﻮ ﯾﮑﺘﺎ ﺷﻮ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻪ؟
#شمس_تبریزی
@lightworkers
براي لحظهای شرايط زندگی خود را فراموش كن و به خود زندگيت توجه داشته باش....
چه تفاوتی ميان اين دو وجود دارد؟
شرايط زندگی شما در زمان قرار دارد...
زندگی شما در لحظه حال است...
شرايط زندگی شما پديده ذهنی است
زندگی شما واقعی است ...
#اکهارت_تله
@lightworkers
وقتی شما یک پرتقال را تحت فشار قرار دهید
آب پرتقال بدست میآورید نه چیزی دیگر،
چون این چیزیست که در درونش هست...
همین اصل برای شما هم صدق میکند.
وقتی کسی شما را تحت فشار قرار دهد آنچه که بیرون می آید
عصبانیت، نفرت، تندی، تنش، افسردگی، خشم
چیزی است که در درون شماست...
اگر آنچه در درون دارید را دوست ندارید
میتوانید با تغییر افکارتان آن را عوض کنید...
#وین_دایر
@lightworkers
یک روز دلم گم شده بود...
گفتم : الهی ! دل من باز ده !"
ندایی شنیدم كه :" یا جنید !
ما دل بدان ربودهایم تا با ما بمانی،
تو باز میخواهی كه با غیرِ ما بمانی ؟"
#عطار_نیشابوی
@lightworkers
به دست لفظ به معنا شدن نمیگنجم
سکوت آهم و در صد سخن نمیگنجم
مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم
هزار روحم و در یک بدن نمیگنجم
ضمیر مشترکم،آنچنان که «خود» پیداست
که در حصار تو و ما و من نمیگنجم
تن است، شیشه و جان؛ عطر و عمر؛ شیشهی عطر
چو عمر در قفس جان و تن نمیگنجم
ز شوق با تو یکی بودن آنچنان مستم
که در کنار تو در پیرهن نمیگنجم
به سر هوای تو میپرورم که مثل حباب
اگرچه هیچم، در خویشتن نمیگنجم
#فاضل_نظری
@lightworkers
مکنید دردمندان
گله از شب جدایی!
که من این صباح روشن،
ز شب سیاه دارم....
#سعدی
@lightworkers
اثر زیگارنیک
اهرمی برای تمام کردن کارهای نیمه تمام!
دیدید وقتی یک شکلات تخته ای را باز می کنیم با خودمان می گوییم فقط یک تکه از آنرا می خورم و بعد از چند دقیقه کل آن تمام می شود؟ یا وقتی به قصد رفع گرسنگی سر میز ناهار خوشمزه حاضر میشیم و هر چه روبروی ما هست را تا آخرش می خوریم؟ یا دیدن اولین اپیزود از یک فیلم جذاب همان و تا چندین ساعت نشستن پای آن و دیدن آخرین قسمت آن هم همان! یا اولش با خواندن یک فصل از کتاب جالب شروع می کنیم و یک مرتبه می بینیم ساعت 3 شب است و کتاب تمام می شود؟! یا وقتی یک میهمانی تمام می شود فردایش به حرف یکی به دلیل قطع شدن توسط دیگری و نا تمام ماندن، که می خواست چه بگوید؟! فکر می کنیم! یا یک معما به ما داده می شود و زمان حل آن کوتاه است و پس از اتمام وقت، با اینکه پاداشی در کار نیست، طبق مطالعات انجام شده 86 درصد ما کماکان دنبال حل کردن آن هستیم!
خانم بلوما زیگارنیک؛ روانشناس معروف روسی (1901-1988) در رستوران متوجه شد پیشخدمت ها کلیه جزئیات سفارش غذای هر مشتری را بدون نوشتن روی کاغذ تا قبل از تسویه حساب به یاد می آورند و به محض تسویه حساب نه تنها چیز زیادی از سفارش یادشان نمی آید بلکه حتی بعضی وقتها خود مشتری که غذا خورده را هم به یاد نمی آورند!
او با پی بردن به این حقیقت که ذهن انسان درگیر کارها و مقولات ناتمام می شود آزمایش های دیگری نیز انجام داد. به عنوان مثال برای دو گروه یک فیلم جذاب پخش کرد، گروه اول فیلم را تا آخر دیدند و دومی ها تا اواسط فیلم را تماشا کردند. چند روز بعد از دو گروه خواسته شد فیلم را تعریف کنند...گروهی که فیلم را ناقص دیده بودند، جزئیات بیشتری از آنرا به یاد می آورند!
بلوما سپس به یک اصل رسید که مغز ما بیشتر درگیر کارهای ناتمام و منقطع شده می شود تا کارهای تمام شده...آنقدر آنرا به یاد می آوریم تا آن کار تمام شود...ما نیاز به تمام کردن یک کار داریم! از آنچه بیان شد به عنوان اثر زیگارنیک یاد می شود.
معروف است که موتزارتِ موسیقی دان مریض بود و یکی به عیادت او رفت. موتزارت هم گفت حوصله کسی را ندارم و می خواهم تنها باشم! میهمان او به سالن کناری اتاق او رفت و مشغول زدن پیانو شد و ناگهان آنرا نیمه کاره رها کرد و رفت! می گویند موتزارت از تخت بیماری خود را کَند، سراغ پیانو رفت، نوت را کامل کرد و برگشت به تخت بیماری! چون او نمی توانست آنرا نیمه کاره در ذهن خود رها کند!
بطور کلی وقتی در انجام کاری (پاسخ به 50 تا ایمیل مهم که نیاز به توجه ما دارد، نوشتن یک مقاله و یا پستی که قولش را داده ایم، کمک به دوستمان در اسباب کشی که به او قول داده ایم و...) امروز و فردا می کنیم این به معنی باز گذاشتن لوپ ذهن برای انجام آن کار است و تا این لوپ بسته نشود، درگیری ذهن با آن بیشتر و بدون اینکه خودمان متوجه شویم، انرژی فراوانی از آن هدر می رود.
اثر زیگارنیک یعنی کلنجار رفتن ذهن با کارهای نیمه تمام، هر چه زمان این کلنجار بیشتر باشد به معنی استرس بیشتر و کاهش کارایی و بهره وری ذهن خواهد بود! پس بهترین اقدام؛ تمام کردن آن کار توسط خود ما یا واگذار کردن آن به دیگری است. از سوی دیگر؛ اگر کاری که قرار است تمام شود دارای اهمیت نیست و یا دارای اهمیت کمتری نسبت به کار دیگر است، یک اقدام می تواند مکتوب کردن آن و القای این پیام به ذهن است که می تواند به کار مهمتر بپردازد!
حال تصور کنید 76 هزار پروژه نیمه تمام که نیاز به 700 هزار میلیارد تومان سرمایه گذاری دارد چه بلایی بر سر کارایی دولتی می آورد که خود را متصدی آغاز تا انجام آنها می داند! مسلما تا زمانی که لوپ باز آنها با تکمیل و یا سپردن آنها به بخش خصوصی بسته نشود، دولت نخواهد توانست به اقدامات جدید و موثر بعدی دست بزند!
البته متخصصان بازاریابی و فروش و گردانندگان رسانه های موفق به خوبی از این اثر بهره گرفته و با درگیر کردن ذهن مشتری؛ او را به کام محصولات و رسانه های خود می کشند! انتخاب یک تیتر جذاب اما ناقص و یا دادن کارت تخفیف 20 درصدی برای خرید بعدی از جمله این ترفندهاست! سخنرانان و مشاوران حرفه ای هم با رساندن بحث به جایی جذاب و تمام نکردن و موکول آن به جلسات بعدی منافع خود را بیشتر می کنند!
سخن آخر اینکه بیشترین زمانی که تلف می شود مربوط به زمانی است که ما دست به آغاز یک کار نمی زنیم و یک سفر هزارمایلی با برداشتن اولین قدم آغاز می شود! بنابراین برای انجام کارهای ناتمام مهم و بستن لوپ باز و خالی کردن ذهن از اطلاعات غیر مفید و کاستن استرس و افزایش خلاقیت آن، بهترین زمان همین الان است....
#امیرعباس_زینت_بخش
@lightworkers
کسی که به بیرون مینگرد
در خواب است....
و آنکس که به درون نظر دارد
بیدار شده است....
#یونگ
@lightworkers
هربار در یک رابطه شکست میخوریم، افسرده و خشمگین شده و سخنانی مانند «دیگر نمیتوانم به کسی اعتماد کنم!»
«زندگی چقدر پوچ است!»
«هرگز اجازه نمیدهم کسی اینکار را دوباره با من انجام دهد!»
را بارها از ذهن میگذرانیم
ولی وجه بدتر داستان این است که چون ما، برای شروع ارتباطهای جدید، به خودمان فرصت رسیدگی و التیام دردهای درونیمان را نمیدهیم، این شکستها را دوباره و دوباره تجربه خواهیم کرد....
#دبی_فورد
@lightworkers
هیچ کس نمیتواند مدت درازی
ماسکی که بر چهره دارد را به نمایش
بگذارد...
سرشت آدمی هر انچه را که به طور تصنعی
کسب شده است،
در هم میشکند...
#شوپنهاور
@lightworkers
در تمرکز هر چیزی میتواند حواست را پرت کند.
اگر روی چیزی تمرکز کرده باشی و همسرت شروع به حرف زدن با تو کند، حواست پرت میشود...
اگر فرزندت سوالی بکند حواست پرت میشود...
اگر سگ همسایه واق واق کند حواست پرت میشود...
وقتی میخواهی روی چیزی تمرکز کنی، هر چیزی میتواند مانع تمرکزت باشد زیرا تمرکز یک وضعیت غیر طبیعی و تحمیل شده است...
اما مراقبه طبیعی و جریانی است.
هیچ چیزی نمیتواند تو را آشفته کند، این زیبایی مراقبه است.
حواس پرتی غیرممکن است...
سگ واق واق میکند
کودک سوال میکند
هواپیما در آسمان پرواز میکند و انواع صداهای دیگر...
اما هیچ چیز موجب حواس پرتی تو نمی شود، زیرا تو بر چیزی تمرکز نکردهای... حواست از چه چیزی پرت شود؟
نکته را ببین...
مراقبه چیزی از حواس پرتی نمیداند ، زیبایی و شکوه و وقار خودش را دارد. هیچ چیزی نمیتواند آن را آشفته کند.
اگر مراقبهات آشفته میشود صرفا بدین معناست که تمرکز است و تو هنوز طعم مراقبه را نچشیدهای.
مراقبه چنان وسیع است که میتواند شامل همه چیز باشد و همه چیز را در خود حل کند و با این حال خالی بماند...
#مراقبه
@lightworkers
روحها مست شود از دم صبح از پی آنک
صبح را روی به شمس است و حریف نظرست
خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک
توشه راه تو خون دل و آه سحرست
دل پرامید کن و صیقلیش ده به صفا
که دل پاک تو آیینه خورشید فرست
#حضرت_مولانا
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
