Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多375
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+330 天
帖子存档
2003 - Shiva Moon (Prem Joshua remixed by Maneesh de Moor)
04. Orange Turban Remix
#Prem_Joshua
#Shiva_Moon
@lightworkers
چیست اَنْدَر خُم که اَنْدَر نَهْر نیست ؟
چیست اَنْدَر خانه کَنْدر شهر نیست؟
این جهان خُم است و دلْ چون جویِ آب
این جهانْ حُجْره ست و دلْ شهرِ عُجاب
#حضرت_مولانا
@lightworkers
مودرا اصطلاحیست با معانی بسیار. بهطور معمول، واژهٔ مودرا برای نشانهگذاری یک ژست، یا یک نحوهٔ رازآمیز قرارگرفتنِ دستان، یا ایجاد مُهروموم، و حتی به عنوان یک سمبل بکار میرود. با این وجود، چیزهای دیگری نظیر شیوههای قرارگرفتن چشمان، پوسچرهای بدنی، و تکنیکهای تنفسی وجود دارد که به آنها نیز مودرا گفته میشود. این سمبلهای انگشتان، چشمها، و پوسچرهای بدنی میتوانند بهطور دقیق مرحلهای از فرایند آگاهی را آشکار کنند.
#Mudra
#مودرا
@lightworkers
در آثار بیارند كه مردی میگفت : یا رب یا رب! انت كتبت و أنت قدرت و أنت قضیت، بار خدایا كه هر چه بود و هست و خواهد بود همه تو میخواهی، و تو میرانی، و بر خلق تو مینویسی. از تقدیر تو، بار خدایا، بیرون نیست، و بی قضاء تو هیچ نیست. گفتا بسر وی ندا آمد كه : هذا التوحید، فأین العبودیة، آنچه گفتی عین توحید است، و سزای خدائی ماست. نشان بندگی خویش بیار تا چیست؟ فقال الرجل یا رب یا رب، انا عصیت، انا اذنبت، انا سألت. بار خدایا از من آن آید كه از من سزد! بار خدایا بدعهد و بیوفا و جفاكار و هر چه بتر هستم.
قصه چكنم حیلت و رنگیم همه
وز رفتن راه راست لنگیم همه
از آز در آویخته چنگیم همه
با قسمت قسام بجنگیم همه
@lightworkers
مودرا اصطلاحیست با معانی بسیار. بهطور معمول، واژهٔ مودرا برای نشانهگذاری یک ژست، یا یک نحوهٔ رازآمیز قرارگرفتنِ دستان، یا ایجاد مُهروموم، و حتی به عنوان یک سمبل بکار میرود. با این وجود، چیزهای دیگری نظیر شیوههای قرارگرفتن چشمان، پوسچرهای بدنی، و تکنیکهای تنفسی وجود دارد که به آنها نیز مودرا گفته میشود. این سمبلهای انگشتان، چشمها، و پوسچرهای بدنی میتوانند بهطور دقیق مرحلهای از فرایند آگاهی را آشکار کنند.
#Mudra
@lightworkers
صبح که از خواب بیدار شد دنیا را آب برده بود و تنها گلدان کوچک لب حوض با شاخ و برگی چند مانده بود.
سپس راه افتاد، به سمت دور.
ماورای تمام باورهایش.
آنجا که میخواست تنها با خودش ملاقات کند.
تمام آنچه را که میدید راه بود و گلدان کوچکی که در بغل داشت.
آنگاه به پاهایش خیره شد.
به انگشتان کج و کوله اش و ذرات کوچک خاکی که لابهلای آنها سر میخورد.
سپس لبخند عمیقی زد.
خیال میکرد زمین از آن اوست و خاکش به یمن حضور تنی رنجور و خسته پاهایش را میبوسد. به مقصد رسیده بود... پس گلدان کوچکش را روی سرش گذاشت و با دستانش خودش را در آغوش کشید.
تنش تنها، سرش خوش بود
لبش میخندید....
@lightworkers
برترین نوع رنج ، رنج خود خواسته است.
انسانها عادت کردهاند که از رنج فرار کنند،ولی اگر میدانستند راه رشد از رنج عبور میکند ،هرگز به آن پشت نمیکردند.
رنج خود خواسته یعنی برای رسیدن به رشد و گام برداشتن در مسیر پیشرفت، لازم است سختیها را تحمل کنیم...
برای دقایقی چشمانت را ببند و از امروز به سراغ موانع برو و آنها را یک به یک از سر راه زندگیات کنار بزن...
دقت کن و ببین در سالهایی که از عمر تو گذشته چه قرارهایی با خود گذاشتهای که در نیمه راه آنها را رها کردهای!
چند بار تصمیم به متعادل کردن وزن خود گرفتهای و بعد از چند روز آن را فراموش کردهای؟
چه اهدافی را در نیمههای راه رها کردهای ؟
و انواع بد قولیهایی که به خود کردهای را به یاد بیاور.....
رنج خود خواسته ابزار ویژهای است که باعث میشود تو آگاهانه رنج بکشی،درد بکشی، ولی کاری را انجام بدهی که درست است. و تا رسیدن به نتیجه دست از تلاش بر نداری.....
رنج خود خواسته ،پافشاری کودکانه را برایت به ارمغان میآورد.
پافشاری کودکانه رمز رسیدن به قله موفقیت و خوشبختی است......
از یاد مبر پافشاری کودکانه با اصرار بزرگسالانه متفاوت است......
رنج را در آغوش بکش و آن را درک کن.
درک رنج تو را متحول میکند....
@lightworkers
هر کس با دیگران مسابقه دهد به هر کجا برسد به هیچ جا نرسیده است.
ویکتور فرانکل سخن زیبا و البته نه سخن تازهای دارد:《در زندگی،با خود مسابقه دهید نه با دیگران》
این سخن بسیار لطیف و زیبایی است.
هر کس با دیگران مسابقه دهد به هر کجا برسد به هیچ جا نرسیده است و هر کس با خود مسابقه دهد،اگر هم به هیچ جا نرسد،به جایی رسیده است.
این مسابقه دادن با خود یعنی دائما بگویی من میتوانم از اینکه هستم در هر جهتی بهتر شوم،بروم تا از خود جلو بیفتم.
ما همواره میدویم تا از دیگران جلو بیفتیم و توجه نداریم که ما مختلف آفریده شدهایم و این قابل انکار نیست....
@lightworkers
روزی کسی مرا گفت: "شاید ما جای دیگری مرده ایم و اینجا جهنم است!"
به او گفتم: آفرین! داری یواش یواش به حقیقت نزدیک می شوی! اینجا بدون شک رتبهای از جهنم است. نشانه ها این را می گویند. البته مراتب سخت تری هم در کار است، که بستگی به نوع اندیشه و عملکرد ما دارد. ما هم اکنون از "غِسلِین" میخوریم، از خون و چرکی که در رگهایمان جاری است. اگر این "غِسلین" را زیر میکروسکوپ ببینی حالت بهم میخورد. ما با حرارت زندهایم و همه چیزمان ناری است و حتی تغذیهمان با سوخت و ساز است. پوستهایمان هر چند سال یکبار کنده میشود و پوست دیگری می روید. دنیایمان ناری است. همه چیزش با حرارت کار میکند.آن بالا خورشید است و این پایین انبوهی از مواد مذاب.
آری اینجا رتبهای از جهنم است و همهمان در قبر بدنمان مدفون شدهایم. بهتر بگویم به بند کشیده شدهایم.آنچنان که پرواز را از یاد برده ایم.
ما هر روزه در این جهنم به نوعی زجر می کشیم.رنج میبریم.از دست این ستمکار خلاص نشده به دست ستمکار دیگری می افتیم.از این شرّ رها نشده شرّ دیگری در راه است. ما در میان دروغ و فریب و بدعهدی و جنگ و نامردمی دست و پا میزنیم. حتی گاه برای راحتی خود، پا بر سر و گردن دیگران می گذاریم تا دمی بالاتر رویم...
آری، نشانههایی که قرآن میدهد همگی درست و قابل تطبیق است، اینجا که همهمان در آن واقع شدهایم رتبهای از جهنم است.
تمام نشانهها بر جهنم بودنش گواهی دارند. و ما همه بخاطر حماقتهای خود در اینجاییم.... اما باز خدای رحمان، رسولانش را به نیکی می فرستد تا ما را از گور هایمان بر انگیزد، تا بیدارمان کند، تا هر از گاهی بر سر مان فریاد زنند که اینجا جای شما نیست، شما برای مرگ آفریده نشدهاید، آفریده نشدهاید که در مرداب دنیا دست و پا بزنید...
اما کو گوش شنوا! کو بیداری! همهی ما خود این جهنم خودخواسته را دوست داریم و حاضر نیستیم از این دنیایی که هر روز به نوعی زجرمان میدهد،خارج شویم.حاضر به دل کندن نیستیم.
مشکل اینجاست که ما جهنم خود را دوست داریم، شکنجه گران خود را دوست داریم، و به این آتش و این غل و زنجیرها عادت کرده ایم. حاضر نیستیم که نگاهمان را، که اندیشه و عملکردمان را، تغییر دهیم و از این کیفیت سخت و بدشگون خلاصی یابیم. از یکطرف زار میزنیم و تضرع میکنیم که خدایا، نجات دهندهای برایمان بفرست، و از آنطرف ناجیان و رسولانش را مجنون مینامیم و یا به قول قرآن آنها را میکشیم. ما به جهنم افتادگان، موجودات عجیبی هستیم. حرف از نجات می زنیم اما قدمی بسویش نمیرویم. و بدیهی است تا وقتی عاشق جهنم خویشیم، از آن خلاصی نیابیم.....
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
وقتی کسی از موجودی توقعی ندارد
در شناخت خود نسبت به آن موجود
بصیرتر است و
توفیق بیشتری دارد.....
#مصطفی_ملکیان
@lightworkers
برای انسان خردمند حتی افتادن یک برگ از درخت و یا تماشای یک تکه سنگ میتواند کلاس درسی بزرگ باشد همراه با مفاهیمی عمیق، که هر لحظه چراغی را در جان وی روشن میکند. چنین فردی برای کسب آگاهی و رشد به صورت داوطلبانه و خودخواسته وارد میدان میشود و یک شاگرد فعال و آگاه ، هوشیار و منعطف و متعهد میشود.
در روانشناسی تحلیلی ما از طریق ماهیتی به نام ناخودآگاه جمعی به یکدیگر متصل هستیم به این معنا که برآیند محتویات ناهوشیار جمعی بشریت چه بخواهیم و چه نخواهیم بر حال و روزما اثر می گذارد.
جالب اینجاست که اگر برآیند کلی مردمان مدهوشی و خواب زدگی و غفلت باشد ، از میان ناخودآگاه جمعی ،کهن الگو ها و اسطوره هایی زاده خواهند شد تا طرحی نو دراندازند !
خانم «کارولین میس» نویسنده توانمند در حوزه کتاب هایی با مضامین معناگرا، روانشناسی،اسطوره شناسی و کهن الگویی ، در کتاب «گالری کهن الگو ها» تاکید میکنند : « کهن الگو ها و اسطوره ها مفاهیمی منفعل و بی جان نیستند آنها نقش های بسیار فعالی در زندگی فردی و اجتماعی ما بازی میکنند و درست زمانهایی که در معرض خطر سقوط به رفتارهایی ویرانگر هستیم ، ناگهان بیدارمان می کنند و به یاری ما میشتابند!»
یکی از کهن الگوهایی که در این کتاب به آن اشاره شده است «کهن الگوی معلم و آموزگار» است. او تجسم خردی است که در هیچ کتاب و اوراقی یافت نمیشود.
اینطور به نظر میرسد که در حال حاضر در عمق ناخودآگاه جمعی ، کهن الگوی معلم در حال آموزش و انتقال درس های عمیق و ژرف به روان انسانها است.
کهن الگوی آموزگار درس های زیادی را به ما انتقال میدهد ولی لزوما ارائه درس ها به معنای یادگرفتن درس ها نیست!
در چنین مواقعی این آموزگار نه تنها خاموش نمی ماند بلکه اینبار از دل تاریکی و اتفاقات تلخ ، ناگوار و تکان دهنده، به آموزش ادامه میدهد و خواب را از چشم های جماعت چرتی و خواب زده می رباید!
از منظر اسطوره ای در دوره هایی که اتفاقات عجیب و تکان دهنده ، بی وقفه در حال زیر و رو کردن جمعیت زیادی در سطح بسیار گسترده ای است ، کهن الگوی آموزگار در حال تدریس است!
اتفاقاتی که باید بتوانیم از لایه های اولیه و هیجانات دردناک آنها عبور کنیم و به دور از شعارزدگی ، قضاوت های بی پایان ، فرافکنی ها و مقصر دانستن این و آن ، به هسته اصلی آنها بپردازیم .
خودمان را مبرا ندانیم و بعد از دیدن سهم شخصی و فردی خودمان در پدید آمدن این تلخی ها ، بتوانیم از دردها عبور کنیم و برای خلق روزهای بهتر مسئولیت بپذیریم و «تعهد» را با ترس و خشم و درد جایگزین کنیم .
در جایگاه ادراک اسطوره ای باید بدانیم که آنچه پیش رویمان قرار دارد بازتابی از عملکرد جمعی ماست و رنجی که شاهد هستیم ناشی از یک زندگی بی هدف ، آشفته ، پریشان و پوچ نیست بلکه حاصل آخرین تلاش های معلمی است که سخت به بیداری فرزندانش امید بسته است !
سالی نیکولز در توصیف این اسطوره تعبیر جالبی دارد : پاهای او بر زمین است و در دستانش فانوسی روشن قرار دارد . او در تاریکی که با ماهیت طبیعت زنانه در ارتباط است ظاهر میشود و نوری که نماد دانش و شفافیت ذهنی روح مردانه است را به ما هدیه میدهد تا نهایتا بتوانیم پذیرای هر دو جنبه زنانه و مردانه خودمان باشیم .
موهبت این آموزگار مثل آتشی که در چراغش است ازلی و بی زمان و مکان است.او لزوما شعار نمیدهد و موعظه نمیکند بلکه به دور از سر و صداها و هیجانات در خلوت هدیه اش را که وجود خودش است به شما نشان میدهد.
حضور او در دوره های هراس انگیز روح آدمی به مثابه نوری است که قلب های خالی از امید را گرما میبخشد.او ترازویی در دست ندارد و لزوما عادل نیست بلکه فقط چراغی که راه را روشن میکند را به ما نشان میدهد....
#عاطفه_عبدی
@lightworkers
گفتند آداب سفر چگونه باید گفت:
آنکه مسافر را اندیشه از قدم درنگذرد
و آنجا که دلش آرام گرفت منزلش بود.
#عطار
#تذکرة_الأولیاء
@lightworkers
گفتند آداب سفر چگونه باید گفت: آنکه مسافر را اندیشه از قدم درنگذرد و آنجا که دلش آرام گرفت منزلش بود.
شدت دردهایتان همیشه به تعداد رویدادهای مشابه و بهبود نیافته گذشته بستگی دارد که می توان آنها را همچون زخم های باز جسم عاطفی شما به شمار آورد. اگر بارها رویدادهای ناگواری برای شما رخ داده است و هرگز این زخم ها را درمان نکرده یا به آفرینش تفسیری نو برایشان نپرداخته اید، آنها باقی خواهند ماند و برآتش درد و رنجتان خواهند افزود. میزان درد شما بستگی به آن دارد که چنین اتفاقی برای نخستین بار یا به عنوان نمونه پنجمین بار برایتان رخ داده باشد. دکتر پاتریک دورمن بنیانگذار روند باغبانی ذهن می گوید: « وقتی که بار عاطفی فراوانی همراه خود دارید، بر توانایی شما برای تفسیر رویدادها به طریقی که به شما اقتدار و اختیار ببخشد، سایه می افکند.»
چگونگی نگاه به گذشته و تصمیماتی که پیرامون شرایط کنونی خود می گیرید، راه رویارویی شما را با زندگی در حال و آینده تغییر می دهد. درد و رنج هر کسی متفاوت است. شما نمی توانید داستان های طلاق و میزان درد و رنج حاصل از آن را در انسان های مختلف با هم مقایسه کنید. هر کسی ظرفیت متفاوتی برای تحمل تجارب مختلف دارد، زیرا هر کدام از ما با نگاه متفاوتی به زندگی می نگریم. ممکن است دو نفر تجربه دشوار و همسانی را گذرانده باشند و یکی از آنها از این تجربه به عنوان فرصتی برای تقویت منابع درونی خود بهره ببرد، در حالی که دیگری از آن به عنوان بهانه ای برای اعتیاد استفاده کند. ما همیشه نمی توانیم آنچه را که برایمان روی می دهد انتخاب کنیم، اما می توانیم چگونگی تفسير هر رویداد و به کارگیری آن را برای پیشبرد زندگی خود برگزینیم.
#دبی_فورد
#جدایی_معنوی
@lightworkers
شکوه و شکایت
شکایت کردن را نباید با آگاه نمودنِ کسی از رفتارِ نادرستِ یا کوتاهیِ او اشتباه گرفت، چون میتوان آن رفتار را اصلاح کرد. خودداری از گله و شکایت الزاما به معنای تحملِ رفتار و کنشِ نادرستِ دیگران نیست.
برای نمونه اگر به پیشخدمتِ رستوران بگویید که سوپتان سرد است و باید گرم شود، یعنی چنانچه به خود موضوع بپردازید که همیشه نه مثبت است نه منفی، هیچ "من درونی" در این رفتار وجود ندارد. ولی اگر بگویید: "چطور جرئت میکنی برای من سوپ سرد بیاوری؟.."
این رفتار نوعی گله و شکایت بشمار میآید. در اینجا یک "من" قرار گرفته است که دوست دارد سوپِ سرد را بعنوانِ بیاحترامی به شخصِ خود برداشت نماید و از این دستاویز بهره گیری کند؛ "منی" که از خرده گیری از دیگری لذت میبرد.
آن گله و شکایتی که ما از آن حرف میزنیم، در خدمتِ "منِ درون" است، نه در خدمتِ بهبودِ وضعیت. گاهی روشن است که "من درون" واقعا بدنبال بهبود وضعیت نیست تا بتواند همچنان به گله و شکایتِ خود ادامه دهد.
ببینید آیا میتوانید متوجۀ این چرخۀ معیوب شوید؛ به این معنا که صدای درونِ سرتان را بشنوید؟
شاید ذهنِ شما در این لحظه دربارۀ موضوعی گلهمند است! پس به ماهیتِ هیاهوی آن بنگرید و دریابید که چیزی بیش از الگوی ذهنِ شرطی شده و یک فکرِ واهی نیست. هرگاه متوجۀ صدای ذهن بشوید، خواهید فهمید که شما آن نیستید اما کسی هستید که از آن صدا آگاه است. یا در واقع شما آن آگاهی هستید که نسبت به صدای ذهن هوشیار است...
همانطور که آگاهانه به اعتراضهای ذهن گوش میسپارید سعی کنید نه گفتنهای شما از آگاهی درون شما برخیزد و نه از امیال و خودخواهی ها
یک نه آگاهانه بسیار زیباتر از یک آری دروغین است...
@lightworkers
باران نرم انتقاد
انتقاد كردن از ديگران و شكايت كردن از زندگی احساس خوبی به تو میدهد.با انتقادكردن از ديگران،احساس برتری میكنی. با شكايت كردن از ديگران،احساس میكنی كه بالاتر از آنان هستی.اين برای نفس بسيار ارضاء كننده است.تقريبًا همه چنين میكنند: برخی آشكارا چنين میكنند و برخی هم فقط در درون به اين كار میپردازند.ولی لذت بردن از آن يكسان است.به ندرت آسانی پيدا می شوند كه انتقاد نمیكنند و شكايت ندارند.
اينها كسانی هستند كه نفسشان را انداخته اند.وقتی كه بینفس باشی، فايدهای در آن نيست_چرا بايد به خودت زحمت بدهی؟ ربطی به تو ندارد،ديگر پاداشی برايت ندارد. اين نفس بوده كه از آن لذت میبرده و تغذيه میشده. بنابراين تاكيد اين است:
نفس را بينداز. با انداختن نفس درخواهی يافت كه تقريبًا تمام دنيا ناپديد شده است. تمام دنيايی كه دور نفس تنيده شده بود كاملا از بين میرود و تو مردم را با چشمانی تازه نگاه میكنی.اينك همان شخصی را كه پيشتر از او انتقاد میكردی با ديدهی محبت نگاه می كنی و ميلی عظيم داری تا با او مهربان باشی و به او كمك كنی.اينك چشمانی ديگر داری و چيزها را كاملا متفاوت میبينی. شايد ببينی كه اگر تو نيز در موقعيت او بودي مانند او رفتار مي كردي. ديگر چيزی نيست تا از آن شاكی باشی. با انداختن نفس، نگرش و رفتار تو بيشتر انسانی و دوستانه خواهد بود.
مردم را همانگونه كه هستند خواهی پذيرفت تو فقط بخشی از آنان را میشناسی،تمامی زندگی آنان را نمیدانی. و قضاوت كردن در مورد تمامی يك شخص از روی شناخت بخشی كوچك از او، كاری درست نيست. شايد آن يك بخش كوچك در تمامی زندگی او مناسب و به جا باشد. ولی اوضاع چنين است: انتقاد كردن بسيار آسان است. به هوشمندی بسيار نيازی نيست.
هيچكس زحمت تحسين كيفيات خوب را در ديگران به خودش نمیدهد.هيچكس حاضر نيست كمك كند تا آن كيفيات رشد كنند.همه میترسند: اگر همه رشد كنند، پس او چی؟ تمام توجه او اين است كه نفس خودش بزرگتر شود و آسانترين راه اين است كه از ديگران انتقاد كند و از همه چيز شكايت كند: منفی باش و نفی كردن را روش خودت كن. و برای اين، نيازی به هوشمندی نيست،هر احمقی میتواند چنين كند.ولی برای اينكه واقعا منتقد باشی، بايد بسيار مهربان و پر از عشق باشی. و فرد بايد آماده باشد تا زمان، انرژی و هوشمندی صرف آن كند. آنگاه ديگر عمل تو انتقاد نيست،دشمني نيست، بلكه توصيهای دوستانه است،رويكردی همدردانه است. همه در اينجا بايد بياموزند كه همدردی كنند.مراقبهی شما نبايد سبب انتقاد كردن شما از ديگران شود،بلكه بايد سبب تحسين كردن شود.و اگر به قدر كافی هوشمند باشی، می توانی طوری تحسين كنی كه هرآنچه كه مورد انتقاد است،بدون اينكه گفته شود،درك شود....
@lightworkers
نوع دیگر از قیاس به نفس این است که دشواری های روانی خود را به کودکان منعکس میسازیم. نخست باید گفت که این قیاس به نفس غالباٌ به صورت آرزوی بچه دار شدن تظاهر میکند. در این حال مردم برای گریز از مشکلات زندگی خود به مشکل «داشتن فرزند» پناه میبرند.
هنگامی که انسان احساس میکند قادر نبوده که مفهومی برای زندگی خودش بسازد، سعی میکند این خلاء را با بچه دار شدن پر کند. ولی انسان هم در مورد خود و هم در مورد کودک محکوم به شکست است.
در مورد اول به این علت که دشواریهای زندگی را هرکس شخصا میتواند حل کند، نه به واسطه دیگری.
و در مورد دوم به این دلیل که خود شخص برای راهنمایی کودک که در جستجوی پاسخی به مسئله زندگی خویش است، صالح نیست....
#اریک_فروم
@lightworkers
شما درونتان یک برکه از عشق دارید.
هنگامی که احساس بدبختی میکنید،
هنگامی که در عیبهایتان سقوط کردهاید،
در آن برکهی عشق غسل کنید....
خود را در آن برکهی عشق باطراوت کنید،
آن همیشه آنجاست...
حتی اگر هر روز عیبهایتان را در آن برکه بشویید، زلال باقی میماند....
#سیذارتا
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
