Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
显示更多406
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+830 天
帖子存档
#منصور_حلاج
قسمت اول
حلاج غمگینترین و مشهورترین پیام اسرار را در تاریخ عرفان دارد. بعد از اینکه وی را برای دار زدن آماده کردند به نقل از #تذکرة_الاولیا و نامه مریدش احمد بن فاتک بیان میکند:
یک روز قبل از آن منادی در شهر میگشت و مردم را به تماشای اعدام حلاج میخواند وقتی بانگ منادی برخاست انعکاس صدای او حلقه ذکر صوفیان را به هم زد. شبلی به زاری فریاد برداشت و آن صوفی دیگر با ناخرسندی سرش را پائین انداخت. صوفیان دیگر که از سالها پیش حلاج را با خشونت و سردی از حلقه یاران خود رانده بودند، حالی شبیه به مردم پشیمان داشتند
صدای منادی دور شد و جمعیت صوفیان پراکنده گشتند. در همان هنگام بانگ یک کودک خردسال از پشت دیوار مسجد به گوش میرسید و کلامِ معروف حلاج را میخواند:
- یاران مرا بکشید. حیات برای من مرگ است. مرگ برایم حیات است
صدای صوفیان از درون مسجد با صدای گریهآلود به آهنگ او جواب میداد:
- آنکه من دوستش دارم من است. ما دو جانیم در یک تن
آن روز که او را دست بسته و درحالی که زنجیر گرانی برگردن داشت در بابالطاق به پای دار آوردند هیچ نشان ترس، هیچ علامت پشیمانی در رفتار و کردار او دیده نشد
وقتی منصور نزدیک دار رسید از شبلی که آنجا ایستاده بود و غرق اشک و آه بود، درخواست تا سجده خود را برای وی روی به قبله بگستراند. بعد منصور با آرامش نماز خواند مناجات کرد کُشندگان خود را دعا کرد و بخشود. سپس شادمانه و بیهیچ ترس و تزلزل بر پلههایی که او را به بالای دار میبرد قدم نهاد
پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدم جمع شدند. درویشی در میان آدمها از میان آمد و از حسین پرسید که عشق چیست؟ گفت: "امروز، فردا و پسفردا بینی! آن روز بکُشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند، یعنی عشق این است»
پس در راه که میرفت میخرامید دستاندازان و عیاروار میرفت با سیزده بند گران گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت :«زیرا به قربانگاه میروم» چون به زیر دارش بردند بوسهای بر دار زد و پا بر نردبان نهاد. گفتند: این چیست؟ گفت :« معراج مردان سردار است.»
پس همه مریدان وی گفتند: "چه گویی در ما که مریدانیم و اینها مُنکرند و ترا سنگ خواهند زد؟"
گفت: "ایشان را دو ثواب است و شما را یکی، از آن که شما را به من حُسن ظنّی بیشتر نیست ولی آنهایی که سنگ میزنند از قوّت توحید به صلابت شریعت میجنبند و توحید در شرع اصول هست اما حُسن ظن فرع است!".
همه کس بدو سنگ میانداختند اما شبلی را به او گِلی انداخت، «حسین منصور» آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی، از گِلی آه کردن چه معنی است؟ گفت:« از آن که آنها نمیدانند، معذورند؛ از او آه میکشم که او میداند که نمیباید اندازد»
پس دست حسین حلاج را جدا کردند خندهای زد! گفتند « خنده چیست؟» گفت: «دست از آدمی بسته باز کردن آسانست مَرد آن است که دست صفات که کلاه همّت از تارک عرش در میکشد، قطع کند!»
بعد پاهایش را بریدند و باز تبسمی کرد، گفت: "بدین پای سفر خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هماکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید"
پس او دست بریده خونآلود بر روی صورت مالید تا هر دو ساعدش را خونآلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: "چون خون بسیار از من برفت و میدانم که رویم زرد شده است. شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه (سرخاب) مردان خون ایشان است!!» (باید بگم در منطق الطیر عطار هم این قسمت گلگونه مردان مربوط به حلاج به زبان شعر با نهایت زیبایی آمده است)
از وی پرسیدند: "اگر روی به خون سرخ کرد چرا ساعد را خون آلودی؟ گفت «وضو سازم» گفتند: چه وضو؟ گفت: «در عشق دو رکعت است که وضوء آن الان به خون است.»
پس چشمایش را در آوردند. قیامتی از خلق برآمد بعضی میگریستند و بعضی سنگ میانداختند، سپس گوش و بینی وی را بریدند و با شعر گفت:
«در سراسر زمین جای آرام میجستم
ولی برای من، در زمین، جای آرامی نیست
روزگار را چشیدم و او هم مرا چشید
طعم آن تلخ و شیرین بود ،گاهی این و گاهی آن
در پی آرزوهایم بودم ولی مرا بَرده کردند
آه! اگر به قضا رضا داده بودم، آزاد بودم.»
آخرین سخنش آن بود که با بانگ بلند فریاد زد: برای واجد همان بس که واجد او را به جهت خویش یکتا کرده باشد!!
به نقطهای دورتر نظر انداخت و حالتی از شوق و هیجان در امواج صورتش ظاهر شد. هیچ کس ندانست که او در آن لحظه به چه میاندیشد. چون در همان لحظه بود که زبانش را بریدند و هنگام نماز شام، شمشیر جلاد -ابوالحارث سیاف خلیفه- سرش را از تن فروافکند. صدای فریاد از جمع برخاست. شبلی خروش برداشت و جامهاش را چاک زد. یک صوفی دیگر از شدت تاثیر بیهوش شد و زیر دست و پای جمع افتاد. ابن خفیف را در آن غوغا ندیدم و اگر بود پیداست که در چه حالی بود.
@lightworkers
#بریده_کتاب
همهء چیزهای دیگر باواسطهاند و از این رو میتوان تأثیر آنها را خنثی کرد، امّا شخصیت از میان رفتنی نیست.
بههمین علت، حسد ورزیدن به برتریهای شخصیتی، عمیقترین نوع حسادت است و آن را در مقایسه با حسادتهای نوع دیگر، با احتیاط بیشتری پنهان میکنند.
#آرتور_شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@lightwirkers
باید که بند بند
حلقهی زنجیر را گسست
باید که بایدها را به دور ریخت
بر من جنون متبرک باد
#نصرت_رحمانی
@lightworkers
بانگ زدم
صبح دمان کیست
در این خانه دل
گفت منم
کز رخ من شد
مه و خورشید خجل
#مولانا
@lightworkers
🎄کریسمس بر هموطنان ارامنه مبارک🎄
ارامنه کریسمس را در شب شِشم ژانویه جشن میگیرند.
@lightworkers
زندگی، گاهی یک سنگ به بار هستی اضافه کردن است، تا با آن بتواند زیباتر خودش را به ما نشان دهد.
باید به زیبایی او افزود و دوباره به آن نگاه کرد تا دید که چشمان ما چقدر ساده می تواند اعماق پنهان وجود را ببیند و آرام گیرد.
باید پایت را خیس کنی و از سرما نترسی.
بگذار تا دلت ترک بردارد و دوباره خودش را بازسازی کند.
#كارل_گوستاو_يونگ
@lightworkers
#بریده_کتاب
بهتر است به جای "تا ابد" بگویی "مدتی"
و بهجایِ "من میدانم" بگویی "امیدوارم چنین باشد"
بهجایِ اینکه بگویی "بی این و آن چیز زندگی غیرممکن است" بگو "زندگیم سختتر خواهد بود اگر این چیز و آن چیز نباشد"
در این صورت مطمئن خواهی زیست و به دیگران هم اطمینان خواهی داد.
اندیشههای متی
#برتولت_برشت
@lightworkers
همه چیز موقت است؛ احساسات، افکار و عقاید،
حرف ها، آدم ها، صحنه ها...
وابسته نشو،
فقط در حرکت باش...
با جریانِ زندگی راه برو و هنگامی که غم را در آغوش گرفتی با لبخند برقص!
با فریاد زندگی آواز بخوان
نه به انتظارِ کسی باش و نه انتظار از کسی
لحظه هایی را که زندگی کرده ای خوب و بد،
بخاطر بسپار هر نمایشی از تئاتر تمام
شدنی ست صحنه ی زندگی تو فقط یک بازیگر محبوب دارد، خودت هستی با تمامِ داشته ها و نداشته هایت!
فقط اجرا کن در لحظه...
در جریانِ لحظات بمان!
همه چیز موقت است
@lightworkers
هر کس با خداوند مانوس شد،
به هر صورت زیبا و شیٔ موزونی اُنس گیرد.
#ذوالنون_مصری
@lightworkers
#بریده_کتاب
رابطه یعنی یکی شدن دو نفر با هم، امّا این فقط یک جنبۀ زندگیست.
جنبۀ دیگر آن، تاکید بر رشد شخصیت فردی است. که برای این منظور، تفاوتهای فردی طرفین باید برای یکدیگر شناسایی و اثبات شود.
نیاز به رشد شخصیت فردی از اعتبار یک رابطه نمیکاهد.
فقط موجودات جدا از هم میتوانند با هم رابطه برقرار کنند.
امّا رابطۀ واقعی فقط در صورتی میسَّر میشود که هر دو طرف تمایل به رشد شخصیتشان داشته باشند.
یار پنهان
#جان_ا_سنفورد
@lightworkers
به آن درختانی بنگر که به پرندگان اجازه میدهند تا بر شاخههایشان بنشینند و سپس پرواز کنند و دور شوند بدون اینکه آنها را دعوت به ماندن یا منع از رفتن کنند.
اگر قلبت چنین باشد آنگاه در نزدیکی «آن راه» خواهی بود.
-گفتاری مشهور در ذن
بگذار تا آنچه میآید، بیاید و آنچه میرود، برود. ببین که چه چیز باقی میماند.
باگوان رامانا ماهارشی
@lightworkers
اثر جدید همایون شجریان بنام سووشون منتشر شد و همایون تقدیم کرده به :
«دلهای سوگواری که عزیز خود را از دست داده اند...»
داغ تو را جنون کنم
دیده ز اشک خون کنم
با تن پاره چون کنم
جانِ پدر کجاستی
@lightwirkers
به آن درختانی بنگر که به پرندگان اجازه میدهند تا بر شاخههایشان بنشینند و سپس پرواز کنند و دور شوند بدون اینکه آنها را دعوت به ماندن یا منع از رفتن کنند.
اگر قلبت چنین باشد آنگاه در نزدیکی «آن راه» خواهی بود.
-گفتاری مشهور در ذن
بگذار تا آنچه میآید، بیاید و آنچه میرود، برود. ببین که چه چیز باقی میماند.
باگوان رامانا ماهارشی
@lightworkers
میدانید چه حسی دارد
که انسان در یک شیشه عطر زندگی کند؟
خانه ما آن شیشه عطر بود.
#نزار_قبانی
تصاویر خانه قبانی در دمشق
@lightworkers
میدانی مالیخولیا چیست؟
آیا تا به حال ماه گرفتگی را دیده ای؟ خب، مثل این است که ماه جلوی دل آدم را میگیرد و دل، دیگر نوری نمیتاباند.
روز روشن، شب میشود.
مالیخولیا آرام و غم انگیز است.
#کریستین_بوبن
@lightwirkers
#بریده_کتاب
هر عملی نیرویی را تولید میکند که به همان شکل به ما باز میگردد.
هرچه بکاریم همان را درو میکنیم.
و هنگامی که اعمالی را انتخاب کنیم که برای دیگران شادمانی و موفقیت میآورد، ثمره «کارما»ی ما شادمانی و موفقیت خواهد بود.
«کارما» هم عمل است و هم نتیجه آن عمل؛
هم علت است و هم معلول؛
زیرا هر عملی نیرویی را تولید میکند که به همان شکل به ما باز میگردد.
#دیپاک_چوپرا
هفت قانون معنوی
@lightworkers
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟
و چه خواهد آمد
بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
#هوشنگ_ابتهاج
@lightworkers
