Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多383
订阅者
+324 小时
+57 天
+830 天
帖子存档
صَبوَتی بخشد پیران را...
دوران کودکی را طراوت و شور و حالی است که نزد همگان مطلوب است.
اما پیران طریقت را که طفلان عشقند احوال و اطواری است که هرچند در صورت به اطوار کودکان ماند، اما آن دو صورت را هزار فرسنگ فاصله است از آنجا که "کودکان در غفلتند" و "عارفان ذکر و آگاهی" .
در افسانه های یونان آمده است که چون اِروس الاهۀ عشق، ده ساله شد، تیر و کمان بدست گرفت و در آسمان به صید عاشقان پرداخت. اما هر چه زمان گذشت از مرتبۀ کودکی بیرون نیامد.
مادرش، آفرودیت، که الاهۀ زیبایی بود او را نزد آپولو طبیب خدایان برد تا علت را جویا شود.
آپولو گفت: که این فرزند تا ابد کودک خواهد ماند و هیچگاه مرد نخواهد شد. رمز قصه در این است.
عشق، فرزند زیبایی، پیوسته کودک است و عاشقان پیوسته جوان خواهند بود.
آن شاهدی نیم که فردا شود عجوز
ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم
(دیوان شمس)
و سر آنکه معشوق ازل و محبان او را صبی و شاهد پسر خوانده اند تشابه در همان اوصاف مطلوب در کودکان است:
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی
روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
(حافظ)
خرد ز پیری من کی حساب بر گیرد
که باز با صنمی طفل عشق می بازم
(حافظ)
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
چونکه رضوان بهشتی تو، صلائی در ده
چونکه پیغمبر عشقی، هله پیغام بگو
(دیوان شمس)
در دو بیت اخیر به اقرب احتمال مورد خطاب شمس تبریزی است که برای مولانا پیام آور عشق، و حاجب دولتسرای یار بوده است.
@lightworkers
دگر درمان دردش دیر شد دل
چه زود از سِیر عالم سیر شد دل
دل پیران جوان دیدم ولی من
جوان بودم که ناگه پیر شد دل
#شهریار
@lightworkers
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ- آیۀ 29 سورۀ الرحمن
او هر لحظه در شأنی است
آدمی همیشه عاشق آن چیزست که ندیده است و نشنیده است و فهم نکرده است، و شب و روز آن را می طلبد.
بندۀ آنم که نمی بینمش و از آنچه فهم کرده است و دیده است ملول و گریزانست و ازین روست که فلاسفه رؤیت را منکرند. زیرا می گویند، که چون ببینی ممکنست که سیر و ملول شوی. و این روا نیست.
سنیان می گویند؛ که این وقتی باشد که او یک لون (گونه) نماید [چون به هر لحظه صد لون می نماید]
که: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ([و در هر عالم او] به شأن و کاری پردازد ) و اگر صد هزار تجلی کند هرگز یکی به یکی نماند.
آخر تو نیز این ساعت حق را می بینی در آثار و افعال، هر لحظه گوناگون می بینی که یک فعل به فعلی دیگر نمی ماند.
در وقت شادی تجلی دیگر، در وقت گریه تجلی دیگر، در وقت خوف تجلی دیگر، در وقت رجا تجلی دیگر.
چون افعال حق و تجلی افعال و آثار او گوناگون است و به یک دیگر نمی ماند، پس تجلی ذات او نیز چنین باشد، مانند تجلی افعال او؛ آن را برین قیاس کن و تو نیز که یک جزوی از قدرت حق [هستی] در یک لحظه هزار گونه می شوی و بر یک قرار نیستی.
كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ را بخوان
مر ورا بی كار و بی فعلی مدان
كمترین كارش به هر روز آن بود
كاو سه لشكر را روانه میکند
لشكری ز اصلاب سوی امهات
بهر آن تا در رحم روید نبات
لشكری ز ارحام سوی خاكدان
تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان
لشكری از خاك ز آن سوی اجل
تا ببیند هر كسی حسن عمل
باز بی شک پیش از آنها میرسد
آنچه از حق سوی جانها میرسد
وانچه از جانها بدلها میرسد
وآنچه از دلها بگلها میرسد
اینت لشکرهای حق بیحد و مر
از پی این گفت، ذکری للبشر
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
در میان گونه گونه مرگ ها
تلخ تر مرگیست مرگ برگ ها
زان که در هنگامه ی اوج و هبوط
تلخی مرگ است با شرم سقوط.
وز دگر سو، خوش ترین مرگ جهان
-زانچه بینی آشکارا و نهان-
رو به بالا و ز پستی ها رها
خوش ترین مرگیست مرگ شعله ها!
#استاد_شفیعی_کدکنی
@lightworkers
خداوند بینهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود میآید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود...
یتیمان را پدر می شود و مادر
بیبرادران را برادر میشود
بیهمسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید میشود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر میشود
پیران را عصا میشود
و محتاجان به عشق را عشق میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید
از ناجوانمردیها
ناراستیها
نامردمیها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفرهی شما
با کاسهیی خوراک و تکهای نان می نشیند
و بر بند تاب،با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند
و در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود؟
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود؟
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود؟
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد بردهاید؟
که انسانیت را پاس نمیدارید ؟!
@lightworkers
خرم آن روز که
بازآیی و سعدی گوید
آمدی؟!
وه که چه مشتاق و پریشان بودم...
#سعدی
@lightworkers
پسرک بیآن که بداند چرا ، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بیآن که بداند چرا ، گنجشک کوچکی را نشانه رفت. پرنده افتاد، بالهایش شکست و تنش خونی شد . پرنده میدانست که خواهد مرد اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد .
پسرک پرنده را در دستهایش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند . اما پرنده شکار نبود . پرنده پیام بود . پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت:کاش
میدانستی که زنجیر بلندی است زندگی ، که یک حلقهاش درخت است و یک حلقه اش پرنده ، یک حلقهاش انسان است و یک حلقهاش سنگریزه . حلقهای ماه و حلقهای خورشید .
و هر حلقه در دل حلقهای دیگر است و هر حلقه پارهای از زنجیر ؛ و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد؟!
و وای اگر شاخهای را بشکنی ، خورشید خواهد گریست . وای اگر سنگ ریزهای را نادیده بگیری ، ماه تب خواهد کرد . وای اگر پرندهای را بیازاری ، انسانی خواهد مرد .
پرنده این را گفت و جان داد.
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
