Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多379
订阅者
无数据24 小时
+57 天
+730 天
帖子存档
تنهایی، فقدان عشق نیست، بلکه کامل کنندهی آن است....
تنهایی، فقدان همراه نیست، بلکه زمانی است که روح ما آزاد است تا با ما سخن گوید و به ما کمک کند تا تصمیم بگیریم که میخواهیم با زندگی خویش چه کنیم....
بنابراین، خوشا به حال کسانی که از تنهایی نمیترسند و از همراهی با خویش بیم ندارند...
خوشا به حال آنان که با بیقراری، پیوسته به دنبال کاری برای انجام دادن نیستند و ناچار نیستند مدام در حال تفریح باشند و یا قضاوت کنند....
اگر شما تنها نباشید، نمیتوانید خود را بشناسید.....
#پائولو_کوئیلو
@lightworkerz
روزی خواهم آمد،
و پیامی خواهم آورد.
در رگها، نور خواهم ریخت.
و صدا خواهم در داد:
ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم، سیب.
سیب سرخ خورشید.
خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را،
گوشواری دیگر خواهم بخشید.
کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دورهگردی خواهم شد،
کوچهها را خواهم گشت.
جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم.
رهگذاری خواهد گفت:
راستی را، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش.
روی پل دخترکی بی پاست،
دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.
هر چه دشنام، از لبها خواهم بر چید.
هر چه دیوار، از جا خواهم برکند.
رهزنان را خواهم گفت:
کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید،
دلها را با عشق، سایهها را با آب،
شاخهها را با باد.
و بههم خواهم پیوست،
خواب کودک را با زمزمه زنجرهها.
بادبادکها، به هوا خواهم برد.
گلدانها، آب خواهم داد.
خواهم آمد، پیش اسبان، گاوان،
علف سبز نوازش خواهم ریخت.
مادیانی تشنه،
سطل شبنم را خواهم آورد.
خر فرتوتی در راه، من مگسهایش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر دیواری،
میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجرهای، شعری خواهم خواند.
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت:
چه شکوهی دارد غوک!
آشتی خواهم داد،
آشنا خواهم کرد،
راه خواهم رفت،
نور خواهم خورد،
دوست خواهم داشت...
#سهراب_سپهری
@lightworkers
اصل ۹۰ به ۱۰ چیست؟
این اصل میگوید،۱۰ درصد زندگی خارج از کنترل، ولی ۹۰ درصد آن تحت کنترل ماست و خوب یا بد بودن آن به عکس العمل ما مربوط میشود. تأخیر ساعت پرواز هواپیما، خراب شدن ماشین یا فوت یکی از نزدیکان مان دست ما نیست، ما روی این ۱۰ درصد کنترلی نداریم ولی ۹۰ درصد باقی متفاوت است! نگذارید مردم روی زندگی شما تأثیر منفی بگذارند، هر عکس العملی میتواند بدترین شرایط را به بهترین شرایط تبدیل کند. به عنوان مثال، سر میز صبحانه نشستهاید که یکدفعه دست دختر کوچکتان به لیوان چای میخورد و محتویات آن روی لباس شما میریزد. چیزی که اتفاق افتاده ابداً تحت کنترل شما نبوده است. اما کاری که شما بعد از افتادن این اتفاق میکنید همه چیز را مشخص میکند؛ شما عصبانی میشوید و سر دخترتان داد میزنید. او شروع به گریه کردن میکند.
حالا با خشم، همسرتان را به خاطر گذاشتن لیوان چای روی لبه میز دعوا میکنید و با عجله میروید بالا و لباستان را عوض میکنید و بر میگردید پایین. اما میبینید دخترتان به خاطر گریه کردن نتوانسته صبحانهاش را تمام کند و برای مدرسه رفتن آماده شود. سرویس دخترتان میرود! همسرتان باید سریع برود سر کار، شما ماشین را بر میدارید تا دخترتان را به مدرسه برسانید. چون عجله دارید جایی که باید با سرعت ۶۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنید با سرعت ۹۰ کیلومتر رانندگی میکنید. شما بعد از هدر دادن ۳۵ هزار تومان برای جریمه سرعت غیرمجاز با ۱۵ دقیقه تأخیر به مدرسه میرسید. دخترتان با عجله بدون خداحافظی به طرف در میدود. شما نیز با نیم ساعت تأخیر به محل کارتان میرسید، اما میبینید کیفتان را فراموش کردهاید! روز شما خراب میشود و همینطور خرابتر. بالاخره با خستگی بر میگردید خانه و بدیهی است که جو خانه مثل هر روز نیست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هرسه شما روز بدی داشتهاید. چرا؟ به خاطر عکس العمل شما هنگام صبحانه خوردن. چرا شما روز افتضاحی داشتید؟
الف تقصیر چای بود؟
ب تقصیر دخترتان بود؟
پ تقصیر پلیس بود؟
ت تقصیر خودتان بود؟
جواب قطعاً «ت» است. ریختن چای تقصیر شما نبود اما عکس العمل شما به ریختن چای تنها در همان ۵ ثانیه، روز شما را خراب کرد. حالا ببینید این روز میتوانست چگونه باشد؛ چای روی لباس شما میریزد. دخترتان خیلی ناراحت میشود. شما میگویید «عیبی ندارد عزیزم، دفعه بعد حواست را بیشتر جمع کن.» حوله را از روی صندلی بر میدارید و سریع میروید بالا، پیراهن دیگری میپوشید و کیفتان را بر میدارید و سریع میآیید پایین، در همین لحظه دخترتان را از پنجره میبینید که سوار سرویس شد و برای شما دست تکان داد. شما ۵ دقیقه زودتر به کارتان میرسید، به همکارانتان سلام میکنید و با نشاط و انرژی روی کارتان تمرکز میکنید. دو سناریوی مختلف، شروعهای یکسان، پایانهای خیلی متفاوت! چرا؟ به خاطر عکس العمل شما! اجازه ندهید اتفاقهای مختلف، روز و زندگی شما را مختل کند چون هر عکس العمل اشتباه میتواند ضرر زیادی به همراه داشته باشد. به شما میگویند شاید از کارتان اخراج شوید؟ به جای اینکه عزا بگیرید و بی خواب بشوید دنبال یک کار تازه باشید. قبول دارم وقتی واقعاً این موضوع پیش بیاید کار سختی است و نمیشود راجع به چیز دیگری حرف زد ولی سعیتان را بکنید. خواهید دید که قویتر و قویتر میشوید.
هواپیما تأخیر دارد؟ برنامه کاریتان را به هم زده است؟ به جای فحش دادن به زمین و زمان و اخم کردن به مهماندارها از وقتتان برای یاد گرفتن چیزهای تازه یا شناختن بقیه مسافرها استفاده کنید. گاهی این کارها که به نظر مسخره میآیند (مثلاً ً شناختن سایر مسافرها هنگام تأخیر پرواز) زندگیتان را طوری متحول میکند که خودتان باورتان نمیشود. فرصتهای خوب همیشه آن لحظه که انتظار دارید سر راهتان نمیآیند گاهی باید خودتان ماجراجو باشید و آنها را پیدا کنید. عصبانی بودن و از روی عصبانیت رفتار کردن، همه چیز را بدتر میکند. اکنون اصل ۹۰ به ۱۰ را به خوبی شناختهاید، کاری که باید بکنید این است که با بستن این صفحه آن را از یاد نبرید و آن را در موقعیتهای واقعی در زندگیتان به کار بگیرید.
فقط یک بار امتحان کنید، مثلاً در یک جر و بحث سعی کنید همه چیز را به طرز مثبت تغییر دهید و اگر همه چیز خوب پیش رفت فکر کنید که اگر این کار را نمیکردید چه اتفاقهایی میتوانست بیفتد. مداد سیاهی که من دارم میتواند اثرهای چند صد هزار دلاری خلق کند اما من نمیتوانم! بستگی دارد چه کسی، چطوری از آن استفاده کند. اصل ۹۰ به ۱۰ و امثال آن میتوانند بدترین زندگیها را به بهترین زندگیها تبدیل کنند. باز هم بستگی به این دارد که چه کسی، چطوری از آن استفاده کند....
@lightworkers
از زمين خوردن اجتناب كن
اگر نميتوانی از زمين خوردن اجتناب كنی
از بر زمين ماندن اجتناب كن....
اگر راهی برای گريز از بر زمين ماندن نيافتی
قلبت را به سوی آسمان بگير
و از عمق وجود نیایش كن
بخواه كه پُر شوی
پُر خواهی شد...
شايد در رنج باشی
شايد جلوی برخاستنات را گرفته باشند
ولی هيچكس نمیتواند جلوی نجوا و نیایش كردنت را بگيرد
جز خودت...
در ميانه سختیها
خيلی چيزها واضح میشود
او كه میگويد
هيچ چيز خوبی از اين سختیها به دست نمیآيد
هنوز شنيدن را آغاز نكرده است.....
@lightworkers
شناختن دیگران هوشمندانه است....
شناختن خویشتن حکمت واقعی است....
استاد شدن بر دیگران قدرت است...
استاد شدن بر خویشتن قدرت واقعی است....
@lightworkers
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم
ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد
که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم
چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم
تنم افتاده خونین زیر این آوار شب، اما
دری زین دخمه سوی خانه ی خورشید بگشادم
الا ای صبح آزادی به یاد آور در آن شادی
کزین شب های ناباور مَنَت آواز می دادم
در آن روی و بد حالی نبودم از رخت خالی
به دل می دیدمت وز جان سلامت می فرستادم
سزد کز خون من نقشی بر آرد لعل پیروزت
که من بر درج دل مهری به جز مهر تو ننهادم
به جز دام سر زلفت که آرام دل سایه ست
به بندی تن نخواهد داد هرگز جان آزادم
#هوشنگ_ابتهاج
@lightworkers
زمانی که به عنوان مشاور و آموزگار معنوی کار میکردم، دو بار در هفته به دیدن زنی میرفتم که سراسر بدنش را سرطان فراگرفته بود. او آموزگار دبستان بود و حدود چهل ساله بود. پزشکان پیشبینی کرده بودند که چند ماه بیشتر زنده نمیماند.
یک روز هنگام ورودم متوجه پریشانحالی و خشم او شدم. علت را پرسیدم و فهمیدم انگشترِ برلیانش که بسیار قیمتی بود و برای او ارزش معنوی نیز داشت، ناپدید شده است. او یقین داشت که زنی که چند ساعت در روز برای مراقبت از او میآید، آن را دزدیده است. او از من پرسید، آیا بهتر نیست با آن زن رویارویی کند یا اینکه بیدرنگ با پلیس تماس بگیرد؟
به آن زن گفتم که من نمیتوانم به او بگویم چه کار باید بکند، اما از او پرسیدم تا ببیند چه اندازه آن انگشتر یا هر چیز دیگری در آن مقطع از زندگی برایش مهـم است. آن زن گفت: «ولی تو نمیفهمی! این انگشترِ مادربزرگم بود که تا پیش از بیماری و قبل از آنکه انگشتانم متورم شوند، هر روز آن را در دست میکردم.ارزش آن برای من خیلی بیشتر از ارزشِ فقط یک انگشتر است. چهطور میتوانم ناراحت نباشم؟!»
پاسخِ سریع و خشم، در لحن صدایش نشانههایی بود از اینکه هنوز به اندازهٔ کافی حضور ندارد تا درون و واکنش خود را از این رویداد جــــدا و آنها را مشاهده کند. خشمِ این زن نشانههایی از «منذهنی» بود که همچنان از طریق او صحبت میکرد.
گفتم:
«چند سؤال از تو میپرسم، اما به جای اینکه جوابِ آنها را همین لحظه به من بدهی، ببین آیا میتوانی پاسخ آن را از درونِ خود پیدا کنی؟ پس از هر پرسش چندلحظهای صبر میکنم زمانی که پاسخ این سؤالها بیاید، شاید الـــــزاماً به صورت چند کلمه نباشد.»
او گفت که آمادهٔ شنیدنِ پرسشهاست.
پرسیدم:
«آیا میفهمی که باید زمانی آن انگشتر را رها کنی، شاید هم خیلی زود؟ پیش از آنکه آمادهٔ رها کردن آن شوی، چه قدر زمان میخواهی؟ زمانیکه آن را رها کنی، آیا کمتر میشوی؟ آیا آن کسی که هستی، با نبودِ آن انگشتر، کوچک میشود؟»
پس از آخرین پرسش، چند دقیقهای به سکوت گذشت. هنگامیکه شروع به صحبت کرد، لبخندی بر لبانش بود و به نظر میرسید که در آرامش به سر میبرد.
او گفت: «آخرین پرسش، باعث شد که به مسألــهٔ مهمـی پی ببرم.ابتدا برای یافتن پاسخِ ســـؤال به ذهنم مراجعه کردم و ذهنم گفت: «البته که کوچک شدهای!»
بعد دوباره سؤال را از خود پرسیدم: «آیا آن کسی که هستی کوچک شده است؟» این بار سعی کردم پاسخ را به جای اینکه به آن فکر کنم، حـــس کنم و ناگهان توانستم احساسِ «من هستم» را حس کنم.
هرگز این «بودن» را حس نکرده بودم. اگر من بتوانم «منهستم» را با نیرومندی احساس کنم،پس آن کسی که هستم،به هیچرو کوچک نشده است.
به او گفتم:
این شادیِ «بودن» است.
سپس ادامه دادم: این حالت را فقط هنگامی میتوانید احساس کنید که از ذهــنِ خود بیرون آمده باشید. بودن، باید حس شود و نمیتوان آن را اندیشید. «منذهنی» این نکته را نمیداند، زیرا از اندیشه ساخته شده است. این انگشتر در حقیقت در سرتان فقط به صورت یک فکر بود که شما آن را با حسِ «منهستم» اشتباه گرفته بودید.شما فکر کردید که «منهستم» یا بخشی از آن،در انگشتر بوده است.
هرچه که «منذهنی» به دنبالش است و به آن وابسته میشود، جایگزینی برای آن بــودنیست که حس نمیکند.
میتوانید برای چیزی ارزش قایل شوید و از آن مراقبت کنید،اما اگر به آن وابسته میشود بدانید که این «منذهنی» است.هرگاه به کلی پذیرای از دستدادن چیزی شوید، به ورای «منذهنی» میروید و آن کسی که هستید،آن «منهستمی» که خودآگاه است،پدیدار میگردد.
او گفت: اکنون به این سخن مسیح پی بردم که گفت: اگر کسی پیراهنت را گرفت،بگذار کتت را هم بگیرد.پیش از این هرگز مفهوم آن را نفهمیده بودم.
به او گفتم: «درست است.گفته حضرت مسیح به این معنا نیست که هیچگاه نباید درِ خـانـهٔ خود را قفل کنید.منظور او این است که گاهی رها کردنِ چیزها کاری بسیار نیرومندتر از دفاع کردن و چسبیدن به آنهاست»
آن زن در چند هفتهٔ آخر عمر در حالی که بدنش رو به ضعف میرفت،نورانیتر میشد،گویی نور از درونِ او میدرخشید.او بسیاری از اموال خود را به دیگران بخشید و برخی را هم به پرستاری داد که فکر میکرد انگشترش را دزدیده است.زمانی که مادرش به من تلفن زد تا بگوید که او فوت کرده، گفت که دخترش پیش از مرگ،انگشتر خود را درونِ قفسهٔ دارو در حمام پیدا کرده است.
آیا زنِپرستار آن انگشتر را برگردانده بود یا انگشتر در تمامی این مدت آنجا بوده است؟
این رازی است که هیچکس هرگز نخواهد دانست.تنها نکتهای که میدانیم این است که هستی، سودمندترین تجربهای را که برای تکامل آگاهیتان لازم دارید، به شما میدهد.از کجا میفهمید این تجربهایست که به آن نیاز دارید؟
از آنجا که این تجربه همانیست که این لحظه تجربه میکنید....
#اکهارت_توله
@lightworkers
تخته سیاه درختیست
که مرگ مغزی شده
روی آن بنویسید:
دوستت دارم
جوانه میزند...
@lightworkers
الهی
گاه میگويی فرود آی...
گاه میگويی بگريز..
گاه فرمايی بيا...
گاه گويی بپرهيز...
خدایا
اين نشان قربت است
يا محض رستاخيز؟
#خواجه_عبدالله_انصاری
@lightworkers
برای ایجاد تحولی که آرزو دارید
عمل کردن به کلام بسیار مهم است.
آنچه به خود و دیگران میگویید اهمیت دارد.....
اگر به خود بگویید که غذای سالمتری خواهید خورد و چنین نکنید، به خود و هستی اعلام میکنید که قابل اعتماد نیستید و نمیتوان روی شما حساب کرد...
این عهدهای شکسته موجب کاهش اعتماد به نفس شما میشود.
اگر قصد ندارید کاری را انجام دهید، نگویید که آن را انجام میدهید؛ هر بار که به قولتان عمل نمایید، به خودتان و هستی اعلام میکنید که قابل اعتماد هستید....
در نتیجه وقتی هدف بزرگتری در نظر میگیرید و برای نمونه به خود میگویید:
من درآمد بیشتری خواهم داشت، عاشق خواهم شد یا کتاب خواهم نوشت، میتوانید آن کارها را انجام دهید.
هنگامی که پیوسته به خودمان دروغ میگوییم، برایمان دشوار خواهد بود که به خودمان اعتماد کنیم.
کلام میتواند قدرت و آزادی در اختیار شما قرار دهد. هنگامی که میخواهید تحولی در زندگیتان ایجاد کنید، یا به هدفی نائل آیید و میدانید که قادر به انجام آن خواهید بود، احساس آزادی میکنید....
#دبی_فورد
@lightworkers
از مسلمان و جهود و ترسا
هر سحر بانگ دعا میآید
خنک آن هوش که در گوش دلش
ز آسمان بانگ صلا میآید
#حضرت_مولانا
@lightworkers
درد بخشی از زندگیست ، اما دردمند بودن یک بیماریست ! درد ها از جسم و روحات پیام آوردهاند به انها گوش بسپار!
باید درسها را بیاموزیم و عبور کنیم
و در گِل ترسها گیر نکنیم...
سهم خود را از سیاهی و تاریکی جمعی ببینیم ولی غرق در سیاهی نشویم
هر آنچه باید بیاموزیم را با شجاعت و فروتنی دریافت کنیم تا دوباره وارد چرخههای تکرار شونده نشویم.
و بدانیم که به تعبیر مولانا :
فعل توست اين غصههای دم به دم!
آرام بنشینیم و به آوای قلب و روح گوش بدهیم و مراقب باش در میان ازدحام و سر و صدای گیج کننده این جهان غرق نشویم.
رنج و یا احساسات دردمند خود را به رسمیت بشماریم ، بدون هیچ ترسی آن را بیان کنیم و اگر لازم است برای آن سوگواری کنیم .
بیان درد میتواند یک رفتار بالغانه و آگاهانه باشد در حالیکه ناامیدی ، استیصال و درماندگی نشان از روحی دارد که نمیخواهد مسئولیت رشد خود را به عهده بگیرد.
تاریکی فرصتی است برای دیدن درخشش نورِ جان آدمی. در این روزها بیشتر با خود خلوت کنید و مراقب شعله های درخشان قلب خودتان باشید و تا میتوانید از کودک زخمی درون خودتان و عزیزانتان پشتیبانی و حمایت کنید.
#عاطفه_عبدی
@lightworkers
تفاوت مهمی میان “درمان” و “شفا” وجود دارد....
در زبان معاصر ما، درمان به معنی حذف یک بیماری یا زخم است
اما شفا معنای دوباره کامل شدن دارد.... برخی اندوهها را نمیتوان و نباید درمان کرد، اما میتوان اجازه داد در زندگی ما حضور داشته باشند و بخشی از شیوه زیست ما در جهان شوند.
همچون غلافی که باید بشکند تا گل شکوفا شود،
بعضی غمها هم دعوتی هستند به شکوفایی.....
#توکوپا_ترنر
@lightworkers
ماهیانیم و تو دریای حیات
زندهایم از لطفت ای نیکوصفات
تو نگنجی در کنار فکرتی
نی به معلولی قرین چون علتی
ننگرم کس را و گر هم بنگرم
او بهانه باشد و تو منظرم
عاشق صنع توأم در شکر و صبر
عاشق مصنوع کی باشم چو گبر
عاشق صنع خدا بافر بود
عاشق مصنوع، او کافر بود
#حضرت_مولانا
@lightworkers
وقتی شروع به سکوت میکنی
ذهن دیوانه میشود.
چون ذهن سکوت را دشمن خود میداند
و در هیاهوی درون و بیرون است که هویت پیدا میکند.
غرغر میکند،ناامیدت میکند...
از هر توجیهی برای منصرف کردنت استفاده میکند...
ولی تو در سکوت مصر باش....
زمانی مشخص را برای سکوت کردن اختصاص بده.
سکوت در برابر جنجالهای بیرونی و هیاهوی درونی.
اما در تمام روز آنرا تمرین کن...
کلمات دارای انرژی فراوانیاند آنها را بیهوده هدر نده.
در جایی که نیاز نیست ،سخن نگو
بگذار تارهای صوتیات استراحت کنند.
تو و سکوت یکدیگر را جذب میکنید.
در سکوت است که دیدنیها را میبینی و شنیدنیها را میشنوی...
آنرا لمس کن...
احساس کن...
عشق تمام وجودت را پر خواهد کرد...
تمرین فردا آگاهی بر سخنان بیهوده و رعایت سکوت دهان و ذهن.
موارد اتلاف انرژی را یاد داشت کنید...
#تمرین
@lightworkers
گاهى از خود ميپرسيد كه
آيا زندگى معنايى دارد ؟
سپس افرادى را ملاقات مىكنيم
كه به زندگیمان معنا مىبخشند.....
@lightworkers
انسان شفا نیافته میتواند
در هر عملی که دیگری انجام میدهد
موردی توهین آمیز (به خود) پیدا کند....
فرد شفا یافته میداند
که اعمال دیگران هیچ ارتباطی به او ندارد.....
هر روز
به تو این شانس داده میشود که انتخاب کنی
کدام یک باشی.....
@lightworkers
خفته ها ! زنگ چیز خوبی نیست
شیشه ها ! سنگ چیز خوبی نیست
وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست
های ! عاشق نشو نمی دانی
که دل تنگ چیز خوبی نیست
کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت: آهنگ چیز خوبی نیست
گفته بودی شهید یعنی چه ؟
پسرم ! جنگ چیز خوبی نیست
#دکتر_اللهیاری
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
