ch
Feedback
OSHO INTERNATIONAL

OSHO INTERNATIONAL

前往频道在 Telegram

http://www.instagram.com/hosseini_farzad بنام آنکه آدمی را به فضیلت نطق و مزیت عقل ، بر دیگر خلق ، ممتاز گردانید.

显示更多
3 270
订阅者
无数据24 小时
无数据7
-830
帖子存档
photo content

: سعى كنيد اين را درك كنيد: ذهن يك رهبر انقلابى ذهنى مخرب است. او مى داند چگونه نابود كند، ولى نمى داند چگونه آباد سازد. او مهارت بسيارى در برانگيختن مردم به خشونت دارد، ولى هرگز اين توانايى را ندارد كه به مردم در جهت نظم و آرامش و سازندگى كمك نمايد. او اساساً با اينگونه مقولات آشنايى ندارد، زيرا او در تمام زندگى اش يك فرد انقلابى بوده است. او تمام تخصص و كارايى اش برانگيختن مردم به نابودى است. و فقط با اين زبان آشنايى دارد. و شما نبايد انتظار داشته باشيد كه او الگوى هميشگى زندگى اش را در پايان عمر تغيير دهد. #the_revolution : : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen t.me/osho1990 https://www.instagram.com/p/BgOA4Szg-vT/?igsh=dzY2ZW55bTd6aGg5

photo content

: گام هـای اساسـی آماده شدن برای مدیتیشن (مراقبه) برای شما اهمیت دارد که بدانید تمام افکار شما از بیرون می آیند. هیچ فکری از درون نمی آید. تمامشان از بیرون مـی آینـد. شـاید در درون، پایه هایی درونی برای افکار وجود داشته باشند، ولی به یاد داشته باشید که تمام افکار از بیـرون مـی آینـد. خـود افکـار از بیرون می آیند ولی در درون شیارهایی هستند که این افکار در آن شیارها حرکت می کنند. اگر کسی به پول فکر کند آن فکر پول باید از بیرون آمده باشد، ولی آرزوی پول از درون می آیـد. تخـم آن در درون اسـت. افکـار از بیرون می آیند و سپس به خواسته های شما می چسبند. اگر کسی به سکس فکر کند خواستۀ سکس از بیرون می آید. ولی هسـته ای در درون وجود دارد که این خواسته خودش را به آن می چسباند. افکار شما از بیرون می آیند، ولـی در درون شـما تخمـی بـرای آنها وجود دارد. تمام افکار شما از بیرون می آیند. برای پاکسازی افکار اهمیت دارد که بدانید که افکاری که به ذهنتان می آینـد، آن هایی هستند که در واقع آنها را می خواهید، بقیه را دور مـی ریزیـد. همانطور که قبلاً گفتم: اگر کسی به خانۀ شما زباله بریزد، با او خواهید جنگید، ولی اگر کسی به ذهن شما زباله بریزد با او نخواهیـد جنگید. اگر شما را در راه ملاقات کنم و داستان یک فیلم را برایتان تعریف کنم، اعتراض نخواهید کرد. ولی اگر به خانۀ شـما بیـایم و زباله ای در آنجا خالی کنم، از من خواهید پرسید، "چه می کنی؟ این درست نیست!" و اگـر مـن ذهـن شـما را پـر از زبالـه کـنم و داستان یک فیلم را برایتان تعریف کنم، خیلی خوشحال می شوید. شما آگاه نیستید که ذهنتان نیز می تواند پر از زبالـه شـود. شـماها دشمن یکدیگر هستید و دایم ذهن های یکدیگر را پر از زباله می کنید. آن کسانی را که دوست می دانید با شما چه مـی کننـد؟ هیچکس بیش از آنان به شما خیانت نمی کند. دشمنان شما بهتر از آنان هستند. دست کم این است که دشمنان سر شـما را پـر از آشغال نمی کنند. زیرا با شما حرف نمی زنند! شما سرهای همدیگر را پر از آشغال می کنید و چنان سخت خفته اید که نمی دانید چه چیز هایی را وارد وجودتان می کنیـد. شـما همه چیز را به درون می برید. شما مانند میهمانخانه ای هستید که نه نگهبانی دارد و نه مدیری دارد که ببینند چه کسـی وارد مـی شود و چه کسی خارج می شود. : شما مکانی هستید که هر کسی می تواند وارد شود: انسان، حیوان، دزد یا راهزن. و اگر بخواهد بـرود می تواند برود و اگر نخواهد برود، همانجا خواهد ماند ذهن شما نباید چنان میهمانخانه ای باشد. اگر از آن خـوب محافظـت نکنیـد، آنوقت پاکسازی افکار برایتان مشکل خواهد بود. باید آگاهانه مراقب ذهنتان باشید ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

photo content

: گام هـای اساسـی آماده شدن برای مراقبه قسمت پنجم زمانی گاندی میهمان خانۀ رابیندرانات تاگور بود. رابیندرانات در آن زمان سالخورده بود. او عاشق زیبایی بود. او توجهی به خیـر و حقیقت نداشت. این فقط به این معنی است که این دو راه های مستقیم او نبودند او عاشق زیبـایی بـود. گانـدی میهمـان او بـود. عصر بود و آن دو می خواستند برای پیاده روی بروند و رابیندرانات گفت: "قدری صبر کن می خواهم موهایم را شانه بزنم." گانـدی گفت: "چه چیز مسخره ای می گویی! موهایت را شانه بزنی!؟" گاندی موهایش را تراشیده بود تا مشکل شانه زدن را نداشته باشـد! و در آن سن و سال نگرانی در مورد شانه زدن موی سر قدری عجیب می نمود و برای گاندی غیر قابل تصور بود. او قدری با عصـبانیت منتظر شد ولی نمی توانست چیزی به رابیندرانات بگوید. رابیندرانات به داخل منزل رفت. دو دقیقه گذشت پنج دقیقه گذشـت ده دقیقه گذشت ... گاندی در عجب بود که چرا این همه طول کشیده!؟ او در داخل منزل چه مـی کـرد؟ او بـه داخـل منـزل نگـاه کـرد و رابیندرانات را دید که در برابر یک آینه قدی ایستاده و موهایش را شانه می زند. گاندی دیگر طاقت نیاورد و گفت: "من نمـی تـوانم بفهم چه می کنی؟ زمان پیاده روی ما تلف می شود. و چرا نیاز داری که موهایت را شانه بزنی؟ در این سـن چـه فایـده ای دارد کـه موهایت را شانه می زنی؟" رابیندرانات بیرون رفت و گفت: "وقتی که جوان بودم مهم نبود که موهایم را شانه بزنم یا نه، ولی حالا کـه پیر شده ام شانه نزدن کفایت نمی کند. و فکر نکن که سعی می کنم قشنگ به نظر بیایم، فقط نمیخواهم با زشت بـه نظـر آمـدن، کسی را ناراحت کنم." رابیندرانات گفت: "فکر نکن که من این کار را برای قشنگ شدن می کنم. این بدنی که زیبا می کنم فردا بـه خاکستر تبدیل می شود. می دانم که به زودی، یک روز روی تلی از آتش به خاکستر بدل خواهد شد. ولی نمی خواهم که منظـره ای زشت باشم، نمی خواهم کسی را مختل کنم. برای همین است که این همه توجه می کنم." یک عاشق جمال همچـون رابینـدرانات، این گونه می اندیشد: زشت جلوه کردن نوعی خشونت نسبت به دیگران است. این زشتی می تواند به هر شکلی باشد: مـی توانـد در رفتار تو باشد در کلام تو یا به هر شکل دیگر. بنابراین اگر مایلی زیبا به نظر بیایی، آنوقت با تمام وجودت چنین کن. کاملاً زیبـا شـو تا تمامی زندگیت زیبا شود ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

photo content

: سخرانی ۲۰ دسامبر ۱۹۷۹ پرسش: مرشد عزیز! من سال‌ها دعا می‌کردم، ولی هیچکدام از دعاهایم برآورده نشد. چه اشکالی در من یا در دعاهای من هست؟ پاسخ: دعا فقط به معنی شکرگزاری و سپاس است. یک طلبکاری نیست. یک خواسته نیست. و اگر چیزی را بخواهی، آنوقت دیگر دعا نیست. آنوقت آن را دعا نخوان ... و این باید کاری باشد که تو کرده‌ای: خواسته‌ای داشته‌ای؛ از خدا خواسته‌ای که: “این کار و آن کار را برایم بکن.” و چون او چنین و چنان نکرده است، تو ناکام می‌شوی. و تو بجای اینکه فکر کنی که مفهوم تو از دعا اساساً اشتباه است، شاید حتی مشکوک بشوی که آیا خدا وجود دارد یا ندارد. دعا یک طلبکاری از خداوند نیست. در خواست چیزی از او نیست. اگر چنین باشد، آنوقت هرگز دعای تو به او نمی‌رسد. زیرا خواسته‌ها چیزهایی سنگین هستند: به سوی زمین کشیده می‌شوند نمی‌توانند به سوی آسمان پرواز کنند. وقتی که یک شکرگزاری خالص داشته باشی، وقتی هیچ درخواستی نداشته باشی و فقط احساس سپاسگزاری برای تمام نعمت‌هایی که به تو داده شده داشته باشی … و خداوند بسیار بیشتر از آنچه که تو توجه کرده باشی به تو بخشیده است. فقط نگاه کن که خداوند برای تو چه کارهایی کرده است! او به تو زندگی و عشق و خوشی بخشیده است. او یک حساسیت عظیم برای درک زیبایی به تو داده است. هشیاری و آگاهی به تو بخشیده است. امکان بودا شدن را به تو هدیه داده است. چه چیز بیشتری می‌خواهی؟! احساس سپاسگزاری کن. آنوقت دعاهایت بال دارند. می‌توانند پرواز کنند و به آن بی نهایت برسند. آنوقت زمین نمی‌تواند آنها را به پایین بکشاند. آنوقت دعاهایت عروج کرده و به سمت بالا حرکت می‌کنند. وقتی خواسته و دعا به سمت پایین کشانده شوند، نمی‌توانند حرکت صعودی داشته باشند. ولی میلیون‌ها انسان با نگرشی اشتباه به دعا می‌پردازند: فقط وقتی دعا می‌کنند که نیازمند چیزی باشند. * مرد تگزاسی در محراب کلیسا زانو زده بود و برای تمام نعماتی که داشت مشغول شکرگزاری بود. “البته که من بخاطر شش خانه‌ای که دارم شاکر هستم، با اینکه می‌توانم از دو یا سه خانه‌ی دیگر هم استفاده کنم. حالا، بخاطر رولزرویس و شش کادیکلاک هم سپاسگزارم، ولی می‌‌توانم دو قایق تفریحی دیگر هم داشته باشم تا کلکسیونم تکمیل شود. و می‌دانم که باید برای بانک‌هایی که دارم شاکر باشم، ولی آیا می‌شود راهی باز شود تا تعداد بانک‌هایم به یک دوجین برسد؟” در اینجا مردی کوچک اندام سر رسید و کنار او زانوز زد و گفت: “من نیاز به نان و یک شغل دارم ــ بسیار سپاسگزار خواهم شد.” مرد تگزاسی با سرعت یک اسکناس صد دلاری از جیبش بیرون کشید و به دست آن مرد داد و گفت: “ممکنه لطفاً مزاحمش نشوی با این درخواست‌های جزیی؟” و دعای واقعی غیرشفاهی است؛ کلمات کفایت نمی‌کنند. کلمات برای چیزهای دیگر ساخته شده‌اند و نه برای دعا کردن. آری، گاهی اوقات شاید اشک‌هایی از گوشه‌ی چشمانت جاری شوند که بسیار بااهمیت‌تر از کلماتی هستند که استفاده می‌کنی. آری، شاید گاهی دوست داشته باشی که مانند عارفان برقصی ـــ بدون هیچ دلیلی فقط بخاطر خوشیِ محضِ رقصیدن! این رقص، یک نیایش و دعا خواهد بود. آری، گاهی شاید بخواهی فلوت بنوازی. و مرا باور کن: خداوند عاشق موسیقی است! او از کلمات خسته است! آواز بخوان، برقص، گریه کن؛ یا فقط ساکت بمان. و تعجب خواهی کرد: نوری عظیم بر تو بارش خواهد داشت. در سرور و سعادت غرق خواهی شد. #کتاب_دامّا پادا_طریق_حق جلد ۷ مترجم: ‌م.خاتمی / شهریور ۱۴۰۱ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: خواسته و نیایش یک تاجر بزرگ در کنیسه مشغول دعا کردن نزد خدا بود که به او کمک کند تا یک معامله‌ی پنجاه‌هزار دلاری را به سرانجام برساند درست در همین وقت یک مرد فقیر وارد شد و شروع کرد به درخواست دو دلار از خداوند. تاجر با خشم دو اسکناس یک دلاری از جیبش بیرون آورد و مرد فقیر را به سمت درکشاند و در گوش او زمزمه کرد: بیا احمق، این را بگیر و از اینجا برو بیرون. فقط مزاحم او نشو که حواسش از معامله‌ی من پرت نشود! فقیر و غنی، جاهل و دانش‌آلوده، مشهور و گمنام، همگی در یک قایق قرار دارند چه دو دلار از خدا بخواهی یا پنجاه‌هزار دلار، هیچ فرقی ندارد با خواسته‌ای نزد خداوند رفتن یعنی اینکه ابداً نزد او نرفته‌ای، زیرا تنها پل «بی‌خواهشی» است که سبب دیدار می‌شود. داشتن خواسته فقط ایجاد دیواری است بین تو و آن تمامیت.... لحظه‌ای که چیزی را می‌خواهی، در واقع می‌گویی: ”من از آن تمامیت خردمندتر هستم.” می‌گویی: “تو نمی‌دانی چه باید کرد و من آمده‌ام به تو توصیه کنم!” تو به آن تمامیت می‌گویی: “اوضاع اینگونه که هستند درست نیست: باید طبق میل من باشد!” نیایش، درست عکسِ خواسته است. نیایش یعنی: “اوضاع اینگونه که هست مطلقاً کامل است، باید همینگونه باشد. بنابراین من چیزی جز یک شکرگزاری عمیق ندارم.” نیایش واقعی تعظیم در برابر جهانِ هستی است با یک سپاسگزاری عظیم؛ زیرا هرآنچه که هست، همانطور که هست، در کامل‌ترین وضعیت ممکن هست. یک قلب شاکر می‌داند که کائنات در هر لحظه کامل است: از کامل به کامل‌تر حرکت می‌کند دنیا از نقص به کمال حرکت نمی‌کند؛ این را به خاطر بسپار: دنیا از کامل به کامل‌تر حرکت می‌کند. این است ادراک یک قلب نیایشگر است. ولی ما پر از خواسته‌ها هستیم. اگر به کنیسا یا کلیسا یا معبد بروی، همان نوع مردم را با همان ذهنیت خواهی یافت، هیچ تفاوتی وجود ندارد آنان با همان ذهنیت به بازار می‌روند و با همان ذهنیت به پرستشگاه‌ها می‌روند و تو چگونه می‌توانی با همان ذهنیتی که در بازار عمل می‌کند وارد عبادتگاه بشوی؟ بازار یک تیمارستان است! باید یک زبان تازه بیاموزی. ولی مردم همان نوع حماقت را همواره تکرار می‌کنند. حتی نمی‌توانی آنان را در خوابی که هستند تکان بدهی، به آنان شوک وارد کنی؛ زیرا بسیار خشمگین می‌شوند. مردم همواره در دنیاهای کوچک خودشان، در مفاهیم و در تعصبات خودشان زندگی می‌کنند. آنان در هر موقعیتی یکسان عمل می‌کنند. آنان در معبد نیز با همان زبان بازار سخن می‌گویند. آنان در عشق هم همیشه با ذهنیت تجاری عمل می‌کنند. تمام بوداها کوشش کرده‌اند تا شما را از ذهن‌هایتان بیرون بکشند. : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: سرزنش مردم همیشه آماده هستند تا دلایلی بیابند تا تو را سرزنش کنند. تو را برای ساکت بودنت سرزنش می‌کنند. اگر ساکت باشی تو را سرزنش می‌کنند: “چرا ساکتی؟” اگر زیاد حرف بزنی، تو را سرزنش می‌کنند: “چرا زیاد حرف می‌زنی؟” اگر خیلی کم سخن بگویی، تو را سرزنش می‌کنند: “چرا اینقدر کم حرف می‌زنی؟” هرکاری بکنی، تو را محکوم می‌کنند، چرا؟! زیرا نفس آنان با سرزنش تو رضایت پیدا می‌کند. هیچکس به نقص‌های خودش نگاه نمی‌کند و  همه قادر هستند تا اشتباهات دیگران را ببینند؛ نه فقط ببینند، بلکه تا حد ممکن آنها را بزرگنمایی کنند. *مادر به سر دخترش در طبقه‌ی بالا فریاد می‌زند، “کارولین، اینهمه داد و فریاد را بس کن. چرا نمی‌تونی مثل برادرت تامی بازی کنی که صدایش در نمی‌آید؟” کارولین پاسخ می‌دهد، “او نباید صدایش در بیاید! ما خانواده‌ی خودمان را بازی می‌کنیم. او پدر است و برای شام قدری دیر وارد شده، و من تو هستم!” دیدن نقص‌های دیگران بسیار آسان است، زیرا فرد می‌خواهد نقص‌های دیگران را ببیند. اگر نقصی وجود نداشته باشد، آنوقت اختراع می‌کند. نفس تو فقط می‌تواند با احساس برتری زنده بماند، پس تو از هرگونه نقص ممکن در دیگران استفاده می‌کنی تا احساس برتری کنی. سرزنش کردن دیگران چیزی نیست جز راهکار نفس برای احساس برتری مراقب آن باش ... دنیا همیشه راه‌هایی برای تحسین و راه‌هایی برای محکوم کردن پیدا می‌کند. همیشه چنین بوده و خواهد بود. آری،  گاهی قدری تحسین هم می‌کند؛ ولی فقط وقتی تو را تحسین می‌کند که تو به نفس آنان کمک می‌رسانی. آنگاه تو را تحسین می‌کند. برای نمونه، اگر به هندوها بگویی که دین آنان بزرگترین دین در دنیاست، تو را تحسین خواهند کرد. چگونه می‌توانند مرا تحسین کنند؟ این غیرممکن است ... زیرا من فقط حقیقت را بازگو می‌کنم: که هیچ دینی بزرگتر از هیچ دین دیگری نیست؛ که تمام ادیان،  تاکید می کنم تمام ادیان همان دام و تله‌ی کشیشان و معلمان معنوی هستند. شاید کشیش priest را شانکاراچاریا shankaracharya بخوانی، شاید کشیش را پاپ pope بخوانی، اهمیتی ندارد تمام مذاهب در چنگال سیاست‌پیشگان هستند ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: سرزنش مردم همیشه آماده هستند تا دلایلی بیابند تا تو را سرزنش کنند. تو را برای ساکت بودنت سرزنش می‌کنند. اگر ساکت باشی تو را سرزنش می‌کنند: “چرا ساکتی؟” اگر زیاد حرف بزنی، تو را سرزنش می‌کنند: “چرا زیاد حرف می‌زنی؟” اگر خیلی کم سخن بگویی، تو را سرزنش می‌کنند: “چرا اینقدر کم حرف می‌زنی؟” هرکاری بکنی، تو را محکوم می‌کنند، چرا؟! زیرا نفس آنان با سرزنش تو رضایت پیدا می‌کند. هیچکس به نقص‌های خودش نگاه نمی‌کند و  همه قادر هستند تا اشتباهات دیگران را ببینند؛ نه فقط ببینند، بلکه تا حد ممکن آنها را بزرگنمایی کنند. *مادر به سر دخترش در طبقه‌ی بالا فریاد می‌زند، “کارولین، اینهمه داد و فریاد را بس کن. چرا نمی‌تونی مثل برادرت تامی بازی کنی که صدایش در نمی‌آید؟” کارولین پاسخ می‌دهد، “او نباید صدایش در بیاید! ما خانواده‌ی خودمان را بازی می‌کنیم. او پدر است و برای شام قدری دیر وارد شده، و من تو هستم!” دیدن نقص‌های دیگران بسیار آسان است، زیرا فرد می‌خواهد نقص‌های دیگران را ببیند. اگر نقصی وجود نداشته باشد، آنوقت اختراع می‌کند. نفس تو فقط می‌تواند با احساس برتری زنده بماند، پس تو از هرگونه نقص ممکن در دیگران استفاده می‌کنی تا احساس برتری کنی. سرزنش کردن دیگران چیزی نیست جز راهکار نفس برای احساس برتری مراقب آن باش ... دنیا همیشه راه‌هایی برای تحسین و راه‌هایی برای محکوم کردن پیدا می‌کند. همیشه چنین بوده و خواهد بود. آری،  گاهی قدری تحسین هم می‌کند؛ ولی فقط وقتی تو را تحسین می‌کند که تو به نفس آنان کمک می‌رسانی. آنگاه تو را تحسین می‌کند. برای نمونه، اگر به هندوها بگویی که دین آنان بزرگترین دین در دنیاست، تو را تحسین خواهند کرد. چگونه می‌توانند مرا تحسین کنند؟ این غیرممکن است ... زیرا من فقط حقیقت را بازگو می‌کنم: که هیچ دینی بزرگتر از هیچ دین دیگری نیست؛ که تمام ادیان، تاکید می کنم تمام ادیان همان دام و تله‌ی کشیشان و معلمان معنوی هستند. شاید کشیش priest را شانکاراچاریا shankaracharya بخوانی، شاید کشیش را پاپ pope بخوانی، اهمیتی ندارد تمام مذاهب در چنگال سیاست‌پیشگان هستند ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

4_5897928972963946193.mp429.23 MB

photo content

آنان فقط برای اینکه از درد پرهیز کنند، از خودِ زندگی پرهیز کرده‌اند. مانند این است که بخواهی سالم باشی و نخواهی بیمار شوی؛ فقط برای اینکه بیمار نشوی خودت را بکشی چون بیماری بسیار دردآور است! ولی حالا تو ابداً‌ وجود نداری! توصیه‌ی من رویکردی بسیار عاشقانه و مثبت به زندگی است: وقتی درد وجود دارد، عمیقاً واردش بشو و از آن پرهیز نکن. بگذار باشد نسبت به آن باز بمان تا حد ممکن به آن حساس باش. بگذار درد و سوزش آن در عمق وجودت نفوذ کند. رنج آن را ببر. و وقتی که لذت می‌آید، بگذار آن نیز تا عمق وجودت نفوذ کند. آن را برقص. وقتی که درد هست، با درد باش و وقتی لذت هست، با لذت باش. چنان کاملاً حساس باش تا هر لحظه از درد یا لذت یک ماجراجویی بزرگ باشد. و مایلم نکته‌ای را به تو بگویم: اگر بتوانی چنین کنی خواهی فهمید که درد نیز زیباست. همانقدر زیباست که لذت زیباست. درد نیز نوعی تیزبودن را به وجودت می‌آورد؛ نوعی هشیاری را برایت خواهد آورد ــ‌ حتی گاهی بیشتر از لذت. لذت انسان را گُنگ می‌سازد. برای همین است که افرادی که همیشه زیاده‌روی می‌کنند را افرادی تو خالی می‌یابی هیچ عمقی را در آنان نمی‌بینی. زیرا آنان درد را ابداً‌ نشناخته‌اند ... : آموزش من چیست؟ من آموزش می‌دهم که وقتی درد و رنج وجود دارد، از آن همچون یک هشیاری، یک مراقبه، یک تیزکننده‌ی روح استفاده کن. و وقتی لذت وجود دارد، آنوقت از آن بعنوان یک غرق‌شدن و یک فراموشی استفاده کن. هر دو راه‌هایی برای رسیدن به خداوند هستند. یکی تو را کاملاً از خودت هشیار می‌سازد و دیگری برای فراموشی کامل خود است. و از هر دو می‌توان استفاده کرد ولی برای این‌کار باید بسیار بسیار هوشمند باشی. آنچه من آموزش می‌دهم برای افراد احمق نیست؛ بلکه برای انسان هوشمند و خردمند است. هرآنچه را که خداوند به تو داده، راهی برای استفاده از آن پیدا کن: طوری که بتواند یک موقعیت سازنده برای رشد تو باشد ... پایان «کتاب آموزش فراسو» جلد ۴/۴ مترجم: ‌م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: تو خواهان لذت هستی ولی رنج را نمی‌خواهی ... برای نمونه: عاشق زن یا مردی هستی و وقتی آن فرد با تو هست، خوشحال هستی. حالا، می‌خواهی هر وقت که آن فرد با تو هست خوشحال باشی؛ ولی وقتی که او دور می‌شود رنج جدایی را نمی‌خواهی. اگر واقعاً خواهان این باشی که با آن فرد خوشحال بمانی، چطور می‌توانی از رنج دوری و جدایی او پرهیز کنی؟ دلت برایش تنگ می‌شود و غیبت او را احساس می‌کنی. آن غیبت حتماً منجر به رنج خواهد شد. اگر واقعاً خواهان این باشی که نباید هیچ رنجی داشته باشی، باید از تمام لذت‌ها دوری کنی. آنوقت وقتی که آن فرد با تو هست احساس خوشحالی نکن؛ فقط غمگین بمان، فقط شاد نباش ـــ تا اگر او برود، مشکلی نباشد! اگر کسی از تو تمجید کند و تو احساس خوشحالی کنی، آنوقت وقتی کسی به تو اهانت کند، حتماً ناراحت خواهی شد. و این یکی از اساسی‌ترین حقّه‌هایی است که تمام مردمان به‌اصطلاح مذهبی آن را به‌کار برده‌اند: اگر می‌خواهی از رنج پرهیز کنی، از لذت‌ها دوری کن. ولی آنوقت چه فایده دارد؟ اگر می‌خواهی از مرگ پرهیز کنی، از زندگی پرهیز کن! ولی آنوقت تمام این چه فایده خواهد داشت؟ تو مرده خواهی بود. قبل از اینکه بمیری، مُرده‌ای! اگر می‌خواهی کاملاً ایمن باشی، وارد قبر خودت بشو و در آنجا دراز بکش! کاملاً در امان هستی! نَفَس نکش زیرا اگر تنفس کنی خطرناک خواهد بود: انواع آلودگی‌ها و عفونت‌ها وجود دارند، مخصوصاً در پونا! هرگز در پونا [شهری در هند] تنفس نکن؛ عفونت‌ها وارد می‌شوند. در اطراف تو میلیون‌ها بیماری وجود دارد؛ چطور می‌توانی نفَس بکشی؟ هوا آلوده است خطر دارد پس نفس نکش حرکت نکن فقط زندگی نکن! خودکشی کن! آنوقت رنجی وجود نخواهد داشت. ولی آنوقت دنبال چه هستی؟ تو رنج را نمی‌خواهی و تمام لذت‌ها را می‌خواهی! چیزی غیرممکن درخواست می‌کنی: می‌خواهی دو باضافه‌ی دو چهار نباشد! می‌خواهی پنج یا سه یا هر چیز دیگر باشد، غیر از چهار! ولی جمع دو و دو همیشه چهار است! هر کاری که بکنی و هر چقدر خودت و دیگران را فریب بدهی چهار باقی خواهد ماند. درد و لذت مانند شب‌ و روز؛ مانند مرگ و زندگی و همچون عشق و نفرت هستند. در زبان، رنج جدا است و لذت جدا. اگر بخواهی در فرهنگنامه معنی “رنج” را پیدا کنی دنبال “رنج” می‌گردی؛ لذت جدا است. ولی در واقعیت لذت و رنج با هم هستند؛ درست مانند دست چپ و دست راست تو که با هم هستند؛ درست مانند دو بال پرنده که با هم هستند. درست مانند دو روی یک سکه ... فرهنگنامه، توهمات بسیاری ایجاد می‌کند؛ زبان یک منبع عظیم برای توهمات است. فرهنگنامه می‌گوید “عشق” و وقتی می‌گوید “عشق” تو هرگز در مورد نفرت فکر نمی‌کنی. نفرت را کاملاً فراموش می‌کنی. ولی عشق [دوست‌داشتن] بدون نفرت نمی‌تواند وجود داشته باشد. برای همین است که تو از یک شخص متنفر هستی و همان شخص را دوست داری. بسیاری از مریدان نزد من می‌آیند و خیلی ناراحت هستند زیرا می‌گویند: “اشو! ما عاشق شما هستیم ولی همچنین از شما متنفر هستیم.” و این تولید یک اختلال زیاد در آنها می‌کند. و من به آنها می‌گویم: هرگز در این مورد ناراحت نباشید. اگر عاشق من باشید، از من متنفر هم خواهید بود. لحظاتی هستند که بخش عشق بالاتر هست؛ و لحظاتی هستند که بخش نفرت غلبه دارد. در این مورد ناراحت نباشید. این طبیعی و انسانی است. شما خواهان دنیایی هستید که سرما وجود داشته باشد ولی هیچ گرمایی نباشد یا گرما باشد، بدون سرما. فقط در موردش فکر کن: مسخره است. زیرا سرما و گرما با هم هستند. و بستگی به این دارد که چطور آنها را تعریف کنی. توصیه‌ی من به تو این است: دو راه برای بیرون آمدن از این حالت وجود دارد. یکی اینکه شروع کنی بیشتر و بیشتر غیرحسّاس بشوی. این کاری است که مذاهب قدیمی آموزش داده‌اند ـــ غیرحسّاس شدن. وقتی گنگ و غیرحساس و ناهوشمند هستی، یک پوسته‌ی سخت تو را احاطه خواهد کرد: نه احساس رنج داری و نه لذت را احساس می‌کنی. این چیزی است که برای راهبان جین و سایر راهبان اتفاق افتاده است ـــ آنان سعی دارند تا غیرحساس شوند. رفته‌رفته می‌توانی حساسیت خودت را از بین ببری. آنوقت هیچ چیز لذت‌بخش نیست و هیچ‌چیز رنج‌آور نیست. به یک وضعیت بلاهت و حماقت خواهی رسید و بسیار کناره‌گیر خواهی شد. تقریباً مُرده هستی. چشمانت آتش خود را از دست می‌دهند و وجودت تمام انرژی را از دست می‌دهد؛ فقط یک جسم بی‌جان و راکد هستی و بوی تعفن مرگ را می‌دهی. این یک راه است: ساده، آسان و ارزان. من این را پیشنهاد نمی‌دهم. این خلاف زندگی است؛ خشن است و خشونتی بر علیه خودت. این یک خودآزاری است. می‌توانی آزمایش کنی، ساده است. می‌توانی به بنارس Benares بروی و سانیاسین‌هایی را ببینی که روی تختی از خارها خوابیده‌اند ـــ و تعجب خواهی کرد! ولی آنان چه آموخته‌اند؟ هیچ چیز نیاموخته‌اند ـــ فقط اینکه اگر روی اجسام تیز بخوابی بدنت بی‌جان شده و چیزی را احساس نمی‌کند. ولی

: جبران خلیل جبران داستان زیبایی دارد: مردی دیوانه شد او را در یک آسایشگاه روانی بستری کردند. دوستی به دیدار او رفت. این دوست او یک استاد دانشگاه بود، فلسفه تدریس می‌کرد و کتابهای زیاد نوشته بود و یک روانشناس مشهور هم بود. دوست دیوانه‌اش در روی نیمکتی در زیر درختی در باغ تیمارستان نشسته بود که تمام آن باغ توسط یک دیوار بلند احاطه شده بود. پروفسور می‌آید و کنار او می‌نشیند و می‌پرسد: “حالا در این مکان چه احساسی داری؟” مرد دیوانه می‌خندد و می‌گوید: “حس خیلی خوبی دارم که قبلاً‌ هرگز نداشته‌ام.” پروفسور تعجب می‌کند و می‌پرسد چرا؟! چرا اینقدر خوشحالی که در این تیمارستان هستی؟! مرد دیوانه می‌گوید: تیمارستان؟! تو اینجا را تیمارستان می‌خوانی؟ من تیمارستان بیرون را ترک کرده ام ــ اینجا معقول‌ترین مکان در دنیاست! تیمارستان در بیرون این دیوار است. این دیوار ما را از دیوانگان در بیرون محافظت می‌کند. اگر هر وقت از مردم دیوانه در بیرون خسته شدی، همیشه به اینجا بیا! اینجا خیلی آرامش دارد ــ هیچکس در کار دیگری مداخله نمی‌کند. اینجا بسیار ساکت است. مردم خیلی اندکی اینجا هستند، و من هرگز مردمان معقولی مانند اینها در تمام عمرم ندیده‌ام ــ آنها همگی مانند خودم هستند!” این تعریف او از سلامت عقل است: او عاقل است و بقیه مانند او هستند. مردمی که در بیرون هستند دیوانه هستند. ولی همین معیار را مردمانی که در بیرون هستند هم به کار می‌برند تو فکر می‌کنی که عاقل هستی زیرا دقیقاً‌ مانند همسایه‌ات هستی! ولی کسی چه می‌داند؟ شاید همسایه‌ات هم دیوانه باشد! تمام تاریخ بشریت اثبات کرده که این یک بشریت دیوانه است؛ چیزی از اساس در آن اشتباه است. انسان در طول سه هزار سال پنج‌ هزار جنگ را جنگیده است آیا چنین بشریتی را عاقل می‌خوانید؟ همه طمعکار، حسود و تصاحبگر هستند و تو چنین بشریتی را عاقل می‌خوانی؟ همه به‌دنبال پاره‌کردن گلوی همدیگر هستند تو چنین بشریتی را عاقل می‌خوانی؟ البته “نرمال” است به این معنا که همه مانند هم هستند! دامّا پادا / راه حق DhammaPada تفسیر سخنان بودا توسط اشو جلد اول برگردان ‌محسن خاتمی 2021 : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

photo content

photo content

: « آتش فقط وقتی که زنده است می‌تواند متحول کند » * پیرزنی به شرکت بیمه مراجعه کرد. مامور بیمه به او گفت: “ولی خانم! شما نمی‌توانید بیمه‌ی عمر شوهرتان را دریافت کنید ــ او هنوز نمرده است ” پیرزن گفت: “این را می‌دانم ـــ ولی هیچ چیز زنده‌ای در او باقی نمانده است! ” حالا او آمده تا بیمه‌ی عمر شوهرش را بگیرد ... وقتی زندگی در تو باقی نمانده باشد، شروع می‌کنی به پنهان‌کردن واقعیت؛ شروع می‌کنی به مذهبی شدن. مذهب تو شاید فقط یک پوشش باشد. بودا می‌گوید: تو نباید وقتی که پیرشدی، مذهبی بشوی. بودا می‌گوید تو باید وقتی با دیانت شوی که شهوت هنوز زنده است، وقتی که آتش هنوز زنده است. ـــ زیرا آتش فقط وقتی که زنده است می‌تواند متحول کند. می‌توانی روی آن انرژی سوار شوی. بودا چیزی مطلقاً جدید را به آگاهی هندی معرفی می‌کند. در هندوستان، سانیاس متعلق به مردمان کهنسال بود ـــ پیر، بی‌جان تقریباً‌ مرده ـــ یک پا لب گور! مردم فقط آنوقت به سانیاس مشرّف می‌شدند. سانیاس هندی چنین بود: فقط برای سالخوردگان بود. وقتی که چیزی در تو باقی نمانده، آنوقت یک سالک بشو! این آخرین چیز در زندگی بود. بودا یک عنصر جدید معرفی کرد: او گفت که این احمقانه است ــ فقط یک انسان جوان می‌تواند واقعاً با دیانت باشد، زیرا وقتی که انرژی هنوز وجود دارد می‌توانی روی آن سوار شوی. او سانیاس را برای مردمان جوان ارائه کرد. و البته وقتی که سانیاس را به مردمان جوان معرفی می‌کنی، باید مطمئن باشی که حرکت آنان در جهت جنسیت‌گرایی ادامه نداشته باشد. برای سالخوردگان نیازی نیست که خیلی نگران باشی [زیرا عملاً آن توانایی را ندارند] پس در متون مذهبی هندو، در شاستراها، چیزی در این زمینه وجود ندارد ـــ زیرا نیازی به آن نبوده! مردمان سالخورده سانیاسین می‌شوند؛ چه فایده دارد که نگران زندگی جنسی باشی؟ آنان می‌توانند هر طور که بخواهند زندگی کنند. ولی وقتی یک فرد جوان سانیاسین می‌شود، آنوقت باید خیلی مراقبت شود. او انرژی دارد، آتش را دارد و آن آتش می‌تواند به اشتباه بسوزاند؛ می‌تواند او را به جهات اشتباه هدایت کند. و او بسیار تازه‌کار و بی‌تجربه است. برای او این سوتراها بسیار مفید هستند. : * ملانصرالدین چنین گفت: مادرزن بیوه‌ام ۸۲ سال دارد. یک روز فقط برای اینکه زیاد در خانه نماند، برایش یک قرار ملاقات با مرد مجرد ۸۶ ساله‌ای را دادم که شب با هم بیرون بروند. آن شب دیروقت به خانه آمد و بسیار ناراحت بود. پرسیدم: “چه شد؟” گفت: “شوخی داری با من؟ مجبور شدم سه بار به او سیلی بزنم!” گفتم: “منظورت این است که می‌خواست دست‌درازی کند؟!” پاسخ داد: “نخیر ... فقط فکر کردم مُرده است!” حالا اگر شخص مرده‌ای را به سانیاس مشرّف کنی، آنوقت نیازی به این سوتراها نیست! بودا می‌بایست این را روشن می‌ساخت، زیرا او خطر بزرگی را متحمل می‌شد. او بسیار شجاع بود: او هزاران جوان را به سانیاس دعوت کرد. او می‌بایست مطلقاً روشن می‌ساخت که انرژی آنان باید از بدن به قلب؛ از قلب به روح حرکت کند. و هرگونه مراقبتی باید به عمل می‌آمد. سوترای نخست: آنان که در این راه گام می‌زنند باید از شهوات دوری کنند، مانند کسی که بارِ کاه حمل می‌کند و از آتش دوری می‌کند. مُشرّف کردن یک مرد جوان به سانیاس مانند مشّرف کردن شخصی است که باری از کاه حمل می‌کند ـــ باید از آتش دوری کند. حالا سعی کنید بفهمید: این کلمات ساده خیلی هم ساده نیستند ــ ژرفا و معنای عمیقی دارند. نخست: مخاطب اینها راهبان هستند و نه مردمان معمولی. بودا می‌گوید: “ای راهبان.” واژه‌ی “راهب”Monk بسیار زیباست؛ یعنی کسی که تصمیم گرفته تنها زندگی کند. ما معمولاً در جستجوی دیگری هستیم. راهب کسی است که کاملا درک کرده است که جستجوی دیگری عبث است، کسی که تصمیم گرفته تنها باشد. او بقدر کافی روابط را تجربه کرده، ولی آنچه که جویایش بوده را نتوانسته آنجا پیدا کند. تنها دستاورد او ناکامی بوده. او شکست خورده ـــ سعی کرده، ولی بیهوده بوده. اینک او تصمیم گرفته: “بگذار تنهایی را آزمایش کنم. اگر نتوانم با دیگران شاد باشم، بگذار با خودم در تنهایی شاد باشم. اگر نتوانم در رابطه شاد باشم بگذار از رابطه بیرون بیایم بگذار از ساختار اجتماعی بیرون بزنم. اینک تنهایی را آزمایش خواهم کرد. بیرون را آزموده‌ام، حالا بگذار درون را بیازمایم. شاید آنچه که خواهانش هستم در آنجا باشد.” ادامه اشو «آموزش فراسو» جلد ۳/۴ مترجم: ‌م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: زندگی بی نهايت زيباست اما چشمان ما به روی زيبايی زندگی بسته است. در برابر آن کاملاً كور هستيم. زندگی باشكوه است اما ما به آن اندازه حساس نيستيم تا اين شكوه را احساس كنيم. زندگی كامل است اما حساسيت ما صفر است. پس مشكل اصلی اين است كه چگونه حساسيت بيشتری پيدا كنيم. چگونه باز و پذيرا تر شويم تا بتوانيم زندگی ای را كه ما را فراگرفته احساس كنيم. همين كه با زندگی همگام شويم، زندگی خدا می شود. و ديگر هيچ خدايی وجود نخواهد داشت. و زندگی هيچ مرگ و تولدی نمی شناسد. زندگی جاودان است و ما جزيی از اين جاودانگی هستيم. اما وجودِ آيينه گون ما آن چنان زنگار بسته كه هيچ چيزی را باز نمی تاباند. ذهن ما چون لايه ای گرد و غبار، خودآگاهی ما را پوشانده است. به همين دليل هيچ چيز باز نمی تاباند و نمی توانيم آنچه را كه هست ببينيم. فقط گرد و غبار را می بينيم و اينها واقعيت نيستند. تا زمانی كه گرد و غبار زدوده نشود، نخواهيم توانست آنچه را كه هست بازبتابانيم. هرقدر ساكت تر، آرام تر، هشيارتر و حساس تر شوی، زندگی باشكوه تر، زيباتر و شادمان تر می شود. زندگی موهبتی عظيم است. اما ما زمان و فرصت را از دست می دهيم. قدر زندگی ای را كه به ما هديه شده نمی دانيم. ما شايسته اين زندگی نيستيم. ما لیاقت این زندگی را نداریم. : از نشستن بدون دليل و انگيزه در سكوت لذت ببر- از در سكوت نشستن، نفس كشيدن، وجود داشتن،‌ گوش دادن به پرندگان يا به تماشا نشستن تنفست. اندك اندك رايحه ای تازه از تو برخواهد خاست. آن رايحه،‌ آن توازن، آن آرامش، ‌آن سكون همان مراقبه است كه در شكل هديه ای از فراسو پديد می آيد. هرگاه كسی آماده باشی هميشه چنين می شود. رد خور ندارد! طبيعت در حق هيچكس بی عدالتی نمی كند. همیشه این نکته را بخاطر بسپار: هركس هر آنچه را كه شايسته اوست از طبيعت دريافت می دارد. اگر مردم بدبخت هستند شايسته آن هستند. لياقتشان بدبختی است. هيچكس ديگر در اين مورد مقصر نيست. هيچكس مسئول نيست. خودشان آن را بدست آورده اند. اگر كسی شادمان است به اين معناست كه او شايسته شادمانی است. طبيعت هميشه آن چيزی را به تو می دهد كه برای آن شايسته باشی. برای آن آماده، مهيا و پذيرا باشی. : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshovideo #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Религии #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen t.me/osho1990 https://www.instagram.com/p/Bbm8rVXH2JO/?igsh=dnJ4eDl6YXN6dTRh