ch
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

前往频道在 Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

显示更多
2 680
订阅者
-424 小时
-17
+830
帖子存档
‌ چالش قطار بخش اول برای پاسخ به این چالش، به »این صفحه« مراجعه کنید. @PanevisDotCom

‌ گندم از گندم بروید عده‌ای سعی در انقلاب و تحول بیرونی دارند و عده‌ای برای انقلاب و تغییر درونی کار می کنند. تحول از هر نوع
‌ گندم از گندم بروید عده‌ای سعی در انقلاب و تحول بیرونی دارند و عده‌ای برای انقلاب و تغییر درونی کار می کنند. تحول از هر نوع آن لازمهٔ زندگی است. اما اگر بنا بر اولویت یکی باشد، اینکه کدام اولویت دارد شایستهٔ تأمل است. @Panevisdotcom

‌ دوستانی بزرگسال مایل هستند در این برنامه، که البته مخصوص نوجوانان است، شرکت کنند. زمان آن، چهارشنبه شب همین هفته ساعت ۹ تا
‌ دوستانی بزرگسال مایل هستند در این برنامه، که البته مخصوص نوجوانان است، شرکت کنند. زمان آن، چهارشنبه شب همین هفته ساعت ۹ تا ده شب است و به وسیلهٔ اپلیکیشن گوگل‌میت انجام می‌پذیرد. از آنجا که برنامهٔ فوق برای نوجوانان است، شرط شرکت بزرگسالان بیشتر تماشاگر بودن گفتگو است. هر بزرگسالی که تمایل به شرکت دارد، به خانم صبا پیام دهد. @Panevisdotcom

‌ بحران‌ها خیلی خوب پتهٔ افراد و پدیده‌های پوچ و دروغین را روی آب می‌اندازد. طی سالهای گذشته بارها و بارها از مخدر بودن، پوچ
‌ بحران‌ها خیلی خوب پتهٔ افراد و پدیده‌های پوچ و دروغین را روی آب می‌اندازد. طی سالهای گذشته بارها و بارها از مخدر بودن، پوچ و خودمشغولیتی پدیده‌هایی مانند المپیک و جام جهانی و امثال آن گفته بودیم. اکنون بحرانهای این ایام دارد بخوبی دست این پدیده‌ها را رو می‌کند. یکی از معانی «نجات در صداقت است» روبرو شدن با رنج است. فوتبال و المپیک و مانند آن، انسان را از روبرو شدن با رنج، حتی از روبرو شدن با رنج بیرونی و مشکلات بیرونی، از روبرو شدن با واقعیت دور می‌ کند. اکنون این جامعه دیگر، لااقل بطور مقطعی، به این درک رسیده که نمی‌خواهد با تخدیرهای اینچنینی رنجهایش را انکار کند. این است که از مواد مخدری همچون فوتبال حال اشمئزاز برش می دارد. نوشتهٔ این دوست، منهای چند خطی که دربارهٔ میهن و وطن است، هم حاوی چنین موضوعی‌ست و خوب بیانش کرده است. اینجـا بخوانیدش. @Panevisdotcom

‌ هفتهٔ گذشته نیز جلسه را داشتیم. بیشتر دوستان از اصفهان بودند و بعضی از شهرستان و تهران. دوستانی که از شهرهای دیگر می‌آیند،
‌ هفتهٔ گذشته نیز جلسه را داشتیم. بیشتر دوستان از اصفهان بودند و بعضی از شهرستان و تهران. دوستانی که از شهرهای دیگر می‌آیند، برایشان امکان شب‌مانی هست. هفتهٔ گذشته نیز تعدادی از دوستان شب ماندند و تا نزدیک صبح دور هم بودیم. تا حدود ظهر جمعه می‌توانید بمانید. برای هماهنگی دقیق با »خانم صبا« هماهنگ کنید. @mehmankosh

‌ دنیای مجازی مشحون از توهمات و سوء تفاهم ها است. جولانگاه فکر و خیالات است. لذا بهترین جایگاه است برای هویت فکری جهت خراب کر
‌ دنیای مجازی مشحون از توهمات و سوء تفاهم ها است. جولانگاه فکر و خیالات است. لذا بهترین جایگاه است برای هویت فکری جهت خراب کردن روابط. چه بسیار دوستی ها را دیده ام که بدلیل آگاه نبودن به همین موضوع ساده، از بین رفته اند. @Panevisdotcom

یا صاحب «الزمان»

خشونت
Anonymous voting

‌ در جلسهٔ اخیر کلاس کتاب‌خوانی نوجوانان ضمن بررسی کتاب «گودال‌ها» به این قسمت رسیدیم که کاراکتر «ایکس‌ری» روی بچه‌های دیگر ا
‌ در جلسهٔ اخیر کلاس کتاب‌خوانی نوجوانان ضمن بررسی کتاب «گودال‌ها» به این قسمت رسیدیم که کاراکتر «ایکس‌ری» روی بچه‌های دیگر اسم‌گذاری می‌کرد و این سخن ما را به بحث هویت کشاند. اینکه بلحاظ فرگشتی چرا نوجوانان تمایل زیادی به هویت داشتن دارند و کلیت وجه تاریخی این موضوع، یعنی تمایل به هویت داشتن در نوجوان، چگونه بوده است. سوال را با دوستان نوجوان به بحث گذاشتیم و گفتگو کردیم. متین پرسید: چرا ایکس‌ری، همان کاراکتر رمان، روی بچه های دیگر اسم می گذاشت؟ چه منظوری از این کار داشت؟ و پاسخی که مدرس کلاس، آقای علیزاده، داد این بود که احتمالاً به این دلیل که با نام‌گذاری ایجاد تسلط بر دیگران می کرد. این نکتهٔ جالبی برای بنده بود که تابحال به آن دقت نکرده بودم. بلحاظ شناخت ذهن، اگر دقت کنیم متوجه می شویم که هر چه ذهن متزلزل تر، تمایلش برای نامگذاری روی امور و افراد، تمایلش به دانستگی، بیشتر است. تا به این وسیله ایجاد حاشیه امن برای خودش کند. ذهن از پناه گرفتن در اسمگذاری احساس امنیت می کند. البته که این دلیل کنار دلایل دیگر است. بخشی از گفتگوی مذکور با نوجوانان را در »اینجـا« ببینید. @Panevisdotcom

‌‌ وهن آباد در محله‌ای بنام «مرتضی گرد» بدنبال صندلی و مبل و چهارپایه بودم که سر از روستایی به نام عجیب «وهن آباد» درآوردم. ا
‌‌ وهن آباد در محله‌ای بنام «مرتضی گرد» بدنبال صندلی و مبل و چهارپایه بودم که سر از روستایی به نام عجیب «وهن آباد» درآوردم. اسم عجیبی دارد. وقتی اسم یک آبادی مثلاً باقرآباد است، یعنی فردی بنام باقر آنجا را آباد کرده است. علی آباد همینطور. تابلوی وهن آباد را که دیدم، یادم به ظلم آباد که ظاهراً حوالی خوزستان است افتاد. جایی که ظلم آبادش کرده است! مگر می شود؟ باری، از توضیح وجه تسمیهٔ آن که بگذریم (اینجا)، دیدم چقدر این اسم عرفانی است. درست مثل خراب آباد، جایی که خرابی آبادش کرده است(که در کلاس حافظ مفصل دربارهٔ آن و دربارهٔ «خرابات» گفتیم). وهن به معنای توهین، و وهن آباد به معنای جایی که با مورد توهین قرار گرفتن آباد شده است! وقتی هویت مورد وهن قرار می گیرد، بجای صدور واکنش، صبر کن، فاصله بیانداز و در آن فرصت تماشا کن چه در درون، در فکر و در احساس، می گذرد. @Panevisdotcom

‌ پیروِ یادداشت پیش، لااقل به این وسیله انتقام از دشمن مشترکمان بگیریم. که چطور خون رابطهٔ پرمحبت مان را در شیشه کرده است. ای
+9
‌ پیروِ یادداشت پیش، لااقل به این وسیله انتقام از دشمن مشترکمان بگیریم. که چطور خون رابطهٔ پرمحبت مان را در شیشه کرده است. این چه وضعی است که ما انسانها داریم؟ @Panevisdotcom

زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت مگر نه اینکه شعار می دهند «زن، زندگی، آزادی»؟ خیلی هم خوب، شعارها و ایده‌آل ها همیشه قشنگ هستند! اما آیا نباید مصداق عینی هم داشته باشند؟ آیا شعاردهنده ها واقعاً در زندگی روزانه و عملی شان زن را می بینند و لحاظ می کنند؟ واقعاً زنده هستند و زندگی می کنند؟ واقعاً آزادی باطنی، درونی دارند؟ وقتی آنچه می خواهند تحقق ببخشند در درون شان، در زندگی عملی شان وجود ندارد، واقعاً چه کار می خواهند بکنند؟ شما فکر می کنید بنده نمی دانم شعار دادن و هیجان به پا کردن و همراه جمع شدن و طرفدار دست و پا کردن چگونه است؟! بخوبی می دانم عدهٔ زیادی که از اوضاع نابسامان مدیریتی، به حق، به ستوه آمده اند، تمایل دارند حرفهای شورانگیز بشنوند و بخوانند و از خواندن این سخن ناراحت می شوند. اما آیا اگر بنده سخن تلخی که حقیقت است را به این عزیزان بگویم بهتر است یا اینکه هیجانی شان کنم و بعد از مدتی باز همین بساط را داشته باشیم؟ باری، لااقل به شعاری که خودتان می دهید توجه کنید. ابتدا در خودتان داشته باشیدش. زن، زندگی و آزادی دقیقاً هم‌اکنون در کجای زندگی عملی و واقعیِ شخصِ منِ انسان جا دارد؟ ثانیاً، و اصلاً این یادداشت را برای این حرف آغاز کردم، که: انقلابتان را با زندگی همراه کنید، آیا هنگام رزم، بوسه، رقص، ازدواج و رابطه که همه از جنس زندگی هستند جای ندارند؟! اساساً چرا مرگ را امری غم انگیز می دانیم؟ + ویدیوهای مربوطه @Panevisdotcom

تکرار بعضی‌ها با لحن اعتراضی می‌گویند "چرا در تعالیم عرفانی موضوعات بارها و بارها تکرار می‌شود؟". پدر بزرگم گوشش خیلی سنگین است و ما بچه‌هایش باید حرفمان را چند بار آنهم با صدای بلند بگوئیم تا متوجه شود. خیلی وقت‌ها هم که فکر می‌کند متوجه شده، متوجه نشده و در حقیقت آنچه خودش دوست داشته بشنود را شنیده است! خیلی از ما هم دچار سنگینی گوش باطنیم. مطلبی را می‌شنویم، بگوشمان می‌خورد، یا در کتابی می‌خوانیم، اما گویی اصلاً نشنیده‌ایم و نخوانده‌ایم و ندیده‌ایم. نمی‌دانم شده است(حتماً شده است!) که کتابی را دوباره بخوانی یا مطلبی را دوباره گوش کنی و متوجه شوی که دفعهٔ قبل که این مطلب را خوانده یا شنیده بودی، اصلاً متوجه فلان جمله یا جملات نشده بودی. مصلحت "هویت فکری" بسیاری جاها اقتضاء می‌کند انسان گوش فهمش سنگین شود، و حتی کر. حس باطنی که جای خود دارد! ما بسیاری از حرف‌های مولانا را هم با وجود چندین بار شنیدن و خواندن، باور کنید که هنوز نشنیده‌ایم، و مانند پدربزرگم، آنچه خودمان می‌خواسته‌ایم را شنیده‌ایم و برداشت کرده‌ایم. چرا که ما بیشتر بدنبال تأئید گرفتن برای دانسته‌ها، افکار و عقاید خودمان هستیم تا دریافت حقیقت. لذا علت تکرار موضوعات در عرفان، شاید همین باشد. "باشد کز آن میانه یکی کارگر شود". هشتم آذر ۸۹ @Panevisdotcom

‌ در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم @Panevisdotcom
‌ در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم @Panevisdotcom

‌ احتیاج، رابطه، شناخت وقتی نیاز به رفع احتیاج در رابطه مطرح باشد، انتخاب صحیح نمی‌تواند انجام شود. موضوع فقط می‌شود برقراری
‌ احتیاج، رابطه، شناخت وقتی نیاز به رفع احتیاج در رابطه مطرح باشد، انتخاب صحیح نمی‌تواند انجام شود. موضوع فقط می‌شود برقراری رابطه صرفا برای رفع آن نیاز. و وقتی در آینده آن نیاز رفع شود، تازه دو نفر واقعیت همدیگر را می‌بینند و تازه آن هنگام می‌توانند ببینند که اصلا چه هستند! واقعیت همدیگر را ببینند. و بشناسند (چون دیگر احتیاج رفع شده.) و ببینند اصلاً همدیگر را می‌خواهند یا نه! در حالیکه ممکن است این شناخت دیگر خیلی دیر باشد. خیلی از روابط و ازدواج‌ها همینطور شروع می‌شوند(برای رفع نیاز) و همینطور تمام می‌شوند(برای اینکه بعد از رفع نیاز، می‌فهمند اصلاً همدیگر را از اول نمی‌خواسته اند. اصلاً همدیگر را نمی‌دیده‌اند که اصلاً بدانند می‌خواهند یا نه!) @Panevisdotcom

‌ ایدهٔ جالب اما ناشدنی‌ای هست. اما کلیت حرفش قابل تأمل است. می‌گوید حرف‌ها تأثیر می‌گذارند. و باید مواظب باشیم که حرفهای ما مبادا تولید نفرت و خشم و خشونت کند، بلکه مهربانی را منتشر کند. همچنان که در محصولات غذایی ذکر می شود که این محصول فلان درصد چربی، بهمان درصد قند و غیره دارد، خوب است در ابتدای هر محصول فرهنگی(مانند فیلم، کتاب، سخنرانی و غیره) ذکر شود که این محصولی که شما می خواهید بشنوید یا بخوانید یا تماشا کنید، دارای تأثیر فلان درصد خشونت، فلان درصد نفرت و غیره است! البته که نشدنی است، اما کلیت سخنش هی زننده است و آدمی را متوجه ورودی‌هایی که به ذهنش می دهد می کند. بارها در کلاسها گفته ایم که پاسبان حرم دلت باش. حواست به ورودی هایت باشد، چرا که خروجی هایت متناسب با آنهاست. @Panevisdotcom