ch
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

前往频道在 Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

显示更多
2 683
订阅者
-124 小时
+27
+830
帖子存档
‌ از امشب چلۀ رمضان، که قبلاً توضیح داده شده است(اینجـا)، شروع می‌شود. دوستان در گروه «با قرآن» گرد هم آمده‌اند و در این چهل
‌ از امشب چلۀ رمضان، که قبلاً توضیح داده شده است(اینجـا)، شروع می‌شود. دوستان در گروه «با قرآن» گرد هم آمده‌اند و در این چهل شب گزیده‌هایی از «جواهر القرآن» محمد غزالی را مطالعه خواهیم کرد. توضیحات و شرط و شروط‌های این چله را در دو پست زیر می‌توانید بخوانید: + اول + دوم @PanevisDotCom

‌ شنبه‌ها گعده داریم. «گعده» یعنی دورهمیِ صمیمانه. موضوع گعدهٔ ما، شناختِ مکانیسمِ عملکردِ مغز است، با محوریتِ پیشروترین و به
‌ شنبه‌ها گعده داریم. «گعده» یعنی دورهمیِ صمیمانه. موضوع گعدهٔ ما، شناختِ مکانیسمِ عملکردِ مغز است، با محوریتِ پیشروترین و به‌روزترین مباحث و کتاب‌های مطرح در این زمینه. همراه با تاچی از عرفان تطبیقی! ساعت ۹ شب، بصورت لایو. علاقمندان به کسب جزئیات بیشتر و نحوۀ ثبت‌نام، به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند. @PanevisDotCom

‌ کوچه بوی خاک خیس می‌داد. زری از پشت پنجره به حیاط نگاه می‌کرد؛ به درخت نارنجی که هنوز چند شکوفهٔ دیررس بر شاخه‌هایش مانده ب
‌ کوچه بوی خاک خیس می‌داد. زری از پشت پنجره به حیاط نگاه می‌کرد؛ به درخت نارنجی که هنوز چند شکوفهٔ دیررس بر شاخه‌هایش مانده بود. باد آرامی می‌وزید و گلبرگ‌ها را روی حوض می‌ریخت. آب حوض پر از نقطه‌های سفید شده بود، انگار کسی در آن برف پاشیده باشد. صدای قدم‌های یوسف از راهرو آمد. زری بی‌اختیار به طرف در چرخید. یوسف خسته به نظر می‌رسید، اما همان لبخند آرام همیشه روی صورتش بود. کلاهش را برداشت و روی طاقچه گذاشت. گفت: «باز هم مهمان ناخوانده داشتیم.» زری چیزی نگفت. فقط دستش را روی لبهٔ پنجره گذاشت. می‌دانست منظورش چه کسانی است. شهر دیگر مثل قبل نبود؛ همه آهسته حرف می‌زدند، همه از چیزی می‌ترسیدند. یوسف به حیاط نگاه کرد و گفت: «ببین، نارنج‌ها هنوز زنده‌اند. تا وقتی این‌ها شکوفه می‌دهند، یعنی امید هست.» زری خواست لبخند بزند، اما دلش گرفت. فکر کرد اگر روزی این حیاط بدون صدای قدم‌های یوسف بماند، شکوفه‌ها هم دیگر بویی نخواهند داشت. باد دوباره وزید و چند گلبرگ دیگر روی آب افتاد. زری حس کرد حوض دارد آرام‌آرام پر می‌شود از سفیدی؛ مثل دلی که پیش از گریه، لبریز می‌شود. پاره‌داستانی از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور + در جمع دوستان، این ایام در حال خواندن این رمان بصورت جمعی هستیم. جمعی لایو. امشب هم جلسهٔ ششم است. علاقمندان به پیوستن به جمع رمان‌خوانی به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند. @PanevisDotCom

‌‌ پسرفت فرهنگی از آفات وفور وسایل و امکانات ارتباط جمعی(مانند شبکه‌های مجازی اجتماعی) یکی این است که افرادی که در زمینه‌ای آموزش ندیده‌اند و سواد و تخصصی ندارند، و یا افرادی که اختلالات روانی دارند، توجه عموم را جلب و حجم انبوهی از محتوای سخیف و غلط را برای عموم مردم تولید و ارائه می‌کنند. و متأسفانه به دلیل ضعف قوۀ تمیز و تشخیصِ سره از ناسره، عموم نیز خریدار آنها می‌شوند. و به این ترتیب، عدۀ بسیاری از انسان‌ها تحت آموزشِ و مصرف‌کنندۀ این محتوی‌ٰهای سخیف قرار می‌گیرند، و خودشان بی‌خبرند. این جریان، مانع رشد سالم فرهنگی‌ست. و بلکه به پسرفت فرهنگی کمک می‌کند. @PanevisDotCom

‌ امشب اولین جلسه از دورهٔ جدید خودشناسی است. و این آخرین اعلام پذیرش عضو برای این دوره است. در این دوره، با زبان و بیان محمدجعفر مصفا و جلال‌الدین محمد بلخی اصول خودشناسی آموزش داده می‌شود. باقی جزئیات را از »ادمین طوبیٰ« بگیرید. @PanevisDotCom

توضیح: سفرهای ما برای اعضای گروه‌های خودشناسی، مصفاخوانی، کریشنامورتی‌خوانی، گعده، باشگاه نوجوانان، و گروه‌های رابطه و «فیلم و رمان» است. اگر عضو هیچکدام نیستید، تقاضای دریافت اطلاعات سفر را نکنید. اگر مایل به عضویت در گروه خودشناسی هستید، از »ادمین طوبیٰ« بخواهید اطلاعات ثبت‌نام را برایتان ارسال کند. @PanevisDotCom

‌ گل‌گشت بهارانۀ «تنگ چوگان» اگر خدا بخواهد، سفر بهار به سرزمین بهشت‌گونه‌ای به نام «تنگ چوگان» می‌رویم. این بهشت در استان فا
+4
‌ گل‌گشت بهارانۀ «تنگ چوگان» اگر خدا بخواهد، سفر بهار به سرزمین بهشت‌گونه‌ای به نام «تنگ چوگان» می‌رویم. این بهشت در استان فارس است، نزدیک کازرون و نورآباد ممسنی و کوهچنار و بیشاپور(با نیشابور اشتباه نشود). دوستانی که «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشک‌زاد را خوانده‌اند با کازرون و ممسنی از قبل آشنایی دارند! منطقه‌ای‌ست عالی به لحاظ برخورداری از طبیعت و نیز تاریخ ساسانی. گرچه تم سفرهای ما اصولاً طبیعت‌گردی‌ست، اما نوکی هم به تاریخ سرزمین‌ها می‌زنیم و تنگ چوگان دربردارندۀ تاریخ قابل تأملی‌ست. برای آشنایی بیشتر و دقیق‌تر با این منطقه »اینجـا« را بخوانید. چنان که دوستان می‌دانند، گل‌گشت‌های ما در کنار طبیعت‌گردی فاز خودشناسی و جلسات شبانۀ دور آتش و گپ و گفت نیز دارد. در این وانفسای احوال بد بخاطر وقایع اخیر امیدوارم این سفر و دورهمی بتواند موجب تجدید قوا و آرامش روحی دوستان شود. علاقمندان به پیش‌ثبت‌نام در این گل‌گشت، که به امید خدا در بهار خواهد بود، اطلاعات ثبت‌نام را از »ادمین طوبیٰ« می‌توانند درخواست کنند. @PanevisDotCom

‌ وقت سحر است خیز ای مایهٔ ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کآنها که بجایند نپایند بسی و آنها که شدند کس نمی‌آید باز سکوت شب
‌ وقت سحر است خیز ای مایهٔ ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کآنها که بجایند نپایند بسی و آنها که شدند کس نمی‌آید باز سکوت شب به انسان تجربه سکوت می‌بخشد. اثر اشتغالات روز بر ارگانیسم ضعیف می‌شود. ذهن بازتر از روز است و در کیفیت گیرایی و شنیداریِ قوی‌تری از روز است. نمی‌دانم منظورم را چطور بگویم. وضعیت ذهنی، وجودی و ارتباطی انسان طی روز یک وضعیت طولی است که مترادف است با وضعیت زمان‌مندی. در وضعیت طولی رابطهٔ انسان با طول‌ها است، به طور کلی با ابعاد است. ولی هنگام شب چنین نیست. سیاهی شب حکم پرده و پوشش گسترده‌ای را دارد که همه چیز را زیر پوشش خود پنهان، بدون بُعد و غیرمتعیّن نگه می‌دارد تا فردا که یک روشنایی تند همهچیز را از نو متعین می‌کند. به یک بیان استعاری شب جلوه‌ای از مرگ است. تاریکی مترادف است با ناشناختگی و ناشناختگی مترادف است با مرگ و حوزهٔ گسترده و ناشناختهٔ آن! باری در شب امکان تظاهر و به نمایش در آوردن «خود» بسیار ضعیف می‌شود! شب انسان‌ها فقط انسان‌اند؛ بدون وجه تمایزی، لااقل تمایزی متعیّن‌کننده. در شب عوامل تعیّن نماد کمتری از روز دارد! کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» محمدجعفر مصفا چاپ دوم، صفحهٔ ۴۴۱ @MossaffaDotCom

Repost from N/a
‌ وقت سحر است خیز ای مایهٔ ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کآنها که بجایند نپایند بسی و آنها که شدند کس نمی‌آید باز سکوت شب
‌ وقت سحر است خیز ای مایهٔ ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کآنها که بجایند نپایند بسی و آنها که شدند کس نمی‌آید باز سکوت شب به انسان تجربه سکوت می‌بخشد. اثر اشتغالات روز بر ارگانیسم ضعیف می‌شود. ذهن بازتر از روز است و در کیفیت گیرایی و شنیداریِ قوی‌تری از روز است. نمی‌دانم منظورم را چطور بگویم. وضعیت ذهنی، وجودی و ارتباطی انسان طی روز یک وضعیت طولی است که مترادف است با وضعیت زمان‌مندی. در وضعیت طولی رابطهٔ انسان با طول‌ها است، به طور کلی با ابعاد است. ولی هنگام شب چنین نیست. سیاهی شب حکم پرده و پوشش گسترده‌ای را دارد که همه چیز را زیر پوشش خود پنهان، بدون بُعد و غیرمتعیّن نگه می‌دارد تا فردا که یک روشنایی تند همهچیز را از نو متعین می‌کند. به یک بیان استعاری شب جلوه‌ای از مرگ است. تاریکی مترادف است با ناشناختگی و ناشناختگی مترادف است با مرگ و حوزهٔ گسترده و ناشناختهٔ آن! باری در شب امکان تظاهر و به نمایش در آوردن «خود» بسیار ضعیف می‌شود! شب انسان‌ها فقط انسان‌اند؛ بدون وجه تمایزی، لااقل تمایزی متعیّن‌کننده. در شب عوامل تعیّن نماد کمتری از روز دارد! کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» محمدجعفر مصفا چاپ دوم، صفحهٔ ۴۴۱ @MossaffaDotCom

موضوعات: کتاب «ملت میل»، گعده، گره فلسفی-الهیاتی، فراوانی و قحطی، ملت دوپامین، آنا لمبکی، نشر لگا، مکانیسم تأثیر احوال درونی انسان‌ها با فراوانی و برخورداری از منابع زمین و آسمان، قرآن + لینک فایل صوتی جلسهٔ مذکور در گعده @PanevisDotCom

موضوعات: کتاب «ملت میل»، گعده، گره فلسفی-الهیاتی، فراوانی و قحطی، ملت دوپامین، آنا لمبکی، نشر لگا، مکانیسم تأثیر احوال درونی انسان‌ها با فراوانی و برخورداری از منابع زمین و آسمان، قرآن @PanevisDotCom

کدام گزینه از نظر شیوۀ نوشتاری درست است؟
Anonymous voting

Repost from با آفتاب
‌ اما «گریه» مفهوم عرفانی «گریه کردن» را در جلسات مثنوی بطور مفصل توضیح داده‌ایم که چیست. پهلو می‌زند با مفهوم «اعتراف» که از
‌ اما «گریه» مفهوم عرفانی «گریه کردن» را در جلسات مثنوی بطور مفصل توضیح داده‌ایم که چیست. پهلو می‌زند با مفهوم «اعتراف» که از ریشهٔ ع‌َر‌َفَ است به معنی «شناخت». این وجه عرفانی گریه است. اما چیزهای عجیبی در عالم انسانی وجود دارد. آیا رسم روزگار(واقعیت، خدا) به لحاظ بیرونی نیز این است که وقتی خیری، رحمتی، قرار است برای جامعه‌ای بیاید، ابتدا مسیر رنج و گریه باید باز و جاری شود؟! ای برادر طفل طفل چشم توست کام خود موقوف زاری دان درست تا نگرید کودک حلوافروش ابر رحمت درنمی آید به جوش @RumiSunlight

‌ دیار غرق در سوگ مسعود شعاری @PanevisDotCom

فایدت‌محوری موضوعات: تفکر زائد، سوال زائد، پرسش و جمع‌آوری مطلب اضافه، اصل فایدت‌محوری @PanevisDotCom

‌ خواندن کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» در گروه رمان و فیلم تمام شد و اگر خدا بخواهد، از امشب رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور را شروع
‌ خواندن کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» در گروه رمان و فیلم تمام شد و اگر خدا بخواهد، از امشب رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور را شروع می‌کنیم. دربارهٔ این رمان: سووشون نخستین رمانِ سیمین دانشور نویسندهٔ ایرانی است که سال ۱۳۴۸ منتشر شد. داستان سووشون در شیراز و در سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم رخ می‌دهد و فضای اجتماعی سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ را ترسیم می‌کند. به عقیدهٔ بعضی از منتقدان، برخی از وقایع تاریخی دههٔ ۱۳۳۰ مانند کودتای ۲۸ مرداد نیز در روند رمان انعکاس داشته است؛ چنان‌که یکی از شخصیت‌های محوری داستان در روز ۲۹ مرداد کشته می‌شود. علت نام‌گذاری این کتاب، نیز تشابه سرانجامِ یکی از شخصیت‌های داستان با سرنوشت سیاوش، قهرمان اسطوره‌ای ایران باستان است. سووشون یا سیاووشان برگرفته از عنوان مراسم سوگواری برای سیاوش است. این کتاب نخستین بار در تیرماه سال ۱۳۴۸ منتشر شد و تا سال ۱۳۹۳ به چاپ نوزدهم رسید. این کتاب یکی از پرمخاطب‌ترین رمان‌های فارسی در ایران است و برآورد می‌شود تا سال ۱۳۹۵ بیش از پانصد هزار نسخه از آن به فروش رسیده باشد. سووشون، علاوه بر این، به زبان‌های مختلف دنیا از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، ژاپنی و چینی نیز ترجمه شده است. نمایش سووشون با اقتباس از این رمان، در سال ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ در تهران به روی صحنه رفته است. ادامهٔ معرفی رمان »اینجاست«. علاقمندان به پیوستن به گروه رمان‌خوانی و فیلم به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند. گروه فیلم و رمان برای اعضای دوره‌های خودشناسی است و رایگان است. @PanevisDotCom