ch
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

前往频道在 Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

显示更多
2 677
订阅者
-224 小时
无数据7
+630
帖子存档
رابطهٔ عاطفی و دوران کودکی موضوعات: رابطه، ازدواج، دوران کودکی و نوجوانی، تعارض و دعوا و کشمکش، شناخت، خودشناسی، آگاهی، شریک دعوا، محمدجعفر مصفا، «وضعیت آشنا»، پرهیز از رابطه و زندگی سالم @PanevisDotCom

ساقی کامکارها شعر از سلمان ساوجی

‌ خوشتر هیچ چیز بهتر از یار خوش نیست. چه یار و همنشینی برای خودت برگزیده‌ای؟ این نویسنده تا وقتی جوان بود دنیاگردی برایش جذاب
‌ خوشتر هیچ چیز بهتر از یار خوش نیست. چه یار و همنشینی برای خودت برگزیده‌ای؟ این نویسنده تا وقتی جوان بود دنیاگردی برایش جذابیت داشت. اما وقتی سنت از حدود چهل و پنج می گذرد، بسیاری چیزها در زندگی از چشمت می افتد و ارتباطات انسانی معنی دار، دوستی های بالغانه اهمیت پیدا می کند. گفتگویی با دوست و با دوستان همدل برایت از بسیاری چیزهای دیگر زندگی جذابیت بیشتری دارند. تا توانی مده از کف، به بهار، ای ساقی لب جوی و لب جام و لب یار ای ساقی نوبهار است و گل و سبزه و ما عمر عزیز می‌گذاریم به غفلت، مگذار ای ساقی موسم گل نبود توبهٔ عشاق درست توبه یعنی چه؟ بیا باده بیار ای ساقی شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولی یار خوش خوشتر از این هر سه چهار ای ساقی! سلمان ساوجی @PanevisDotCom

‌ باشگاه کانگورو برای ترم تابستان عضو جدید می‌پذیرد. مخصوص نوجوانان. جهت هرگونه هماهنگی و سوال، با »ادمین طوبیٰ« تماس بگیرید.
‌ باشگاه کانگورو برای ترم تابستان عضو جدید می‌پذیرد. مخصوص نوجوانان. جهت هرگونه هماهنگی و سوال، با »ادمین طوبیٰ« تماس بگیرید. @KangarooBookClub

‌ شست در بحر فتاده‌ام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد! «شست» هم به معنای قلاب است، هم به معنای انگشت شست. در این ویدیو هر دو یکی شده‌اند! گمان نمی‌کنم روح حافظ هم خبر می‌داشت که یک روز این بیتـش اینطور تصویر شود! @Panevisdotcom

‌ طویله این لطیفه را اولین بار از زبان پیرمرد شنیدم. می‌گویند روز قیامت می‌شود و خدا مردها را به سه دسته تقسیم می‌کند. (البته
‌ طویله این لطیفه را اولین بار از زبان پیرمرد شنیدم. می‌گویند روز قیامت می‌شود و خدا مردها را به سه دسته تقسیم می‌کند. (البته تکلیف خانم‌ها که مشخص است، همگی یکراست به بهشت می‌روند.) باری، خدا به گروه اول مردها می‌گوید بروید بهشت. گروه دوم را دستور می‌دهد بروند جهنم و گروه سوم را می‌گوید بفرمایید طویله! از خدا می‌پرسند که چه بود حکمت این حکم و دسته‌بندی؟ می‌فرماید: دستهٔ اول مردهایی بودند که در دنیا متأهل بودند. بیچاره‌ها زجر و بدبختی‌شان را کشیده بودند و گفتم حالا دیگر بروند بهشت کمی تفریح و استراحت کنند. دستهٔ دوم مردهایی بودند که در دنیا مجرد بودند. اینها لذت‌شان را برده و کیف‌شان را کرده بودند و حالا دیگر وقت عذاب و سختی کشیدنشان بود، این بود که گفتم بروند جهنم. اما دستهٔ سوم، اینها مردانی بودند که در دنیا اول ازدواج کرده بودند، بعد طلاق گرفته بودند و دوباره ازدواج کرده بودند! ‌

‌ «وقتی زنی واقعاً به مردی علاقه‌مند باشد، عمیقاً مشتاقِ شناختنِ او و ژرفای زندگیِ او خواهد بود. او خوشبختیِ تو را در نظر می‌گیرد و تلاش می‌کند چیزهایی بگوید یا کارهایی انجام دهد که باعث شود احساسِ راحتی، ارزشمندی و قدردانی‌شدن داشته باشی. این می‌تواند شاملِ تعریف‌وتمجیدهای دقیق و صمیمانه، رفتارهای محبت‌آمیز، سر زدن و احوال‌پرسیِ مداوم در طولِ روز، یا حتی برنامه‌ریزیِ سورپرایزهایی برای تو باشد. این‌ها نشانه‌های نیرومندی هستند که نشان می‌دهند او به تو علاقه دارد و برایت احترامِ ویژه‌ای قائل است؛ احترامی فراتر از آنچه معمولاً میانِ دو دوست وجود دارد.» ‌ When a woman genuinely likes a man, she will be deeply interested in getting to know you, and the depth of your life. She will consider your happiness and make sure she says or does things to make you feel comfortable and appreciated. That could be thorough compliments, nice gestures, checking it on you throughout the day or even planning surprises for you. These are strong signs she’s into you and respects you (more than a friend). @PanevisDotCom

چند ویژگیِ یک زنِ خوب بخش زیادی از توصیه‌های مربوط به قرارهای عاطفی روی شناختن «نشانه‌های خطر» (Red Flags) تمرکز دارد، و این نشانه‌ها واقعاً مهم هستند. اما اگر شما به عنوان یک مرد بعد از یک طلاق دوباره وارد دنیای آشنایی و رابطه شده‌اید، احتمالاً خیلی خوب می‌دانید از چه چیزهایی باید دوری کنید، ولی شاید دقیق ندانید که باید دنبال چه چیزهایی بگردید. پس امروز دربارهٔ چند «نشانهٔ مثبت» (Green Flags) صحبت کنیم. نه دربارهٔ کامل بودن، نه دربارهٔ یک زنِ رؤیایی و خیالی؛ فقط دربارهٔ ویژگی‌های خوبی که ارزش توجه دارند. یک زن واقعاً خوب، ثبات رفتاری دارد. فقط زمانی که همه‌ چیز راحت و خوشایند است مهربان نیست؛ وقتی شرایط ناخوشایند، دشوار یا پرتنش می‌شود هم رفتارش باثبات می‌ماند. در کنار او احساس نمی‌کنید که باید مدام مراقب حال‌وهوای روحی‌اش باشید. دغدغۀ تغییر ناگهانی شخصیتش را ندارید. آنچه می‌بینید همان چیزی است که دریافت می‌کنید. او واقعاً نسبت به شما کنجکاو و علاقه‌مند است. نه فقط نسبت به رزومهٔ شما، نه فقط نسبت به چیزهایی که می‌توانید برایش فراهم کنید، نه فقط نسبت به جایگاه اجتماعی‌تان؛ بلکه نسبت به خودِ شما، به‌عنوان یک انسان منحصربه‌فرد. سؤال‌های تکمیلی می‌پرسد، جزئیات مربوط به شما را به خاطر می‌سپارد، و در کنارش احساس می‌کنید که درک می‌شوید، نه اینکه صرفاً مورد ارزیابی قرار گرفته باشید. همچنین او زندگی خودش را دارد؛ دوستان خودش، علائق خودش و دیدگاه خودش را. شاید علائقش با علائق شما یکی نباشد، اما مستقل است. دنبال این نیست که هویت خود را در هویت شما حل کند یا خوشبختی‌اش را به شما واگذار کند. به‌دنبال «تکمیل شدن» نیست. از آن دیدگاه که «من نصفم، تو نصفی، و حالا با هم یک نفر کامل می‌شویم» فاصله دارد. او می‌تواند اختلاف‌ها و تنش‌ها را مانند یک فرد بالغ مدیریت کند. اختلاف نظرها به ترور شخصیت تبدیل نمی‌شوند. ناراحتی و دلخوری به تحقیر و بی‌احترامی نمی‌انجامد. می‌تواند بگوید: «این موضوع واقعاً ناراحتم کرد»، بدون اینکه شما را به آدم بدِ داستان تبدیل کند. و یک زن خوب مهربان است. نه مهربانی گزینشی و نه نمایشی. ببینید با کسانی که هیچ منفعتی برایش ندارند چگونه رفتار می‌کند. ببینید پشت سر دوستانی که حضور ندارند چگونه صحبت می‌کند. ببینید با ناامیدی‌ها و شکست‌ها چگونه کنار می‌آید. این‌ها پیش‌نمایشی از شخصیت واقعی او هستند. و یک یادآوری مهم: کشش و شیمی عاطفی می‌تواند بسیار پر سر و صدا باشد و مهم جلوه کند، اما شخصیت واقعی معمولاً آرام و بی‌صداست. آن چیزهایی که در ابتدای آشنایی نادیده می‌گیرید - بی‌ثباتی، بی‌احترامی، یا ناپایداری‌های ظریف شخصیتی - با گذشت زمان از بین نمی‌روند؛ بلکه معمولاً پررنگ‌تر و شدیدتر می‌شوند. شما احتمالاً از قبل می‌دانید که انتخاب یک فرد نامناسب چه هزینه‌ای دارد. این بار، به چیزهایی توجه کنید که احساس ثبات، آرامش و اطمینان ایجاد می‌کنند. آن چیزی که ماندگار می‌شود، معمولاً همین ثبات است. + منتشرشده در گروه «رابطه» + «چند ویژگی یک مرد خوب» را شما بنویسید. (در گروه رابطه این بحث را ادامه می‌دهیم.) @PanevisDotCom

Repost from N/a
دربارهٔ دوستی @PanevisDotCom

«دیگر هرگز» بمیرم برای آن لحظه از زندگی که فرد باطناً، عمیقاً، به خودش می‌گوید: دیگر هرگز! این لحظات، لحظات تحول است. فرد یک چرخش صد و هشتاد درجه در مورد موضوعی مهم در زندگی‌اش می‌کند و دیگر هرگز، هرگز، «چنان که شیر هرگز به پستان برنمی‌گردد» به وضعیت قبل برنمی‌گردد. با تبیینِ نورولوژیک: دیگر از آن مسیرهای عصبیِ قبلی عبوری نخواهد بود. روزی‌ِمان باد! - اما دربارهٔ این ترانه: تو مدام مرا در رنج و انتظار گذاشتی. هر بار که آزرده شدم، تو را بخشیدم و به رابطه بازگشتم. قلبم را خسته کردی و از احساساتم سوءاستفاده شد. آن‌قدر دوستت داشتم که در برابر اشتباهاتت کوتاه می‌آمدم. اما از امروز تصمیم گرفته‌ام دیگر نبخشم. دیگر اجازه نمی‌دهم عشق باعث تحقیر یا آزارم شود. می‌خواهم از این وابستگی رها شوم، هرچند هنوز احساساتی نسبت به تو دارم. عشق بدون احترام و وفاداری ارزشی ندارد. زمان آن رسیده که به خودم برگردم و از این رابطه فاصله بگیرم. «من اليوم ورايح بطلت أسامح» = «از امروز به بعد، دیگر دست از این همه بخشیدن برمی‌دارم.» @PanevisDotCom

‌ آرام کنار حوضی، باغچه‌ای نشسته‌ای. هیچ خطری تهدیدت نمی‌کند. گرسنه نیستی. هیچ نیازی نداری. حال متوجه باش که هرگونه فکری زائد است. مطلقاً هر فکری. @Panevisdotcom

موضوعات: پرداخت شخصیت و کاراکتر از هر یک از تعلیمات عرفانی و تعامل با آن‌ها @PanevisDotCom

موضوعات: جدایی و تجزیه کردن روانیِ انسان @PanevisDotCom

موضوعات: هوش مصنوعی، موسیقی، «خیانت» به احساسات @PanevisDotCom

‌ در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم @Panevisdotcom
‌ در این خاک، در این خاک، در این مزرعهٔ پاک به جز مهر، به جز عشق، دگر بذر نکاریم @Panevisdotcom

‌ دژِ هوش‌ربا گویند پادشاهی سه پسر داشت؛ هر سه جوان، خردمند، دلیر و جویای ناشناخته‌ها. روزی از پدر خواستند که اجازه دهد در سر
‌ دژِ هوش‌ربا گویند پادشاهی سه پسر داشت؛ هر سه جوان، خردمند، دلیر و جویای ناشناخته‌ها. روزی از پدر خواستند که اجازه دهد در سرزمین‌های پهناورِ قلمرو او سفر کنند و جهان را ببینند. پادشاه پذیرفت، اما هنگام بدرقه هشداری عجیب به آنان داد: «هر جا خواستید بروید، بروید؛ اما نزدیک دژی به نام دژِ هوش‌ربا یا قلعهٔ ذات‌الصور نشوید.» اللّه اللّه زان دژ ذات الصور! همین هشدار، آتش کنجکاوی را در دل شهزادگان افروخت. پس از روزها سفر، سرانجام از دور آن دژ افسانه‌ای را دیدند. قلعه‌ای شگفت که دیوارها، برج‌ها، دروازه‌ها و حتی سقف‌هایش پوشیده از نقش‌ها و تصویرهای حیرت‌انگیز بود. هر سو که می‌نگریستی، صورتی زیبا، منظره‌ای دلربا و نقش‌هایی افسونگر دیده می‌شد. شاهزادگان وارد قلعه شدند. در میان آن همه نقش و نگار، ناگهان چشمشان به تصویر دختری افتاد؛ دختری با زیباییِ خیره‌کننده که گویی جان داشت. هر سه در همان لحظه دل‌باختهٔ آن تصویر شدند و آرام و قرار از کف دادند. از نگهبانان و ساکنان آن ناحیه پرسیدند: «این دختر کیست؟» گفتند: «او دختر پادشاه چین است.» گفت رشک ماه و پروین است این صورتِ شهزادۀ چین است این از آن لحظه دیگر نه خواب داشتند و نه آسایش. سودای دیدار آن شاهدِ ناشناخته سراسر وجودشان را فراگرفت. پس دژ را ترک کردند و راهی سفری دشوار شدند؛ سفری طولانی از بیابان‌ها، کوه‌ها، خطرها و آزمون‌های بسیار، تا شاید روزی به سرزمین چین برسند و راز آن چهرهٔ شگفت را دریابند. و این آغاز ماجرایی است که مولانا آن را در دفتر ششم کتاب عرفانی «مثنوی معنوی» به یکی از بلندترین و پررمزترین داستان‌های مثنوی تبدیل کرده است؛ داستانی که در آن، جست‌وجوی یک تصویر، سرآغاز سفری بی‌پایان به سوی حقیقت می‌شود. امشب طی مطالعۀ دسته‌جمعی فصل چهارم از کتاب «با پیر بلخ» در سلسله جلسات مصفاخوانی، این قصهٔ بسیار جذابِ عرفانی را می‌خوانیم و از زبان و بیان محمدجعفر مصفا تفسیر آن را می‌شنویم. علاقمندان به شرکت در این جلسه، پیام دهند. @MossaffaDotCom

‌‌ چالشِ قانون و اشتیاق وقتی به چیزی اشتیاق ندارید، خودتان را مجبور به انجامِ آن، یا بودنِ با آن نکنید. اگر مجبور کنید، دارید
‌‌ چالشِ قانون و اشتیاق وقتی به چیزی اشتیاق ندارید، خودتان را مجبور به انجامِ آن، یا بودنِ با آن نکنید. اگر مجبور کنید، دارید در خودتان تضاد ایجاد می‌کنید. خیلی واضح است. قوانین برای اجبار و إعمال نیستند. بلکه برای این هستند که نشان دهند وقتی فرد با این قوانین مشکل دارد، اشتیاق به آن موضوع و آن امر ندارد. و وقتی این اشتیاق را ندارد، قاعدتاً نباید خودش را مجبور کند به رعایت قوانین. بلکه طبیعتاً از آن موضوع و امر جدا می‌شود. و به موضوع و امری می‌پیوندد که به آن شور و اشتیاق دارد. أظهرٌ مِنَ الشمس! @PanevisDotCom

‌ 🧠 آنچه با مطالعۀ فصل هفتم یاد گرفتیم چرا بعضی از انتخاب‌های ما «انتخاب» نیستند؟ فصل هفتم یک سؤال بنیادین را جلوی ما می‌گذا
‌ 🧠 آنچه با مطالعۀ فصل هفتم یاد گرفتیم چرا بعضی از انتخاب‌های ما «انتخاب» نیستند؟ فصل هفتم یک سؤال بنیادین را جلوی ما می‌گذارد:
آیا ما واقعاً خودمان تصمیم می‌گیریم، یا گذشته‌مان برای ما تصمیم می‌گیرد؟
این فصل به ظاهر دربارهٔ «دوپامین» و «مایلین‌سازی» است، اما در عمقش دربارهٔ یک چیز بسیار شخصی‌تر صحبت می‌کند: «چرا من، من شدم؟» 🔹 این فصل دقیقاً به چه سؤال‌هایی پاسخ می‌دهد؟ در طول فصل هفتم، ذهن شما به‌تدریج با چند سؤال جدی روبه‌رو می‌شود: چرا بعضی چیزها را «شدیداً» می‌خواهیم، حتی وقتی نمی‌دانیم چرا؟ چرا بعضی انتخاب‌ها تکراری‌اند، انگار از قبل نوشته شده‌اند؟ آیا سرنوشت واقعیت دارد؟ چرا برخی آدم‌ها همیشه در یک نوع رابطه یا یک نوع شکست گیر می‌کنند؟ چرا مغز ما به بعضی چیزها «حس اجبار» می‌دهد، نه انتخاب؟ و مهم‌تر از همه: آیا می‌شود از این چرخه بیرون آمد؟ 🔹 ایدهٔ مرکزی فصل هفتم چیست؟ فصل هفتم می‌گوید: 🧠 مغز انسان فقط با منطق کار نمی‌کند بلکه با «یادگیری پاداش» شکل می‌گیرد. یعنی: هر چیزی که در گذشته برای ما پاداش داشته یا حس خوب، توجه، امنیت، یا ارزش ایجاد کرده است، در مغز به شکل مسیرهای عصبی قوی ثبت شده است. و اینجا یک مفهوم کلیدی وارد می‌شود: ⚡ دوپامین دوپامین فقط «لذت» نیست؛ بیشتر یک پیام است. این پیام که:
«این مسیر ارزش دنبال کردن دارد.»
🔹 نقش کودکی و نوجوانی چیست؟ فصل هفتم توضیح می‌دهد که در دوره‌های اولیهٔ زندگی، مغز در حال ساختنِ مسیرهای اصلی است. اینجا مفهومِ عصب‌شناسیِ مهمی وارد می‌شود: 🧬 مایلین‌سازی مایلین مثلِ عایقِ دورِ سیم‌های عصبی عمل می‌کند. هر مسیری که بیشتر تکرار شود: سریع‌تر می‌شود قوی‌تر می‌شود خودکارتر می‌شود یعنی مغز ما در کودکی، در حال ساختن «بزرگراه‌های تصمیم‌گیریِ آینده» است. 🔹 مثال‌های ملموس: انسان بزرگسالی که فکر می‌کند انتخاب می‌کند، اما در واقع در حال تکرار الگوهای قدیمی است. شکل‌گیری علاقه‌ها، ترس‌ها و وابستگی‌هایی که ریشهٔ آن‌ها سال‌ها قبل است. این مثال‌ها یک پیام مشترک دارند: ما اغلب «تاریخِ مغز خودمان» را زندگی می‌کنیم، نه «تصمیمِ امروزمان» را. 🔹 نکتهٔ مهم و شاید تلخ: فصل هفتم یک واقعیت ساده اما تکان‌دهنده را مطرح می‌کند: ⚠️ بسیاری از چیزهایی که فکر می‌کنیم «می‌خواهیم»، در واقع «یاد گرفته‌ایم بخواهیم» هستند! یعنی: میل‌ها وسواس‌ها انتخاب‌ها حتی بعضی شکست‌ها ممکن است ادامهٔ آنچه مغز در قدیم آموزش دیده و تجربه کرده باشند. 🔹 آیا راهی برای تغییر وجود دارد؟ 🧠 مغز انعطاف‌پذیر است. حتی اگر مسیرهای قدیمی قوی شده باشند، هنوز امکان ساخت مسیرهای جدید وجود دارد. اما سه شرط دارد: شناخت الگوهای قدیمی ایجاد مسیر‌های جدید تکرار مسیرهای جدید 🔹 نتیجهٔ نهایی فصل اگر بخواهم روح فصل را در یک جمله جمع کنیم: «آرامش زمانی شروع می‌شود که بفهمیم همهٔ خواسته‌های ما الزاماً خواسته‌های ما نیستند.» 🔹 چرا خواندن این فصل مهم است؟ چون این فصل فقط اطلاعات نمی‌دهد؛ بلکه نوع نگاه شما به خودتان را تغییر می‌دهد. بعد از فهمیدن این فصل، ممکن است برای اولین بار از خودتان بپرسید: این میل از کجا آمده؟ این انتخاب واقعاً از من است؟ یا از گذشته‌ای که هنوز در من فعال است؟ و همین پرسش‌ها، نقطهٔ شروع تغییر هستند. 🔹 دعوت به مطالعه اگر این مفاهیم حتی ذره‌ای برایتان تکان‌دهنده بوده، پیشنهاد جدی این است: 📌 فصل هفتم را خودتان بخوانید نه برای صِرفِ فهمیدنِ تئوریکِ یک متن، بلکه برای دیدن خودتان در «آینه»ٔ گذشته‌. @PanevisDotCom