ch
Feedback
طنز سروده های محمد جاوید

طنز سروده های محمد جاوید

前往频道在 Telegram

اشعار مرا جای بلندی بگذارید تا بلکه ببینند همه این هنرم را .... طنز پرداز هجو نمی کند پس برانداز نیست ،او دوست دلسوز است ارتباط با من: @mohammadjavid از نظرات خود بهره مندم کنید

显示更多
406
订阅者
无数据24 小时
-17
+130
帖子存档
"رانت" چون می خوری بخور اما اندکی "اعتدال" هم بد نیست! پرخوری کار می دهد دستت فکر "چاه مُبال" هم بد نیست از برای ادارۀ کشور گ
"رانت" چون می خوری بخور اما اندکی "اعتدال" هم بد نیست! پرخوری کار می دهد دستت فکر "چاه مُبال" هم بد نیست از برای ادارۀ کشور گاهی اوقات "فال" هم بد نیست "خط قرمز" اگر که ممنوع است گفتن از خط ّ و خال هم بد نیست تا نباشد سرت به "چوبۀ دار" گوش کر ،چیز لال هم بد نیست غرض از چیز گر نمی دانی کردن یک سؤال هم بد نیست از برای ترقیات و پرش تکه ای" دستمال" هم بد نیست "یزدی اش" بهتر است از چینی گرشود این روال هم بد نیست گر بخواهی عزیزتر گردی سوژۀ " ارتحال" هم بد نیست "وارثان" چون عزیز و محترمند جمع "مال" و منال هم بد نیست مرد پیری یواشکی می گفت زن کم سن و سال هم بد نیست عشق پیری اگر که زد به سرت غیر آهو، غزال هم بد نیست گر غزال از کمند تو در رفت آرزوی "وصال" هم بد نیست "زهر ماری" اگر که نوشیدی "مزهٔ" کتف و بال هم بد نیست دوش دیدم مدیر "سیما" گفت اندکی " ابتذال" هم بد نیست پس اگر هم " حقوق" بیننده می شود " پایمال" هم بد نیست گفت « جاوید » با خودش روزی شاعر "خشت مال" هم بد نیست!! از آرشیو سال 89 #محمد_جاوید @javidtanz 20 شهریور 1403

گریزانم خفن از دام عشقی که اندازَد مرا از بام عشقی نخواهم رفت دور عاشقی، چون نمی خواهم شوم بد نام عشقی کسی هم جا ندارد در دل
گریزانم خفن از دام عشقی که اندازَد مرا از بام عشقی نخواهم رفت دور عاشقی، چون نمی خواهم شوم بد نام عشقی کسی هم جا ندارد در دل من نمی باشم پی اقدام عشقی اگر چه بر سر راهم کمین اند هزاران نوع از اقسام عشقی به ناز و مریم و مهسا و غمزه پری و آذر و الهام عشقی نمی بندم دلم را چون که هرگز نمی خواهم شوم ناکام عشقی اگر چه هر دقیقه یک "دروداف"!! برایم می دهد پیغام عشقی ولیکن نیستم مایل که هرگز خورَم با داف ها یک "شام عشقی" ولیکن آخدا "جاوید" خواهَد به او اعطا شود یک "وام عشقی" که فوری در حساب بانکی او رَوَد بالاترین "ارقام عشقی" پس از اخذ چنین وامی ندارد یقینأ ترس از "اعدام عشقی"!!! 17 شهریور 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

لطفأ از 17 شهریور به مدت دو هفته با رفتن به سایت رادیو صبا(radiosaba.ir) در نظر سنجی برنامه های رادیو صبا بخصوص برنامهٔ صبامک شرکت کنید * موج اف ام ردیف 105.5 تهیه کننده و گوینده: محمد اوزی شاعر برنامه :محمد جاوید بازیگران: امیر پارسی، جواد انصافی،مهدی بهنام، عباس محبی و مونیکا جهان بان آهنگساز:مجتبی تیموری شنبه تا چهارشنبه 8 و 15 دقیقه صبح #محمد_جاوید 16 شهریور 1403 @javidtanz

ای "برق" چرا وفا نداری؟ بی مهری و جز جفا نداری آیا نبُوَد برای تو عیب بی آن که خبر کنی شوی غیب؟ از ما بجز از وفا چه دیدی کاین
ای "برق" چرا وفا نداری؟ بی مهری و جز جفا نداری آیا نبُوَد برای تو عیب بی آن که خبر کنی شوی غیب؟ از ما بجز از وفا چه دیدی کاین گونه مُدام ناپدیدی؟ شد قصهٔ ما چو " جن" و " بسمل" با بودن ما تو می شوی ول هر چند برایمان عزیزی چون ماهی لیز می گریزی هم "نول" تو بی وفاست هم "فاز" داری تو فقط افاده و ناز من در عجبم کجا رَوی تو؟ راهی چه شهر می شوی تو؟ چون از قم و بهبهان و کرمان تا زابل و ساوه و مریوان از تو اثری به جا نمانده "فی یوز!" تو را چه کس پرانده؟ ناکس نکند در آن "ور ِ آب" رفتی و مدام می خوری تاب؟ "تومان" که ندارد اعتباری رفتی که "دلار" را بیاری! ؟ گفتند که "رایگان" شوی تو نه این که ز ما نهان شوی تو از بس که شکر زیاده خوردی ما را به سراغ "شمع" بردی ناز تو ِ بی حیا و بی درد محتاج "چراغ موشی ام" کرد گرم است هوا، "کولر" ندارم با "باد بزن" رفیق و یارم از ظلم تو بی وجود بی عار صد رحمت حق به دور "قاجار" هر چند که خُلق و خوت گند است "جاوید"به تو نیازمند است برگرد بیا به خانهٔ من تا باز شود چراغ روشن 12 شهریورماه 403 #محمد_جاوید @javidtanz

معرفی عوامل تولید برنامهٔ طنز صبامک در رادیو صبا: موج اف ام ردیف 105.5 تهیه کننده و گوینده: محمد اوزی شاعر برنامه :محمد جاوید بازیگران: امیر پارسی، جواد انصافی،مهدی بهنام، عباس محبی و مونیکا جهان بان آهنگساز:مجتبی تیموری شنبه تا چهارشنبه 8 و 15 دقیقه صبح **** شعر این آهنگ:محمد جاوید خواننده ها:امیر پارسی، عباس محبی آهنگساز:مجتبی تیموری ***** ای صبامک ای صبامک تو عزیز خونه می هر چی دارُم سی تو دارُم تو گل راجونه می توی خونه یا مغازه تو رو دارُم در کنار برای خندوندن ما عمو باشه برقرار هر چی غم داریم و غصه با تو میشه بر طرف چون نداری غیر خندوندن دیگه چیزی هذف ای صبا شیطون بلا باشی همیشه سر حال تا که با برنامه هات باشیم شاد و خوش به حال #محمد_جاوید @javidtanz

اگر فیلم مرا یک روز دیدی که دارم می خورم "مرغ و مسما" اگر دیدی که روزی روزگاری سوارم من به یک "جگوار" زیبا اگر " فیش حقوقم"من
اگر فیلم مرا یک روز دیدی که دارم می خورم "مرغ و مسما" اگر دیدی که روزی روزگاری سوارم من به یک "جگوار" زیبا اگر " فیش حقوقم"منتشر شد و دیدی صفرهای آن زیاد است اگر دیدی که عکسم در "پروفایل" همیشه چهره ای خندان و شاد است اگر دیدی که در "جُردن" مقیمم و دارم "پنت هاووسی" شیک و زیبا اگر یک وقت فیلم از من در آمد که دارم می روم سوی "اروپا" اگر در "لاس وگاس" یک روز دیدی که با مه پیکری خندان نشستم دو دستش بود دور گردن من و من از سر خوشی کیفور و مستم بدان این نکته را که من نه دزدم نه که یک "رانت خوار و آقا زاده" و نه یک "بانک" از روی " روابط" بدون "ضابطه" یک " وام" داده هر آن چه دیدی از من دست پخت ِ جناب "هوش مصنوعی" است ای دوست برای دادن روحیه این هوش یقینأ کارساز و خوب و نیکوست به لطف هوش مصنوعی همیشه کند "جاوید" پیش این و آن "باد" اگر چه زیر" خط فقر"مانده برای لحظه هایی می شود شاد!! 6 شهریور 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

در زبان و "بیان" مسئولان « حرف های "حساب" کم داریم» مانده خورشید مهر آن ورِ ابر در زمین "آفتاب" کم داریم مثل "اصحاب کهف" در خ
در زبان و "بیان" مسئولان « حرف های "حساب" کم داریم» مانده خورشید مهر آن ورِ ابر در زمین "آفتاب" کم داریم مثل "اصحاب کهف" در خوابیم تازه انگار "خواب" کم داریم بابت خواب های غفلت خود بالش و رختخواب کم داریم جهت خوردن "حقوق بشر" چند دریای "آب" کم داریم بابت درج کارهای "خطا" هفتصد من "کتاب" کم داریم در زمین گند می زنیم از بس لولهٔ " فاضلاب" کم داریم بوی آن هم شدید می پیچد چون که عطر و گلاب کم داریم تند و تیزیم در امور " خلاف" در " درستی" شتاب کم داریم گرچه وارونه گفته ام این بیت دغدغه در "حجاب" کم داریم! کله هامان پر از "سؤال"، ولی بهر آنها " جواب"کم داریم فیلمان یاد "کودکی" کرده حیف و صد حیف "تاب" کم داریم گر که امروز طنز مان رو بود؟ معذرت ، "طنز ناب" کم داریم گفت « جاوید» با خودش اما در "قیامت" عذاب کم داریم در "جهنم" گمان کنم گویند قیف و " قیر مذاب" کم داریم چون خدای بزرگ و حی ِ ودود نافمان را بریده با " کمبود"!! 3 شهریور 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

الا دکتر که مشغول دوایی و با عِلمت مریضان را شفایی اگر افتد گذارت سوی دکتر چگونه از پس ِ خرجش برآیی؟ !! 😂 🌹🌷روز پزشک بر پزشکان زحمت کش و با انصاف مبارک باد 🌺💐 اول شهریور 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

کوچهٔ معشوقه ما: دوش در کوچه ِ بن بست، کنار گذری گفت یک "عاشق" بیچاره به فرد دگری « ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری» به گمانم که تو دیوانه وَ یا که پکری گر که مقصود تو قاپیدن معشوقه ی ماست بر حذر باش و نشو در پی اغوای "پری" کفتری را که به خون جگرم کردم جلد قصد داری که بدون چک و چانه ببری؟ چون که تو تازه شدی رهگذر کوچه ی او ظاهرأ خیلی از اوضاع طرف بی خبری پدرش "مهریه ای" خواسته بی حد وحساب سکه و خانه و ویلا و دوباغ ثمری چون که ماشین "پژو" از نظر او لگن است گفته باید که فقط "بنز" برایش بخری بابت "ماه ِ عسل" طبق فرامین پدر باید البته که او را به "اروپا" ببری از چه رو آمده ای پس به سر کوچهٔ او؟ تو که بی خانه و بی مایه و بی بال و پری قاپ انداخته در جیب تو یک دانه شپش تازه آن هم که رسیده به تو ارث پدری گفت آن شخص به آن عاشق بیچاره چنین من خرم یا تو که از مرحله خیلی به دری؟ با چنین ماه ِ عسل، مهریه و بنز و کذا که پدر خواسته از تو جهت عقد پری همه دخترکان چو پری در "ده ما" می دهندت به تو بیچاره که تنها نپری با چنین دخترکانی که به شدت عسلند نه ز تو حال بماند وَ نه پا و کمری چارتا *عقدی" و باقی همگی *صیغهٔ" تو گرچه با این همه نعمت کَمَکی در خطری من که از کوچه ی معشوقه ی تو می گذرم "نامه بر" هستم و از عشق ندارم خبری آفرین گفت به آن نامه بر، عاشق پیشه گفت امروز شوم سوی ده تو سفری باد ارزانی تو کوچه ی معشوقه ی ما نشکند کوچه و دیوار و درش هیچ سری روی دست " ننه اش" باد کند این دختر به در خانهٔ او هم نرود هیچ "نَری" گفت «جاوید» به آن شهری عاشق پیشه هست قبل از تو به صف یکصد وسی چل نفری تا رسد نوبت تو فکر کنم از آن ده چند تا "پیرزن و بیوهٔ لِه" را ببری!! 31 مرداد 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

با همکاری مهدی اخوان ثالث : « من اینجا بس دلم تنگ است» زن من غرغرو و بابت درخواست هایش بامن غمگین همیشه بر سر جنگ است و فریادش بد آهنگ است وفرزندم نهاده مدرک خود را به روی کوزه ای زیبا ومی نوشد ازآن هرروزجامی آب به دانشگاه خوانده رشتۀ عمران ولی گَز می کند هرروز و شب طول خیابان را تمام کوچه و پس کوچه های شهر را پیموده از حفظ است و می داند خیابان های شهرش چند فرسنگ است وفرزندی دگر دارم که باشد دختری ترشیده درمنزل ودارد حسرت یک شوهربا مایه را در دل زفرط غصّه وافکارناجورش شب و روزش به یک رنگ است خودش هم با زمین و با زمان همواره در جنگ است به جای شادمانی ها درون کلبۀ احزان ما که نُقلی و تنگ است برپا باشد  هرشب مجلس ترحیم دگرمعنی هشت و نه نمی فهمیم نمی دانیم آیا نه گروگان گشته یا یک هشت بله هرچیز این جا نا هماهنگ است خَرم وامانده در گِل پای او لنگ است خوراک ما شده حسرت و گاهی مار و خرچنگ است دِسر،اندوه وماتم، میوه هم زاری به جای موز و بالنگ است سَرَم از شدت اندوه و غم مَنگ است دوایم گوئیا تریاک یا بَنگ است و بدتر این که دارم یک طلبکار یوقور که لات و الدنگ است، بدون فهم و فرهنگ است ومی دانم که این وضع هشلهف می شود «جاوید» بامن تا دم مُردن و چون "مهدی ثالث" می زنم فریاد "من این جا بس دلم تنگ است" "و هر سازی که می بینم بد آهنگ است" از آرشیو سال 89 با کمی تغییر #محمد_جاوید @javidtanz

مرثیه ای برای خودم : "من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد" وارثم با این خبر شاد و غزلخوان می رسد من که می دانم که باغ و خانه و پول و طلا دست مهران و زری و سام و کیوان می رسد یا که سیصد سکهٔ پنهان به زیر رختخواب بابت مهریه به مامان مهران می رسد یا که بخش دیگری از پول و از دارایی ام ماليات ارث خواهد شد به دیوان می رسد من که می دانم به محض رفتنم از این جهان شخص سمساری ز در خوشحال و خندان می رسد من که در عمرم نخوردم ذره ای از مال مفت مفت خور از ساوه و از رشت و کرمان می رسد می زند از بیخ بر اموال من چوب حراج ناسزاهایی ز نوع چاله میدان می رسد من که می دانم پس از چل روز ختم و مرثیه باز هنگام خوش و بِش های زن جان می رسد بر دماغ نو عروسم بوی دنبه خورده پس بابت مهریه با مأمور و آژان می رسد تا که شد تقسیم ارث، از بین مُشتی مفت خور مادر داماد من شاد از مریوان می رسد گفت با "جاوید" رندی بعد از آن مادر زنت با سه تا رند و زرنگ از راه سمنان می رسد پس چرا با این همه آگاهی ام از روزگار می شود سرگرمی من کار و کار و کار و کار؟! صدا:"استاد محمد اوزی" پخش شده:از "برنامهٔ صبامک" (رادیو صبا) #محمد_جاوید @javidtanz

شب نشینی در بهشت: خواب دیدم که رفته ام به "بهشت" همه جا سبز بود و رویایی میوه هایش رسیده و نوبر حورهایش عجب تماشایی محفلی بود گوییا آن شب مثل "شب های طنز" این ور ِآب جمع بودند خیل طنازان شا م هم داشتند جوجه کباب بمب خنده "عبید زاکانی" بود مسئول "حلقۀ رندان" داشت از "موش و گربه های" بهشت شعر می خواند با لبی خندان قوقولی خوان رسید مردی که به گمانم "خروس لاری" بود " حالت"البته حال خوبی داشت دست او توی دست یاری بود جنس مان جور شد در آن شب خوش چون " گل آقا"به جمع ما پیوست "میرزا ایرج" پس از سلام و علیک آمد و صاف پیش بنده نشست " دهخدا" هم که آن حوالی بود آمد البته با کمی تأخیر " احترامی" به احترام " دخو" بانگ برداشت : دوستان تکبیر کاکا "توفیق" و دار و دستۀ او همه مشغول طنز پردازی مشتی " عِمران" ز دور و با فریاد گفت ای دوستان منم !بازی بعد هر کس به نوبه طنزی خواند "حوریان" غرق شادی و خنده بس که مشغول کارشان بودند یادشان رفت ساعت چنده!؟ دیدم حتی جناب "عزرائیل " خنده می کرد و پای کوبان بود یک طرف هم جناب "میکائیل " از چنین شور و حال خندان بود آمد از سوی "قادر متعال" این ندا سوی "محفل رندان" بابت هدیه می دهم به شما "پنت هاووسی" بزرگ در رضوان وضع روحی ساکنین بهشت رفته بالا ز طنزهای شما جن و انس و ملک در این وادی یادشان رفته قرص و دار و دوا غرق شادی و شور بودم که آمد از دور "مالک دوزخ" گفت « جاوید » کیست؟ برخیزد شدم از ترس مثل قالب یخ گفت برگرد سوی خانۀ خود جای تو دوزخ است ای بدبخت چه کسی گفته بین طنازان بشوی پهن با خیالی تخت؟! گرچه بُر خورده ای در آن دنیا بین ارباب طنز قاچاقی نیست جایت ولی در این محفل تازه جاگیر و خیلی هم چاقی با یکی مشت چند تا تیپا بنده را برد سوی دیگ بخار گفت حالا برای دوزخیان تا توانی ادا اصول در آر چون پریدم زخواب دانستم بختم از بیخ گشته وارونه بنده در خواب هم نمی باشم توی فردوس صاحب خونه!! از آرشیو سال 89 #محمد_جاوید @javidtanz 25 مرداد 1403

شب نشینی در بهشت: خواب دیدم که رفته ام به "بهشت" همه جا سبز بود و رویایی میوه هایش رسیده و نوبر حورهایش عجب تماشایی محفلی بود گوییا آن شب مثل "شب های طنز" این ور ِآب جمع بودند خیل طنازان شا م هم داشتند جوجه کباب بمب خنده "عبید زاکانی" بود مسئول "حلقۀ رندان" داشت از "موش و گربه های" بهشت شعر می خواند با لبی خندان قوقولی خوان رسید مردی که به گمانم *خروس لاری" بود " حالت"البته حال خوبی داشت دست او توی دست یاری بود جنس مان جور شد در آن شب خوش چون " گل آقا"به جمع ما پیوست "میرزا ایرج" پس از سلام و علیک آمد و صاف پیش بنده نشست " دهخدا" هم که آن حوالی بود آمد البته با کمی تأخیر " احترامی" به احترام " دخو" بانگ برداشت : دوستان تکبیر کاکا "توفیق" و دار و دستۀ او همه مشغول طنز پردازی مشتی " عِمران" ز دور و با فریاد گفت ای دوستان منم !بازی بعد هر کس به نوبه طنزی خواند حوریان غرق شادی و خنده بس که مشغول کارشان بودند یادشان رفت ساعت چنده!؟ آمد از سوی "قادر متعال" این ندا سوی "محفل رندان" بابت هدیه می دهم به شما "پنت هاووسی" بزرگ در رضوان وضع روحی ساکنین بهشت رفته بالا ز طنزهای شما جن و انس و ملک در این وادی یادشان رفته قرص و دار و دوا غرق شادی و شور بودم که آمد از دور "مالک دوزخ" گفت « جاوید » کیست؟ برخیزد شدم از ترس مثل قالب یخ گفت برگرد سوی خانۀ خود جای تو دوزخ است ای بدبخت چه کسی گفته بین طنازان بشوی پهن با خیالی تخت گرچه بُر خورده ای در آن دنیا بین ارباب طنز قاچاقی نیست جایت ولی در این محفل تازه جاگیر و خیلی هم چاقی با یکی مشت چند تا تیپا بنده را برد سوی دیگ بخار گفت حالا برای دوزخیان تا توانی ادا اصول در آر چون پریدم زخواب دانستم بختم از بیخ گشته وارونه بنده در خواب هم نمی باشم توی فردوس صاحب خونه!! از آرشیو سال 89 #محمد_جاوید @javidtanz 25 مرداد 1403

فروش بهشت: اگر "جنّت" به یک "گندم" جناب "آدم" از کف داد ولی چسبیده فرزندش دو دستی دامن "دنیا" اگر بیچاره می دانست فرزندش چه خواهد کرد مثال آدم آن جا می لمید آن حضرت والا به "شیطان" هم "بیلاخ" می داد و از شرش رها می شد نمی کرد اعتنایی هم به گندم خوردن آن بالا زمینی هم در آن جا دست و پا می کرد و با وامی بنا می کرد "ویلایی" خفن در *جنة المأوی" خوش و خرّم به سر می کرد با " حوّا" شب و روزش برای هردو فرزندش عروسی می گرفت آن جا ولی افسوس غافل بود و در بند شکم " آدم" و شیطان هم فریبش داد و راندش با دو صد غوغا علاوه بر فریب جد ما، شیطان تعهد کرد که همواره مثال سایه باشد در کنار ما بنابراین به روی ما مثال "بختکی" افتاد که هر چیزی که فرماید به جا آریم بی پروا و همواره طلبکاریم از جد بزرگ خود که با یک دانه گندم "قولنامه" کرد جنّت را زده خود را به خِنگی ونمی بینیم کار خود دوقورت و نیم ِمان باقی است هم از جدمان حالا که از "خلد برین" دیگر به ما چیزی نمی ماسد چرا که نقد را با نسیه کرده جدمان سودا اگر "یک بار" جد ما فریب مکر شیطان خورد ولی هستیم ما "همواره" او را عاشق و شیدا ولی خوش باش ای« جاوید » با این طنز شیطانی به تو اهداء شود در قعر " دوزخ" خانه ای زیبا!! از آرشیو سال 89 با تغییرات #محمد_جاوید 22 مرداد 1403 @javidtanz

در حکایت استوری ها: از زمانی که "اینیستا" آمده هم غنی و هم گدا پز می دهد "استوری" می گیرد از اعمال خود در اینیستا بارها پز می دهد دخترهمسایه شوهر کرده است خواهرش خیرالنسا پز می دهد بچه آورده زن مشتی حسن دختر او مه لقا پز می دهد خالهٔ زن دایی ام رفته "سوئیس" دایی ام در "روستا" پز می دهد بچۀ توران شده دکتر ولی آبجی اش پوران چرا پز می دهد؟ تازه توران هم خودش اِند پز است پیش قوم و آشنا پز می دهد می خورد هر روز یارو "پیتزا" بابت این اشتها پز می دهد صاحب ماشین "مشتی ممدلی" در خیال "ماکسیما" پز می دهد چون شده مهریۀ تاج الملوک هفتصد سکه طلا ،پز می دهد زید می فیسد که خیلی "شاعر" است مردک شاعر نما پز می دهد شعرهایش بند تنبانی ست، لیک باز این پر مدعا پز می دهد دکتری اسهال را کرده علاج پس برای این شفا پز می دهد چون شود تنبان هر مردی دوتا بابت این ارتقا پز می دهد پول بابا را پسر داده به باد پیش هر کس ناقلا پز می دهد مدرک "آزاد" دارد گل پسر پیش ما نزد شما پز می دهد! هر که قهرید از ننه خواننده شد با دو مثقالی صدا پز می دهد یک نفر با مدرک جعلی خود با تریپ "دکترا" پز می دهد هانیه دارد دوسه تا "بوی فرند" بابتش پیش حنا پز می دهد می پرد هرروز آرش با یکی با پری و ماندانا پز می دهد این مرض "واگیر" دارد گوییا ما به او ،او هم به ما پز می دهد فیس آدم را هوایی می کند در زمین و در هوا پز می دهد؟ گاهگاهی گر "عبادت" می کند ناقلا پیش "خدا" پز می دهد "پینه" بسته طفلکی پیشانی اش بابت این پینه ها پز می دهد "اربعین" رفته به سمت "کربلا" در مسیر کربلا پز می دهد استوری از نان شب واجب تر است چون در آن بی منتها پز می دهد این وسط «جاوید» هم با شعر خود توی "سیما و صدا" پز می دهد از آرشیو سال 89 با کمی تغییرات #محمد_جاوید 20 مرداد 1403 @javidtanz

اگر چه که دیگر نباشم جوان خراشیده میل لنگم و یاطاقان اگر که بخواهی بدانی کی ام بیا ریز اعمال من را بخوان اگر که به دنبال یک نخبه ای مرا در بغل گیر و قدرم بدان! و هر جا گذارَت به "جاوید" خورد ز لاطائلاتش شوی شادمان به طور خلاصه بگویم به تو "من آنم که رستم بُود پهلوان"!! نامهٔ اعمال من: 1-چاپ کتاب گلستان جاوید(مجموعه اشعار جد و طنز) در سال 85  2- لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام سوم در شعر طنز نخستين جشنواره ی (کشوری) طنز نيروزا ( وزارت نيرو) تهران سال 1387 3- لوح تقدير جايزه ي نقدي : مقام سوم در رشتۀ طنز نوشتاري جشنواره ی (استانی) هفت هنر شيراز سال 1388 4- لوح تقدير و جايزۀ ويژۀ در شعر طنز در سومين جشنواره ی (کشوری) طنز تهران سال 1388  5 -لوح تقدير از محفل هنرمندان پارسي به عنوان طنز پرداز برتر استان فارس در رشتۀ شعر طنز از طرف حوزۀهنري شيراز ارديبهشت1389  6- لوح تقدیر جايزه ي نقدي:مقام دوم جشنواره ی(کشوری) طنز دیوار به دیوار(انجمن به رسم خنده) -آذرماه 1389 تهران 7- لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام سوم جشنواره ی (استانی)طنز مکتوب بسیج هنرمندان فارس-اسفند سال 1389 شیراز  8- لوح تقدير جايزه ي نقدي :مقام دوم در شعر طنز جشنواره ی هنری ( کشوری) ایران1404- بهمن ماه1390 (دراین رشته مقام اول به کسی تعلق نگرفت) 9- لوح تقدير، تنديس جشنواره و جايزه ي نقدي :مقام اول كشوري در بخش ترانه چهارمين جشنواره ی (کشوری) طنز تهران-خرداد 91  10_اثر برگزیده در جشنواره کشوری طلای کثیف شهرداری مشهد.سال 1392 11_نفر اول در مسابقه ی تلویزیونی طنز قند پهلو کانال آموزش در فروردین 1393 12_همكاري با راديو صبا از سال 93 در برنامه ي طنز صبامک به عنوان شاعر برنامه 13_اثر برگزیده در اولین جشنواره ی کشوری نشریات دانشجویی نسل چهارم آبانماه 94 14-همکاری با مطبوعات استانی و کشوری:ماهنامه خط خطی،مجله اطلاعات هفتگی،روزنامه خبر جنوب،مجله سلامت و ....... 15_عضو هیئت موسس «موسسه ی فرهنگی هنری انجمن طنز فارس» . این انجمن اولین انجمن طنزی است که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران قانونن به ثبت رسیده است 17 مرداد 1403 #محمد_جاوید @javidtanz

منم که شهره شهرم به "پاچه خاراندن" برای عرض ارادت مجیزها راندن به دور "قاب" رئیسم شوم چو "بادمجان" برای پست گرفتن سه نقطه(...
منم که شهره شهرم به "پاچه خاراندن" برای عرض ارادت مجیزها راندن به دور "قاب" رئیسم شوم چو "بادمجان" برای پست گرفتن سه نقطه(...) مالاندن! چنان سه نقطه بمالم که او شود کیفور و در کمال رعایت بدون ترساندن و هر چه که بنوازد، به ساز او رَقصم چرا که او خوشش آید ز "گربه رقصاندن"!! به "نردبان ترقی" چنان بچسبم که "گینس" به ثبت رساند طریق چسباندن رکوردهای" المپیک "پاچه خاری را به نام خود بکنم با رقیب تاراندن چنان "بخور بخوری" می کنم که گیج شوند همه ز نحوهٔ خوردن، طریق لُمباندن نگردد هیچ فراموش موقع خوردن که "آیه"آیهٔ زیبای "توبه" را خواندن چه حس خوب و عجیبی است دین و ایمان را به "ریش" و "سبحه* و "انگشتری" نمایاندن اگر عوض بشود صد رئیس هم بی شک ادامه دار بُود راه و شیوهٔ ماندن و "دستمال" قشنگی ز نوع "یزدی" آن همیشه مونس من بوده بهر مالاندن شنیده ام که به "جاوید" گفته دانایی یواشکی، درِ گوشی برای فهماندن: که نیست راه گریزی برای تو جز این به پوز زشت چنین فرد "مُشت خواباندن"!! 15 مرداد ماه 1403 #محمد_جاوید @javidtanz