ch
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

前往频道在 Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

显示更多
7 248
订阅者
-324 小时
-127
-5630
帖子存档
به نظر شما هرچیزی که بیشتر هیاهو داره، بهتر و باکیفیت‌تره؟ به‌نظرتون هرچیزی که جدید به زندگی‌هامون وارد میشه، الزاما می‌تونه ما رو متحول و خوشحال‌تر کنه؟ پس شاید بهتر باشه این انیمیشن کوتاه و آموزنده رو ببینید؛ شاید نظرتون کمی تغییر کرد #انیمیشن ©Join | @janotancentre

کورِ مادرزاد آدم‌ها خطاهای دور و بری‌هاشان را با تیر توی هوا می‌زنند، اما برای دیدن عیب و ایرادهای خودشان کور مادرزادند. خطاهای دور و بری‌هاشان را مثل نقل و نبات، این‌ور و آن‌ور پخش می‌کنند، اما داستان به خودشان که می‌رسد، هزار جور لاپوشانی می‌کنند. شاید نمی‌دانند ترمز کردن روی کج‌و‌کلگی‌های بقیه، چاله‌چوله‌های خودشان را هزار برابر می‌کند و درِ قلب‌شان را قفل می‌کند و راه آسمان را به روشان می‌بندد. شاید خیال می‌کنند اگر یک ذره‌بین دست‌شان بگیرند و و روی زشتی‌های بقیه زوم کنند، بدشکلی‌های خودشان کوچک‌تر می‌شود و زیباتر به نظر می‌رسند. شاید ملتفت نیستند که دارند چطور با یک نقشه موذیانه و حساب‌شده، به بقیه زل می‌زنند تا کم‌تر چشم‌شان به خودشان بیفتد. شاید نمی‌خواهند زنجیرهایی که به دست و پای خودشان بسته شده است را ببینند. شاید هم عاشق کج‌و‌کلگی‌های خودشان هستند و فقط کج‌و‌کلگی‌های بقیه را عیب و عار می‌بینند. البته بعید هم نیست که دو دستی خودشان را سفت چسبیده باشند، مبادا با دیدن چهره واقعی خودشان، لرزه به تن و جان‌شان بیفتد و درد بپیچد توی تن‌شان. اما دلیلش هرچه باشد، اصلِ حرف این است که این‌جور آدم‌ها باور ندارند که انسان، یک خطاکارِ طبیعی است. توی مغزشان جا نیفتاده که آدمی‌زاد نمی‌تواند کامل باشد و آدمِ کامل یعنی آدمِ مرده. به این‌خاطر هی به این‌یکی و آن‌یکی پیله می‌کنند و اشتباهاتشان را جلوی چشم‌هاشان می‌آورند و عین خیال‌شان هم نیست که چطور به هم‌شان می‌ریزند و عصبی‌شان می‌کنند. این‌جور آدم‌ها شاید بیش‌تر از هر چیزی، مثل سگ‌ِ پلیسی باشند که همه‌جا را بو می‌کشد و دنبال مجرم می‌گردد، اما مایل نیست هیچ‌کس به گردن خودش قلاده بیندازد. آن‌هایی که خطا و خطاکار را توبیخ می‌کنند، کار و بارشان فقط دیوانه کردن بقیه است. خودشان جنونِ کمال‌گرایی دارند و به بقیه نسبتِ روان‌پریشی می‌دهند. شاید لازم است بفهمند، آدم اگر خطاکار نبود، یک مرده متحرک می‌شد. شاید لازم است بفهمند که هر آدمی با خطاهای خاصِ خودش است که آدم است و می‌شود اسمش را گذاشت «یک انسانِ منحصر به فرد». #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۷۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

| آزار روانی | جنبه‌ای از سوءاستفاده که کمتر به آن توجه می‌شود، سوءاستفاده و آزار روانی است؛ که باهدف کاهش عزت‌نفس و کنترل شما، و در نهایت ایجاد احساس انزواست. اگر دنبال اطلاعات بیشتر از انواع و ریشه‌ی آزار روانی هستید، این ویدیو برای شماست. #انیمیشن ©Join | @janotancentre

| در باب حکمت زندگی - آرتور شوپنهاور | من برای دُم جُنباندن صادقانه‌ی سگان ارزش بیشتری قائلم تا برای تظاهر به دوستی. ❤️☘ @filsofak

خودخواهی خاموش! بعضی آدم‌ها هستند که عطشِ کمک کردن به این و آن را دارند. دل‌شان می‌خواهد خادم و خدمتکار مردم باشند و وقتی از آرزو‌هاشان حرف می‌زنند، خدمت به بشریّت، کلامِ اول و آخرشان است. این‌جور آدم‌ها، توی اعماق وجودشان، خیال می‌کنند انسان‌های خوش‌قلب و رئوفی‌اند و انسانیت، به‌قدری در دل‌شان گسترده شده که مایل نیستند خار کوچکی هم به پای هیچ بنی‌بشری فرو برود. باورشان شده که ذاتاً مهربانند و اگر یک نفر جرأت کند و مستقیم توی روشان بگوید که «بهره‌کش‌اند» ممکن است جابه‌جا سکته کنند یا با یارو دست به یقه شوند. آن‌هایی که عطش کمک کردن به خلایق را دارند، بیش‌تر از هر انسانِ دیگری روی کره زمین جاه‌طلب‌اند. اگر از آن‌ها سؤال کنند که جنسِ این خواسته‌شان چیست، می‌گویند «معنوی»! این‌جور آدم‌ها حتی کلمات را هم برای خودشان وارونه معنا می‌کنند و کافی‌ست یک نفر جرأت کند و مستقیم توی روشان بگوید که خواسته‌شان نفسانی است و دارند فقط برای خودشان دست‌و‌پا می‌زنند و کارهاشان هم جز شر، نتیجه‌ای ندارد تا آن‌وقت چهره دیگرشان را هم رو کنند. آدم‌هایی که عطشِ کمک خفه‌شان کرده، جان می‌دهند برای این‌که از دیگران مقدّس‌تر باشند. دل‌شان می‌خواهد وقتی توی خیال‌شان به خودشان فکر می‌کنند، لبخند رضایتی گوشه لب‌شان بنشیند و لذت ببرند از این‌که از همه خردمندترند. دوست دارند فکر کنند که فقط خودشان می‌دانند و دیگران هیچ‌چیز نمی‌دانند. می‌خواهند سرمست باشند از این‌که خودشان رسیده‌اند و دیگران دارند توی لجن‌زار جهالت‌شان دست‌و‌پا می‌زنند. کیف می‌کنند از این‌که ببینند بقیه دارند توی تاریکی‌ها وول می‌خورند و خودشان منبع و منشأ نور شده‌اند. این‌جور آدم‌ها در اعماق قلب‌شان دوست دارند رهبر همه عالم باشند و ریز و درشت، در سایه عنایت آن‌ها شاگردی کنند. شاید حواس‌شان نیست که خورشید، وقتی طلوع می‌کند، خواسته‌ای برای بیدار کردنِ مردم ندارد و گل، بدون آن‌که اصراری داشته باشد، عطر خودش را به این‌طرف و آن‌طرف پخش می‌کند. این‌جور آدم‌ها شاید نمی‌دانند که تب‌و‌تاب‌شان برای کمک به دیگران، یک خودخواهیِ محض است. و اگر می‌دانستند، شاید پیش‌تر از همه عالم، اول به خودشان کمک می‌کردند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۹ 🍀❤️ @filsofak

| چهار نکته از مارک منسن برای نشخوار فکری | ۱. ذهن ما تمایل به اغراق در هر چیزی را داراست. در زندگی به ندرت چیزها به آن بدی که ما فکر می‌کنیم اتفاق می‌افتد؛ همانطور که آنقدر که امیدواریم هم خوب نمی‌شود. ‏ ۲. اغلب تلاش ما برای جلوگیری از یک مشکل، مشکل بدتری به وجود می‌آورد. ‏۳. بعضی وقت‌ها دردی که ترسناکه و سعی می‌کنیم از آن دوری کنیم، لازمه رشد و یادگیری‌ست. ۴. نشخوار فکری بعضی موقع‌ها برای ما بهانه‌ای است برای حواس‌پرتی و فرار از مسئولیت‌های‌مان. #روانشناسی ❤️☘ @filsofak

(IQ یا EQ؟) . 🔸️امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دو
+1
(IQ یا EQ؟) . 🔸️امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دوست دارند بچه‌شان بهره هوشی(هوش بهر-IQ) بالا داشته باشد که دماغ‌شان را بالا بگیرند که تیزهوش زاییده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که فقط تیزهوش‌ها در زندگی موفق‌اند. اما آیا واقعا اینطور است؟ 🔸️از نگاه روان‌شناسان، IQ نقش بالایی در موفقیت آدم‌ها ندارد. افراد وقتی شاخ می‌شوند کهEQشان از بقیه بالاتر است. EQ همان هوش‌ِهیجانی است. نتایج پژوهش‌های مختلفِ میدانی نشان می‌دهد که هوش هیجانی(EQ) بهتر از هوش‌بهر(IQ) می‌تواند ضامن موفقیت افراد باشد. جالب است بدانید که هوش هیجانی یادگرفتنی است، ولی هوش‌بهر خیلی قابل تغییر نیست. هوش‌هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات خودش و دیگران را خوب بشناسد و بر اساس این احساسات و هیجانات، واکنش مناسب نشان دهد. یکی از عوامل کلیدی هوش‌هیجانی مهارت برقراری ارتباط است. چیزی که این مراجع از نبودش رنج می‌برد. کسی که با این همه آپشن بلد نیست از زندگی‌اش لذت ببرد! #مصطفی_سلیمانی #استوری +با والدین به اشتراک بگذارید. 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔲⭕️کفش هایت برای من! مجتبی لشکربلوکی پیتر سینگر (فیلسوف معاصر و استاد دانشگاه پرینستون) ما را در یک موقعیت جالب اما متفاوت قرار می دهد: فرض کنید که دارید در پارک قدم می زنید می بینید کودکی در حال غرق شدن در دریاچه ای کم عمق است، اگر سریع تصمیم بگیرید و بپرید در آب او نجات پیدا می کند فقط کفش گران قیمتی که پوشیدید خراب می شود. آیا ما آن کودک را نجات می دهیم؟ قاعدتا می گوییم که قید کفش مان را می زنیم و به آب می زنیم و او را نجات می دهیم. تا اینجا سخت نبود، گیر قضیه سوال دوم است: سوال بعدی او این است که چه تفاوتی وجود دارد بین آن کودکی که جلوی چشم ما افتاد توی آب و شما به راحتی می توانید نجاتش بدید با کودکان دیگری که ما می دانیم با هزینه بسیار کمتر از کفش لوکسمان میتوانستیم جانشان را نجات بدیم؟ اگر الان از طریق موسسات نیکوکاری به کسانی که گیر ۱ میلیون تومان پول هستند، کمک نکنیم در واقع انتخاب کردیم که کفشمون خراب نشه. یعنی بین کودکان نیازمند و کفش لوکس، دومی را انتخاب کرده ایم. ما هر بار که پولمان را صرف امور تجملاتی (و نه کارکردی) می کنیم مانند لپ آپ آخرین سیستم، موبایل آخرین مدل، ماشین گران قیمت، خانه لوکس، بلیط صف اول کنسرت، بوت و نیم بوت مارک دار، پالتوی اشرافی، لوستر آنچنانی و مبلمان تشریفاتی و هر نوع هزینه تجملاتی در واقع انتخاب کرده ایم که آن کودکان بمیرند! به همین راحتی! چون با هزینه بسیار کمتر از آن ماشین لوکس می شد ده‌ها بلکه صدها کودک را نجات داد. ◻️⭕️شش آموزه کلیدی کتاب The Most Good You Can Do که در ایران نیز ترجمه شده نوشته همین پیتر سنگر است. شش آموزه جالب این کتاب را با هم مرور کنیم: ۱) اخلاقی زیستن صرف اجتناب از رفتارها و گفتارهای غیراخلاقی نیست (اخلاق منفی گریز) بلکه باید تا جای ممکن به دیگران خیر رساند (اخلاق مثبت گرا). ۲) دگردوستی سنجش‌گرانه و عقلایی بسی والاتر از دگردوستی هیجانی-احساسی است. اگر من به خاطر التیام خاطر یا همدردی به کسی کمک کنم خوب است اما پیترسنگر می گوید که کرامت و سخاوت باید با عقلانیت همراه باشد. خیر و خرد باید با هم باشند. بدان معنا که من همواره از خودم به بپرسم که اکنون این زمان و توان و امکان محدودم را به چه کسی و چه چیزی و در کجا باید تخصیص دهم که بیشترین بازده مثبت جمعی را داشته باشد؟ کمک به تامین آب آشامیدنی در کشور الف یا زلزله زدگان کشور ب. به گروهی که به پایان کارتن خوابی می اندیشند یا به گروهی که بر درس خواندن کودکان محروم متمرکزند؟ پیتر سنگر در ویدئویی که برای ترجمه کتابش در ایران داشت گفت در اسلام توصیه شده بخشی از ثروت را به فقرا انفاق کنیم. خیلی از اهل انفاق فکر می کنند مهم نیست که کمکشان چقدر موثر باشد. این درست نیست. برخی کمک‌ها ۱۰ برابر، برخی ۱۰۰ برابر موثر است و برخی دیگر اینگونه نیستند. او تاکید دارد که انجام عمل خیر باید خردمندانه باشد. ۳) ما به مواردی که در مجاورت و در جلوی چشم ما رخ می دهد بیشتر واکنش نشان می دهیم. برای آنکه در دام دگردوستی هیجانی، احساسی، واکنشی و شخصی نیفتیم استفاده از نهادهای حرفه ای نیکوکاری روش مناسبی است. نباید فقط به مواردی که جلوی چشم مان است تمرکز کنیم. ۴) خیر رساندن فقط کار خیریه و صرف پول نیست. زمان، اعتبار، آبرو و ارتباطاتمان را می توانیم صرف بهبود اوضاع انسان و جهان کنیم. برای اینکار باید هزینه های زندگی مان را محدود به ضروریات و رفاهیات معمولی کنیم و از رفاهیات لوکس و تجملات چشم پوشی کنیم. برای اینکار باید رشته تحصیلی و شغل‌مان را گونه ای انتخاب کنیم که بیشترین خیر عمومی را تولید می کند. اصلا باید تلاش کرد که چندین برابر درآمد داشته باشیم تا بیشتر صرف امور نیکوکارانه کنیم. ۵) بر خیری که شخصاً می‌توانیم برسانیم باید تمرکز کنیم، نه بر مسائلی که باقی می‌مانند یا حلشان دست ما نیست. کاهش دادن رنج و زشتی، چه در انسان و چه در جهان طبیعت، مطلوب است، حتی اگر از بین بردن برخی رنج‌ها فعلا ممکن نباشد. ۶) با رساندن بیشترین خیر به دیگران، سبب تعالی خودم می شوم. من با کمک کردن هیچ منتی بر دیگری ندارم چرا که خودم تعالی یافته ام. به عبارت دیگر ما به نیازمندان محتاجیم نه برعکس. ☑️⭕️تجویز راهبردی اگر به فکر توسعه ایران هستیم فرهنگ دگرگزینی عقلایی را ترویج کنیم. دگردوستی سنجش گرانه و عقلایی همان چیزی است که به آن محتاجیم. تا از خود محدود به «خود تعمیم یافته» برسیم. از «انتظار برای دستاوردهای بزرگ» به «اقدام برای نتایج کوچک» (نیلوفران آبی) مهاجرت کنیم و از کمک رسانی با سه ویژگی «هیجانی-مالی-شخصی» به خیررسانی «عقلایی-چندبعدی-نهادی» گذر کنیم. از کفش مان (کمیت زندگی) به خاطر کیفیت زندگی بگذریم. شبکه توسعه @I_D_Network به نقل از کانال مجتبی لشکربلوکی @Dr_Lashkarbolouki

🔲⭕️کفش هایت برای من! مجتبی لشکربلوکی پیتر سینگر (فیلسوف معاصر و استاد دانشگاه پرینستون) ما را در یک موقعیت جالب اما متفاوت قرار می دهد: فرض کنید که دارید در پارک قدم می زنید می بینید کودکی در حال غرق شدن در دریاچه ای کم عمق است، اگر سریع تصمیم بگیرید و بپرید در آب او نجات پیدا می کند فقط کفش گران قیمتی که پوشیدید خراب می شود. آیا ما آن کودک را نجات می دهیم؟ قاعدتا می گوییم که قید کفش مان را می زنیم و به آب می زنیم و او را نجات می دهیم. تا اینجا سخت نبود، گیر قضیه سوال دوم است: سوال بعدی او این است که چه تفاوتی وجود دارد بین آن کودکی که جلوی چشم ما افتاد توی آب و شما به راحتی می توانید نجاتش بدید با کودکان دیگری که ما می دانیم با هزینه بسیار کمتر از کفش لوکسمان میتوانستیم جانشان را نجات بدیم؟ اگر الان از طریق موسسات نیکوکاری به کسانی که گیر ۱ میلیون تومان پول هستند، کمک نکنیم در واقع انتخاب کردیم که کفشمون خراب نشه. یعنی بین کودکان نیازمند و کفش لوکس، دومی را انتخاب کرده ایم. ما هر بار که پولمان را صرف امور تجملاتی (و نه کارکردی) می کنیم مانند لپ آپ آخرین سیستم، موبایل آخرین مدل، ماشین گران قیمت، خانه لوکس، بلیط صف اول کنسرت، بوت و نیم بوت مارک دار، پالتوی اشرافی، لوستر آنچنانی و مبلمان تشریفاتی و هر نوع هزینه تجملاتی در واقع انتخاب کرده ایم که آن کودکان بمیرند! به همین راحتی! چون با هزینه بسیار کمتر از آن ماشین لوکس می شد ده‌ها بلکه صدها کودک را نجات داد. ◻️⭕️شش آموزه کلیدی کتاب The Most Good You Can Do که در ایران نیز ترجمه شده نوشته همین پیتر سنگر است. شش آموزه جالب این کتاب را با هم مرور کنیم: ۱) اخلاقی زیستن صرف اجتناب از رفتارها و گفتارهای غیراخلاقی نیست (اخلاق منفی گریز) بلکه باید تا جای ممکن به دیگران خیر رساند (اخلاق مثبت گرا). ۲) دگردوستی سنجش‌گرانه و عقلایی بسی والاتر از دگردوستی هیجانی-احساسی است. اگر من به خاطر التیام خاطر یا همدردی به کسی کمک کنم خوب است اما پیترسنگر می گوید که کرامت و سخاوت باید با عقلانیت همراه باشد. خیر و خرد باید با هم باشند. بدان معنا که من همواره از خودم به بپرسم که اکنون این زمان و توان و امکان محدودم را به چه کسی و چه چیزی و در کجا باید تخصیص دهم که بیشترین بازده مثبت جمعی را داشته باشد؟ کمک به تامین آب آشامیدنی در کشور الف یا زلزله زدگان کشور ب. به گروهی که به پایان کارتن خوابی می اندیشند یا به گروهی که بر درس خواندن کودکان محروم متمرکزند؟ پیتر سنگر در ویدئویی که برای ترجمه کتابش در ایران داشت گفت در اسلام توصیه شده بخشی از ثروت را به فقرا انفاق کنیم. خیلی از اهل انفاق فکر می کنند مهم نیست که کمکشان چقدر موثر باشد. این درست نیست. برخی کمک‌ها ۱۰ برابر، برخی ۱۰۰ برابر موثر است و برخی دیگر اینگونه نیستند. او تاکید دارد که انجام عمل خیر باید خردمندانه باشد. ۳) ما به مواردی که در مجاورت و در جلوی چشم ما رخ می دهد بیشتر واکنش نشان می دهیم. برای آنکه در دام دگردوستی هیجانی، احساسی، واکنشی و شخصی نیفتیم استفاده از نهادهای حرفه ای نیکوکاری روش مناسبی است. نباید فقط به مواردی که جلوی چشم مان است تمرکز کنیم. ۴) خیر رساندن فقط کار خیریه و صرف پول نیست. زمان، اعتبار، آبرو و ارتباطاتمان را می توانیم صرف بهبود اوضاع انسان و جهان کنیم. برای اینکار باید هزینه های زندگی مان را محدود به ضروریات و رفاهیات معمولی کنیم و از رفاهیات لوکس و تجملات چشم پوشی کنیم. برای اینکار باید رشته تحصیلی و شغل‌مان را گونه ای انتخاب کنیم که بیشترین خیر عمومی را تولید می کند. اصلا باید تلاش کرد که چندین برابر درآمد داشته باشیم تا بیشتر صرف امور نیکوکارانه کنیم. ۵) بر خیری که شخصاً می‌توانیم برسانیم باید تمرکز کنیم، نه بر مسائلی که باقی می‌مانند یا حلشان دست ما نیست. کاهش دادن رنج و زشتی، چه در انسان و چه در جهان طبیعت، مطلوب است، حتی اگر از بین بردن برخی رنج‌ها فعلا ممکن نباشد. ۶) با رساندن بیشترین خیر به دیگران، سبب تعالی خودم می شوم. من با کمک کردن هیچ منتی بر دیگری ندارم چرا که خودم تعالی یافته ام. به عبارت دیگر ما به نیازمندان محتاجیم نه برعکس. ☑️⭕️تجویز راهبردی اگر به فکر توسعه ایران هستیم فرهنگ دگرگزینی عقلایی را ترویج کنیم. دگردوستی سنجش گرانه و عقلایی همان چیزی است که به آن محتاجیم. تا از خود محدود به «خود تعمیم یافته» برسیم. از «انتظار برای دستاوردهای بزرگ» به «اقدام برای نتایج کوچک» (نیلوفران آبی) مهاجرت کنیم و از کمک رسانی با سه ویژگی «هیجانی-مالی-شخصی» به خیررسانی «عقلایی-چندبعدی-نهادی» گذر کنیم. از کفش مان (کمیت زندگی) به خاطر کیفیت زندگی بگذریم. شبکه توسعه @I_D_Network به نقل از کانال مجتبی لشکربلوکی @Dr_Lashkarbolouki

🎥 بهترین کار در جهان | به مناسبت ۱۲ خرداد، سالروز تولد استاد مصطفی ملکیان @mostafamalekian

دل‌مُرده‌ها بيش‌تر آدم‌ها دل‌مرده‌اند؛ غمگین و جدّی. آن‌هایی که دلِ دل‌مرده‌ها را کشته‌اند یادشان داده‌اند که روی پای خودشان بایستند و جنازه بی‌روح‌شان را این‌طرف و آن‌طرف بکشانند. دل‌مرده‌ها بلدند کجا باید چه کنند. زندگی یادشان داده است که ادای سرخوش‌ها را دربیاورند و وانمود کنند که انرژی دارد یک‌سره از بند بندِ وجودشان شَتَک می‌زند به بیرون، و میل به زیستن، آرام و قرار را از جان‌شان گرفته است. اما فقط کافی‌ست که یک نفر دل‌زنده از راه سر برسد و جسارت کند و نقاب روی صورت‌ِ یک دل‌مرده را کنار بزند و خوب توی چشمانش نگاه کند. احساس می‌کند به سکوتِ یک گورستان سرک کشیده‌ است. بيش‌تر آدم‌های دل‌مرده قلب‌شان را کشته‌اند و از سرشان آویزانند. می‌توانند در یک آن، هزار دوز و کلک و نیرنگ سر هم کنند، اما چنان به این بازی‌ها مشغول‌اند که از بازیگوشی غافل مانده‌اند. دل‌مرده‌ها بلد نیستند آواز بخوانند، نمی‌توانند برقصند، نمی‌توانند بخندند. انگار ریگستانی در یک کویرند؛ خشک و بی‌نشاط. و چنان بی‌آب‌اند که هيچ‌وقت هیچ گل سرخی نمی‌تواند در سرزمین وجودشان بروید. دل‌مرده‌ها پیش از آن‌که بمیرند مرده‌اند. کافی‌ست که یک نفر دل‌زنده از راه سر برسد و خنجری بردارد و به سینه‌شان بزند. خنجرش می‌شکند و به دیواری از سنگ می‌رسد و نمی‌بیند که هیچ شهدی از خون، حتی به قدرِ سر سوزنی به بیرون نم بزند. دل‌مرده‌ها سنگین‌اند، بی‌هیچ بالی برای پر زدن؛ و اگر دل‌زنده‌ای به فریادشان نرسد، چنان در خودشان فرو می‌روند که به زمین سقوط می‌کنند. دل‌مرده‌ها بیدارند؛ هم شب، هم روز. آن‌هایی که دلِ دل‌مرده‌ها را کشته‌اند، یادشان داده‌اند که مثل گرگ‌ها با یک چشمِ باز بخوابند و مثل مارها، آغوش‌هاشان را زیرِ پوست‌شان فرو ببرند. دل‌مرده‌ها مرده‌اند؛ یک خرابه‌اند که بر پاهاش ایستاده. نمی‌توان تصاحب‌شان کرد؛ نمی‌شود برای بازیگوشی و مهمانی صداشان زد و امکان ندارد بشود باهاشان خندید. دل‌مرده‌ها یک کشته‌مُرده می‌خواهند؛ یک دل‌زنده که بلد باشد مثل ابرِ سیاه و سنگینِ پاییز، قطره‌های اشکِ درشت و تند و ممتد ببارد؛ آن‌قدر که بیایانِ برهوتِ میانِ سینه‌ دل‌مرده‌ها را خیسِ خیس کند و خوب که نرم‌اش کرد، جاش دل برویاند. دل‌مرده‌ها یک خانه خالی و آماده می‌خواهند؛ یک دل‌زنده که بلد است شب و روز، بساط بازیگوشی و مهمانی را برپا نگه دارد و چشم‌انتظار بر در بایستد و آغوشش یک‌سره باز باشد و آن‌قدر آواز سر بدهد و بنای رقصیدن بگذارد تا بالأخره خرابه‌ای که دیگر نمی‌تواند روی پاهاش بایستد، تصمیم بگیرد تصاحبش کند و مُقیمش شود. دل‌مرده‌‌ها جز یک دل‌زنده، هیچ‌چیز نمی‌خواهند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۸ 🍀❤️ @The_meaningoflife

برای پرورش عزت‌نفس کودکان ۱. به كودك كمك كنيد به خود اعتماد كند. او را به‌طور مستقيم تصحيح نكنيد. اشتباهاتش را با تنبيه و دادزدن جواب ندهيد. بگذاريد بداند همه اشتباه می‌كنند. ۲. وقتی فرزندتان به سراغ شما می‌آيد، كارتان را قطع كنيد (صحبت با تلفن، حرف‌زدن با يك دوست، تماشای تلويزيون) و به چشمانش نگاه كنيد. اگر لازم بود به او بگوييد صبر كند تا كار شما تمام شود. ۳. با او قهر نكنيد. ۴. نام فرزندتان را با آهنگی خوش بيان كنيد. ۵. پدر و مادر بايد در مقابل فرزندشان عضوی واحد باشند. اگر اختلاف برای انتخاب روش تربيتی داريد اجازه ندهيد فرزندتان از آن آگاه شود. ۶. از شش‌سالگی برای فرزندتان مربی ورزشی بگيريد تا در رشته‌یی خاص موفق شود. ۷. احساسات فرزندتان را تاييد كنيد. "مي‌دونم می‌ترسی" به‌جای، اين‌كه "ترس نداره". "مي‌دونم خسته‌يی" به‌جای، "بسه غر نزن" ... ۸. گاه با سليقه او برای خود خريد كنيد و وقتی با او هستيد از آن وسيله استفاده كنيد. ۹. گاهی از او معذرت بخواهيد تا بداند ما همه اشتباه می‌كنيم. ۱۰. گاهی در جواب سوالش بگوييد نمي‌دانم تا بداند ندانستن بد نيست. ۱۱. به او مسئوليت‌هايی در حد توانش بدهيد. ۱۲. عزت‌نفس خود را افزايش دهيد. كودكان از ما الگو می‌گيرند. ۱۳. بر نقاط قوت فرزندتان تاكيد كنيد. ۱۴. اجازه دهيد فرزندتان ريسك‌های کم‌خطر بكند. بگذاريد اشتباهات کم‌خطر انجام دهد. ۱۵. بگذاريد در مورد غذا، لباس، بازی و مسايل خصوصی زندگيش خودش تصميم بگيرد و در صورت نياز به كمك شما، به آن‌ها احساس گناه ندهيد. ۱۶. هرگز فرزندتان را مخصوصا در مقابل ديگران مسخره نكنيد. در جمع به او نخنديد مگر زمانی كه او چنين انتظاری از شما دارد. ۱۷. فرزندان بايد بدانند پدر و مادرشان آن‌ها را بی‌قيد و شرط و در هر شرايطی دوست دارند. ۱۸. به همسرتان مقابل فرزندتان بی‌احترامی نكنيد. ۱۹. اگر به كسی آسيب زدند يا به حقوق كسی تجاوز كردند متوقفشان كنيد، و به ديگران هم اجازه ندهيد به حريم فرزندتان تجاوز كنند. شما هم حريم و مالكيت فرزندتان را محترم بدانيد. ۲۰. برد و باختشان برايتان بی‌اهميت باشد. وقتی تلاششان را كردند حتی اگر برنده نبودند برايشان جشن بگيريد. ۲۱. فرزندان را وارد اختلافات خانوادگی نكنيد. ۲۲. هرگز بر او برچسب بد، بی‌ادب،  بی‌تربيت، چلفتی، ترسو ... نزنيد. ۲۳. بر سر فرزندتان فرياد نزنيد. ۲۴. برای كارهایی كه برايشان می‌كنيد بر سرشان منت نگذاريد. ۲۵. او را با هيچ‌كس مقايسه نكنيد. ۲۶. هرگز بدی كسی را جلو فرزندتان يا به فرزندتان نگوييد. ۲۷. با كودك درد‌دل نكنيد. ۲۸. زمانی كه فرزندتان اشتباهاتش را با شما در ميان می‌گذارد، او را مقصر خطاب نكنيد. ۲۹. او را جلوی ديگران حتی خواهر و برادرش تنبيه نكنيد. |جمع‌آوری پراکنده از مطالب فرهنگ هلاکویی| ☘❤️ @filsofak

| ترس از شکست | هارا استراف مارانو، سردبیر سابق مجله روان‌شناسی امروز، می‌گوید کمال‌گرایی موجب کاهش خلاقیت و نوآوری می‌شود؛ کمال‌گرایی منبع ثابتی از احساسات منفی است؛ کسانی که در چنگش گرفتار می‌شوند به جای اینکه به سمت چیزی مثبت پیش بروند متمرکز بر چیزی هستند که بیش از همه دوست دارند از آن اجتناب کنند؛ یعنی ارزیابی منفی. بنابراین کمال‌گرایی کارنامه‌ای بی‌انتهاست؛ افراد را تا حد زیادی خودشیفته و درگیر ارزیابی خود می‌کند؛ سپس مقدار بی‌رحمانه‌ای ناامیدی و در نهایت اضطراب و افسردگی نصیبشان می‌کند. اگر با این باور وارد کاری شوید که قطعاً باید آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهید و اینکه شکست شما را به نابودی می‌کشاند آن قدر روی شکست نخوردن تمرکز می‌کنید که هرگز به حالتی نخواهید رسید که به طور کامل برتری یابید. #روانشناسی ❤️☘ @filsofak

وقتی بچه‌ها با این باور بزرگ می‌شوند که تنها وقتی خوشحال و شادمانند که اوضاع مطابق میل آن‌ها باشد، آن گاه به بزرگسالانی عقب‌مانده تبدیل می‌شوند که قادر به مقابله با تجربه‌های خارج از کنترل خود نیستند و در نتیجه درمانده و ناکام می‌شوند. #سوزان_استیفلمان ❤️☘ @filsofak

مشخصه اختلال شخصیت خودشیفته نیاز به تحسین شدن زیاد، احساس خودستایی شدید و درک نکردن احساسات دیگران است. افراد خودشیفته خود را بسیار مهم می‌دانند، دستاوردهای خود را بزرگ جلوه می‌دهند و کارهای دیگران را کم‌ارزش می‌کنند. افراد خودشیفته درباره موفقیت، پیروزی، اعتبار و قدرت خود و مورد ستایش دیگران قرار گرفتن خیال‌پردازی‌هایی می‌کنند. آنان همواره در انتظار تحسین شدن از سوی دیگران هستند، و معتقدند که به طور کلی دیگران هیچ‌گاه احترام لازم را برای آنان قائل نشده‌اند. آنان احساس استحقاق خود را به زبان می‌آورند و معتقدند که باید از امتیازها و احترام ویژه برخوردار شوند، حتی اگر کار خاصی برای آن انجام نداده باشند. در شخصیت خودشیفته، همچنین احساس برتری شایع است. این افراد تصور می‌کنند که استثنایی هستند و فقط باید با کسانی معاشرت کنند که منحصر به فرد و استثنایی هستند. از آنجا که آنان با افراد خاصی معاشرت می‌کنند، دیدگاه‌هایی که درباره خودشان دارند پررنگ‌تر می‌شود. چنین فردی ممکن است اصرار داشته باشد که بهترین وکیل را دارد یا در بهترین دانشگاه درس می‌خواند و خود را منحصر به فرد، متمایز از دیگران و بهتر از هر فرد دیگر ببیند. چنین اشخاصی انتظارات زیادی از اطرافیان خود دارند. دیگران باید همواره آنها را تحسین کنند و دوستان نیز باید آنان را خالصانه ستایش کنند. بسیاری از اشخاص خودشیفته با افرادی دوستی برقرار می‌کنند که از لحاظ اجتماعی ضعیف و فاقد محبوبیت‌اند‌ تا آنکه برای دریافت توجه مجبور به رقابت با افراد خودشیفته نباشند. رندی لارسن و دیوید باس از کتاب روانشناسی شخصیت ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران ☘❤️ @filsofak

گاهی انسان‌ها نمی‌‌خواهند حقیقت را بشنوند چراکه می‌ترسند خیالات واهی‌شان نابود شود. ماری که نتواند از پوست خود جدا شود محکوم
گاهی انسان‌ها نمی‌‌خواهند حقیقت را بشنوند چراکه می‌ترسند خیالات واهی‌شان نابود شود. ماری که نتواند از پوست خود جدا شود محکوم به‌مرگ است؛ همچنین انسانی که در برابر تغییر عقایدش ایستادگی کند، اندیشه‌ی خود را از دست خواهد داد. انسان تا زمانی که از دایره‌ امن عقاید خود بیرون نیاید به آگاهی دست نخواهد یافت. #منطقه‌_امن ❤️☘ @filsofak

خلقِ طلا از لجن به بیش‌ترِ آدم‌ها یاد داده‌اند که برای نورانی کردنِ زندگی‌شان، به جنگ تاریکی‌ بروند. یادشان داده‌اند که اگر می‌خواهند خوب‌ها را توی زندگی‌شان بکشانند، به روی بدها شمشیر بکشند. البته هیچ بعید نیست این حرف‌ها درست باشند، اما هیچ هم بعید نیست که چرت و پرتِ محض باشند. کیست که تضمین بدهد اگر آدم‌ها، منفی‌ها را بیرون بریزند و تاریکی‌ را نابود کنند، ناقص نمی‌شوند؟ اگر این‌طور باشد، پس همه آدم‌ها درون‌شان یک سطلِ زباله‌ بزرگ دارند که تا خالی نشود کارشان زار است! البته این حرف‌ها را بیش‌تر، آن‌هایی می‌زنند که دائم می‌گویند آدم‌ها باید به آبِ توبه خودشان را تطهیر کنند و غسلِ تعمید بدهند و به اصلاح بیاورند! و البته اگر این‌جور باشد آدم‌ها تا ابد پاک نمی‌شوند، چون جنگ، هيچ‌وقت ته و انتها ندارد. آدم‌ها اگر شروع کنند به جنگیدن با خودشان، هی عقده پشتِ عقده درست می‌کنند و خلأ روی خلأ می‌زایند و گند پشتِ گند بالا می‌آورند. پس شاید حقیقت این باشد که آدم‌ها بی‌چاره‌اند! شاید باید دست روی دست بگذارند و در نهایتِ استیصال، به خلقتِ مزخرفِ خودشان لعنت بفرستند. مثلاً به این‌جا برسند که ذکر شب و روزشان این باشد که «لعنت به من! لعنت به من که نمی‌فهمم! لعنت به من که این‌قدر مزخرفم! لعنت به من که هرچه می‌خواهم خودم را درست کنم، بیش‌تر خراب می‌کنم!» و دست آخر، حال‌شان از خودشان به هم بخورد. شاید هم باید یک نفر شجاعت به خرج بدهد و فریاد بکشد که «آی آدم‌ها! از اندوه به در آیید که درمانِ دردهاتان، چیزِ دیگری‌ست!» شاید باید بگوید «آی آدم‌ها بگوش! علمِ کیمیاگری می‌دانید یا کلاه‌تان پسِ معرکه است؟! بلدید از زباله و آشغال و لجن، طلا خلق کنید یا فقط هم‌شان می‌زنید؟» بگوید «از خودتان دل نکَنید و الکی هم زور نزنید که نمی‌شود!» بگوید «اگر از فریب بدتان می‌آید، خب حقیقت را جاگزینش کنید.» بگوید «حالا که رنج از سر و کولتان بالا رفته است، یعنی قرار است خوشی پشتِ خوشی بیاید، پس رنج را دور نریزید و دگرگونش کنید به خوشی» بگوید «به خودتان کلک نزنید و این انرژیِ بی‌صاحاب‌ مانده‌تان را نفله نکنید.» البته بعید نیست که اگر یک نفر شجاعت به خرج بدهد و همه این‌ها را یک‌جا بگوید، دیگر هیچ‌کدام از آدم‌ها برای جنگ، ذره‌ای هم تره خرد نکند و بروند پی علم کیمیاگری. شاید باید یک نفر بیاید و «توبه» و «تطهیر» و «اصلاح» را دوباره از اول تعریف کند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۷ 🍀❤️ @The_meaningoflife

قدّیس‌های مقصّر همه آدم‌ها، بلااستثناء از همان کارخانه آدم‌سازی، یک نقص دارند و آن هم «ناقص بودن» است، اما کم کسی است که زیرِ بارِ ناقص بودنِ خودش برود. کم کسی است که حواسش باشد حتی خودِ زندگی هم بالذات ناقص است و از صبح تا شب می‌دود تا کامل شود. شب می‌دود پی روز، ابر می‌دود پی باران و آب از بلندیِ کوه می‌دود تا پستیِ سبزه دشت؛ درست مثل آدم که می‌دود پی حوّا. ولی فرق این‌جاست که آدم‌ها و حوّاها مثل شب و روز و ابر و باران و آب و سبزه نیستند. به غیر از بشرِ دو پا، همه عالم می‌دانند که چیزی کم دارند. و بالاترش این است که می‌دانند و به خاطرش هم خوشحالند. دست‌شان آمده که کامل نبودن قشنگ است. فهمیده‌اند که همه وصل‌ها، به خاطر نقص‌هاست. و «کامل بودن» یعنی مرگ؛ یعنی رسیدن به تهِ خط. یعنی گندیدن. یعنی بن‌بست. ولی آدم‌ها و حوّاها، همیشه دنبال نیمه‌ گمشده‌ای می‌گردند که کامل باشد! یعنی دنبال یک موجود خلق نشده و شاید هم یک مُرده! زور می‌زنند خودشان را کامل کنند و آسمان و ریسمان می‌بافند که یارِ کامل هم می‌خواهند و همین است که به چیزی به نام بهشت دل‌خوش‌اند. کم کسی است که قبول کند خودش یک ناقص‌الخلقه است و بی‌چک و چانه پی یک ناقص‌الخلقه دیگری بگردد که کاملش کند؛ درست مثل قفل و کلید. کم کسی است که بگوید چقدر عالی که ناقصم! حالا می‌توانم زندگی کنم! حالا می‌توانم شوق داشته باشم و می‌توانم بدوم پی چیزی که کاملم کند. کم کسی است که حواسش باشد، آن کامل‌کاملی که گفته‌اند یعنی مرگ؛ یعنی لحظه‌ای که دیگر پیش رفتن از آن محال است. کسی چه می‌داند، شاید تقصیر از قصه‌ها باشد که مدام برای آدم‌ها دنیاهای رؤیایی تصویر می‌کنند؛ ولی بعید نیست که تقصیر قدیس‌ها هم باشد. قدیس‌ها حواس‌شان نیست که بهشتِ موعودشان خیلی بی‌جان و کسل‌کننده و بی‌مزه است. شاید باید کسی بیاید و همه این‌ تعریف‌ها را به هم بزند. مثلاً به یاد این بشر دو پا بیاورد که از کارخانه کج‌و‌کله بوده‌ است و به ضرب و زور هم صاف و صوف نمی‌شود. درِ گوشش هم بگوید «شاید تو در ناقص‌بودنت کاملی‌؛ مثل آب که در آب‌بودنش کامل است، اما باید هر دوتایی‌تان بدوید که کامل‌تر شوید.» و هلَش بدهد سمت زندگی؛ یک زندگیِ کاملِ رو به تکامل. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۶۶ ❤️☘ @filsofak

•اگه از من بپرسن، فقط چند دقيقه فرصت دارى به يك موسيقى براى آخرين بار گوش بدى، من اين قطعه رو انتخاب می‌كنم.. شما چطور؟ اون تك قطعه مورد علاقت رو برام بفرست ♥️☘️👇 @soleymani63

| بالا رفتن | داستان دو دوست که با هم متفاوت‌اند. نقطه ضعف کسی ممکن است نقطه قوت دیگری باشد. #انیمیشن ©Join | @janotancentre