ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

فلسفه اخلاق | مصطفی سلیمانی

فلسفه اخلاق | مصطفی سلیمانی

前往频道在 Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @mostafa_soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/mostafa_soleymani63

显示更多
7 468
订阅者
无数据24 小时
+337 天
+4030 天
帖子存档
شصت‌وششمین دورهمی انجمن ادبی موژ ‌ ادبیات و جهان اندیشه ‌ نشست سوم: ادبیات و تاریخ ۲ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۱۲ مهر
شصت‌وششمین دورهمی انجمن ادبی موژ ‌ ادبیات و جهان اندیشه ‌ نشست سوم: ادبیات و تاریخ ۲ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۱۲ مهر، ساعت ۲۰. ‌ میهمان: نصیبه قنبرلو با داستان «برگه رهایی» منتقد: طاهره کمالو 🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ: https://meet.google.com/fhn-ducy-roq ‌
همین الان تشریف بیاورید.

📍ایمان، تردید، و سکوتی که گاهی سنگین‌تر از هر پاسخی است. ▪️سینما وقتی سراغ مذهب و باورهای درونی انسان می‌رود، فراتر از یک رو
+9
📍ایمان، تردید، و سکوتی که گاهی سنگین‌تر از هر پاسخی است. ▪️سینما وقتی سراغ مذهب و باورهای درونی انسان می‌رود، فراتر از یک روایت ساده عمل می‌کند و تبدیل به آینه‌ای می‌شود برای بزرگ‌ترین پرسش‌های وجودی ما. از بحران‌های اخلاقی و شک‌های یک کشیش گرفته تا نبرد با رنج و معنای زیستن در دنیایی پر از تناقض. ▪️در این پست، ۱۵ فیلم درخشان تاریخ سینما را مرور کرده‌ایم که دین و ایمان را نه از زاویه‌ای کلیشه‌ای، بلکه با نگاهی عمیق، فلسفی و چالش‌برانگیز به تصویر کشیده‌اند.
بقیه‌ی عکس‌ها در کامنت
❤️☘ https://t.me/filsofak

🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ا
🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ایران در حوزه‌های فلسفه و منطق، علوم‌شناختی، روان‌شناسی، علوم اعصاب، هوش مصنوعی و … است. این کانال به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید از مطالب معتبر در حوزه‌های مختلف علمی بهره ببرید و بنابر علاقه‌ خود در رویدادهای علمی مرتبط شرکت نمایید. لطفا برای پیدا کردن کانال معتبر مورد علاقه خود، روی لینک دعوت‌نامه کلیک کنید. ⭐️پ.ن: محتمل است کانال شما نیز برگزیده باشد اما تاکنون افتخار ارتباط حاصل نشده باشد. بدین منظور به آیدی مدیر تبلیغات پیام دهید تا عضو برگزیدگان شوید: 👨🏻‍💼@advertis_manager 📌 لینک دعوت‌نامه تقدیم‌تان ⬇️: 💌https://t.me/addlist/3tlZbp0yAis2ZjRk

شصت‌وپنجمین دورهمی انجمن ادبی موژ ادبیات و جهان اندیشه نشست سوم: ادبیات و تاریخ ۱ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۵ مهر، سا
شصت‌وپنجمین دورهمی انجمن ادبی موژ ادبیات و جهان اندیشه نشست سوم: ادبیات و تاریخ ۱ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۵ مهر، ساعت ۲۰.
تشریف بیارید همین الان:
https://meet.google.com/fhn-ducy-roq

Repost from آن؛
کارگاه آن‌لاینی نو در آن: «نوشتن‌درمانی» با دکتر مصطفی سلیمانی. گاهی چیزهایی درون ما می‌مانند که هیچ‌وقت فرصت نکرده‌ایم دربار
کارگاه آن‌لاینی نو در آن: «نوشتن‌درمانی» با دکتر مصطفی سلیمانی. گاهی چیزهایی درون ما می‌مانند که هیچ‌وقت فرصت نکرده‌ایم درباره‌شان حرف بزنیم؛ خاطره‌هایی که هنوز با ما هستند، احساساتی که نامی برایشان پیدا نکرده‌ایم و تجربه‌هایی که شاید فقط منتظر یک راه برای دیده‌شدن‌اند. در این کارگاه، نوشتن را بهانه‌ای می‌کنیم برای نزدیک‌تر شدن به خود؛ برای اینکه یاد بگیریم چگونه آنچه درونمان می‌گذرد را به کلمه تبدیل کنیم، خودمان را بهتر بشناسیم و با خودمان مهربان‌تر باشیم. • پرداخت با Paypal ممکن است. برای مشاوره، راهنمایی و اطلاع از جزئیات با پشتیبان کارگاه‌های آن در ارتباط باشید. | آن؛ نشسته در بهمن.

📍 در ستایش اضطراب (آیا می‌شود بدون اضطراب رشد کرد؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 اضطراب معمولاً وقتی سراغ ما می‌آید که قرار است اتفاق مهمی بیفتد؛ وقتی برای اولین‌بار وارد اتاقی می‌شویم، می‌خواهیم کتابی بنویسیم یا حرفی را که مدت‌ها در دلمان نگه داشته‌ایم، به زبان بیاوریم. در چنین لحظه‌هایی، اضطراب به ما یادآوری می‌کند که با موقعیتی روبه‌رو هستیم که برایمان اهمیت دارد. انگار چیزی درون ما می‌گوید: «حواست باشد، این لحظه مهم است.» ■ بدن ما گاهی زودتر از ذهنمان واکنش نشان می‌دهد. قلبمان تندتر می‌زند، دست‌هایمان عرق می‌کند و فکرهای مختلف به ذهنمان هجوم می‌آورند. این واکنش‌ها بخشی از سازوکار طبیعی بدن برای آماده شدن در برابر موقعیت‌های تازه‌اند. اضطراب می‌تواند کمک کند خطرهای احتمالی را جدی بگیریم و برای آینده آماده شویم. ■ بسیاری از آدم‌هایی که چیزی تازه ساخته‌اند یا تغییر مهمی در زندگی‌شان ایجاد کرده‌اند، در مسیرشان با نگرانی و تردید روبه‌رو بوده‌اند. دانش‌آموزی که برای اولین‌بار در امتحانی مهم شرکت می‌کند، پزشکی که پیش از نخستین عمل جراحی‌اش نگران است یا نویسنده‌ای که پیش از انتشار کتابش بارها نوشته‌هایش را بازبینی می‌کند، همگی با موقعیتی روبه‌رو هستند که برایشان اهمیت دارد. گاهی نگرانی از نتیجه، ما را به تلاش بیشتر وادار می‌کند. ■ گاهی اضطراب از جایی شروع می‌شود که متوجه می‌شویم هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم. ممکن است بخواهیم کاری را انجام دهیم، اما احساس کنیم مهارت یا آمادگی کافی نداریم. این فاصله میان توانایی‌های فعلی ما و چیزی که می‌خواهیم به آن برسیم، می‌تواند نگرانی ایجاد کند. در چنین موقعیت‌هایی، اضطراب ممکن است ما را به یادگیری و تمرین بیشتر ترغیب کند. ■ دیوید بارلو، روان‌شناس و پژوهشگر اضطراب، در آثار خود به نقش اضطراب در مواجهه با آینده پرداخته است. اضطراب می‌تواند ما را برای روبه‌رو شدن با موقعیت‌های نامعلوم آماده کند و باعث شود احتمال خطرها را در نظر بگیریم. البته تأثیر آن به شدت و شرایط تجربه‌اش بستگی دارد. اضطراب قابل‌مدیریت گاهی به ما کمک می‌کند برای رسیدن به هدف‌هایمان آماده‌تر شویم. ■ تپش قلب، بی‌قراری و نگرانی ممکن است باعث شوند فکر کنیم اتفاق بدی در راه است. اما هر اضطرابی به معنای وقوع خطر یا شکست نیست. نوازنده‌ای را تصور کنید که پیش از اجرای زنده دستپاچه است. این نگرانی ممکن است او را به تمرین بیشتر وادار کند. کسی هم که کسب‌وکار تازه‌ای راه انداخته، می‌تواند با بررسی نگرانی‌هایش تصمیم‌های دقیق‌تری بگیرد و برای مشکلات احتمالی آماده شود. ■ اضطراب گاهی مثل چراغی است که بخشی از زندگی ما را روشن می‌کند. وقتی نگران از دست دادن چیزی هستیم، می‌توانیم از خودمان بپرسیم چرا آن چیز برایمان اهمیت دارد. وقتی از شروع کاری تازه می‌ترسیم، شاید لازم باشد ببینیم چه چیزی برایمان نامعلوم است و به چه آمادگی‌هایی نیاز داریم. توجه به اضطراب می‌تواند فرصتی برای شناخت بهتر خودمان باشد. ■ کودکی را تصور کنید که روز اول مدرسه پشت در کلاس ایستاده است. کیفش را محکم گرفته و مدام به چهره مادرش نگاه می‌کند. او نمی‌داند داخل کلاس چه اتفاقی می‌افتد و با چه کسانی آشنا خواهد شد. طبیعی است که هم هیجان داشته باشد و هم نگران باشد. سال‌ها بعد، وقتی قرار است وارد شغل تازه‌ای شود، رابطه‌ای را آغاز کند یا تصمیم مهمی بگیرد، ممکن است دوباره همین احساس را تجربه کند. روبه‌رو شدن با ناشناخته‌ها در دوره‌های مختلف زندگی می‌تواند اضطراب ایجاد کند. ■ البته اضطراب همیشه به رشد و حرکت منجر نمی‌شود. وقتی شدت آن زیاد باشد یا برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است خواب، تمرکز و روابط ما را مختل کند. گاهی نگرانی آن‌قدر زیاد می‌شود که از موقعیت موردنظر دوری می‌کنیم. در چنین شرایطی، یاد گرفتن روش‌های مدیریت اضطراب و کمک گرفتن از متخصص اهمیت دارد. ■ بسیاری از تغییرهای مهم زندگی با ترک عادت‌های قدیمی همراه‌اند. وقتی مسیر تازه‌ای را شروع می‌کنیم، ممکن است از شکست یا قضاوت دیگران بترسیم. بااین‌حال، اگر اضطرابمان را بشناسیم و قدم‌های کوچکی برداریم، به‌تدریج تجربه و اعتماد بیشتری پیدا می‌کنیم. گاهی شجاعت پیش از شروع کار به سراغمان نمی‌آید؛ در جریان انجام دادن آن شکل می‌گیرد. ■ وقتی اضطراب سراغمان می‌آید، می‌توانیم کمی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: «از چه چیزی نگرانم؟ چه چیزی برایم اهمیت دارد؟ و برای روبه‌رو شدن با این موقعیت، چه کاری از دستم برمی‌آید؟» همین پرسش‌ها می‌توانند اضطراب را به فرصتی برای شناخت خود و آماده شدن برای آینده تبدیل کنند. #در_ستایش ۱۵ ❤️☘ https://t.me/filsofak

■ اضطراب در بعضی لحظه‌های زندگی نشان می‌دهد که چیزی برایمان مهم است و ما را به فکر کردن درباره آن وامی‌دارد. وقتی سراغمان می‌آید، می‌توانیم کمی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: «از چه چیزی نگرانم؟ چه چیزی برایم اهمیت دارد؟ و برای روبه‌رو شدن با این موقعیت، چه کاری از دستم برمی‌آید؟» همین پرسش‌ها می‌توانند اضطراب را به فرصتی برای شناخت خود و آماده شدن برای آینده تبدیل کنند. #در_ستایش ۱۵ ❤️☘ https://t.me/filsofak

📍 در ستایش اضطراب (آیا می‌شود بدون اضطراب رشد کرد؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 اضطراب معمولاً وقتی سراغ ما می‌آید که قرار است اتفاق مهمی بیفتد؛ وقتی برای اولین‌بار وارد اتاقی می‌شویم، می‌خواهیم کتابی بنویسیم یا حرفی را که مدت‌ها در دلمان نگه داشته‌ایم، به زبان بیاوریم. در چنین لحظه‌هایی، اضطراب به ما یادآوری می‌کند که با موقعیتی روبه‌رو هستیم که برایمان اهمیت دارد. انگار چیزی درون ما می‌گوید: «حواست باشد، این لحظه مهم است.» ■ بدن ما گاهی زودتر از ذهنمان به اتفاق‌های پیش رو واکنش نشان می‌دهد. قلبمان تندتر می‌زند، دست‌هایمان عرق می‌کند و فکرهای مختلف به ذهنمان هجوم می‌آورند. این واکنش‌ها بخشی از سازوکار طبیعی بدن برای آماده شدن در برابر موقعیت‌های تازه‌اند. اضطراب می‌تواند کمک کند خطرهای احتمالی را جدی بگیریم، برای آینده آماده شویم و به چیزهایی که برایمان اهمیت دارند، توجه بیشتری نشان دهیم. ■ اگر به زندگی آدم‌هایی نگاه کنیم که چیزی تازه ساخته‌اند یا تغییر مهمی ایجاد کرده‌اند، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها در مسیرشان با نگرانی و تردید روبه‌رو بوده‌اند. دانش‌آموزی که برای اولین‌بار در امتحانی مهم شرکت می‌کند، پزشکی که پیش از نخستین عمل جراحی‌اش نگران است یا نویسنده‌ای که پیش از انتشار کتابش بارها نوشته‌هایش را بازبینی می‌کند، همگی با موقعیتی روبه‌رو هستند که برایشان اهمیت دارد. گاهی نگرانی از نتیجه، ما را به تلاش بیشتر وادار می‌کند. ■ گاهی اضطراب از جایی شروع می‌شود که متوجه می‌شویم هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم. ممکن است بخواهیم کاری را انجام دهیم، اما احساس کنیم مهارت یا آمادگی کافی نداریم. این فاصله میان توانایی‌های فعلی ما و چیزی که می‌خواهیم به آن برسیم، می‌تواند نگرانی ایجاد کند. در چنین موقعیت‌هایی، اضطراب گاهی ما را متوجه نیازهایمان می‌کند و انگیزه‌ای برای یادگیری، تمرین و تغییر به وجود می‌آورد. ■ دیوید بارلو، روان‌شناس و پژوهشگر اضطراب، در آثار خود به نقش اضطراب در مواجهه با آینده پرداخته است. اضطراب می‌تواند ما را برای روبه‌رو شدن با موقعیت‌های نامعلوم آماده کند و باعث شود احتمال خطرها را در نظر بگیریم. البته تأثیر آن به شدت اضطراب و شرایطی که در آن تجربه می‌شود بستگی دارد. اضطراب قابل‌مدیریت گاهی به ما کمک می‌کند برای رسیدن به هدف‌هایمان آماده‌تر شویم. ■ ما معمولاً اضطراب را با احساس ناخوشایندی که ایجاد می‌کند، می‌شناسیم. تپش قلب، بی‌قراری و نگرانی ممکن است باعث شوند فکر کنیم اتفاق بدی در راه است. اما هر اضطرابی به معنای وقوع خطر یا شکست نیست. نوازنده‌ای را تصور کنید که پیش از اجرای زنده دستپاچه است. این نگرانی ممکن است او را به تمرین بیشتر وادار کند. کسی هم که کسب‌وکار تازه‌ای راه انداخته، می‌تواند با بررسی نگرانی‌هایش تصمیم‌های دقیق‌تری بگیرد و برای مشکلات احتمالی آماده شود. ■ اضطراب گاهی مثل چراغی است که بخشی از زندگی ما را روشن می‌کند. وقتی نگران از دست دادن چیزی هستیم، می‌توانیم از خودمان بپرسیم چرا آن چیز برایمان اهمیت دارد. وقتی از شروع کاری تازه می‌ترسیم، شاید لازم باشد ببینیم چه چیزی درباره آن کار برایمان نامعلوم است و به چه آمادگی‌هایی نیاز داریم. توجه به اضطراب می‌تواند فرصتی برای شناخت بهتر خودمان و نیازهایمان باشد. ■ کودکی را تصور کنید که روز اول مدرسه پشت در کلاس ایستاده است. لباس نو پوشیده، کیفش را محکم گرفته و مدام به چهره مادرش نگاه می‌کند. او نمی‌داند داخل کلاس چه اتفاقی می‌افتد و با چه کسانی آشنا خواهد شد. طبیعی است که هم هیجان داشته باشد و هم نگران باشد. سال‌ها بعد، وقتی قرار است وارد شغل تازه‌ای شود، رابطه‌ای را آغاز کند یا تصمیم مهمی بگیرد، ممکن است دوباره همین احساس را تجربه کند. روبه‌رو شدن با ناشناخته‌ها در دوره‌های مختلف زندگی می‌تواند اضطراب ایجاد کند. ■ البته اضطراب همیشه به رشد و حرکت منجر نمی‌شود. وقتی شدت آن زیاد باشد یا برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است خواب، تمرکز، روابط و فعالیت‌های روزمره ما را مختل کند. گاهی نگرانی آن‌قدر زیاد می‌شود که باعث می‌شود از موقعیت موردنظر دوری کنیم. در چنین شرایطی، یاد گرفتن روش‌های مدیریت اضطراب و کمک گرفتن از متخصص اهمیت دارد. ■ بسیاری از تغییرهای مهم زندگی با ترک عادت‌های قدیمی همراه‌اند. وقتی مسیر تازه‌ای را شروع می‌کنیم، ممکن است از شکست یا قضاوت دیگران بترسیم. بااین‌حال، اگر بتوانیم اضطرابمان را بشناسیم و قدم‌های کوچکی برداریم، به‌تدریج تجربه و اعتماد بیشتری پیدا می‌کنیم. گاهی شجاعت پیش از شروع کار به سراغمان نمی‌آید؛ در جریان انجام دادن آن شکل می‌گیرد.

■ اضطراب در بعضی لحظه‌های زندگی نشان می‌دهد که چیزی برایمان مهم است و ما را به فکر کردن درباره آن وامی‌دارد. وقتی سراغمان می‌آید، می‌توانیم کمی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: «از چه چیزی نگرانم؟ چه چیزی برایم اهمیت دارد؟ و برای روبه‌رو شدن با این موقعیت، چه کاری از دستم برمی‌آید؟» همین پرسش‌ها می‌توانند اضطراب را به فرصتی برای شناخت خود و آماده شدن برای آینده تبدیل کنند. #در_ستایش ۱۵ ‌ ❤️☘ https://t.me/filsofak

📍در ستایش اضطراب (آیا می‌شود بدون اضطراب رشد کرد؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻اضطراب معمولاً وقتی سراغ ما می‌آید که قرار است اتفاق مهمی بیفتد؛ وقتی برای اولین‌بار وارد اتاقی می‌شویم، می‌خواهیم کتابی بنویسیم یا حرفی را که مدت‌ها در دلمان نگه داشته‌ایم، به زبان بیاوریم. در چنین لحظه‌هایی، اضطراب به ما یادآوری می‌کند که با موقعیتی روبه‌رو هستیم که برایمان اهمیت دارد. انگار چیزی درون ما می‌گوید: «حواست باشد، این لحظه مهم است.» ■ بدن ما گاهی زودتر از ذهنمان به اتفاق‌های پیش رو واکنش نشان می‌دهد. قلبمان تندتر می‌زند، دست‌هایمان عرق می‌کند و فکرهای مختلف به ذهنمان هجوم می‌آورند. این واکنش‌ها بخشی از سازوکار طبیعی بدن برای آماده شدن در برابر موقعیت‌های تازه‌اند. اضطراب می‌تواند کمک کند خطرهای احتمالی را جدی بگیریم، برای آینده آماده شویم و به چیزهایی که برایمان اهمیت دارند، توجه بیشتری نشان دهیم. ■ اگر به زندگی آدم‌هایی نگاه کنیم که چیزی تازه ساخته‌اند یا تغییر مهمی ایجاد کرده‌اند، می‌بینیم که بسیاری از آن‌ها در مسیرشان با نگرانی و تردید روبه‌رو بوده‌اند. دانش‌آموزی که برای اولین‌بار در امتحانی مهم شرکت می‌کند، پزشکی که پیش از نخستین عمل جراحی‌اش نگران است یا نویسنده‌ای که پیش از انتشار کتابش بارها نوشته‌هایش را بازبینی می‌کند، همگی با موقعیتی روبه‌رو هستند که برایشان اهمیت دارد. احساس مسئولیت و نگرانی از نتیجه ممکن است آن‌ها را به تلاش بیشتر وادار کند. ■ گاهی اضطراب از جایی شروع می‌شود که متوجه می‌شویم هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم. ممکن است بخواهیم کاری را انجام دهیم، اما احساس کنیم مهارت یا آمادگی کافی نداریم. این فاصله میان توانایی‌های فعلی ما و چیزی که می‌خواهیم به آن برسیم، می‌تواند نگرانی ایجاد کند. در چنین موقعیت‌هایی، اضطراب گاهی ما را متوجه نیازهایمان می‌کند و انگیزه‌ای برای یادگیری، تمرین و تغییر به وجود می‌آورد. ■ دیوید بارلو، روان‌شناس و پژوهشگر اضطراب، در آثار خود به نقش اضطراب در مواجهه با آینده پرداخته است. اضطراب می‌تواند ما را برای روبه‌رو شدن با موقعیت‌های نامعلوم آماده کند و باعث شود احتمال خطرها را در نظر بگیریم. البته تأثیر آن به شدت اضطراب و شرایطی که در آن تجربه می‌شود بستگی دارد. اضطراب قابل‌مدیریت گاهی به ما کمک می‌کند برای رسیدن به هدف‌هایمان آماده‌تر شویم. ■ ما معمولاً اضطراب را با احساس ناخوشایندی که ایجاد می‌کند، می‌شناسیم. تپش قلب، بی‌قراری و نگرانی ممکن است باعث شوند فکر کنیم اتفاق بدی در راه است. اما هر اضطرابی به معنای وقوع خطر یا شکست نیست. نوازنده‌ای را تصور کنید که پیش از اجرای زنده دستپاچه است. این نگرانی ممکن است او را به تمرین بیشتر وادار کند. کسی هم که کسب‌وکار تازه‌ای راه انداخته، می‌تواند با بررسی نگرانی‌هایش تصمیم‌های دقیق‌تری بگیرد و برای مشکلات احتمالی آماده شود. ■ اضطراب گاهی مثل چراغی است که بخشی از زندگی ما را روشن می‌کند. وقتی نگران از دست دادن چیزی هستیم، می‌توانیم از خودمان بپرسیم چرا آن چیز برایمان اهمیت دارد. وقتی از شروع کاری تازه می‌ترسیم، شاید لازم باشد ببینیم چه چیزی درباره آن کار برایمان نامعلوم است و به چه آمادگی‌هایی نیاز داریم. توجه به اضطراب می‌تواند فرصتی برای شناخت بهتر خودمان و نیازهایمان باشد. ■ کودکی را تصور کنید که روز اول مدرسه پشت در کلاس ایستاده است. لباس نو پوشیده، کیفش را محکم گرفته و مدام به چهره مادرش نگاه می‌کند. او نمی‌داند داخل کلاس چه اتفاقی می‌افتد و با چه کسانی آشنا خواهد شد. طبیعی است که هم هیجان داشته باشد و هم نگران باشد. سال‌ها بعد، وقتی قرار است وارد شغل تازه‌ای شود، رابطه‌ای را آغاز کند یا تصمیم مهمی بگیرد، ممکن است دوباره همین احساس را تجربه کند. روبه‌رو شدن با ناشناخته‌ها در دوره‌های مختلف زندگی می‌تواند اضطراب ایجاد کند. ■ البته اضطراب همیشه به رشد و حرکت منجر نمی‌شود. وقتی شدت آن زیاد باشد یا برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است خواب، تمرکز، روابط و فعالیت‌های روزمره ما را مختل کند. گاهی نگرانی آن‌قدر زیاد می‌شود که به‌جای آماده کردن ما برای مواجهه با یک موقعیت، باعث می‌شود از آن دوری کنیم. در چنین شرایطی، یاد گرفتن روش‌های مدیریت اضطراب و کمک گرفتن از متخصص اهمیت دارد. ■ بسیاری از تغییرهای مهم زندگی با ترک عادت‌های قدیمی همراه‌اند. وقتی مسیر تازه‌ای را شروع می‌کنیم، ممکن است از شکست یا قضاوت دیگران بترسیم. بااین‌حال، اگر بتوانیم اضطرابمان را بشناسیم و قدم‌های کوچکی برداریم، به‌تدریج تجربه و اعتماد بیشتری پیدا می‌کنیم. گاهی شجاعت پیش از شروع کار به سراغمان نمی‌آید؛ در جریان انجام دادن آن شکل می‌گیرد.

#موسیقی #عاشقانه 🔻آدم‌ها کنار پنجره می‌ایستند و خیابان را نگاه می‌کنند؛ اما تو که می‌ایستی، خیابان چشم از تو برنمی‌دارد. آدم‌هایش حواسشان پرت می‌شود، به هم می‌خورند، ماشین‌ها راهشان را گم می‌کنند و شهر برای چند لحظه یادش می‌رود باید به کجا برسد. تو هم بی‌خبر، همان‌جا ایستاده‌ای؛ انگار نه انگار فقط ایستادنت برای به‌هم‌ریختن یک شهر کافی‌ست. آخر یک نفر چقدر می‌تواند بی‌هوا زیبا باشد و انتظار داشته باشد دنیا به کارش ادامه بدهد؟ طاقت خیابان را برده‌ای، قرارِ شهر را، و از من هرچه مانده بود برای دوام آوردن. یک‌بار بفهم؛ نمی‌شود این‌همه تماشایی بود، این‌همه آرام ایستاد، و این‌همه آدم را از ایستادن انداخت. ✍️ #مصطفی_سلیمانی ☘❤️ https://t.me/filsofak

🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ: https://meet.google.com/fhn-ducy-roq ⏰ یک‌شنبه‌ها ساعت: ۲۰ 🆔 @anjoman_moozh
تشریف بیاورید الان

📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ ادبیات و جهان اندیشه نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شه
+4
📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ
ادبیات و جهان اندیشه
نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شهریور، ساعت ۲۰. جلسه ویژه: بایدها و نبایدهای چاپ و ساختن برندینگ شخصی نویسنده. با حضور سرکار خانم سمیه سلطان‌پور (کارگزار ادبی)
▪️در این نشست بررسی می‌شود:
• مسیر درست چاپ و انتشار کتاب • خطاهای رایج نویسندگان در فرآیند چاپ • نقش هویت حرفه‌ای و برند شخصی در موفقیت نویسنده • چگونگی معرفی بهتر اثر و ارتباط با مخاطب 🔴 برای دریافت لینک جلسه و اطلاعات بیشتر: در بله و تلگرام به آیدی زیر پیام بدهید. 🆔 @atefedelkhosh آدرس کانال موژ در تلگرام: @anjoman_moozh آدرس کانال موژ در بله: @anjoman_mooozh

📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ ادبیات و جهان اندیشه نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شه
+4
📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ
ادبیات و جهان اندیشه
نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شهریور، ساعت ۲۰. جلسه ویژه: بایدها و نبایدهای چاپ و ساختن برندینگ شخصی نویسنده. با حضور سرکار خانم سمیه سلطان‌پور (کارگزار ادبی) 🔴 برای دریافت لینک جلسه و اطلاعات بیشتر: در بله و تلگرام به آیدی زیر پیام بدهید. 🆔 @atefedelkhosh آدرس کانال موژ در تلگرام: @anjoman_moozh آدرس کانال موژ در بله: @anjoman_mooozh

📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ ادبیات و جهان اندیشه نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شه
+4
📍شصت‌وچهارمین دورهمی انجمن ادبی موژ
ادبیات و جهان اندیشه
نشست دوم: ادبیات و اسطوره ۵ سخنران: دکتر مصطفی سلیمانی یکشنبه ۲۹ شهریور، ساعت ۲۰. جلسه ویژه: بایدها و نبایدهای چاپ و ساختن برندینگ شخصی نویسنده. با حضور سرکار خانم سمیه سلطان‌پور (کارگزار ادبی) 🔴 برای دریافت لینک جلسه و اطلاعات بیشتر: در بله و تلگرام به آیدی زیر پیام بدهید. 🆔 @atefedelkhosh آدرس کانال موژ در تلگرام: @anjoman_moozh آدرس کانال موژ در بله: @anjoman_mooozh

📍لایه ۰۲ | رقص کلمات در جغرافیا: قتل‌عامِ دیالوگ‌های مرده (چگونه به مکالمات خشک داستان، خونِ حرکت و زندگی بپاشیم؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 بزرگ‌ترین سوتیِ یک داستان‌نویس، رها کردن شخصیت‌ها در «خلاء مطلق» است؛ جایی که انگار دوتا مجسمه روبه‌روی هم نشسته‌اند و فقط نوار ضبط‌شده پخش می‌کنند! در دنیای فیلم‌نامه‌نویسی و رمان‌نویسی، به این بلای خانمان‌سوز می‌گویند «سرهای سخنگو». حتماً دیده‌ای صحنه‌هایی را که خواننده فقط کلمات را می‌خواند، اما هیچ تصویر، صدا، حرکتی یا حس محیطی دریافت نمی‌کند. نتیجه؟ مخاطب چشمانش خسته می‌شود، کتاب را می‌بندد و می‌رود. ■ راه نجات چیست؟ تزریق «ضرب‌آهنگ حرکتی» در دنیای واقعی، هیچ‌کس مثل مجسمه روی صندلی نمی‌نشیند تا فقط سخنرانی کند. آدم‌ها وقتی حرف می‌زنند: • با لبه‌ی آستینشان ور می‌روند. • چای سردشده‌شان را هم می‌زنند. • نگاهشان را از چشم طرف مقابل می‌دزدند و به لکه روی دیوار می‌دوزند. وقتی برچسب‌های تکراری و اعصاب‌خردکن مثل «گفت»، «پاسخ داد»، «با عصبانیت اضافه کرد» را قیچی می‌کنی و به‌جایشان یک رفتار ملموس می‌گذاری، صحنه‌ات ناگهان از روی کاغذ بلند می‌شود و نفس می‌کشد. ■ یک مثال ملموس؛ تفاوت گزارش‌نویسی با جادوی تصویر: ✖️ حالت اول (خشک و گزارش‌گونه): مریم با استرس گفت: «کلیدها رو جا گذاشتم.» (اینجا خواننده استرس را نمی‌بیند، فقط خبرش را می‌شنود!) ✔️ حالت دوم (زنده، سینمایی و حرکتی): مریم دستش را برد تهِ کیف شلوغش. همه‌چیز را زیر و رو کرد، ناخن‌هایش به زیپ گیر کرد و دستش خالی بیرون آمد. نفسش بند آمد: «کلیدها...» (اینجا استرس حس می‌شود، چون رفتار شخصیت، حس درونی‌اش را لو می‌دهد). ■ الگوی طلایی: «رفتار فیزیکی + دیالوگ» به‌جای اینکه با «قیدها» حس صحنه را لو بدهی، با «حرکت دست و بدن» راز روانِ شخصیت را برملا کن: • به‌جای «با خشم گفت» 👈 با فشار انگشتانش دور لیوان، طوری که بندِ مفصل‌هایش سفید شوند، خشمش را نشان بده. • به‌جای «دروغ گفت» 👈 با یک واکنش فیزیکی کوچک (مثل دست کشیدن روی یقه یا نگاه کردن به نوک کفش) پنهان‌کاری‌اش را به تصویر بکش. • به‌جای «تردید داشت» 👈 با مکثِ دستش روی دستگیره‌ی در، بلاتکلیفی‌اش را تجسم ببخش. ■ دستورالعمل اتاق کالبدشکافی: یکی از فصل‌های پردیالوگ دست‌نویس‌ات را بردار و این فرمول ۳ مرحله‌ای را روی آن اجرا کن: ۱. قیچی زدنِ «برچسب‌ها»: تمام «گفت»ها، «پرسید»ها و «جواب داد»ها را با خودکار قرمز خط بکش و حداقل نصفشان را کاملاً نابود کن! ۲. درگیر کردن با اشیاء: ببین شخصیت در آن لحظه دقیقاً با چه شیئی در پیرامونش بازی می‌کند؟ (خودکار، کلید، دکمه، لبه‌ی میز) ۳. جایگزینی میمیک و حرکت: واکنش صورت، تغییر وضعیت نشستن یا یک حرکت دست را دقیقاً همان‌جایی بگذار که جمله‌ی دیالوگ کات می‌شود. ■ تکنیک «ضرب‌آهنگ معکوس» (تکذیب کلام با کنش) حرفه‌ای‌ترین حالت داستان‌نویسی زمانی است که «حرکت بدن» حرفِ زبان را تکذیب کند! مثلاً شخصیت می‌گوید: «اصلاً برام مهم نیست...» اما هم‌زمان لبه‌ی کاغذِ روی میز را آن‌قدر تا می‌کند که کاغذ پاره می‌شود! این تضاد میان کلام و کنش، کشمکشِ درونی شخصیت را به اوج می‌رساند. ■ یک سؤال طلایی برای زمان بازنویسی: هرگاه احساس کردی صحنه‌ات سرد و بی‌روح شده، از خودت بپرس: «این دو نفر الان در چه فضایی حبس شده‌اند و دست‌هایشان دارد چه غلطی می‌کند؟» جوابِ این سؤال، صحنه‌ی داستانت را از یک مکالمه‌ی متنی ساده به یک فیلم سینماییِ زنده و پرکشمکش تبدیل می‌کند. 📌 یادت باشد: کلماتی که شنیده می‌شوند زود فراموش می‌شوند، اما تصاویری که در ذهن مخاطب ساخته می‌شوند تا ابد باقی می‌مانند. https://t.me/UnderTheStory

📍در ستایش ترس (ترس چه چیزی درباره ما می‌داند که خودمان هنوز نمی‌دانیم؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 در اتاق درمان، آدم‌ها معمولاً از ترسشان با صدای آهسته حرف می‌زنند؛ انگار اعترافی شخصی است. «می‌ترسم تنها بمانم.» «می‌ترسم جواب آزمایش خوب نباشد.» «می‌ترسم اگر حرفم را بزنم، دوستم نداشته باشند.» «می‌ترسم شکست بخورم.» پشت هرکدام از این جمله‌ها، زندگی یک نفر ایستاده است. ترس برای هر آدم شکل خودش را دارد. یکی را از یک تماس تلفنی می‌اندازد، دیگری را شب‌ها بیدار نگه می‌دارد و برای یکی دیگر آن‌قدر عادی شده که دیگر متوجه حضورش نیست. ▪️ بدن در برابر ترس، خیلی زود وارد عمل می‌شود. قلب تندتر می‌زند، نفس تغییر می‌کند، عضلات سفت می‌شوند و توجه آدم روی همان چیزی جمع می‌شود که احتمال خطر دارد. این واکنش قدمتی بیشتر از بسیاری از ترس‌های امروزی دارد. بدن هنوز همان کاری را می‌کند که برایش ساخته شده: پیدا کردن خطر و آماده شدن برای مواجهه با آن. یک پیام بی‌جواب، یک نگاه سرد، سکوت همسر یا فکر کردن به آینده هم می‌تواند همین واکنش را راه بیندازد. ▪️ آدم مضطرب معمولاً برای آرام شدن کاری انجام می‌دهد. تلفن می‌کند، سؤال می‌پرسد، پیام را چند بار می‌خواند، از یک موقعیت بیرون می‌آید، تصمیمش را عقب می‌اندازد یا مدام دنبال اطمینان گرفتن از دیگران است. چند دقیقه بعد حالش بهتر می‌شود. مغز همین بخش را خوب به خاطر می‌سپارد: «وقتی ترسیدم و فرار کردم، آرام شدم.» دفعه بعد، همان راه را سریع‌تر انتخاب می‌کند. به همین سادگی، ترس می‌تواند کم‌کم دامنه زندگی آدم را کوچک کند. ▪️ برای من، یکی از سؤال‌های مهم در کار با ترس این است: «از خود اتفاق می‌ترسی یا از معنایی که برایت دارد؟» مردی که از شکست کاری می‌ترسد شاید بیش از خود شکست، از نگاه خانواده‌اش بترسد. زنی که از پایان رابطه وحشت دارد شاید بیش از جدایی، از تصویری که بعد از آن درباره خودش پیدا می‌کند بترسد. این تفاوت کوچک، مسیر فهمیدن ترس را عوض می‌کند. وقتی معنای پنهانش پیدا شود، آدم می‌تواند دقیق‌تر بفهمد با چه چیزی روبه‌روست. ▪️ بعضی ترس‌ها اطلاعات مهمی درباره خودمان دارند. ترس از دست دادن، میزان دلبستگی را نشان می‌دهد. ترس از قضاوت، جایگاه نگاه دیگران را در زندگی ما آشکار می‌کند. ترس از شکست گاهی نشان می‌دهد که ارزش خودمان را چقدر به موفقیت گره زده‌ایم. برای همین، من معمولاً عجله‌ای برای خاموش کردن ترس ندارم. اول گوش می‌دهم ببینم چه می‌گوید. بعد باید دید حرفش چقدر با واقعیت بیرونی جور درمی‌آید. ▪️ در درمان، وقتی ترس زندگی فرد را محدود کرده باشد، مواجهه تدریجی می‌تواند کمک‌کننده باشد. کسی که از حرف زدن در جمع می‌ترسد، قدم‌به‌قدم وارد موقعیت‌هایی می‌شود که قبلاً از آنها دوری می‌کرد. اضطراب بالا می‌رود و بعد پایین می‌آید. فرد تجربه می‌کند که می‌تواند این احساس را تحمل کند و همچنان کاری را که برایش مهم است انجام دهد. همین تجربه‌های کوچک، به مرور تصویر آدم از توانایی خودش را تغییر می‌دهند. ▪️ من ترس را بخشی جدی از زندگی روانی آدم می‌دانم. ترس گاهی جلوی ما می‌ایستد و می‌گوید مراقب باش. گاهی هم سال‌ها بعد از تمام شدن یک اتفاق، همان‌جا می‌ماند و هر موقعیتی را شبیه گذشته می‌بیند. شناختن این دو موقعیت زمان می‌برد. شاید بلوغ روانی، جایی در همین تشخیص شکل می‌گیرد؛ اینکه بدانیم کجا باید گوش کنیم، کجا باید مکث کنیم و کجا با وجود ترس، یک قدم دیگر برداریم.
▪️ ترس اگر حرف می‌زد، احتمالاً همیشه جمله‌های دلنشینی نمی‌گفت. از چیزهایی می‌گفت که دوست داریم پنهانشان کنیم: وابستگی، تنهایی، نیاز به تأیید، ترس از دست دادن، ترس از پیر شدن، ترس از کافی نبودن. شاید یکی از فایده‌های روبه‌رو شدن با ترس همین باشد که آدم را با بخش‌هایی از خودش آشنا می‌کند که در روزهای آرام کمتر دیده می‌شوند. و گاهی همین شناخت، از خودِ شجاعت ارزشمندتر است.
 #در_ستایش ۱۴ ‌ ❤️☘ https://t.me/filsofak

Repost from آن؛
کارگاه آن‌لاینی نو در آن: «نوشتن‌درمانی» با دکتر مصطفی سلیمانی. گاهی چیزهایی درون ما می‌مانند که هیچ‌وقت فرصت نکرده‌ایم دربار
+1
کارگاه آن‌لاینی نو در آن: «نوشتن‌درمانی» با دکتر مصطفی سلیمانی. گاهی چیزهایی درون ما می‌مانند که هیچ‌وقت فرصت نکرده‌ایم درباره‌شان حرف بزنیم؛ خاطره‌هایی که هنوز با ما هستند، احساساتی که نامی برایشان پیدا نکرده‌ایم و تجربه‌هایی که شاید فقط منتظر یک راه برای دیده‌شدن‌اند. در این کارگاه، نوشتن را بهانه‌ای می‌کنیم برای نزدیک‌تر شدن به خود؛ برای اینکه یاد بگیریم چگونه آنچه درونمان می‌گذرد را به کلمه تبدیل کنیم، خودمان را بهتر بشناسیم و با خودمان مهربان‌تر باشیم. • پرداخت با Paypal ممکن است. برای مشاوره، راهنمایی و اطلاع از جزئیات با پشتیبان کارگاه‌های آن در ارتباط باشید. | آن؛ نشسته در بهمن.

تشریف بیاورید الان 🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ: https://meet.google.com/fhn-ducy-roq ⏰ یک‌شنبه‌ها ساعت: ۲۰ 🆔 @anjoman_mooz
تشریف بیاورید الان 🔸لینک ورود به انجمن ادبی موژ: https://meet.google.com/fhn-ducy-roq ⏰ یک‌شنبه‌ها ساعت: ۲۰ 🆔 @anjoman_moozh

Repost from ✔ عشق
📍 طرحواره‌های متولیان دین (وقتی زخم‌های روانیِ متولیان، به تجربه یک نسل از دین تبدیل می‌شود) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 هر انسانی جهان را از پشت عینک روان خودش می‌بیند. تجربه‌های کودکی، رابطه با والدین، ترس‌ها، محرومیت‌ها و نیازهای برآورده‌نشده، به‌تدریج الگوهایی در ذهن ما می‌سازند که روان‌شناسان به آنها «طرحواره» می‌گویند. طرحواره به ما می‌گوید دیگران چقدر قابل اعتمادند، خودمان چقدر ارزشمندیم و جهان تا چه اندازه امن است. متولی امور دینی هم پیش از هر جایگاه و عنوانی، یک انسان است؛ با تاریخچه‌ای روانی، ترس‌ها، نیازها و طرحواره‌های خودش. ■ مسأله از جایی جدی می‌شود که این طرحواره‌ها وارد جایگاه دینی و اجتماعی می‌شوند. ویژگی‌ای که در زندگی شخصی یک انسان باقی می‌ماند، وقتی با قدرت، اعتبار و مرجعیت همراه شود، می‌تواند به شیوه‌ای برای تربیت دیگران تبدیل شود. انسانی با طرحواره معیارهای سخت‌گیرانه ممکن است جهان را پر از باید و نباید ببیند. انسانی با طرحواره بی‌اعتمادی، آزادی جوان را تهدید تلقی کند و انسانی با طرحواره تنبیه‌گری، مجازات را ابزار اصلی اصلاح بداند. در این نقطه، روان یک فرد می‌تواند تجربه دینی تعداد زیادی از انسان‌ها را شکل دهد. ■ دختری بیست‌ساله را تصور کنید که می‌گوید: «من درباره خدا شک کرده‌ام. دعا می‌کنم و جوابی نمی‌گیرم. گاهی حتی از خدا عصبانی می‌شوم.» این جمله می‌تواند آغاز گفت‌وگویی عمیق درباره رنج، ایمان و معنای زندگی باشد. اگر پاسخ نخست، ترساندن، سرزنش یا فهرستی از بایدها و نبایدها باشد، دختر کم‌کم یاد می‌گیرد تجربه واقعی خودش را پنهان کند. فاصله گاهی از جایی آغاز می‌شود که انسان احساس می‌کند برای بیان تجربه درونی‌اش جای امنی ندارد. ■ طرحواره تنبیه‌گری در این میان اهمیت زیادی دارد. وقتی خطا همیشه با مجازات پاسخ بگیرد، نوجوان ممکن است دین را بیشتر با ترس از گناه و کیفر تجربه کند تا با امکان رشد و بازگشت. اینجا تفاوت «گناه» و «شرم» مهم است. گناه می‌گوید: «کاری که کردم اشتباه بود.» شرم می‌گوید: «خود من آدم بدی هستم.» گناه می‌تواند فرد را به جبران رفتار سوق دهد؛ شرم عمیق، او را به پنهان‌کاری و فرار نزدیک می‌کند. ■ طرحواره بی‌اعتمادی نیز رابطه را فرسوده می‌کند. وقتی جوان از ابتدا کسی دیده شود که باید مراقبش بود، کنترلش کرد و جلوی انتخاب‌هایش را گرفت، اعتماد از رابطه کنار می‌رود. بعد چرخه‌ای شکل می‌گیرد: کنترل بیشتر، مقاومت بیشتری می‌آورد؛ مقاومت بیشتر، سوءظن را تقویت می‌کند و سوءظن، کنترل بیشتری ایجاد می‌کند. متولی می‌گوید: «این نسل سرکش شده.» جوان می‌گوید: «آنها به من اعتماد ندارند.» هر دو طرف شواهدی برای باور خود پیدا می‌کنند. ■ طرحواره محرومیت هیجانی هم اثر عمیقی دارد. ممکن است کسی درباره رحمت، محبت و کرامت انسان سخن بگوید، اما هنگام مواجهه با جوانی خشمگین، عاشق، شکاک یا سردرگم، نتواند چند دقیقه بدون قضاوت به او گوش بدهد. جوان امروز درباره خدا، عشق، آزادی، بدن، عدالت، مرگ و معنای زندگی سؤال دارد. اگر پاسخ هر سؤال پیش از فهمیدن خود سؤال آماده باشد، گفت‌وگو به سخنرانی تبدیل می‌شود. وقتی گفت‌وگو از بین برود، رابطه هم فرسوده می‌شود. ■ یک سؤال جدی اینجاست: متولی امور دینی تا چه اندازه می‌تواند تشخیص دهد که واکنش او از فهم دینی‌اش می‌آید و چه اندازه از طرحواره‌های شخصی‌اش؟ آدم سخت‌گیر ممکن است سخت‌گیری خودش را عین دینداری ببیند. آدم کنترل‌گر ممکن است کنترل را مراقبت بنامد. آدم بی‌اعتماد ممکن است محدودیت را محافظت از جوان بداند. تشخیص این مرز، بخش مهمی از خودشناسی دینی است. ■ جوان امروز فقط نمی‌پرسد «دین چه می‌گوید؟»؛ به چهره کسی که درباره دین سخن می‌گوید هم نگاه می‌کند. لحن، رفتار، میزان تحمل تفاوت، شیوه برخورد با پرسش و ظرفیت شنیدن، همه در تصویر او از دین نقش دارند. تجربه تحقیر، ترس، کنترل یا بی‌توجهی هیجانی ممکن است از متولی دین به خود دین تعمیم پیدا کند. ■ شاید پیش از قضاوت درباره فاصله نسل جدید از دینداری، باید سؤال دشوارتری پرسید: «چه بخشی از این فاصله، انتخاب جوان است و چه بخشی، محصول تجربه‌ای که ما از دین برای او ساخته‌ایم؟» یکی از مهم‌ترین وظایف متولیان امور دینی امروز، شناختن روان خودشان است: «این واکنش من از کدام بخش وجودم می‌آید؟ از ایمانم، از دانشم، از ترس‌هایم یا از طرحواره‌ای که سال‌ها با من زندگی کرده است؟»
چون جوان وقتی از یک نهاد دینی فاصله می‌گیرد، ممکن است چهره‌ای را به یاد بیاورد که دین را برای او نمایندگی می‌کرد. گاهی تصویر او از خدا، پیش از آنکه از کتاب‌ها ساخته شود، از رفتار آدم‌هایی ساخته شده که درباره خدا با او حرف زده‌اند.
#الهیات_روان ۴ ☘❤️ https://t.me/elahiyateravan