ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

Hamitic

Hamitic

前往频道在 Telegram
667
订阅者
-124 小时
-37 天
-330 天

数据加载中...

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '260
在0个频道中
九月 '260
在0个频道中
Get PRO
八月 '260
在0个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在2个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '250
在2个频道中
Get PRO
一月 '250
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+10
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+129
在5个频道中
Get PRO
九月 '24
+204
在0个频道中
Get PRO
八月 '240
在2个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在0个频道中
Get PRO
四月 '240
在5个频道中
Get PRO
三月 '240
在0个频道中
Get PRO
二月 '240
在0个频道中
Get PRO
一月 '240
在0个频道中
Get PRO
十二月 '230
在0个频道中
Get PRO
十一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十月 '230
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+23
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+297
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+259
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
14 十月0
13 十月0
12 十月0
11 十月0
10 十月0
09 十月0
频道帖子
«پرواز کن، با رویاهات. این مثل یه خواب می‌مونه. جای تو خالی، جات خالی، هرجا که هستی، با بالی که می‌سازی با رویاهات —پرواز کن با رویاهات.» بله گل‌پسر. پرواز کن حداقل.

2
ای بابا، سال‌های ٩۶ تا ۴٠٠ رو توی مغزم پاک کردم ولی متأسفانه گالریم این‌کار رو نکرده. عجب پفیوز‌هایی بودید. جدی چه کارمایی رو پیش‌پیش پس دادم اون‌موقع آخه اون زن چی بود یهو نازل شد. تهران اون‌موقع جالب بود، الان حس می‌کنم توی خرابه‌ها و زباله‌ها زندگی می‌کنم. تجریش بزرگ‌تر بود، شهرک غرب مدرن‌تر بود، هوا تمیزتر بود، آسمون آبی‌تر بود.
222
3
چندوقت پیش به یکی گفتم که زندگیش شلوغه و این رو نیستم، بعد که فکر کردم دیدم جدی من آدم زندگی‌های خلوتم. چیه هشتصدنفر اینور اونور. عاشق اکانت‌های با ١٠ فالوور و ١٠ فالووینگم. عاشق راه‌ندادن تمام انسان‌های رندوم تا مرحله‌ی فلرت سومم. عاشق یا پیش فلانی‌ام یا بهمانی‌ام. یه زمون یه هم‌خونه داشتم دو دقیقه تنها نبود در زندگیش. انگار گچ روی تخته می‌کشید جلوم. کاش می‌تونستم کل کره‌ی زمین رو چند دقیقه خلوت کنم. حالا ریشه در چی داره این موضوع رو خودم می‌دونم تراپیست درونتون رو بذارید جیبتون در جریانم.
492
4
هر سال وقتی اولین‌بار هوا سرد می‌شه یادم می‌افته که چقدر عوض شدم. پنج‌شیش‌سال پیش این روزها فکر می‌کردم دنیا به انتها رسیده چون نمی‌دونم یکی خنجر به قلب و کونم زده و یکی دو سال بعدش هم یاد گرفتم که آدم‌ها بهت عذرخواهی بدهکار نیستن و آدم‌ها می‌تونن از یک‌واحد تا بی‌نهایت‌واحد پفیوز باشن و دیگه شانسیه. کم‌کم بعدش دیگه هر سال اولین روزی که هوا سرد بود فهمیدم که چقدر با خودم ردیف‌ترم و حال می‌کنم که زنده‌ام. کاش کچل هم نبودم و این ماشینه رو هم می‌خریدم دیگه ردیف‌ترم بودم.
588
5
یه وضعیتی دارم که «نمی‌تونم در موردش حرف بزنم». احتمالاً به زودی شبیه اون زیردریاییه که پول‌دارا توش ترکیدن می‌شم. می‌ترکم ولی بازم نمی‌تونم درموردش حرف بزنم. به جاش تیرامیسو درست می‌کنم و پیچ‌های کابینت رو سفت می‌کنم و حساب می‌کنم تعطیلی بعدی کیه.
675
6
حس می‌کنم از دنیا عقب افتادم. می‌رم توییتر نمی‌فهمم آدما دارن درمورد چی حرف می‌زنن. می‌رم اینستاگرام می‌بینم آدم‌ها لگ شلوارکی با دمپایی پاشنه‌بلند پوشیدن و نمی‌دونم اسم اینا چیه. می‌رم بیرون می‌بینم هنوز آدم‌ها ۵تا ۶تایی می‌رن کافه —فکر کنم آخرین‌باری که کافه رفتم نشستم معاشرت کردم واقعا ماه‌ها پیش. می‌زنم فوتبال ببینم بازیکن‌ها رو نمی‌شناسم. حس می‌کنم باید یه ورک‌شاپ برم یکم در جریان قرار بگیرم.
1 010
7
فاصله‌م با فروپاشی روانی فقط چند سانتی‌متره. تحمل همه‌چیز برام سخته. حتی غذاخوردن و نفس‌کشیدن برام خجالت‌آوره. حس می‌کنم دیگه قرار نیست حالم خوب باشه و هیچ‌وقت نمی‌تونم با چیزهایی که دیدم کنار بیام.
6 700
8
نمی‌دونم با چه بدبختی تونستم چند دقیقه اینترنت داشته باشم و باهاش چیکار کردم؟ فیلم‌‌ها رو دیدم. خون دیدم. عکس‌های رها رو دیدم. خون دیدم. این‌قدر خون دیدم که دیگه نمی‌تونم هیچ‌وقت بهش فکر نکنم. فردا من می‌میرم، پس‌فردا تو می‌میری، ولی بالاخره یکی زنده می‌مونه و یادش هست این خون‌ها رو.
1 847
9
فکر می‌کنم عجیب‌ترین چیزی که در زندگیم دیدم دریاست. دریا واقعاً عجیب نیست؟ هر وقت روی دریام و به آب نگاه می‌کنم، هر وقت کنار ساحلم و به موج‌ها نگاه می‌کنم، هربار و هربار برام عجیبه. بهتم می‌گیره. دریا هم ترسناکه و هم قشنگ. هربار بهت می‌کنم. هربار دلم می‌گیره. نمی‌دونم چطور توضیح بدم واقعا. انگار فرودو می‌شم وقتی به حلقه نگاه می‌کرد. بعضی وقت‌ها حسم به دریا این‌قدر غریبه که فکر می‌کنم شاید قراره توی دریا بمیرم و این حس غریب از همون‌جا می‌آد.
1 942
10
فکر کن مثلاً سال ١٣۶٢ از ایران رفتی، الان دیگه پیر شدی، شاید حتی فارسی یادت رفته، یا مثلاً بالاخره داری از شر mortgage خلاص می‌شی. بعد یه روز صبح از خواب پا می‌شی، می‌بینی توی خونه‌ی خودت نیستی. کله‌ت رو از پنجره می‌کنی بیرون و می‌بینی وسط اسلامشهری مثلاً یا وسط ترمینال‌جنوب. اول فکر می‌کنی خواب دیدی. بعد می‌بینی هرچی می‌گذره نه، واقعاً انگار وسط اسلامشهری. یه چیزهایی من رو می‌بره وسط اسلامشهرِ ٢٢ سالگیم. درست وقتی که واقعاً فکر می‌کنم دیگه خیلی از اسلامشهر دورم. ساعت ١١ شب از سر کار برگشتم و دارم شام می‌خورم، یهو شم‌الیاسمین از لای پلی‌لیست پخش می‌شه. دارم در به در دنبال یه فایل لای ایمیل‌هام می‌گردم، یهو یه نوت خیلی قدیمی پیدا می‌کنم. یا آخریش امروز، وقتی بعد از شاید ۵-۶ سال هوس لوبیاپلو کردم. حالا من از وحید شمسایی طولانی‌تره که برنج نخوردم ها. اول فکر می‌کنم که این حس واقعی نیست. بعد می‌فهمم که چرا، هست. چیزهای مزخرف و کوچیکی هستن که من رو می‌برن وسط اسلامشهر زندگیم. هر بار ده‌پونزده دقیقه طول می‌کشه که حالم ردیف شه و از ترس دربیام. بعضی وقت‌ها ۵٠۵، بعضی وقت‌ها پله‌ی اضطراری ساختمون‌ها، بعضی وقت‌ها پرده‌های زبرا، بعضی وقت‌ها اسم دبیرستان مفید، بعضی وقت‌ها یخچال‌هایی که از وسط می‌شه دست کرد توی شکم‌شون و وسایل صبحونه برداشت، بعضی وقت‌ها کسی که داره به اردک و غازهای توی حوض‌ها غذا می‌ده، بعضی وقت‌ها پیانو، بعضی وقت‌ها دریم‌کچر. میلیون‌ها چیز در زندگی هست که می‌تونه من رو پرت کنه وسط اسلامشهر زندگیم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که نیاز دارم مغزم خاموش باشه. نیاز دارم روزی ١۴ ساعت سر کار باشم و یه روز ببینم شده ٧٢ سالم و دونه‌دونه آدم‌های ٢٢ سالگیم شروع کنن به مردن و بعد فکر کنم که نکنه بازم چیزی یادم می‌مونه یا نه. چون اگه یادم بمونه، خیلی ناراحت می‌شم. آدم‌هایی که دونه دونه می‌میرن ولی هنوز پفیوزهایی هستن که ٢٢ سالگی‌شون پیش تو مونده.
1 861
11
هر اتفاقی که می‌افته، با خودم یکم فکر می‌کنم و تهش می‌بینم که شت. حتی این هم تقصیر آخونداست. یعنی واقعاً اتفاقی نیست در طول روز که تقصیر آخوندا نباشه. آخریش این بود که خودم رو کردم توی دستگاه MRI که بعد از سوسک، هواپیما و آسانسور چهارمین ترسمه و تهش گفتن بیلاخ. استرسه. بابا استرس چیه. ای گه.
536
12
جوونا، امید قشنگه. نگهش دارین. شما تخماتون بزرگ‌تر و قلبتون صاف‌تره و دنیا مال شماست. همین.
921
13
اون روزی که این رو نوشتم، فکر نمی‌کردم بعدش این همه اتفاق بیفته. ولی یه چیزی شبیه امید توی قلبمه الان. چیزی که اون موقع که این رو نوشتم نبود.
1 200
14
برای آزادی.mp3
126
15
کم‌کم بزرگ‌تر می‌شیم، ترس‌هامون کمتر می‌شن، چشم‌هامون خیس‌تر و مشت‌هامون محکم‌تر.
409
16
اگه یه روز بودیم یا نبودیم یا خاک سرد بود و قلبمون گرم، بدونین که خیلی خوش‌حالم که این‌جا تونستم حرف بزنم و می‌تونم حرف بزنم و بعضیاتون می‌خونین و بعضیاتون اهمیت می‌دین.
1 841
17
Random: https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
71
18
قسمت سوم - لباس‌های مورد علاقه و داستان مربوطه: https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
92
19
چون دیشب تحویلم گرفتین، امشب یک جایی که دوستش دارین رو نشون بدین اگه دوست داشتین. https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTA0NDA3NjUw
1
20
+3
没有文字...
427