452
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-530 天
帖子存档
452
”مرد زود به رختخواب میرود، اما خوابش نمیبرد. غلت میزند، ملحفهها را میاندازد، کمی مطالعه میکند، چراغ را خاموش میکند اما باز نمیتواند بخوابد. ساعت سه صبح، بلند میشود، درِ خانه دوست و همسایهاش را میزند، پیش او درددل میکند و به او میگوید که خوابش نمیبرد! از او راهنمایی میخواهد. دوستش پیشنهاد میکند که قدمی بزند شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشاندهٔ برگِ زیرفون بنوشد و چراغ را خاموش کند. همه این کارها را میکند اما باز خوابش نمیبرد. بلند میشود این بار به سراغ پزشک میرود، پزشک هم طبق معمول حرفهایی میزند و مرد باز هم نمیتواند بخوابد. ساعت شش صبح تپانچهای را پر میکند و مغزش را متلاشی میکند. مرد مرده است اما هنوز خوابش نمیبرد.
بیخوابی خیلی بدپیله است!“
— ویرخیلیو پینییرا
«مجموعه داستانهای مینیمال”گلوله“»
نشر مشکی؛ چاپ دوم: ۱۳۸۶
ترجمهی اسدالله امرایی
@MENMETHOD
452
من میروم پاییز.
با شهرِ پير بخوان —...
مرا ديگر
حسرتی به دل نيست.
اسماعیل یوردشاهیان
تهران. پاییز ۱۳۶۰
از دفترِ «خیمه در پاییز»
نشر رودکی؛ چاپ اول: ۱۳۶۹
@MENMETHOD
