452
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-530 天
帖子存档
452
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع
بشنو از فوق فلک بانگ سماع
پنبهٔ وسواس بیرون کن ز گوش
تا به گوشت آید از گردون خروش
پاک کن دو چشم را از موی عیب
تا ببینی باغ و سروستان غیب
دفع کن از مغز و از بینی زکام
تا که ریح الله در آید در مشام
هیچ مگذار از تب و صفرا اثر
تا بیابی از جهان طعم شکر
داروی مردی کن و عنین مپوی
تا برون آیند صد گون خوبروی
کندهٔ تن را ز پای جان بکن
تا کند جولان به گردت انجمن
غل بخل از دست و گردن دور کن
بخت نو در یاب در چرخ کهن
ور نمیتوانی به کعبهٔ لطف پر
عرضه کن بیچارگی بر چارهگر
زاری و گریه قوی سرمایهایست
رحمت کلی قویتر دایهایست
دایه و مادر بهانهجو بود
تا که کی آن طفل او گریان شود
طفل حاجات شما را آفرید
تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت ادعوا الله بی زاری مباش
تا بجوشد شیرهای مهرهاش
هوی هوی باد و شیرافشان ابر
در غم ما اند یک ساعت تو صبر
فی السماء رزقکم بشنیدهای
اندرین پستی چه بر چفسیدهای
ترس و نومیدیت دان آواز غول
میکشد گوش تو تا قعر سفول
هر ندایی که ترا بالا کشید
آن ندا میدان که از بالا رسید
هر ندایی که ترا حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد
این بلندی نیست از روی مکان
این بلندیهاست سوی عقل و جان
هر سبب بالاتر آمد از اثر
سنگ و آهن فایق آمد بر شرر
آن فلانی فوق آن سرکش نشست
گرچه در صورت به پهلویش نشست
فوقی آنجاست از روی شرف
جای دور از صدر باشد مستخف
سنگ و آهن زین جهت که سابق است
در عمل فوقی این دو لایق است
وآن شرر از روی مقصودی خویش
ز آهن و سنگست زین رو پیش و پیش
سنگ و آهن اول و پایان شرر
لیک این هر دو تنند و جان شرر
در زمان شاخ از ثمر سابقترست
در هنر از شاخ او فایقترست
چونک مقصود از شجر آمد ثمر
پس ثمر اول بود و آخر شجر
خرس چون فریاد کرد از اژدها
شیرمردی کرد از چنگش جدا
حیلت و مردی به هم دادند پشت
اژدها را او بدین قوت بکشت
اژدها را هست قوت حیله نیست
نیز فوق حیلهٔ تو حیلهایست
حیلهٔ خود را چو دیدی باز رو
کز کجا آمد سوی آغاز رو
هر چه در پستیست آمد از علا
چشم را سوی بلندی نه هلا
روشنی بخشد نظر اندر علی
گرچه اول خیرگی آرد بلی
چشم را در روشنایی خوی کن
گر نه خفاشی نظر آن سوی کن
عاقبتبینی نشان نور تست
شهوت حالی حقیقت گور تست
عاقبتبینی که صد بازی بدید
مثل آن نبود که یک بازی شنید
زان یکی بازی چنان مغرور شد
کز تکبر ز اوستادان دور شد
سامریوار آن هنر در خود چو دید
او ز موسی از تکبر سر کشید
او ز موسی آن هنر آموخته
وز معلم چشم را بر دوخته
لاجرم موسی دگر بازی نمود
تا که آن بازی و جانش را ربود
ای بسا دانش که اندر سر دود
تا شود سرور بدان خود سر رود
سر نخواهی که رود تو پای باش
در پناه قطب صاحبرای باش
گرچه شاهی خویش فوق او مبین
گرچه شهدی جز نبات او مچین
فکر تو نقش است و فکر اوست جان
نقد تو قلبست و نقد اوست کان
او توی خود را بجو در اوی او
کو و کو گو فاخته شو سوی او
ور نخواهی خدمت ابناء جنس
در دهان اژدهایی همچو خرس
بوک استادی رهاند مر ترا
وز خطر بیرون کشاند مر ترا
زاریی میکن چو زورت نیست هین
چونک کوری سر مکش از راهبین
تو کم از خرسی نمینالی ز درد
خرس رست از درد چون فریاد کرد
ای خدا این سنگ دل را موم کن
نالهاش را تو خوش و مرحوم کن
452
"آذر محبی تهرانی" با نام هنری "رامش"، خواننده صاحب سبک پاپ ایرانی درگذشت.
"رامش" با نام اصلی "آذر محبی تهرانی" در ۲۲ آبان ۱۳۲۵ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان می رسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر می دهد و با نام هنری "رامش" اولین ترانه اش به نام پرستو جان که شعرش را "لعبت والا" سروده بود، در ۱۲ فروردین سال ۱۳۴۴ در برنامه گلها (یک شاخه گل) اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت. وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
"رامش" در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با "پرویز مقصدی" آغاز کرد و علاوه بر آن با "ناصر چشم آذر" و "منوچهر چشم آذر" هم همکاری مستمر داشته است. او ترانه "تهمت" را که کاری از "پرویز وکیلی" و آهنگسازی "ناصر چشم آذر" است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود. "رامش" در کنار "ویگن"، "منوچهر سخایی"، "گیتی پاشایی"، "عارف" و "گوگوش" از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی چشمک، میخک نقرهای و رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای "رامش"، ترانه "رودخونهها" -دومین ترانه "صادق نوجوکی" در مقام آهنگسازی- با کلام "محمد علی بهمنی" است که با الهام از داستان "ماهی سیاه کوچولو" اثر "صمد بهرنگی" سروده شده است؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد. از دیگر کارهای بسیار زیبای "رامش" که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه "پاییز" با شعری از "فروغ فرخزاد"، ترانه "زائر" از کارهای "محمد صالح علا" و ترانه "منتظر" که شعر و آهنگ آن از خود "رامش" میباشد را نام برد. "رامش" بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای گفتگوی سبز و تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه تهرون از خود "رامش" میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم جهان سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با "داریوش" و "فرامرز اصلانی" به نام "معشوق همین جاست" (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او درباره کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
روحش شاد و یادش گرامی
452
#مرا_ببوس
در میان آهنگ های زنده یاد "مجید وفادار" ترانه ای وجود دارد که باید آن را اوجی در آغازِ موسیقی پاپ در ایران تلقی نمود. ترانه ای که به هیچ یک از آفریده های او شباهتی ندارد. نغمه ی آن از جنس دیگری ست و ریتمِ آن از ضرب های معمول در موسیقی سنتی ایران نمی باشد. متنِ ترانه همراه با این آهنگ که نام «مرا ببوس» را بر آن نهاده اند، در پوششی نرم از زبان عاشقانه، باری سنگین از آرمان خواهی های انقلابی را با خود حمل می کند. شعری تاثیرگذار از "حیدر رقابی" از شاعرانِ جوان و پرشور دهه ی سی، که ظاهراً از پیروان یکی از احزاب ناسیونالیستی ایران بوده است. «مرا ببوس» نه تنها "مجید وفادار" و "حیدر رقابی" را به اوج شهرت رسانید که همین نقش را در مورد خواننده ی گمنامِ خود، زنده یاد "حسن گل نراقی" ایفا کرد. خواننده ای که یک شبه به اوج شهرت رسید و بی آنکه ترانه ای دیگر بخواند با همین ترانه، نام خود را در فهرست خوانندگانِ نام آور، نگاه داشت.
از همه ی این صحبت ها که بگذریم ترانه «مرا ببوس»، شایعاتی را نیز به دنبال خود پدید آورده بود که باز بر شهرتش افزوده است. متنِ ترانه، سخن از سرنوشتِ محکومی را به میان می آورد و ضرورتِ گذشتن از میانِ شب ها و طوفان ها، هم پیمان شدن با قایقران ها و آتش افروختن در کوهستانها. شاعر در بند دوم که عنوان فرعی «آخرین دیدار» را دارد، از سپیدهدمی میگوید که اگر چه روشن است ولی او را بازنمیدارد از وفای به عهدی خونین که با صبحی روشنتر دارد. با دلدار که بدرود میگوید، در چشمش میخواند که این آخرین دیدار است.
شایعه پردازان، این متن را به یکی از افسرانِ بازداشتیِ «حزب توده» نسبت می دادند که حکم اعدامش صادر شده بود، در حالی که "اسماعیل نواب صفا"، شاعر و ترانه سرای مشهور کشورمان و از دوستان نزدیک "مجید وفادار" به گفته هایی از فرزند او "بیژن وفادار" و نیز "عباس فروتن"، یکی از رؤسای آن زمانی رادیو ایران، استناد می کند که هر دو، متنِ ترانه را از "حیدر رقابی" دانسته اند که اگرچه شاعری آرمان خواه بوده است، اما با «حزب توده»، میانه ای نداشته است.
از سوی دیگر "عطاالله خرم" آهنگ سازِ موسیقی پاپ، که با "گل نراقی" آشنایی داشته است، از زبان او روایت دیگری را نقل کرده است و پیش از آن، شرح می دهد که: «همین گونه شایعات را برای ترانه ای از ساخته های او نیز پراکنده ساخته بودند، به عنوان مثال در مورد ترانه ی «پرستوی منوچهر سخایی» داستانی دارد که شنیدنی ست. «یک روز خواهر "احمد شاملو"، شعار معروف که از شاگردان من نیز بود و مادر محترمی هم داشت، یک روز مرا به منزلشان دعوت کرده بودند و اینکه تو از ترانه ها و و آهنگ های محلی خوب استفاده می کنی و یک ترانه ی محلی نیز، در منزلشان خوانده بودند. من نیز، از آن ترانه، خیلی خوشم آمد که یک ملودی بسیار کوتاهی نیز داشت و من بر روی آن، آهنگی گذاشتم که همان آهنگ «پرستوی معروف منوچهر سخایی» شد که شعرش را نیز آقای "سیروس آریا" سروده بود. اما بعداً شایعه شده بود که این ترانه برای برادر "منوچهر" ساخته شده و اینکه برادرش سرهنگ بوده و ....
که به هیچ عنوان چنین چیزی نبوده و از اصل دروغ بوده است. در مورد «مرا ببوس» نیز که با "گل نراقی" صحبت کرده بودم، از وی سوال کردم که جریانِ «مرا ببوس» چیه و ایشان گفتند که "مجید وفادار" آهنگی ساخته بود برای فیلمی که بانو "پروانه" هم آن را خوانده بود و من هم یک لحظه از آن آهنگ خوشم آمد و گفتم که من هم می خواهم بخوانمش. و یک روز مرا به رادیو برد و من هم آن را خواندم و تمام شد. اما این موضوع به سوژه و به سیاست خاصی ارتباط نداشته و شایعه ای بیش نبوده است.»
همچنین "ناصر انقطاع"، نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی، در کتابِ خود ضمن اشاره به این موضوع مینویسد: «کدام پدری است که در زندان باشد و سپس به دخترش بگوید: ای دختر زیبا، امشب بر تو مهمانم. در پیش تو میمانم. تا لب بگذاری بر لب من؟!!!»
«مراببوس» را خوانندگان زیادی بازخوانی کرده اند، اما به عقیده نگارنده هیچ یک به تاثیرگذاری اجرای "حسن گل نراقی" نمی رسد که ویولنش را زنده یاد پرویز یاحقی و پیانوی آن را مشیرهمایون شهردار در «مایه بیات اصفهان»، اجرا نموده اند.
452
عزیزم، به خانه بازگرد، به سوی قدرت بی کرانی که درون وجودت ساکن است..
به خانه بازگرد و ماهیت حقیقی ات را به یاد آور..
به خانه بازگرد، به سوی صلح درونی و نورِ گوهر روحانی ات..
نفس عمیقی به درون مرکز وجودت (چاکرای قلب) بکش..
حال خانه را احساس کن..
به خانه بازگرد چرا که زمان التیام یافتن و صعودت فرا رسیده..
روح هستی در حال فراخواندن توست..
او تو را لبریز از قدرت درونی میکند تا در راه بازگشت به خانه (مرکز وجودت) حمایتت کند..
نقطه ی سکونی که درون توست، خردمند، آگاه، حاضر، درخشان، در دسترس و قابل اعتماد است.
هیچ حقیقتی از این ژرف تر نیست؛ تو مقدس و الهی هستی و ماهیت واقعی تو عشق است..
این هسته ی حقیقی وجود توست که زیر لایه هایی از آسیب های ناشی این دنیا که اطرافت پیچیده شده اند، پنهان گشته است.
توهم جدایی در حال فروپاشی است و تو داری به خانه بازمیگردی، به آغوش الهی که لبریز است از یگانگی، خلوص و به یاد آوردن..
هم اکنون این را احساس میکنی..
طنینی درونی تمام سلول های وجودت را در بر گرفته و آگاه است به این که تو عشق هستی..
تو به صورتی الهی به هستی متصلی..
تو لایقی و التیام یافته ای..
عمیق نفس بکش..
تو رسیده ای..
به خانه خوش آمدی...
@MENMETHOD
