1 397
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-330 天
帖子存档
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
هنگامی که از این کتاب یا دفتر، داستانهای بسیاری کسی که داستانگو است، برای دیگران میخواند.
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان نیز و هم راستان
همه مردم، چه خردمندان و چه نیکوکاران، به این داستان توجه و علاقهمندی خاصی نشان میدادند.
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان
جوانی با زبانی فصیح و پرتوان آمد که در گفتار مهارت داشت و طبع روانی در سرودن شعر داشت.
به شعر آرم این نامه را گفت من
از او شادمان شد دل انجمن
آن جوان گفت: «من این کتاب را به شعر درمیآورم» و این سخن باعث شادی دل حاضران در مجلس شد.
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
اما آن جوان خوی بدی داشت که همواره با او همراه بود، و همیشه با بدی و نادرستی در کشمکش و ستیز بود.
بر او تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
ناگهان مرگ به او حمله کرد، و کلاهخودی سیاه و تاریک (نماد مرگ) بر سر او گذاشت.
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبد از جوانیش یک روز شاد
به خاطر همان خوی بد، جان شیرینش را از دست داد، و در طول جوانیاش حتی یک روز خوش نداشت.
یکایک از او بخت برگشته شد
به دست یکی بنده بر کشته شد
کمکم بخت و اقبال از او روی برگرداند، و در نهایت به دست یک برده کشته شد.
برفت او و این نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
او از دنیا رفت و این نامه (داستان) ناتمام باقی ماند، و بخت بیدار او نیز به خواب رفت و خاموش شد.
الهی عفو کن گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
خدایا، گناه او را ببخش، و در روز قیامت جایگاه و مقام او را افزایش بده.
.
بعد از انتشار شاهنامهٔ منثور ابومنصوری دقیقی شاعر توانا اعلام کرد که میخواهد آن را به نظم دربیاورد ولی خلق و خوی تند او باعث شد که در جوانی کشته شود و کارش ناتمام بماند.
فردوسی » #شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستان دقیقی شاعر
https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh9
Repost from کانال رسمی گنجور
شاهنامه در یک نگاه، این بار تلاش شد تا این نمودار در یک قاب گنجانده شود:
نمایش این که چه چیزی در کجاست.
آمار از پارسا یارمحمدلو
بر مبنای تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق.
https://x.com/rasoulipour/status/1897355870062972996
سخن هر چه گویم همه گفتهاند
بر باغ دانش همه رفتهاند
هر سخنی که من بگویم، پیش از من نیز گفته شده است، و میوههای باغ دانش، همه چیده شدهاند.
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
اگر بر درخت بزرگ و پرشاخساری جای پیدا نکنم، این به این معنا نیست که بالا رفتن از آن غیرممکن است.
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه ز او بازدارد گزند
کسی که زیر نخل بلند قرار گیرد، از سایهٔ آن در برابر گزندها محافظت میشود.
توانم مگر پایهای ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
شاید بتوانم پایهای بسازم تا از سایهٔ آن سرو بلند استفاده کنم.
کز این نامور نامهٔ شهریار
به گیتی بمانم یکی یادگار
با این کار (سرودن شاهنامه)، میتوانم یادگاری از خود در جهان به جا بگذارم.
تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان
این سخنان را دروغ و افسانه مدان، و آنها را به عنوان فریب و بهانه تلقی نکن.
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد
هر چیزی که با خرد همخوانی دارد، بر اساس رمز و معنی درک خواهد شد.
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
نامهای (داستانی) از زمانهای باستان وجود داشت که در آن داستانهای بسیاری بود.
پراگنده در دست هر موبدی
از او بهرهای نزد هر بخردی
این داستانها در دست هر موبدی پراکنده بود، و هر خردمندی از آن بهرهای داشت.
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یک پهلوان از نژاد دهقانان بود که دلیر، بزرگمنش، خردمند و سخاوتمند بود.
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
او پژوهشگر روزگارهای گذشته بود و سخنان پیشینیان را بازجست.
ز هر کشوری موبدی سالخَورد
بیاورد کاین نامه را یاد کرد
از هر کشوری موبدی سالخورده آورد تا آن نامه (تاریخ) را یادآوری کنند.
بپرسیدشان از کیان جهان
و زان نامداران فرخ مهان
او از ایشان دربارهٔ شاهان کیانی و نامداران بلندمرتبه جهان پرسید.
که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون به ما خوار بگذاشتند
پرسید که جهان در آغاز چگونه بود و چرا اکنون اینگونه خوار به ما رسیده است.
چه گونه سر آمد به نیک اختری
بر ایشان همه روز کُندآوری
چگونه روزهای آنان با خوشبختی و بزرگی به پایان رسید.
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
بزرگان یکبهیک داستانهای شاهان و چگونگی گردش جهان را برای او بازگو کردند.
چو بشنید از ایشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
وقتی آن پهلوان سخنان ایشان را شنید، بنیان یک نامه (کتاب) مشهور را گذاشت.
چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
بدینگونه یادگاری در جهان پدید آمد که بزرگان و خردمندان بر آن آفرین گفتند.
.
در این ابیات فردوسی ضمن فروتنی و ذکر این که کار او مبتنی بر کارهای بزرگ دیگران است از تلاش پهلوانی دهقاننژاد برای گردآوری داستانهای گذشتگان سخن میگوید (منظور از این پهلوان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق است که شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور او به نثر گرد آمد و بعدها منبع فردوسی شد).
فردوسی » #شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:
https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh8
تصویرگری این بخش از شاهنامه در شاهنامهٔ طهماسبی، مربوط به موزهٔ متروپولیتن:
https://www.metmuseum.org/art/collection/search/452110
تو را دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
دانش و دین تو را به راه درست هدایت میکنند و باید در پی رستگاری باشی.
و گر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
اگر نمیخواهی دلت اندوهگین و مستمند باشد، باید به راه درست قدم بگذاری.
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
راه هدایت را از سخنان پیامبر بیاب و دلت را از تیرگیها با این آب (دین و دانش) پاک کن.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
آنکه صاحب وحی و کتاب خدا (قرآن) است، که امر و نهی خدا را به مردم رسانده، پیامبر اسلام است.
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
فردوسی میگوید بعد از پیامبران، کسی بهتر و برتر از ابوبکر درخشش نداشته است.
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
عمر اسلام را آشکار کرد و جهان را همچون باغی در بهار آراست.
پس از هر دو آن بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
بعد از ابوبکر و عمر، عثمان که صاحب شرم و دین بود، به عنوان خلیفه انتخاب شد.
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
چهارمین خلیفه علی (علیهالسلام) است که همسر فاطمه (بتول) بود و پیامبر (ص) او را بسیار ستود.
که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است
پیامبر گفت من شهر علم هستم و علی درِ آن است؛ این سخن پیامبر درست است.
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
گواهی میدهم که این سخنها از آن پیامبر است، چنان که گویی آن را با گوش خودم شنیده باشم.
علی را چنین گفت و دیگر همین
کز ایشان قوی شد به هر گونه دین
پیامبر این سخنان را درباره علی گفت و این امر باعث شد که دین در همه جوانب قویتر شود.
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم بستهٔ یکدگر راست راه
پیامبر مانند آفتاب است و صحابه همچون ماه، و همه با هم در راهی مستقیم و درست هستند.
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
فردوسی خود را بنده اهل بیت پیامبر و ستاینده خاک پای علی (وصی پیامبر) معرفی میکند.
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
بر انگیخته موج از او تندباد
خداوند این جهان را همچون دریایی قرار داد که امواج آن از طوفانهای تند بهپا میخیزند.
چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبانها بر افراخته
دریایی که هفتاد کشتی همه با بادبانهای افراشته بر روی آن در حرکت هستند.
یکی پهن کشتی به سان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
در میان آنها یک کشتی پهن و زیبا همانند عروس، بهزیبایی آراسته شده است.
محمّد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
پیامبر (محمد) و علی، و همچنین اهل بیت در این کشتی هستند.
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند وقتی این دریا را از دور میبیند، متوجه میشود که کرانه و ته آن پیدا نیست.
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
او میفهمد که دریا موج خواهد زد و کسی از غرق شدن نجات نخواهد یافت.
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
در دل میگوید اگر با پیامبر و وصی (علی) غرق شوم، دو یار وفادار دارم.
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند تاج، پرچم و تخت، به یقین مرا یاری خواهد کرد.
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
خداوند جوی شراب و عسل بهشتی
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
اگر به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری، جایگاهت را نزد پیامبر و علی بجوی.
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است
اگر این سخن به نظرت بد میآید، این گناه من است، اما این دین و راه من است.
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
من بر این عقیده به دنیا آمدهام و بر همین عقیده از دنیا خواهم رفت؛ بدان که من خاک پای علی (حیدر) هستم.
دلت گر به راه خطا مایل است
تو را دشمن اندر جهان خود دل است
اگر دلت به راه خطا گرایش دارد، بدان که دشمن تو در جهان، خود دلت است.
نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
دشمن علی کسی نیست جز آنکه بیپدر (بیاصل و نسب) است، و خداوند او را به آتش دوزخ خواهد سوزاند.
هر آنکس که در جانش بغض علی است
از او زارتر در جهان زار کی است
هرکس در دلش دشمنی با علی داشته باشد، هیچکس از او بدبختتر در جهان نیست.
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
مراقب باش که دنیا را به بازی نگیری و از همراهی با نیکمردان روی نگردانی.
همه نیکیات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
باید همیشه نیکی را آغاز کنی، چرا که با نیکنامان هممسیر هستی.
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
چقدر میتوانم در این باره سخن بگویم؟ به نظر میرسد که پایانی برای آن نمییابم.
.
این ابیات از فردوسی بخشی از یک سروده در ستایش دانش، دین و صحابه پیامبر
اسلام است. در این بخش، فردوسی به جایگاه و ارزش دانش و دین، همچنین به
فضائل چهار خلیفه نخستین اسلام پرداخته و به
نقش آنها در استقرار اسلام و هدایت مردم اشاره میکند. سپس با استفاده از
تشبیههایی زیبا و استعاری، اهل بیت پیامبر (ص) را به کشتیای در دریای
طوفانی جهان تشبیه میکند که همراهی با آنان میتواند راه نجات باشد.
فردوسی » #شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:
https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh7
چراغ است مر تیره شب را بسیچ
به بد تا توانی تو هرگز مپیچ
ماه همچون چراغی است که شب تاریک را روشن میکند. شاعر در ادامه توصیه میکند که از انجام کار بد تا حد ممکن دوری کن.
چو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشنا
وقتی ماه چرخهٔ کامل خود را طی کند (در طول سی روز)، جهان تیره و تاریک به واسطهٔ آن روشن میشود.
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خْوَرد
سپس ماه به صورت باریک و زرد رنگ پدیدار میشود، مانند پشت خمیدهٔ کسی که از غم عشق رنج میبرد.
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدید
وقتی کسی ماه را از دور ببیند، خیلی زود ناپدید میشود، زیرا به سرعت کوچک و کمنور میشود.
دگر شب نمایش کند بیشتر
تو را روشنایی دهد بیشتر
شب بعد، ماه بیشتر نمایان میشود و نور بیشتری به تو میبخشد.
به دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
پس از دو هفته، ماه کامل و تمام میشود و سپس دوباره به حالت اولیهاش برمیگردد.
بود هر شبانگاه باریکتر
به خورشید تابنده نزدیکتر
هر شب ماه باریکتر میشود و به خورشید نزدیکتر میگردد.
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
خداوند طبیعت ماه را اینگونه قرار داده است؛ و از ابتدای آفرینش، همیشه این نظم برای ماه وجود داشته است.
.
در این ابیات، فردوسی با استفاده از چرخهٔ ماه به زیبایی طبیعت و پدیدههای
طبیعی اشاره میکند و نظم الهی را در این پدیدهها توصیف میکند. ماه، به
عنوان چراغ شب، سمبلی از گذر زمان و نظم جهان است. در این ابیات، فردوسی به
این نکته اشاره میکند که جهان از نظم خاصی پیروی میکند و ماه نیز همواره
این نظم را حفظ میکند.
فردوسی » #شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینش ماه:
https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh6
ٰز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دود
فردوسی آسمان آبی را به یاقوت سرخ تشبیه میکند و بیان میکند که این آسمان، بر خلاف باورهای قدیمی که آن را از آب یا گرد و غبار میدانستند، از چیزهایی همچون آب، باد یا دود ساخته نشده است.
به چندین فروغ و به چندین چراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
آسمان با چراغهای فراوان (اشاره به خورشید، ستارگان و اجرام آسمانی) آراسته شده، همانند باغی در نوروز که با گلها و روشناییهای فراوان زینت یافته است.
روان اندر او گوهر دلفروز
کز او روشنایی گرفته است روز
در آسمان گوهری درخشان و ارزشمند در حرکت است (اشاره به خورشید) که روز از آن روشنایی میگیرد.
ز خاور بر آید سوی باختر
نباشد از این یک روش راستتر
خورشید از شرق (خاور) برمیآید و به سمت غرب (باختر) میرود و هیچ راهی راستتر و درستتر از این نیست.
ایا آن که تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
ای کسی که همانند خورشیدی (ای خورشید) چرا بر من نمیتابی و از من دریغ میکنی؟
.
خلاصه:
در این ابیات، فردوسی به زیبایی آسمان و خورشید اشاره میکند و آن را با
استعارههایی شاعرانه توصیف میکند. در پایان، او با لحنی دلگیر و
گلهآمیز، از خورشید (یا شاید نمادی از معشوق یا حقیقتی بالاتر) میپرسد
چرا بر او نمیتابد یا به او توجه نمیکند.
فردوسی » #شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب:
https://ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh5
Repost from N/a
#طبیعت
سنجان , کوه سفید خانی , ضامنجان , پل تاریخی ضامنجان و مسیر سیل آب در یک قاب ...
http://mehrdadphotography.ir
@mehrdad_moghadam_photo
Repost from N/a
#طبیعت
سنجان- کرهرود - سفید خانی در یک قاب
http://mehrdadphotography.ir
@mehrdad_moghadam_photo
Repost from N/a
پل معروف ضامنجان - سنجان (قسمتی از کمربند سبز اراک) و کوه سفید خانی
instagram.com/mehrdad486
@mehrdad_moghadam_photo
