Ehsan_Afshari
前往频道在 Telegram
✒کانال شخصی احسان افشاری🎙 Instagram : ehsan_afshari Official website : www.ehsan-afshari.ir
显示更多4 420
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+730 天
帖子存档
4 420
تا چشم وا کردم به باران رفته بودی
در غربت سرد خیابان رفته بودی
با اولین باران پاییزی رسیدی
با آخرین برف زمستان رفته بودی
#احسان_افشاری
@ehsan_afshari
4 420
.
««سراسیمه در مکث»» منتشر شد.
این مجموعه پس از « کتیبههای جیبی» و «دندانههای سین احسانم» سومین مجموعه رباعی مستقل من است.
سراسیمه در مکث حاوی شصت رباعیست و در دو فصل تدوین شده.فصل نخست کتاب دربردارندهی رباعیات عاشقانه و فصل دوم حاوی رباعیات اندیشهمحور است .
این کتاب را نشر " واج" منتشر کردهاست. قدردانی از ناشر محترم خانوم دکتر لیلا کردبچه برای محبتی که به این مجموعه داشتند.
این مجموعه رباعی هم اکنون از طریق فروشگاه مجازی سیبوک
@30book
و همینطور فروشگاههای ذیل قابل خریداریست.
تهران - کتابفروشی چتر
یزد - کتابفروشی جعفری
چابهار - کتابفروشی برنا
مشهد - کتابفروشی علامه
سیرجان - کتابفروشی فرهنگستان
اصفهان - کتابسرای ققنوس
شیراز - کتابفروشی قائم
مراکز فروش دیگر متعاقبا معرفی خواهد شد
#سراسیمه_در_مکث
#رباعی
#احسان_افشاری
#نشر_واج
4 420
صد سال کافیست و احتمالا بیشتر از کافی؛ اما در مورد ابراهیم گلستان هیچ وقت هیچ چیز کافی به نظر نمیرسید حتی عمری چنین طولانی. میل به زندگی در او بیداد میکرد هرچند این میل برای سالهای بسیار زیاد سمت و سوی تولید سینمایی و ادبی نیافت اما او بلد بود چگونه، بیآنکه کاری انجام دهد نام خود را بر ذهن و زبان جامعه حفظ کند.کافیست نگاه کنید به مجموعه مصاحبههای که در این ده پانزده سال گذشته داشت.
ابراهیم گلستان با تمام جنبههای متناقض و منحصر به فردش، با نثر مسجع و شاعرانهاش در داستانها و مستندها، با خط فکری مستقل و بیانی شخصی در فیلمسازی و از همه مهمتر حفظ روحیهی آشتی ناپذیرش با هر چهارچوب از پیش تعریف شدهای، از یک سو در تاریخ معاصر روشنفکری و از سویی دیگر در سینما و ادبیات، از خود انسانی فراموش نشدنی و الهام بخش ساخت.
بدرود آقای گلستان
#احسان_افشاری
4 420
هرچه در آمد از دهنش کرد بارمان
آن گل که غنچهی دهنش کرد خارمان
از کل شهر زخم زبانش به ما رسید
این بود از تمام جهان افتخارمان
ای عشق - لات کوچهی خلوت - تصدقت
جوری زدی که یکسره شد روزگارمان
گفتیم با شراب سری گرم می کنیم
دیدیم از آن خمارکش کهنهکارمان،
پیکی به قدر لب زدنی مانده بود و عدل
آن هم به لطف نیش تو شد زهرمارمان
زلف سیاهکار تو راه خیال بست
این هم از آخرعاقبت شام تارمان
از فرط خاکساری اگر دور هم شوی
چون سایه پشت پای تو آید غبارمان
خاتون چراغ حجلهی ما را شکستهای؟!
دستت درست بیش نبود انتطارمان
ما را به غمزه کشت و کفن کرد و آخرش
بی معرفت نکرد بیاید مزارمان
امید نیست هیچکسی یادمان کند
غیر از رفیقهای فراموشکارمان
#احسان_افشاری
#غزل
4 420
.
ای خون دویده در رگ اشعارم،
ای نبض دقیقههای بیتکرارم،
تو جان منی و اعترافم این است:
از جان خودم دوستترت میدارم
#احسان_افشاری
#رباعی
مجموعه رباعی جدید
با عنوان «سراسیمه در مکث»
انتشار به زودی
4 420
خواننده: امید نعمتی
موسیقی: امین همایی
شعر: احسان افشاری
میکس و مسترینگ: امید اصغری
طراح گرافیک: ناصر نصیری
ضبط وکال: استودیو صبا
تهیه کننده:امین همایی
ناشر: موسسه هنری بانگ آوای سارنگ - باس (سید محمد تنکابنی)
4 420
.
داد از این دهری لاادری عصیان زاده
جسم دریا جگر و روح بیابان زاده
داد از این عامی رسواشده در جلد خواص
داد از این هیچ کم از هیچ سر از پا نشناس
از پدرکشتگی رعیت و ارباب نپرس
نقل این واقعه از رستم و سهراب نپرس
این دو خط شعر رکبخوردهی دنیاست رفیق
گفتم و گفت دو تا آدم تنهاست رفیق؛
گفتم: آزادی ما مسألهای ساده نبود
گفت: جز بستن و واکردن قلاده نبود
گفتم : این باغ زمین سوخته میراث من است!
گفت :خاکستر شومینهی هیزم شکن است
گفتم : از عشق هزار آینهخوانی کردیم
گفت : آنهم غلطی بود، جوانی کردیم
گفتم: عشق است و بلایای شکر در شکرش
گفت: نامادریام بود که گور پدرش
گفتم : از عشق کسی هست که پرهیز کند؟
گفت :این لاشه فقط شامهی سگ تیز کند
گفتم: عشق است و غزل با دل طاق آمده جفت
خنده و اخم بهم دوخت و در گوشم گفت:
مرحبا بچه به ملقزدنی شاد شدی
لفظ و معنی به هم آلودی و استاد شدی
مرحبا مسخ دو تا به به و چه چه شدهای
بت بازاری هفتاد و دو ابله شدهای
شاعری جوهر آمیخته با زهر بلاست
فکر کردی که همین گفتن حلواحلواست؟
گفتم: ارباب هنر را چه غم از سود و ضرر
گفت: دانا به گوهر نازد و نادان به هنر
گفتم: از پنجره خورشید تمام آمده است
گفت: این فاحشه، دزد سر بام آمده است
گفتم: از دزد بعید است چراغ آوردن!
گفت : آورده به صندوقچه خالی کردن
گفتم: از خرمن دین گفت : الک باید کرد؛
به تنوری که گلستان شده شک باید کرد
گفتم: از حجرهی ایمان نشدی حلقه به گوش
گفت: ما تاجگزاریم نه دستارفروش؟
گفتم: این قوم قسم خوردهی حق الناسند !
گفت: از پل که گذشتند تو را نشناسند
گفتم: اینان نه مگر نوحه گر یاس شدند؟
گفت : شمرند که در تعزیه عباس شدند
گفت: شرمندهی شمشیر یزیدم کردند
بس که پشت سپر این قوم شهیدم کردند
گفتم: از کفر تو ایمان به ستوه آمده است!
گفت : خر باش پسر ! کشتی نوح آمده است
گفتم: ای موج به ساحل زده پیشانی ننگ...
گفت: از سر که گذشت آب، چه ماهی چه نهنگ
گفتم: از روزنه، گفت: از شب بیداد بپرس
حال این شمع زبان سوخته از باد بپرس
گفتم: ای باد، چه میخواهی از این چرخیدن؟
گفت :طوفان شدن و نسخهی خود پیچیدن
شمس خود نیستی آتشزن خود باش پسر
نیمهی دیگر اهریمن خود باش پسر
آنکه شمع دوهزار انجمنت میخواهد
خرقه آتش زن و منبر شکنت میخواهد
گفتم: این مرتبه رفتیم که رفتیم پدر
گفت: از سفرهی نفرین شده نانخور کمتر
#احسان_افشاری
#مثنوی
@ehsan_afshari
4 420
میلان کوندرا امروز در نود و چهار سالگی بعد سالها تحمل آلزایمر -بیماری فراموشی- از دنیا رفت .
احمد میرعلایی، سالها پیش در قتلهای موسوم به قتلهای زنجیرهای «کشته» شد
ارتباط مرگ کوندرا و قتل میرعلایی به سطری تکان دهنده از کتاب کلاه کلمنتیس برمیگردد
(مقاومت انسان در برابر قدرت، مقاومت حافظه است در برابر فراموشی)
کلاه کلمنتیس
میلان کوندرا
مترجم احمد میرعلایی
#احسان_افشاری
4 420
برای من که نابترین شکل شعر را زبان شخصی شدهای میدانم که جهانی غیرشخصی را متبلور میکند، شعر #احمدرضا_احمدی یکی از نابترین گونههای شعریست. شعری که بدون بازیگوشیهای گولزنک زندگی را به حرف وا میدارد تو گویی به جای شاعر این خود زندگیست که دارد دربارهی خود حرف میزند. همانقدر بیواسطه و بیآلایش. شعر احمدرضا احمدی گویی شتاب دنیای مدرن را در خود مهار میکند و به مخاطب فرصت مکث میدهد.مکثی که بیش از آنکه معطوف به شعر باشد معطوف به زندگیست. من سطرهای کمی از او در حافظه دارم اما لحظههای بسیاری را با همان سطرهای به حافظه نسپرده، ساختهام. همین چند خط کوتاه را پیوست میکنم به سالهای دور کتابها و کاستهای کانون پرورش فکری. به قطعهای از آلبوم سیمین قدیری با موسیقی فریبرز لاچینی و شعری از احمدرضا احمدی.
در سرم این مصرع غمگین معنادارتر از همیشه چرخ میزند:
دو چشم خستهی من رو کسی باور نداره
#احسان_افشاری
4 420
🎼 دو چشم بسته
▫️ شعر احمدرضا احمدی
▫️ موسیقی فریبرز لاچینی
▫️ صدای سیمین قدیری
▪️آستراخان کافه | مجالی برای همهوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات
🌀| @astrakancafe
4 420
.
این قاب پایانی کنسرت علی قمصری و سهراب پورناظریست . جایی که در کنار تمام اتفاقهای جانانهاش، در هوای بیچگونگی به هوای یگانگی پیوند میخورد.
برای من که همواره ایران وجدانگیزترین موضوع نوشتن بوده، شبهای سعدآباد از این زاویه به یادماندنیتر است.
خسته نباشید به همهی عزیزان
#علی_قمصری
#سهراب_پورناظری
#احسان_افشاری
#در_هوای_بیچگونگی
