ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

هفتمین ققنوس

هفتمین ققنوس

前往频道在 Telegram

اگر زیبایی را آواز سر دهی؛ حتا در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت " خلیل جبران " ⊙مجله فرهنگی و هنری هفتمین ققنوس https://t.me/nimaphonix تماس با من: @nimakhosravi Nimakhosravi1970@Gmail.com 📩 : رایانشانی اینستاگرام من: nimakhosravihoda

显示更多
527
订阅者
无数据24 小时
+47 天
+1230 天
帖子存档
درباره عقل و عشق دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن @nimaphonix

sticker.webp0.23 KB

وسط سختی‌ها هم شادی رو پیدا کن «کار» کردن روی سخت ترین بخش وجود خود، یک شادی است. گاهی روبه رو شدن با همون چیزهایی که برامون
وسط سختی‌ها هم شادی رو پیدا کن «کار» کردن روی سخت ترین بخش وجود خود، یک شادی است. گاهی روبه رو شدن با همون چیزهایی که برامون سخت و دردناکن میتونه به منبعی از رشد و رضایت تبدیل بشه. از فکر کردن با دیگران لذت ببر گاهی خوشبختی توی یک گفت و گوی عمیق پنهان شده در به اشتراک گذاشتن ایده‌ها، شنیدن نگاه‌های متفاوت و کشف چیزهایی که قبلاً بهشون فکر نکرده بودیم. شادی و غم میتونن کنار هم باشن زندگی همیشه ترکیبی از عشق، فقدان درد و زیباییه. گذروندن روزهای سخت به این معنی نیست که تمام اتفاق‌های خوب زندگی ناپدید شدن گاهی میشه غمگین بود و هنوز هم لحظه‌هایی برای خوشبختی پیدا کرد. □#آن_کارسون @nimaphonix

شورش زمینه‌ی مشترکی است که هر انسانی نخستین ارزش‌هایش را بر آن بنا می‌کند:شورش می‌کنم،پس ما هستم. □#آلبر_کامو|انسان طاغی @nim
شورش زمینه‌ی مشترکی است که هر انسانی نخستین ارزش‌هایش را بر آن بنا می‌کند:شورش می‌کنم،پس ما هستم. □#آلبر_کامو|انسان طاغی @nimaphonix

درون خود را مانند زخمی باز کرد. تمام وجود خود را دید:افکار، افکار درباره‌ی افکار، افکار درباره‌ی افکار ناشی از افکار... □#ژان
درون خود را مانند زخمی باز کرد. تمام وجود خود را دید:افکار، افکار درباره‌ی افکار، افکار درباره‌ی افکار ناشی از افکار... □#ژان_پل_سارتر |کتاب سن عقل @nimaphonix

مثل اسبی بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کرده باشد. دیده‌ای چه طور حدقه هاش از هم می‌درند و خوفی را که در کاسه‌ی سرش پیچیده
مثل اسبی بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کرده باشد. دیده‌ای چه طور حدقه هاش از هم می‌درند و خوفی را که در کاسه‌ی سرش پیچیده باد می‌کند توی منخرین لرزانش؟ دیده‌ای چه طور شبهه می‌کشد و سُم می‌کوبد به زمین؟ نه  من هم ندیده‌ام. ولی، اگر اسبی بودم هراس خود را این طور برملا می‌کردم. کسی چه می‌داند؟ کنیز بسیار است کدو هم بسیار! شاید روزی مادری از مادران من چهارپایه ای گذاشته باشد زیر شکم چارپایی تا در آن کنج خلوت و نمناک طویله ی کاهگلی و در آن تاریک و روشنای آغشته به بوی علف و سرگین نطفه ی مرا بگیرد و در لفافی از حسرت و تمنا پیچاند) اما نه شبهه کشیدم نه سُم کوبیدم. خیلی سریع، پله ها را چند تا یکی پایین رفتم و زنگ طبقه‌ی چهارم را به صدا در آوردم. ص7

▨ نام شعر: پای در ره که نهادید ▨ شاعر: حسین منزوی

. پای در ره که نهادید افق تاری بود شب در اندیشه‌ی تثبیت ِ سیه‌کاری بود باده‌ی خاص کشیدید و به میخانه‌ی عشق مستی ِسرخ ِشما غای
. پای در ره که نهادید افق تاری بود شب در اندیشه‌ی تثبیت ِ سیه‌کاری بود باده‌ی خاص کشیدید و به میخانه‌ی عشق مستی ِسرخ ِشما غایت ِهشیاری بود خواب خوش باد شما را که در آن هنگامه خواب ِخونین ِشما؛ آیت ِ بیداری بود خم نشد قامت ِ رعنای شما بر اثرش بختک ِ زلزله هرچند که آواری بود شرممان باد که تا ساعت ِ آن واقعه نیز چشممان دوخته بر ساعت ِدیواری بود جایتان سبز! که با خون خود امضا کردید پای آن نامه؛ که منشور ِوفاداری بود قصه‌ای بیش نبود آنچه سرودید از عشق لیک هریک به زبانی که نه تکراری بود ای شمایان که خروشان ِ کفن‌پوشانید ای که بر فرق ِ ستم تیغ ِ شما کاری بود؛ در رگ ِ ما که خموشان ِسیه‌پوشانیم کاشکی قطره‌ای از خون ِ شما جاری بود □#حسین_منزوی @nimaphonix

کسی که به خاطر گرفتار شدن در زیر یک تخته سنگ نمی‌تواند حرکت کند و زندگی عادی داشته باشد، وقت بیشتری برای اندیشیدن به امیدهایش
کسی که به خاطر گرفتار شدن در زیر یک تخته سنگ نمی‌تواند حرکت کند و زندگی عادی داشته باشد، وقت بیشتری برای اندیشیدن به امیدهایش دارد تا کسی که به این شکل در بند نیفتاده است. □#واتسلاو_هاول @nimaphonix

. چرا هر بادی که از هر جایی می وزد، بنیان ما را می‌کَند؟! □#عباس_معروفی|سال بلوا @nimaphonix
. چرا هر بادی که از هر جایی می وزد، بنیان ما را می‌کَند؟! □#عباس_معروفی|سال بلوا @nimaphonix

Dastgah-e Shour.m4a9.35 MB

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم ساغر می ز کف تازه جوانی
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان وگر ایشان نستانند روانی به من آر ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر □#حافظ @nimaphonix

248 - Ey saba nokhati az kooye .mp39.90 KB

New - 248.mp31.29 MB

غزل شماره ۱۴۱ حافظ : دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

نافراموشی چه روزگار مغشوشی! مخواهم تا بگریم بر مرگ آن که تبر زد بر رگ و پی‌ام. اما اما برخاسته‌ام به سوگ جنگلی که نیست مگو با
نافراموشی چه روزگار مغشوشی! مخواهم تا بگریم بر مرگ آن که تبر زد بر رگ و پی‌ام. اما اما برخاسته‌ام به سوگ جنگلی که نیست مگو با من از خویشى با دار و تبر و تبردار کجا نشیند خورشید صدا به چاه خاموشی؟ اما اما من درختم من به بهار و باران باور دارم من برادر انسانم که با یک گلوله می خوابد آرام در حریر جاودانگی نه اژدهاکی که جدا کنی از او سری بر آرد به زخم چرکینش سری اما اما من دوباره ریشه گسترانم به زمین و برگ و شاخه به آسمان و برقصم دست افشان با چشم‌ خون‌بار بر خاک که پوشانده شولای شرم بر خاکستر سردشان اما اما وای که یادشان می‌وزد هنوز به بی‌خوابی تاریخ در کابوس نافراموشی! □#نیما_خسروی @nimaphonix

بزرگترین خطای انسان این است که به دنبال معنای زندگی می‌گردد؛ زندگی معنایی ندارد مگر معنایی که خودت با شجاعت زیستن به آن می‌بخ
بزرگترین خطای انسان این است که به دنبال معنای زندگی می‌گردد؛ زندگی معنایی ندارد مگر معنایی که خودت با شجاعت زیستن به آن می‌بخشی. Man's greatest error is searching for the "meaning of life"; life has no meaning except the one you courageously carve into it. @nimaphonix