رادیوخیابان
前往频道在 Telegram
216
订阅者
-224 小时
+57 天
-430 天
帖子存档
216
چراغ را میتوان کشت روشنی را هرگز
شراب را میتوان کشت مستی را هرگز
قلب را میتوان کشت عشق را هرگز
من را میتوان کشت مارا هرگز.
216
بیزارم از این حال خراب وطنم
عمریست که من در تب و تاب وطنم
هر برگ که من ورق زدم اشکم ریخت
جز درد ندیدم از کتاب وطنم.
-فردوس نوروزی.
216
Repost from 𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
تابستان.
به.
ایستگاه.
آخرش.
رسید.
اما.
هنوز.
سوز.
سرمای.
آن.
زمستان.
دردناک.
با.
ماست 18'19.
