225
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
225
ولی بدترین تولد عمرم پارسال بود که پشت درآی سی یو بودم وباگریه رفتم مدرسه بعدشم مستقیم رفتم بیمارستان🥲
یک سال گذشت هعی این یک سال به اندازه چندین سال زندگیم سختی داشت💘
225
بچه ها یه توضیحی💘
اسمم الهامه کنکورمو دادم ومنتظرنتایجم🫠
امروز18ساله شدم واینکه چون اسم آوا روخیلی دوست دارم رفیقام وبعضی دوستام بهم میگن آوا🎀
225
Repost from چـایـے 🫖
امروز یکی از بیمارهای بخش سرطان کودکان رو تو سالن دیدم گفتم چرا تنها از تختت اومدی بیرون گفت مامان و بابام کارمندن نمیتونن صبح ها بیان اینجا منم دستشو گرفتم باهم رفتیم حیاط قدم زدیم خسته هم که شد گرفتم تو بغلم بعد نشستیم روی نیمکت
کوچولو یه عروسک پاندا هم بغلش بود میدونید چی برگشت بهم گفت که به همم ریخت و هنوز نمیتونم از فکرش دربیام؟ گفت خانم چشم خوشگل به نظرم خیلی مهربونی که منو آوردی حیاط چون بقیه وقتی میگم بریم حیاط دعوام میکنن و نمیزارن اگه دکتر زشتم نتونست منو خوب کنه که موهام دربیاد و دیگه چشمامو مثل مامانبزرگم باز نکردم میشه مراقب عروسکم باشی تنها نباشه و از اینجا نجاتش بدی چون اینجا دیگه بوی خوبی که تو خونمون میداد رو نمیده میخوام حالش بعدا خوب باشه مثل من زشت نشه
