بویِ گندم.
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
336
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
336
امروز وقتی از سر جلسه برگشتم، یه دختره به دیوار تکیه داده بود؛ الاستار آبی پوشیده بود، موهاش کوتاه بود و عینکش رو گذاشته بود روی سرش... یه لحظه یه جوری دلمو برد که با خودم گفتم وایییی این که ستایش منه.🤍
336
_سیریلای من میشی؟
تهیونگ موهای پسر رو اروم لمس کرد و با تعجب پرسید؛
_سيريلا؟
_آره
_یعنی چی؟
_یعنی ارباب من میشی؟
336
Baby, we both know That the nights were mainly made For sayin' things that you can't say tomorrow day.
