23:18
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
218
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
218
آ، شهرِ ما قاضی نداشت، قصاب بود
یه عده میریختن، جمع میکردن
یه عِده زنگ میزدن نصاب زود
تو شهرمون همیشه دو تا چشم رو غذام بود
چاقو میکردن کون هم، میترسیدن از آمپول
شهر ما نه پنجره، نه سقف داشت
نه هرچی کاشتیو میشه برداشت
نه مونده برام پول، خداییها، عجب
آ، شهر ما تلفناش شنوده ولی حرفتو نمیفهمن
دیدنِ من میای، جای دست گل، بگیر بهمن
به هرکی نگو تو اصلاً دردتو که بیرحمن
آدما اینجا، از پشت دست گرگو میبندن و
دندوناشو وا میذارن، بس که خُل و بیکلهن
آب میدن هی دست گل و میخندن
یه سری فقیر و یه سری هم که خب دستِ پُر و بیجنبهن
عقبو ول میکنن و سمت جلو میجنگن
دیر اومدی زود نخواه برو
بعِد یه عمری عزیز گیر آوردیم تنها تو رو
میدونی شهر ما نیتش هم خیر بوده
داشته میساخته اما زورو
توفیقای اجباری، بهشتای زورکی
کمرت خم میشه زیر غرور و زور تکی
حرفای خالهزنکی، همسایههای پولکی
اینجا هرکی خودش سوراخ میکرد زیر کشتیشو
بدجوری سوختیم ولی خب تهدیگمون مشتی شد
