داریان | پژاره
前往频道在 Telegram
بخند مشتی، بذا لج دنیا درآد. بدون ادا و اطوار
显示更多未指定国家未指定类别
244
订阅者
-224 小时
-127 天
-1130 天
帖子存档
Repost from N/a
من زبونم از خیلیا تیزتر بود ولی حرفی که حس میکردم دل میشکنه رو نزدم
حقیقتا منم به جایی رسیدم که دیگه نه میلی و نه انگیزهای برای ادامه دادن ندارم.
خب تلاشمو کردم ولی زور روزگار بیشتره.
توی سرمم انگار دونفر باهم دعواشون شده.
یکیشون علاقه زیادی به تسلیم شدن داره و اون یکی فقط از رسیدن حرف میزنه.
یکیشون جوری از تموم شدن همهچیز میگه که انگاری آب از سر من نه، آب از سر آب گذشته و اون یکی…
لعنت به اون یکی.
Repost from داریان | پژاره
میدونی
وقتی دلتو میدی به دریا
همدمت امواج میشن
همه جا بات هستن
و تو دریا حرکتت میدن…
ولی وقتی میری سمت ساحل
امواج پرتت میکنن
محکم میکوبت به ساحل
انگار بهت میگن :
لیاقتت همون ساحله…
