ch
Feedback
چای شیرین؛

چای شیرین؛

前往频道在 Telegram

و میایی باهم چای تلخ بنوشیم که صدایت استکانم را شیرین کند؟

显示更多
未指定国家未指定类别
473
订阅者
-124 小时
-87
+4230
帖子存档
چون تو نه در مقابلی، عکسِ تو پیشِ رو نَهَم؛ این همه از آب و آینه، خواهشِ ماه کردن است.

Repost from ضِدْ
زده‌ای ریشه چنان بر همه اعضای تنم؛ که شدی جان من و شهر و دیار و وطنم‌

سلام بر غمی که مرا به تو نزدیک می‌کند.

لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ خُطْوَةً؛

این‌که به اذنِ ما در آتش درآیید و از عشقِ ما بسوزید، خاکستر شوید و خاکسترِ خود را به باد بسپارید تا در همهٔ گیتی پراکنده شوید
+1
این‌که به اذنِ ما در آتش درآیید و از عشقِ ما بسوزید، خاکستر شوید و خاکسترِ خود را به باد بسپارید تا در همهٔ گیتی پراکنده شوید؛ که اگر گردی از خاکسترِ وجودِ شما بر جانِ سیاه‌دل‌ترین بندهٔ گناهکار پا بنشیند، در دم جانِ شیرینش را به ما پیشکش می‌کند... به شرطی که در آتشتان سیب‌زمینی هم باشد.]

من هرجا آرام شدم، ردِ تو آنجا بود؛

همه راز آنجاست كه اين ارض « مهبط » آدمي است نه « خانه قرار » او و از همين است بي قراري عاشق و غم غربتي كه سينه اش را تنگ مي دارد. اينجا ديار دلگير هبوط آدم است. در اينجا آينه نيز غبار مي گيرد و رسول نيز" لَيُغانُ عَلي قَلبي مي گويد. جوع زميني جز به فواكهِ روضه رضوان فرو نمي نشيند و عرياني اش جز در احتجابِ آغوش عشق پوشيده نمي شود. تشنگي اش جز به ماءٍ مَسكوُب سيراب نمي گردد و مخموري عقل زميني جز به" كَاسٍ مِن مَعين" زائل نمي شود و از سوز آفتابش جز به سايه كشيده "سِدرٍ مَخضود" به كجا مي توان پناه برد؟
شهید آوینی/

چای را که آوردی خودت هم بنشین من چای قند پهلو دوست دارم.
محبوبم؛

نیمه‌های شب جایِ خالی‌اش را کنارم احساس کردم. نور کم‌سویی از توی هال روشنایی می‌داد، ولی خودم را به خواب زدم و پیشش نرفتم. نمی‌خواستم دوباره قرمزی چشم‌هایش را ببینم. نرفتم تا دعاهای ملتمسانه‌اش را نشنوم. نرفتم تا باز توی دلم نترسم که این چشم‌ها یک روز حاجت‌روا می‌شوند.
آخرین فرصت"

نمی‌دونم کدومتون الان نیاز داره اینا رو بشنوه، اما باور کن؛ اونی که فکر می‌کنی هیچ‌وقت از ذهنت پاک نمی‌شه و قراره تا آخر عمر حسرتش توی قلبت بمونه، می‌ره. به خدا که می‌ره؛ از فکرت، از قلبت. بهترش میاد و قلبت رو پر می‌کنه. مطمئن باش، برای دردهایی که کشیدی مرهمی وجود داره. این یه حرف برای آروم کردن دل نیست. یکی از اسماء خدا جباره؛ خدا جبران می‌کنه. زخم‌هایی که خوردی، کم‌کم از نفس می‌افتن و از سنگینی‌شون کم می‌شه. خدا از راه‌هایی که حتی به ذهنت هم نمی‌رسه، با آوردن آدم‌های درست به زندگیت، اون چیزی رو که از دست دادی برات جبران می‌کنه.
مَرهم؛]

مرا که از ندیدن تو خسته ام ببخش؛

دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه‌ی سیاست به دنیا می‌آیند؛ اما زنان، بر این میدان منت می‌گذارند که پا در آن می‌نهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت می‌جنگد، آن‌جا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم.
نادر ابراهیمی؛

جَسَدِي هُنَا وَرُوحِي حَيْثُ تَتَنَفَّسُ هِيَ؛

سوپرایز کردن آدما خوشحالم می‌کنه. دوست دارم به اون خنده از ته دلشون تافت بزنم؛ همون‌جوری ثابت و موندگار بمونه. خوشحالیِ اونا
+2
سوپرایز کردن آدما خوشحالم می‌کنه. دوست دارم به اون خنده از ته دلشون تافت بزنم؛ همون‌جوری ثابت و موندگار بمونه. خوشحالیِ اونا باعث می‌شه برای لحظاتی، همه‌چیز رو ببوسم و بذارم کنار تا تمام انرژیم فقط صرف لبخندشون بشه.
تولد،کفِ خیابون../ -میدونِ شهید تهرانی مقدم؛

و چگونه از جان نگذرد آن‌کس که می داند جان؛بهای دیدار است؟..
و چگونه از جان نگذرد آن‌کس که می داند جان؛بهای دیدار است؟..

- تصوف]

-از این غم حتی جمله‌ای هم بر نمی آید..

بعضی اشک‌ها بوی فراق نمی‌دهند؛ عطرِ وصال دارند.. اشک‌هایی که از تماشای رسیدنِ مسافری جاری می‌شوند که تمام عمر، مقصدش کربلا بود. چه باشکوه است سرنوشتی که پایانش، آستانِ حسین ع 'باشد. انگار این پیکر، همه این سال‌ها را فقط پیمود تا امروز، دلِ خسته‌اش را به صاحبِ این حرم بسپارد؛ سر بر آستانِ اربابش بگذارد و در پناه نگاه مهربان او آرام بگیرد.
آخرِ دلتنگی|

آنان که رفتنشان را طاقت آوردیم؛تو نبودند.

Khodahafez Flc.flac56.82 MB