چای شیرین؛
前往频道在 Telegram
و میایی باهم چای تلخ بنوشیم که صدایت استکانم را شیرین کند؟
显示更多未指定国家未指定类别
473
订阅者
-124 小时
-87 天
+4230 天
帖子存档
473
+1
اینکه به اذنِ ما در آتش درآیید و از عشقِ ما بسوزید، خاکستر شوید و خاکسترِ خود را به باد بسپارید تا در همهٔ گیتی پراکنده شوید؛ که اگر گردی از خاکسترِ وجودِ شما بر جانِ سیاهدلترین بندهٔ گناهکار پا بنشیند، در دم جانِ شیرینش را به ما پیشکش میکند... به شرطی که در آتشتان سیبزمینی هم باشد.]
473
همه راز آنجاست كه اين ارض « مهبط » آدمي است نه « خانه قرار » او و از همين است بي قراري عاشق و غم غربتي كه سينه اش را تنگ مي دارد. اينجا ديار دلگير هبوط آدم است. در اينجا آينه نيز غبار مي گيرد و رسول نيز" لَيُغانُ عَلي قَلبي مي گويد. جوع زميني جز به فواكهِ روضه رضوان فرو نمي نشيند و عرياني اش جز در احتجابِ آغوش عشق پوشيده نمي شود. تشنگي اش جز به ماءٍ مَسكوُب سيراب نمي گردد و مخموري عقل زميني جز به" كَاسٍ مِن مَعين" زائل نمي شود و از سوز آفتابش جز به سايه كشيده "سِدرٍ مَخضود"
به كجا مي توان پناه برد؟
شهید آوینی/
473
نیمههای شب جایِ خالیاش را کنارم احساس کردم. نور کمسویی از توی هال روشنایی میداد، ولی خودم را به خواب زدم و پیشش نرفتم. نمیخواستم دوباره قرمزی چشمهایش را ببینم. نرفتم تا دعاهای ملتمسانهاش را نشنوم. نرفتم تا باز توی دلم نترسم که این چشمها یک روز حاجتروا میشوند.
آخرین فرصت"
473
نمیدونم کدومتون الان نیاز داره اینا رو بشنوه، اما باور کن؛ اونی که فکر میکنی هیچوقت از ذهنت پاک نمیشه و قراره تا آخر عمر حسرتش توی قلبت بمونه، میره. به خدا که میره؛ از فکرت، از قلبت.
بهترش میاد و قلبت رو پر میکنه. مطمئن باش، برای دردهایی که کشیدی مرهمی وجود داره.
این یه حرف برای آروم کردن دل نیست.
یکی از اسماء خدا جباره؛ خدا جبران میکنه. زخمهایی که خوردی، کمکم از نفس میافتن و از سنگینیشون کم میشه. خدا از راههایی که حتی به ذهنت هم نمیرسه، با آوردن آدمهای درست به زندگیت، اون چیزی رو که از دست دادی برات جبران میکنه.
مَرهم؛]
473
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند؛ اما زنان، بر این میدان منت میگذارند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم.
نادر ابراهیمی؛
473
+2
سوپرایز کردن آدما خوشحالم میکنه.
دوست دارم به اون خنده از ته دلشون تافت بزنم؛ همونجوری ثابت و موندگار بمونه.
خوشحالیِ اونا باعث میشه برای لحظاتی، همهچیز رو ببوسم و بذارم کنار تا تمام انرژیم فقط صرف لبخندشون بشه.
تولد،کفِ خیابون../ -میدونِ شهید تهرانی مقدم؛
473
بعضی اشکها بوی فراق نمیدهند؛ عطرِ وصال دارند.. اشکهایی که از تماشای رسیدنِ مسافری جاری میشوند که تمام عمر، مقصدش کربلا بود. چه باشکوه است سرنوشتی که پایانش، آستانِ حسین ع 'باشد. انگار این پیکر، همه این سالها را فقط پیمود تا امروز، دلِ خستهاش را به صاحبِ این حرم بسپارد؛ سر بر آستانِ اربابش بگذارد و در پناه نگاه مهربان او آرام بگیرد.
آخرِ دلتنگی|
